لینک‌های هفته (100)

باز هم چه هفته‌ی پر محتوایی!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

باز هم اهميت رفتار (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (خیلی عااااالی!)

آیا خواستن توانستن است؟ و تلاش همیشه تضمین کننده موفقیت نیست (این دو مطلب خانم زهرا جم در وبلاگ تراوش‌های ذهن یک مشاور را به‌ترتیب بخوانید. به‌ترین مطالب هفته.)

ما به قهرمانی عادت نداریم (امیر مهرانی؛ The Coach)

تحمل عقيده مخالف (محسن صحراگرد؛ تجربه) (تأمل‌برانگیز …)

ده دلیل برای اینکه شما رئیس نیستید (محمد سالاری)

ایده هایی که کور می‌شوند! (جواد افتاده؛ رسانه‌های اجتماعی)

اصول مهم بیل گیتس و همسرش براي پايه‌ريزي زندگي (دنیای نوین کسب و کار)

سی دقیقه آغازین روز کاری خود را به منبع انرژی و ایده تبدیل کنید (نارنجی)

دروغ نگویید تا سالم‌تر باشید

ایسنا – ۵ روش تقویت اعتماد به نفس 

مدیریت و کارآفرینی:

فيلم صامت – سازمان صامت (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (خیلی عااااالی!)

دسته بندی کارکنان از منظر عملکرد (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی)

غذا دادن به کودک-۴- ظرف زیبا (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (در مورد مسائل مدیریتی مربوط به استقرار نرم‌افزار)

متد آموزشی متفاوت چابک (اسد صفری؛ دنیای چابک) (در ادامه‌ی این پست من)

معرفی یک وبلاگ (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی) (وبلاگ آقای دکتر بابک علوی از اساتید برجسته‌ی رفتار سازمانی در ایران)

چرا برندها به‌سمت مینی‌مالیسم می‌روند ؟ (پیکسلر)

فاز دو راه اندازی کسب و کار اینترنتی– شناسایی فرصت (قسمت اول) (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

9 اصل مدیریتی مدیرعامل جدید یاهو

 “ایمیل” 28 درصد وقت کارمندان را می‌گیرد

ایسنا – مهم‌ترين ابزار تبليغاتي اپل چيست؟

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

انتخاب بهترین سرویس ایمیل: مقایسه کامل جی‌میل و Outlook (فارنت) و 10 دلیل که باید Outlook.com را امتحان کنید (تورتک) (در مورد سرویس جدید ای‌میل و جذاب مایکروسافت)

هفت نکته مهم برای حفظ امنیت در فضای مجازی (فارنت) (مهم)

گوگل و نقشه‌ای که برای دانش بشر کشیده (نارنجی)

کاهش رتبه سایت‌هایی که به کپی رایت احترام نمی‌گذارند در گوگل (تورتک)

ویکی پدیا و بحران نویسنده – بیست و یکم

تعریف جدید PC (مجله‌ی شبکه)

آیا پردازنده های ARM به سطح اینتل خواهند رسید؟ (وب‌شهر)

جستجوگر گوگل از این پس به اینباکس شما هم سرک می‌کشد! (فارنت)

افزایش ۲۵ درصدی سرعت اینترنت دنیا

۵ سال ديگر ترافیک اطلاعات موبایلی به ۱۰۷ اگزابايت می‌رسد

گارتنر: شرکت‌های آی تی ۲۵۱.۷ میلیارد دلار را صرف برون سپاری عملیات خود می‌کنند

تعداد کاربران ویندوز ۷ در آستانه سبقت از ایکس.‌پی

تمام اسپم‌های لعنتی جهان:سالانه ۲۰۰ میلیون دلار درآمد/۲۰ میلیارد دلار خسارت!

محققان MIT زبان جدید برنامه نویسی را كدگذاری كردند

احساسات کارکنان به کمک نرم‌افزار سنجيده می‌شود

شبکه‌های اجتماعی:

پرسش از دوستان با جستجوگر بینگ

تأثیر شایعات توییتری بر قیمت نفت (جالب!)

