لينک‌هاي هفته (22)

مدت زيادي اين هفته اين مثنوي تأخير شد! اينترنت من آخر هفته قطع شد و ديروز و ديشب هم درگير کارهايي بودم که نشد. فقط اول از همه دو تا کشف اين هفته را اطلاع‌رساني بکنم: يکي اين‌که دوست عزيزي به نام يک رامين از اين هفته شروع کرده‌اند و مشابه پست‌‌هاي لينک‌هاي هفته‌ي گزاره‌ها را در حوزه‌ي اقتصاد تدوين مي‌کنند. اولين پست اين مجموعه را اين‌جا ببينيد. دوم هم اين‌که اين هفته يک سايت خبري خاص مديريت کشف کردم به نام ام بي اي نيوز که بسيار کامل و جذاب است؛ هر چند ضعف بسيار جدي دارد که خروجي فيد براي استفاده در گوگل ريدر ندارد! از اين‌جا اين سايت را هم ببينيد.

پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

پست های کنفرانس (2) – تنوع و مدیریت آن (احسان اردستاني)

۷ نکته که به شما کمک می‌کند کارمند نباشید و کار مستقل یا کارمندی؟ مسئله این‌است! و پست مهمان:‌از زبان یک کارشناس دولتی(امير مهراني بحث جالبي شروع کرده درباره‌ي اين‌که بيزينس خودمان را داشته باشيم يا برويم دنبال کار کردن براي ديگران.) و اين يکي را هم از امير بخوانيد درباره‌ي لذت بردن از کاري که مي‌کنيم: برج غرور و خاطره ها

جلوگيري از اتلاف سوخت با طراحي صحيح (آيدين کسايي مثال جالبي مي‌زند از اين‌که چقدر طراحي نادرست خيابان‌هاي تهران در اتلاف سوخت مؤثر است!)

درست از مشاهده استفاده کن (مهدي عرب عامري نقل قول‌هايي کرده از کامنتي که من براي مطلب قبلي‌اش در زمينه‌ي کاربرد روش مشاهده در مستندسازي فرايندها گذاشته بودم که البته بخش اعظم‌اش را خودش اضافه کرده!)

کیفیت از من شروع می‌شود (روزنوشت‌هاي بهساد؛ آقاي مجيد آواژ)

جدول فعالیت های پراجکت بدون نمودار گانت (راه‌حلي براي ترسيم نقشه‌ي ذهني کاري که داريد انجام مي‌دهيد از طريق پراجکت. من پيشنهاد به‌تري دارم؛ امشب همراه با دانلود نرم‌افزارش در گزاره‌ها.) (نادر خرمي‌راد)

مشتری‌مداری و مشتری‌نوازی در خدمات بانکی (باز هم طبق معمول مطلبي عالي از استاد پرويز درگي؛ به‌ويژه بخش سه تيپ شخصيتي الف- حرکتی ب- احساسی ج- ذهنی)

زمانی که برنده شدن همه چیز است (روش‌هاي براي افزايش اثربخشي تصميم‌گيري‌هاي جمعي مديران در سازمان)

شما همیشه انقدر زود به زود جابه‌جا می‌شوید؟ (اندر مصائب عوض کردن مکان شرکت! از امير نام‌آور وبلاگ سازماني شرکت ايده)

خدمات پشتیبانی در دو پرده + مقایسه+ عکس! (مقايسه‌ي انتظارات نسبت به خدمات پشتيباني در حوزه‌ي نرم‌افزار با عمل‌کرد شرکت‌هاي معظم خودروسازي ايراني!)

زمان‌تان را تلف نکنید (پيشنهاداتي براي مديريت زمان)

تصویر یک مدير (ارزش‌هاي مديران در انجام وظايف‌شان چيستند!؟ اين مطلب جذاب را بخوانيد تا بفهميد.)