حضور ۱۶۰ ميليون کاربر در شبکه اجتماعی لینکدین

قابلیت ویرایش مطالب در فیس‌بوک (به‌زودی)

فيس‌بوك سايت داستان راه انداخت

صنعت فاوا در ایران: (چه اخبار گل و بلبلی هم!)

گفتگو با مهدی اخوان بهابادی؛ دبیر شورای‌عالی فضای مجازی

پژویان: خودمان رگولاتور ارتباطات تشکیل می‌دهیم

اینترنت ملی در گفت وگو با علی حکیم جوادی

اینترنت امسال ارزان نمی‌شود/ دستگیری قاچاقچیان صوت

ايتنا – رتبه را باور کنیم یا ادعا را (تحلیلی در مورد ادعاهای مطرح شده در رابطه با ارتقای دولت الکترونیک در ایران)

نظام حقوقی ICT تدوین شد

ظرفيت پهناي باند داخل به 520 گيگابيت بر ثانیه رسيد

اقتصاد:

چگونه یک صنعت داخلی را نابود کنیم؟ (حجت قندی؛ اقتصادانه)

مصائب و خوشی‌های ارز دوگانه (حامد قدوسی؛ یک لیوان چای داغ) (حامد بعد از مدت‌ها دست به قلم شد!)

نرخ ارز و پاراداکس سیگل (حامد قدوسی؛ یک لیوان چای داغ)

تصمیمات ارزی کارا و مخرب (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

‌رسانه‌ و تولید ملی (رضا قربانی؛ مدیر رسانه)

معماي تعيين نرخ مناسب براي ارز مرجع

ایسنا – انتشـار اسكنـاس‌هـاي 20 هـزار تومانـي

رشـد نقدينگـي در کشور نصـف شـد

ایسنا – جمـع‌آوري 2 هـزار ميليـارد تومـان اسكنـاس

در ستايش شور درون …

“وقتي از دانشگاه بيرون اومدم به‌عنوان مهندس طراح، مشغول كار در شركت‌هاي ساختمونی و تأسيساتي شدم؛ اون هم زير نظر به‌ترين مهندساي طراح و معمارهاي ايراني. همه كار مي‌كردم: از طراحي گرفته تا سر زدن به سايت‌هاي پروژه. من هميشه داوطلب رفتن به مأموريت‌هايي بودم كه هيچ‌كس دوست نداشت به آن‌ها بره. سال‌ها زحمت كشيدم تا شدم يكي از به‌ترين مهندسان طراح تأسيسات كشور.”

“يك روز به خودم گفتم كار كردن براي ديگران بسه. من مي‌خوام براي خودم كار كنم. رفتم پيش رئيس‌‌هام. همه‌شون بهم خنديدند: «هدف‌ت چيه پسر؟ داري اين‌جا كارت را مي‌كني و پول‌ت را مي‌گيري. چي مي‌خواي؟ پول بيش‌تر؟ پست بالاتر؟ هر چي مي‌خواي بهت مي‌ديم!» اما من مي‌دونستم مي‌خوام چي كار بكنم: به خودم گفتم من از امروز ديگه مهندس نيستم. من از امروز مديرم. واقعن هم ديگه از اون روز تا امروز كار مهندسي نكردم! از يك دفتر اجاره‌اي شروع كردم. باز هم شبانه‌روزي تلاش كردم. و موفق شدم!” 

“يادم هست يك روز به سن تو كه بودم مهندس معماري كه زير نظرش كار مي‌كردم به من گفت: «مهندس كي خونه چهارم رو مي‌خري؟ كي فلان ماشين را مي‌خري؟» من بهش خنديدم: «من رو می‌گی؟» خیلی جدی گفت: «آره. تو رو می‌گم.» من گفتم: «نمی‌شه.» اون گفت: «می‌شه. تو پتانسیل‌ش را داری.» پارسال بعد از سال‌ها در سفر آمريكا ديدم‌ش. بهم گفت: «اون خنده‌ها يادته؟ ديدي به چيزي كه گفته بودم رسيدي؟» گفتم: «اونا كه هيچي. به خيلي بيش‌تر از اونا رسيدم!»”