مشتري‌مداري این واژگان را از ادبیات خدمات مشتری حذف کنید

۳ قانون موفقیت در فروش برای شرکت های نوپا

نتایج رتبه بندي 100شركت برتر ايران بهمن ماه اعلام می شود (اين‌جا سايت‌اش است. بومي‌سازي فورچون 500 توسط سازمان مديريت صنعتي که کار جالبي هم هست!)

Will 2011 Be the Start of Widespread MBA Program Reform? (در مورد برنامه‌هاي MBA دانشگاه‌هاي آمريکاي شمالي که آيا در سال جديد ميلادي تغيير بنيادين خواهند داشت يا خير؟)

انگيزه براي كارگروهي كاهش يافته است (از سال 85 تاكنون در ايران ميزان علاقه به كار گروهي در ميان مردم از 55 درصد به 53 درصد در سال گذشته کاهش یافته است.)

بزرگ‌ترین اشتباهات حوزه تجارت در سال 2010

فناوري اطلاعات:

ارزیابی اساتید ایرانی : WEB2.0 (پيشنهادي جالب براي درست کردن سايتي مثل بالاترين! براي ارزيابي اساتيد دانشگاه‌هاي ايران) و MIS و لایک خور (مقايسه‌ي جالبي از ادبيات علمي MIS و شواهدي که لايک‌خور در مورد وبلاگ‌هاي ايراني ارايه مي‌دهد) (نيام يراقي)

پیش‌بینی خوش‌بینانه گارتنر رشد سرمایه‌گذاری IT در سال 2011 (البته پيش‌بيني‌هاي فارستر هم در اين گزارش هست!)

شبکه های اجتماعی به روایت آمار و ارقام

بررسی و نگاهی به ۲۴ تبلت معرفی شده در CES 2011 (ببينيد و حسرت بخوريد …) (مهرداد نايب)

گزارش ICT در قانون برنامه پنجم از سوی مجلس منتشر شد (از اين‌جا به صورت فايل PDF دانلود کنيد.)

گزارش خواندنی ازنظرات مردم درباره موبایل/ کاربرد موبایل درایران چیست

انتقال وجه به حساب ديگران بيشترين كاربرد بانكداري اينترنتي

رشد ۱۵۳ درصدی استفاده از پیامک در پرداخت قبوض

رشد 20 درصدي تجارت الکترونيکي در سال جاري

اشتراك اينترنت پرسرعت تا پايان سال 2011 دو برابر مي‌شود

جدول وضعیت دامنه های اینترنتی کشور/ پردامنه ترین استانها و شهرهای کشور

سیستم عامل‌های موبایل را بشناسید/ ضعف‌ها و نقاط قوت سیستم‌های عامل

فراز و فرودهای سومین شرکت با ارزش جهان راز و رمز اپل بودن (تاريخ‌چه‌ي اپل)

آن سوی آب پيش‌بيني‌هاي نوكيا از آينده موبايل در سال 2011

با بهره گیری از 100 خبرنگار حرفه‌ای استیو جابز و رابرت مرداک روزنامه آی‌پد منتشر می‌کنند

پرفروش‌ترین گوشی‌های سال 2010 در آمریکا

ایجاد رشته «علوم و فناوری شبکه‌‌های اجتماعی» در مقطع دکتری (بريم!؟)

مزایای استفاده از BCC در ایمیل (خواهش مي‌شود ياد بگيريد!)

فیلم 30 دقیقه ای که با آی-فن تصویربرداری شد

اقتصاد:

ستم انتخاب (“چندین مطالعه نشان داده‌اند که دو عامل موجب افسوس خوردن می‌شود: اول داشتن مسوولیت در نتیجه نهایی و دوم تصور اینکه گزینه بهتر دیگری نیز وجود داشته است. افزایش انتخاب‌ها هر دو این عوامل را قوی‌تر می‌کند. اگر هیچ گزینه دیگری وجود نداشته باشد، فرد خود را مقصر نمی‌داند و افسوس نمی‌خورد که چرا چنین کالایی را خریده است. از سوی دیگر هرچه گزینه‌ها بیشتر باشد تصور اینکه کالای بهتری در ميان این گزینه‌ها وجود داشته است بیشتر شده و فرد افسوس می‌خورد که چرا آن را نيافته است.”)