من فكر مي‌كنم عامل اصلي موفقيت من چيزيه كه اسم‌شو گذاشتم «شور درون.» شعله‌ي دروني كه آرام و قرار را هميشه از من گرفته و هنوز هم مي‌گيره. شعله‌اي كه من را به جلو رفتن و تلاش بيش‌تر ترغيب مي‌كنه. شعله‌اي كه در سخت‌ترين روزهاي زندگي به من قدرت تحمل و كم نياوردن داده. اين شور درون من را به اين‌جا رسانده …”

*****

این‌ها حرف‌های آقای مدیرعامل است. آقاي مديرعامل امروز مالك شركتي با درآمد چند ميليارد توماني است. چند ماهي است به‌لطف يك دوست مشترك و بسيار بزرگوار با هم آشنا شديم. من افتخار پيدا كردم با سن و تجربه‌ي كم‌م مشاور ايشان در زمينه‌ي مسائل مديريتي و سازماني باشم؛ اما در عمل اين ايشان هستند كه با لطف و بزرگ‌واري‌شان من را در زندگي شغلي و حتا شخصي‌ام راه‌نمايي مي‌كنند. در اين چند ماه به‌اندازه‌ي چند سال از ايشان ياد گرفته‌‌ام. اما آن‌چه مهم‌تر است نه اين درس‌ها كه انرژي و شور دروني است كه در هم‌نشيني آقاي مديرعامل به من منتقل مي‌شود. شعله‌ي دروني من (كه قبلا اين‌جا نوشته بودم به پت‌پت كردن افتاده) دوباره حسابي روشن شده! براي هميشه مديون آقاي مديرعامل هستم … 

*****

از دفتر آقاي مديرعامل بيرون مي‌آيم و سوار آسانسور ساختمان شركت مي‌شوم. آسانسور كه حركت مي‌كند شگفت‌زده مي‌شوم: ترك بي‌نظير و انرژي‌بخش “شور درون” ياني (دانلود از اين‌جا يا اين‌جا) در حال پخش شدن است … 🙂

پ.ن. متأسفانه هر چقدر اصرار كردم آقاي مديرعامل به‌دليل فروتني‌شان اجازه ندادند تا از ايشان و شركت‌شان نامي برده شود. نام و نشان آن دوست مشترك را هم به دليل مشابه حذف كردم (هر چند همه‌ي شما مي‌شناسيدشان!) از هر دو اين عزيزان براي محبت‌‌هاي‌شان صميمانه سپاس‌گزارم.

درس‌‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (78)

“بازی‌کنان بزرگ در انتظار بازی‌های بزرگ نمی‌مانند. هر چه به پایان فصل نزدیک می‌شویم، بازی‌های بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. من شخصا، تنها به این دلیل فوتبالیست شدم که می‌خواستم در بازی‌های بزرگ حضور داشته باشم.” (رايان گيگز؛ اين‌جا)

من هم شخصا به اين دليل مشاور و وبلاگ‌نويس شدم که دوست داشتم کارهاي بزرگ و ماندگار انجام بدهم! 🙂 به‌نظرم اين همان جوهره‌ي آگهي تبليغاتي معروف اپل ـ متفاوت بيانديش ـ است كه قبلا دكتر مجيدي اين‌جا براي‌مان در موردش نوشته‌اند.

اين نوع نگاه به كارها، يکي از مهم‌ترين عوامل رضايت از خود است: اين‌که بداني در محيطي حضور داري که کار بزرگي در حال انجام شدن است و اين‌كه خودت هم بخشي از آن گروه هستي! مي‌خواهد نتيجه‌بخش باشد يا نه …

اصول تدريس به روايت استاد “چابك”!

ماه گذشته به لطف دوستان ما در جامعه‌ي چابك ايران به‌ويژه اسد صفري عزيز در كلاس PSM اسكرام شركت كردم. تجربه‌ي جالبي بود از شركت در كلاسي كه به‌نوعي روي مباحث مديريتي در مهندسي نرم‌افزار تمركز داشت. و براي‌م جالب‌تر این بود كه چقدر اصول كاري حرفه‌اي در حوزه‌هاي مختلف به هم شبيه است. 🙂

جدا از چيزهايي كه در كلاس در مورد اسكرام ياد گرفتم، روش تدريس استاد درس فيصل محمود براي‌م بسيار بسيار جالب بود. به دوستان قول داده بودم در اين مورد بنويسم كه واقعن در اين يك ماهه فرصت نشد. حالا بالاخره فرصت دارم در مورد نكاتي كه از روش تدريس ايشان يادداشت كرده‌ام بنويسم:

1- فيصل ابتدا از ما خواست خودمان را معرفي كنيم و بگوييم چرا در اين كلاس شركت كرديم.

2- فيصل كلاس را با پرسيدن اين سؤال شروع كرد: سه سؤال اساسي كه مي‌خواهيد با گذراندن اين درس پاسخ‌شان را ياد بگيريد، بگوييد.

3- او سؤالات بچه‌ها را با آن‌ها دقيق كرد و از هر سؤال يك يا دو كلمه‌ي كليدي استخراج كرد و آن‌ها را منظم روي تخته‌سفيد (!) نوشت.

4- در مرحله‌ي بعد فيصل كلمات كليدي روي تخته را با كلمات كليدي اسكرام مقايسه كرد و مشابهت‌ها و مغايرت‌هاي ميان آن‌ها را نشان داد. بدين ترتيب همه‌ي ما در مورد كلمات كليدي مطرح در درس، تصور واحدي پيدا كرديم.

5- حالا فيصل مي‌توانست وارد تدريس خودش شود. او در مورد هر مفهوم، ابتدا آن مفهوم را توضيح مي‌داد و بعد به سؤالات بچه‌ها را پاسخ مي‌گفت.

6- به‌ازاي هر بخش از درس يك تمرين گروهي يا فردي داشتيم كه بايد در زمان مشخصي انجام مي‌شد. پاسخ‌ها بايد در جمع كلاس مطرح مي‌شد و در مورد آن‌ها همه‌ي گروه‌ها اظهارنظر مي‌كردند.

7- از همه جالب‌تر: فيصل وقتي اسلايدها را توضيح مي‌داد در چند مورد عمدا بخشي از مطلب را ناگفته گذاشت تا ببينيد ما حواس‌مان جمع هست يا نه؟ (چقدر هم جمع بود!) بلااستثنا كمي جلوتر در مورد آن مطلب ناگفته سؤال مطرح مي‌شد. اين‌جا فيصل برمي‌گشت به اسلايدهاي قبلي و مطلب را براي‌مان توضيح مي‌داد.

روش تدریس جالبی بود!

لینک‌های هفته (۹9)

چه هفته‌ی پر محتوايي!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

علاقه‌های خود را گم نکنید! (امير مهراني؛ The Coach)

10 دلیلی که برنده ها دوست دارند همیشه برنده بمانند (مصطفي لامعي؛ iClub)

نقطه‌ی آغاز! (پريا فرهادي؛ همينا)

استفان کاوی درگذشت (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني)

مديريت و كارآفريني:

همه اشتباهات من (علي واحد؛ وبلاگ رادمان) (خلاصه‌ي ده سال تجربه‌ي آقاي واحد در يك پست عالي! به‌ترين مطلب هفته.)

قیمت حق پخش لیگ چقدر باید باشد؟ (امير علي‌زاده؛ فريادنامه)

يك تجربه خوب در استخدام (وفا كماليان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (من از نزديك شاهد فرايند استخدامي كه آقاي كماليان نوشته‌اند، بوده‌ام. واقعن اين كيس، كيس جالبي است!)