افزایش نرخ بیکاری در ایران (پيش‌بيني اکونوميست درباره‌ي نرخ بي‌کاري در سال‌ جديد ميلادي و سال‌هاي آينده در ايران)

مبحث تلخ یارانه ها درایران (دکتر احمد سيف)

نمودار‌هاي سال 2010: 2010 در نه قاب (بسيار جالب!)

قائم‌مقام بانك مركزي خبر داد: عقود جديد بانكي در راه است (سه نوع عقد بانکي جديد.)

معاون وزیر کار‌: رشد 8 درصدی شرط کاهش بیکاری است (بگذريم از اين‌که سه سال است نرخ رشد اقتصادي اعلام نشده …)

درباره چشم‌انداز اقتصادی 2011 مصاحبه IMF با الیور بلانچارد (بلانچارد يکي از به‌ترين تکست‌بوک‌هاي اقتصاد کلان دنيا را نوشته.)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

در مصاحبه شغلی گوگل چه پرسش‌های مطرح می‌شود؟ (عالي!!!)

هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست (عالي!!!)

بی‌خانمان دیروز، میلیاردر امروز (بخوانيد و انگيزه بگيريد براي زندگي …)

سایکوسایبرنتیک (در سایکو سایبرنتیک اعتقاد بر این است که انسان‌ها مجهز به دو مکانیسم خودکار و سرویس‌دهنده‌ای در مغز هستند که بنا به دستوری که خود فرد به مغزش می‌دهد فعال می‌شوند. این دو مکانیسم عبارتند از: مکانیسم موفقیت و مکانیسم شکست.)

صدای قلب قدرت تصمیم گیری را بالا می برد (مطالعه ای جدید نشان می دهد گوش دادن به صدای ضربان قلب می تواند توانایی های ناخودآگاهی به انسان ببخشد، در این صورت تمامی شعرهایی که در آنها گفته می شود به ندای قلب خود گوش دهید، از همیشه درست تر خواهند بود.)

مغز از موسیقی لذت می برد (مي‌گم چرا موسيقي گوش کردن باعث افزايش بهره‌وري و تمرکز من در کار مي‌شه!)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

3 وظيفه‌ي يک مدير در بانک آمريکا

مديران پيش ما مي‌آيند تا به ما نشان بدهند:

  1. چه کار بزرگي داريم انجام مي‌دهيم.
  2. چقدر به ما احترام مي‌گذارند.
  3. چگونه بايد به بردن‌مان (Winning) در بازار ادامه دهيم.

از خلال گفتگو با يک کارمند بانک آمريکا

پ.ن.1. اعتراف مي‌کنم تا به حال از اين تعريف، قشنگ‌تر در مورد وظايف مديران نديده بودم!

پ.ن.2. قطع شدن اينترنت در آخر هفته و انجام دادن يکي دو کار ناتمام از قبل، باعث شد که پست‌هاي هفتگي هفته‌ي پيش و اين هفته کمي بهم بريزند. فردا صبح ايشالا هم لينک‌هاي هفته‌ي پيش را خواهيم ديد و هم مقاله‌ي هفته را! اسمايلي وعده‌ي سر خرمن!