جمع سپاری؛ برون سپاری کارها به کاربران (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

۵ عامل مهم در بازاریابی محتوا (مصطفي لامعي؛ iClub)

۱۰ راه برای بازگرداندن مشتری ناخشنود (استاد پرويز درگي)

برنامه‌ای برای محاسبه تاریخ شمسی و پیشرفت در پراجکت (نادر خرمي‌راد)

شاخص احساس مصرف‌کننده‌ (BCCI)

هفت سؤالی که هر مدیرعاملی باید از مدیر آی‌.تی خود بپرسد

تغییر زمان برگزاری رویداد استارتاپ‌ویکند تهران

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

کنفرانس TEDx در تهران برگزار می‌شود (وبلاگينا) (بريم!؟)

افشای راز اپل: آی‌فونی که در دست دارید ۵ سال پیش طراحی شده است! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) 

آیا می‌دانید دلیل وجود علامت @ در آدرس ایمیل شما چیست؟ (فارنت) (جالب!)

تاریخچه مرور وب شما، مثل اثر انگشت منحصر به فرد و یکتا است (زوميت)

Outlook.com: مایکروسافت غزل خداحافظی با هات‌میل را خواند (فارنت)

۶۰ درصد برنامه‌های “اپ‌استور” حتی یک‌بار هم دانلود نمی‌شوند (فارنت)

سرمقاله نیویورک تایمز هک شد!

آمازون به جنگ “آی‌تیونز” اپل می‌رود

ساخت رقیب عینک گوگل از سوی مايکروسافت

شبكه‌هاي اجتماعي: 

تایم‌لاین فیس‌بوک اجباری می‌شود

ملك عبدالله فيس‌بوك را مي‌خرد؟

83 ميليون كاربر دروغين در فيس‌بوك

صنعت فاوا در ايران:

مرکز تحقیقاتICT از وزارت ارتباطات جدا شد

ارتقاء و توسعه شبکه زیرساخت تا پایان سال

گزارش بیزینس مانیتور از ثبات رشد تلفن ثابت و اینترنت در ایران

دريافت ايميل از شركت پست پولي است

رشد 117 درصدی ارزش مبالات تجارت الکترونیک/ فعالیت 8500 فروشگاه اینترنتی

اقتصاد:

اقتصاد تجربه (استاد پرويز درگي)

What’s so great about America? (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

ريشه‌هاي پيري جمعيت (عباس عبدي؛ آينده)

شاخص بیگ‌مک / نرخ برابری دلار بر حسب خرید یک ساندویچ

خداحافظی احتمالی با ارز 1226 تومانی/ عواقب اقتصادی یک طرح ناگهانی

The State of the World’s Oil Supply | Visual.ly 

7 اشتباه در مسير شغلي

معمولا چه يك جوان تازه‌كار باشيم و چه يك آدم بسيار باتجربه، وقتي از سد غول كار پيدا كردن گذشتيم و وارد يك سازمان شديم، فكر مي‌كنيم همه چيز تمام شده و چقدر عالي هستيم و به‌به و اين‌ها! مخصوصا اگر آدمي باشيم كه با سطح دانش خوبي وارد كار شده باشيم يا در سازمان‌مان رقيبي نداشته باشيم … همين است كه وضعيت بسياري از مديران و كارشناسان سازمان‌ها از نظر مهارت‌هاي شغلي در به‌ترين حالت فاجعه است!

اين‌جا به 7 اشتباه در مسير شغلي براي متخصصان آي‌تي اشاره شده كه مي‌تواند براي همه ـ فارغ از نوع تخصص‌شان ـ مفيد باشد. اين 7 اشتباه را ببينيم و درس بگيريم:

1- آموزش نبينيد: يادتان باشد تنها اصل ثابت دنياي امروز “تغيير” است! هر چقدر هم ديروز عالي بوده‌ايد و امروز خوب هستيد، فردا روز ديگري است! بنابراين نبايد بگذاريد مهارت‌هاي‌تان قديمي شود. در متن اشاره شده كه تفاوت حقوق كساني كه در طي سال قبل آموزش ديده‌اند با آن‌هايي كه آموزش نداشته‌اند، حدود 3400 دلار بوده است.

2- خالي‌بندي كنيد: از ضرب‌المثل “خالي ببنديد تا وقتي درست‌ش كنيد” (fake it until you make it) بپرهيزيد. بالاخره روزي دست‌تان رو خواهد شد …

3- همه‌چيزدان و متكبر نباشيد: اين فرق دارد با لذت بردن از مهارت‌ها و توانايي‌هاي خود و البته اعتماد به‌نفس!

4- گرفتن مدارك تخصصي (Certification) را فراموش كنيد: مدارك تخصصي يك ابزار خوب براي اثبات تخصص شما به سازمان محل كارتان و ديگر سازمان‌ها هستند. ضمنا آموزش‌هايي كه براي گرفتن اين مدارك مي‌بينيد باعث افزايش اثربخشي شما در كار مي‌شوند. ضمنا تفاوت حقوق حدودا 4000 دلاري بين آن‌‌هايي كه مدرك تخصصي داشته‌اند و آن‌هايي كه نه وجود دارد.

5- دم‌دست‌ترين گزينه‌ي اخراج از سازمان باشيد: اگر ارزش‌ خودتان و دانش و مهارت‌هاي‌تان را به سازمان و مديران و همكاران‌تان اثبات نكنيد، نبايد از اخراج شدن ـ در اين دوران ركود اقتصادي كه سازمان‌ها هر از گاهي مجبور به‌تعديل نيرو هستند ـ شاكي باشيد.

6- براي كارراه‌هاي شغلي‌تان استراتژي نداشته باشيد: امروز كجاييد؟ چه مهارت‌هايي داريد؟ امروز چه مهارت‌هايي بايد داشته باشيد كه نداريد؟ فردا بايد كجا باشيد؟ براي پوشش به نقاط ضعف‌تان و براي كسب مهارت‌هاي جديد بايد چه كنيد؟ (كلاس برويد / خودتان درس بخوانيد / دانشگاه برويد و …)

7- رقابت را فراموش كنيد: امروز تقريبا همه از سازمان محل كارشان به‌علتي ناراضي‌اند و اگر فرصتي داشته باشند، به‌دنبال رفتن هستند. بي‌كاران هم كه ديگر هيچ! بنابراين براي هر فرصت شغلي رقباي بالقوه‌ي بسياري داريد. يادتان هم نرود كه براي بقا در داخل سازمان هم كم رقيب نداريد! براي همين بنشينيد و به اين فكر كنيد بايد چه كنيد كه بر ديگران برتري داشته باشيد. مي‌توانيد براي اين كار شرايط احراز شغل‌تان در محل كار فعلي يا سازمان‌هاي ديگر را مرور كنيد، آگهي‌هاي كاري را بررسي كنيد تا ببينيد چه مهارت‌هايي مورد نياز كارفرمايان است (و شما داريد يا نداريد) و خلاصه استراتژي‌ شغلي‌تان را به‌روز كنيد!

يك نكته را اضافه كنم: لطفا بهانه‌هايي مثل اين‌كه پول ندارم و اين وظيفه‌ي سازمان محل كارم است و چيزهايي شبيه اين‌ها را كنار بگذاريد. هيچ كس جز شما ـ بله خود شما ـ در قبال آن‌چه هستيد و آن‌چه مي‌توانيد باشيد، مسئوليتي ندارد. هر يك ريال و هر يك ثانيه‌‌اي كه روي بهبود دانش و مهارت‌هاي‌تان سرمايه‌گذاري كنيد، سرمايه‌گذاري است كه مطمئن باشيد خيلي زود نتيجه‌اش را خواهيد ديد.