کسب و کارها و وب 2.0 ـ نتايج پيمايش مک‌کنزي

سايت مجله‌ي مک‌کنزي کوارترلي يکي از کارهاي بسيار خوب‌اش انتشار نتايج پيمايش‌هاي شرکت معظم مشاوره‌ي مک‌کنزي است که معرف حضور اساتيد جمع هست. همين اواخر اين سايت نتايج پيمايش مک‌کنزي در مورد استفاده از وب 2.0 در کسب و کار را منتشر کرد. اين نتايج در قالب يک فلش بسيار زيبا که خودش هم يک جورهايي از قابليت‌هاي وب 2.0 استفاده مي‌کند، نمايش داده شده‌اند. اين فلش بسيار عالي را اين‌جا ببينيد. نکته‌ي جالب زياد داخل‌اش دارد؛ از جمله اين‌که شبکه‌هاي اجتماعي چقدر دارند در دنياي کسب و کار ام‌روز مهم مي‌شوند و چه ابزارهاي وب 2.0 متنوعي مي‌توانند در سازمان‌ها مورد استفاده قرار بگيرد. ببينيد، ياد بگيريد و لذت ببريد!

پ.ن. انتشار پست لينک‌هاي هفته به دليل قطعي اينترنت بنده در آخر هفته به فردا صبح موکول مي‌شود.

ايده‌ي يک وبلاگ گروهي مديريت ـ تکميلي

استقبالي که از پست ايده‌ي يک وبلاگ گروهي مديريت فراتر از انتظار من بود که از همه‌ي دوستاني که با کامنت گذاشتن در وبلاگ و گودر و هم‌چنين ارسال اي‌ميل يا به روش‌هاي ديگر نظرات‌شان را به من انتقال دادند، تشکر مي‌کنم.

با جمع‌بندي نظراتي که داده شده لازم است به چند نکته اشاره کنم. ايده‌ي من تنها ايجاد يک وبلاگ کوچولوي مشترک بود که پست‌هاي آن بخش‌هاي منتخبي از کتاب‌ها و مقالات فارسي و انگليسي در حوزه‌هاي مختلف علم مديريت باشند. براساس کامنت‌هاي داده شده لازم ديدم به اين نکته تأکيد کنم. اما در کامنت‌ها و اي‌ميل‌هايي که دريافت کردم ديدم خيلي‌ از دوستان به ايجاد يک فوروم يا سايت مديريتي فکر مي‌کنند. ايده‌اي که اگر چه جذاب به نظر مي‌رسد؛ اما با توجه به اين‌که تجربيات قبلي در اين زمينه از نظر من شکست خورده محسوب مي‌شوند، چندان عملي نيست.

چرا تجربيات قبلي شکست خورده‌اند؟ بايد ديد هدف اصلي اين فوروم‌ها چه بوده است. شايد دو هدف اصلي بتوان براي آن‌ها در نظر گرفت: اشتراک دانش و توليد محتوا. از منظر هدف اول، اين فوروم‌ها بسيار هم موفق هستند؛ به‌ويژه در امر شريف کپي پيست! (بسياري از مطالب من بدون اجازه و بدون حتا دادن رفرنس در اين به اصطلاح فوروم‌هاي علمي کپي و پيست شده‌اند.) فوروم‌ها دنيايي پيچيده و تو در تو ايجاد مي‌کنند که در حوزه‌ي علم مديريت، از نظر من اثربخشي چنداني ندارد. بنابراين من از ايده‌ي يک فوروم مديريتي استقبال نمي‌کنم.

اما اگر قرار باشد با مشارکت عده‌اي يک کار جدي انجام شود، پيشنهاد من چيست؟ چند وقت پيش حامد در چاي داغ‌اش درباره‌ي گروهي از دانش‌جويان دانشکده‌ي مديريت و اقتصاد شريف نوشت که قصد دارند يک ويکي اقتصادي فارسي راه بياندازند (اين‌جا.) من از همان زمان اين ايده در ذهن‌ام شکل گرفته که بايد در حوزه‌ي مديريت هم چنين کاري انجام شود؛ جايي که فقر مطلب استاندارد بسيار زياد است. اگر ويکي‌پدياي فارسي را در نظر بگيريم، اشکالات بسيار زياد و عجيب و غريبي در حوزه‌ي مديريت آن به چشم مي‌خورد:

  1. به شدت ناقص است.
  2. برخلاف ويکي‌پدياي انگليسي، اصلا رده‌بندي متمرکز مقالات در حوزه‌ي مديريت ندارد.
  3. کيفيت مطالب نوشته شده بسيار پايين است (چرا که خيلي از اين مطالب يک جمع‌آوري مطلب ساده يا بدتر از آن کپي پيست از مطالب ديگران است.)
  4. جاي تأسف است که بسياري از اين مقالات با انگيزه‌ي تبليغ فعاليت‌هاي شرکت‌هاي فعال در زمينه‌ي مشاوره نوشته‌ شده‌اند (که حالا بماند اغلب اين شرکت‌ها هم جزو شرکت‌هاي شناخته شده و مطرح بازار هم نيستند و همين قضيه را پيچيده‌تر مي‌کند.)

بر همين اساس پيشنهاد من تشکيل يک تيم مجازي براي کار بر روي بخش مديريتي ويکي‌‌پدياي فارسي يا راه‌اندازي يک ويکي جداگانه است. اين ويکي به شکل کامل مبتني بر مشارکت داوطلبانه‌ي اعضا خواهد بود و براي هر موضوع خاص داراي يک يا چند سرويراستار است که مطالب نوشته شده را پيش از انتشار نهايي کنترل کيفي، ويرايش و تأييد خواهند کرد. هدف از اين ويکي توليد محتوا است. اين توليد محتوا مي‌تواند حتا در ساده‌ترين شکل‌اش تنها شامل ترجمه‌ي مدخل‌هاي متناظر ويکي‌پدياي انگليسي باشد و در حالت گسترده‌تر، تحقيق و نوشتن مقالات کوتاه از جنس ويکي را در بر بگيرد. اين، کاري است که هر چند بسيار دشوار است؛ اما ارزش افزوده‌ي بسيار زيادي مي‌تواند براي جامعه‌ي مديريت ايران به همراه داشته باشد.

هدف از اين پست ثبت اين ايده بود؛ تا ببينم نظر دوستان در اين مورد چيست. با توجه به اين‌که تشکيل تيمي که به صورت داوطلبانه حاضر باشد به توليد محتوا بپردازد در شرايط کنوني بيش‌تر به رؤيا شبيه است تا واقعيت؛ من هم‌جنان بر روي ايده‌ي اول‌ام تأکيد دارم: راه‌انداختن وبلاگي براي انتخاب بخش‌هايي منتخب از کتاب‌ها و مقالات مديريتي فارس يو انگليسي. اين يکي راحت‌تر و عملي‌تر است.

در مورد ويکي فارسي مديريت، اميدوارم کسي که توانايي تشکيل يک تيم حرفه‌اي و پشتيباني از آن را داشته باشد (از جمله مثلا دوستان انجمن بین‌المللی مدیران ایراني) اين‌جا را بخواند و در اين زمينه دست به کار شود. آرزويي هر چند دور و دراز و دست‌نيافتني!

ايده‌هايي براي حل مسائل مشاوره (2)

در مصاحبه‌هاي ورودي شرکت‌هاي مشاوره‌ي بين‌المللي هميشه يک کيس مطرح مي‌شود که فرد داوطلب بايد آن را حل کند. قبل‌تر به يک نمونه‌اش اين‌جا اشاره کردم. بنابراين يکي از حوزه‌هاي مشاوره‌ي شغلي (چيزي که تو ايران متأسفانه يا خوش‌بختانه اصلا نداريم) راه‌نمايي کردن آدم‌هايي است که مي‌خواهند وارد کار مشاوره بشوند. اين‌جا به چند تا از اين خطوط راه‌نما براي موفقيت در آزمون مشاوره اشاره شده. به نظرم اين نکات فقط به درد موفقيت در آزمون ورودي يک شرکت مشاوره نمي‌خورند و خوب در ايران هم که ما همچين آزمون‌هايي نداريم؛ براي همين موقع ترجمه کردن ساختار متن را عوض کردم. بنابراين اين شما و نکاتي کلي براي حل مسائل مشاوره:

1- مسئله را درست متوجه شويد: قبل از دادن پاسخ، بايد مطمئن شويد که مسئله را درست فهميده‌ايد.  براي اين کار مسئله را دوباره صورت‌بندي کنيد و از کارفرما بپرسيد. ضمنا مطمئن شويد که همه‌ي اطلاعاتي را که براي حل مسئله لازم داريد جمع‌آوري کرده‌ايد و اين اطلاعات صحيح هستند. حواس‌تان باشد که بايد پاسخ را در چه قالبي به کارفرما ارايه کنيد: مثلا قرار است گزارش بدهيد، پرزنت درست کنيد يا … قرار است عدد و رقم دقيق بدهيد يا تخمين يا حتا درصد و …

2- زماني را به فکر کردن درباره‌ي روش حل مسئله اختصاص بدهيد. سعي کنيد براي هر بخش از مسئله، روش خاص خودش را پيدا کنيد (حالا ما هي بگيم متدولوژي مهمه، يک عده‌ي کثيري ما را مسخره کنند …)

3- با کارفرما هم‌دلي ايجاد کنيد. شما قرار است مسئله‌ي او را حل کنيد نه مسئله‌ي خودتان! به زبان بدن و حرف‌هاي او توجه کنيد. راه‌حل‌ اوليه‌تان را به او ارايه کنيد و بخواهيد تا به شما بگويد آيا اطلاعات مهمي را جا انداخته‌ايد يا نه. به ياد داشته باشيد که ايجاد ارتباط خوب و اثربخش با کارفرما بخشي از فرايند حل مسئله است.

4- خوب گوش کنيد و سعي کنيد واژه‌هاي کليدي طرف مقابل‌تان را بيابيد. گاهي اوقات يک واژه‌ي کليدي در درک مسئله و از آن‌جا حل مسئله حياتي مي‌شود.

5- چارچوب‌ها (Frameworks)، روش‌هاي ساختاردهي به پاسخ شما هستند که درک ماهيت و چرايي آن پاسخ را براي خود شما و کارفرما آسان‌تر مي‌کنند. چارچوب يعني چيزهايي مثل: مدل 5 نيروي رقابتي پورتر، آميخته‌ي بازاريابي و … (همين اواخر جايي ناظر بودم؛ به طرف گفتم چارچوب‌ات کو؟ متدولوژي‌اش را با آب و تاب دوباره تعريف کرد! چارچوب با متدولوژي فرق داره.)

دو واژه‌ي کليدي در فرايند حل مسئله وجود دارند که متأسفانه ما مشاوران ايراني خيلي وقت‌ها به آن‌ها اهميت نمي‌دهيم: چارچوب و متدولوژي. بخشي از بحث‌هاي بعدي‌مان درباره‌ي اين خواهد بود که هر کدام از اين دو واژه يعني چه، تفاوت‌هايي با هم دارند و نقش هر يک در فرايند حل مسئله‌ي مشاوره چيست.

ايده‌هاي هفته (2)

اين هم ايده‌هاي اين هفته:

  • بين به‌تر شدن و سرعت پايين بدتر شدن، تفاوت وجود دارد!
  • اين‌که چقدر پيش‌رفت کرده‌ايم مهم نيست: چقدر بايد پيش‌رفت مي‌کرديم!؟
  • تحمل خسارت نسبت به از دست دادن منفعت براي انسان‌ها سخت‌تر است!!!

سعي مي‌کنم تا حدودي ايده‌هاي مربوط به موضوعات مشابه را يک‌جا منتشر کنم.

پ.ن. در مورد اين قضيه‌ي وبلاگ گروهي مديريت، استقبال، بيش از حد انتظار من بوده و برخي از دوستان هم نکاتي را يادآوري کرده‌اند که همه در کنار هم باعث شد ياد يک ايده‌ي قديمي‌تر در اين زمينه بيفتم. فردا صبح در اين زمينه خواهم نوشت.