(منبع عکس)

خط خوردن فاصله

من فقط به كلمات روشن فكر مي‌كنم

به خط خوردن خط‌هاي فاصله

به مهرباني و سبدهاي سيب

به فرصتي كه دست در دست آبي بي‌كران

در سرتاسر زمين

گسترده خواهد شد …

محمد رضا عبدالملكيان

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (77)

“چه زمانی احساس ناکامی می‌کنید؟ من هیچ وقت این احساس را لمس نکرده‌ام. از سویی من به خودم اعتماد دارم و از سوی دیگر شکست را به‌عنوان بخشی از بازی می‌دانم، به عنوان یکی از 4 گزینه‌ای که در یک بازی با آن روبرو می‌شوی: ممکن است ببری، بازی مساوی شود، ببازی و یا بازی به خاطر برف و باران لغو شود. هرچند که یکی از این 4 گزینه مد نظر تو است، ولی یکی از آن‌ها اتفاق می‌افتد!” (رافا بنيتس؛ اين‌جا)

اين هم نگاه جالبي به ماجراي موفقيت و شكست: همه‌ي حالات پيش روي‌تان (اعم از موفقيت / شكست / بي‌تفاوتي) را از قبل تحليل كنيد تا وقتي هر كدام رخ داد نه تعجب كنيد، نه ناراحت شويد و نه بدتر از همه خشم‌گين!

آدمِ مهمِ داستان …

مدت‌ها دوست‌ش داشتم اما جرأت گفتن‌ دوست داشتن‌م را نه. وقتی بالاخره این را به او گفتم، پاسخ‌ش خیلی ساده بود: “نه!” و من ویران شدم …

***

این روزها بیش از یک سال از آن ماجرا گذشته. من خوب شدم و به‌ زندگی عادی بازگشته‌ام. این همان ماجرایی بود که به نوشتن این پست منجر شد. آن‌جا نوشتم که چه کردم تا خوب شدم. سخت بود؛ اما ممکن.

***

در تمام این یک سال و اندی به این فکر می‌کردم که چه شد که به آن نقطه‌ی ویرانی رسیدم. انواع و اقسام علت‌‌ها و حالت‌ها را بررسی کردم (تحلیل‌گر سیستم بودن این‌جا در زندگی‌ شخصی‌ام هم به‌دردم خورد!) حالا می‌دانم ماجرا خیلی ساده‌تر از چیزی بوده که من در تحلیل‌های‌م به آن‌ها فکر کرده بودم. در حقیقت، جدا از اشتباهاتی که هر دوی ما مرتکب شدیم، ریشه‌ی اصلی ماجرا در این بود: من “آدمِ مهمِ داستانِ زندگی او” نبودم. این در حالی بود که فکر می‌کردم آن آدم من هستم. و این تضاد در مورد نقش‌م در یک رابطه دوستانه به یک فاجعه در زندگی من انجامید. وقتی در این یک سال عاشقانه‌‌های بی‌فرجام خیلی از دوستان‌م را شنیدم؛ متوجه شدم که این “اشتباه” خاص من نیست. تقریبا تمامی ما بلااستثنا مرتکب این اشتباه می‌شویم.

اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ در مباحث مربوط به علم تصمیم‌گیری و نظریه‌ی بازی‌ها، مبحثی هست با نام “تصمیم‌گیری با اطلاعات نامتقارن.” در آن‌جا گفته می‌شود که یکی از علل اصلی تصمیمات اشتباه، این است که یکی از طرفین ماجرا براساس اطلاعات ناقص تصمیم می‌گیرد. خیلی وقت‌ها ریشه‌ی اصلی ماجرا در رفتار طرف مقابل ما است. این روزها روابط ما در هر سطحی ـ از روابط خانوادگی و دوستانه گرفته تا روابط کاری ـ آلوده‌ی دروغ‌ها و مصلحت‌ها است. علاوه بر این، خیلی وقت‌ها “غرور”ی که ما داریم، جلوی بیان واقعیت را می‌گیرد. و به‌همین سادگی رابطه‌ای شکل می‌گیرد، ادامه پیدا می‌کند و با ویرانی طرفین پایان می‌پذیرد.

اما تمام تقصیر ماجرا بر دوش “روابط پرابهام” ما نیست و ما خودمان مقصرتریم! بخش مهم‌تری از ماجرا به چیزی برمی‌گردد در مباحث روان‌شناسی شناخت و تصمیم‌گیری از آن با نام “خطاهای تصمیم‌گیری” یاد می‌شود. خیلی ساده خطاهای تصمیم‌گیری عبارتند از الگوهای اشتباه تصمیم‌گیری که ما برای تصمیم‌‌‌گیری سریع از آن‌ها استفاده می‌کنیم (داستان فیل مولانا را به‌یاد بیاورید! در آن‌جا آدم‌های داستان مرتکب چند تا از مهم‌ترین خطاهای شناختی می‌شوند.)

من کمی گشتم و متوجه شدم تصمیم “عاشق شدن” در معرض خطاهای تصمیم‌گیری زیر است:

1- اثر ابهام: تصمیم‌گیری در جایی که کمبود اطلاعات، باعث شده احتمال موفقیت نامعلوم باشد.

2- خطای توجه: جایی که تصمیم‌گیری براساس احساسات، باعث می‌شود تا برخی اطلاعات بسیار مهم برای تصمیم‌گیری درست را نادیده بگیریم.

3- اثر پس زدن: جایی که برای باور نکردن واقعیت که آن‌گونه است که ما نمی‌خواهیم، به‌سراغ توهم می‌رویم!

با این حال نباید فراموش کنیم که یک رابطه‌ی عاشقانه، هم‌چنان یک رابطه‌ی عاشقانه است و احساسات در آن تأثیرگذار. اما برای جلوگیری از ویرانی زندگی‌مان در آینده، شاید بد نباشد همین ام‌روز اگر در یک رابطه‌ی عاشقانه هنوز نامستحکم هستیم و یا اگر قصد شروع یک رابطه‌ی جدید را داریم کمی به این نکات فکر کنیم.

***

اشتباه “توهم درباره‌ی آدم مهم داستان بودن” فقط در روابط عاشقانه برای ما رخ نمی‌دهد. وقتی این اشتباه را کشف کردم موقعیت‌های بسیار دیگری را در در روابط دوستانه و بدتر از آن کاری‌ام به‌یاد آوردم که باعث ناراحتی‌های بسیاری برای‌م شده بودند. ماجرا در آن‌جا هم همین بود: من یا طرف مقابل نقشی فراتر از آن‌چه واقعا بودیم برای خودمان قائل شده بودیم. نتیجه‌ی ماجرا هم ناراحتی برای هر دو طرف بود. شاید اگر از ابتدا هر دو می‌دانستیم که برای طرف مقابل در چه جایگاهی قرار داریم، این اختلافات، دل‌خوری‌ها و قهرها به‌وجود نمی‌آمدند.

برای همین است که فکر می‌کنم لازم است یک بازنگری اساسی در مورد جایگاه‌مان در روابط با اعضای خانواده، دوستان و هم‌کاران‌مان داشته باشیم. باید شروع کنیم به فکر کردن، گفتگو و تعامل با دیگران، سؤال پرسیدن از خودمان و طرف مقابل و دیگران و در نهایت تصمیم‌گیری با به‌حداقل رساندن عامل “احساسات.” این روزها فکر می‌کنم یکی از کلیدهای خوش‌بختی، همین بازنگری سخت اما لازم جایگاه‌مان در داستان زندگی دیگران است.

پ.ن. این پست را براساس تجربه‌ی خودم برای دوست عزیزی نوشتم که این روزها حسابی درگیر و دار همین مسائل است. امیدوارم او هم بتواند بر مشکلات احساسی‌ش غلبه کند.

خروج از نسخه موبایل