حساب پوچي‌هاي زندگي …

گاهي هم بدترين چيز ممکن درست از کار در مي‌آيد. ما مَرديم؛ بايد منتظر چنين چيزهايي باشيم، خودمان را عليه آن‌ها مجهز کنيم و به خصوص به اين امر آگاه باشيم که ما فقط در صورتي در برابر پوچي‌هايي که هميشه بالاجبار و هر چه بيش‌تر سر راه‌مان قرار مي‌گيرند، از پا در نمي‌آييم، فقط در صورتي مي‌توانيم در اين دنيا تا حدي راحت زندگي کنيم، که در کمال فروتني حساب اين پوچي‌ها را هم در برنامه‌ريزي‌هاي‌مان بکنيم. شعور ما فقط به طور ناچيزي دنياي‌مان را روشن مي‌کند …

فردريش دورنمات؛ قول

پ.ن. براي همه‌ي اخبار بد ديروز و ام‌روز و ام‌شب؛ به‌ويژه سقوط ام‌شب هواپيما در اروميه و براي همه‌ي ما که اين روزها در اخبار نااميدکننده و پوچي‌هاي ناتمام زندگي غوطه‌وريم …

مقاله‌ي هفته (2) ـ چشم‌انداز فقط 10٪ اهميت دارد، برويد سر اجرا!

تاد دي. جيک (که اين‌جا اطلاعات محدودي در موردش هست!) در اين مقاله‌ي جالب به اين موضوع مي پردازد که اغلب ره‌بران سازماني عادت کرده‌اند که 90 درصد از انرژي و وقت‌شان را روي تدوين يک چشم‌انداز (Vision) عالي مي‌گذارند و اين در حالي است که شکست اصلي در درست اجرا نشدن اين چشم‌انداز رخ مي‌دهد؛ جايي که آدم‌ها نمي‌دانند چشم‌انداز اصلا چيست، چه کار بايد بکنند و يا به عبارت به‌تر چه کاري را بايد متفاوت از قبل انجام بدهند و از همه شايد مهم‌تر (!) در برابر اين کارها چه چيزي گيرشان مي‌آيد! بر همين اساس اين مقاله‌ي کوتاه به اصول ره‌بري اجرا مي‌پردازد:

  • ترويج تعهد به چشم‌انداز در سراسر سازمان
  • وارد کردن روش‌هاي جديد انجام کارها به سازمان و و تثبيت آن‌ها
  • تغيير فرهنگ و ارزش‌هاي بنيادين سازمان

جزييات‌اش را در مقاله‌ي آقاي جيک بخوانيد! اين مقاله در شماره‌ي زمستان 2001 نشريه‌ي Business Strategy Review متعلق به مدرسه‌ي مديريت لندن منتشر شده است.

پ.ن. از همه‌ي دوستان عزيزي که براي هم‌کاري در زمينه‌ي ايجاد يک وبلاگ گروهي مديريت اعلام آمادگي فرمودند تشکر مي‌کنم. از آن جايي که اين کار هر چه زودتر آغاز شود به‌تر است، خواهش مي‌کنم پيشنهادات‌تان را براي اسم وبلاگ بيان فرماييد. به صورت پيش‌فرض من قصد دارم اين وبلاگ را روي وردپرس دات کام ثبت کنم؛ اگر در اين زمينه هم نظري داريد خوش‌حال مي‌شوم.

ايده‌ي يک وبلاگ گروهي مديريت

اين ايده مدت‌ها است توي ذهن من هست و ام‌روز مجال طرح‌اش فراهم شد. چند سال پيش شبکه‌ي پنج معمولا قبل از اذان آيتمي پخش مي‌کرد با نام برگي از يک نوشته. در اين آيتم متن کوتاهي که برگرفته از يک کتاب مذهبي بود، نمايش داده مي‌شد و گوينده‌اي هم متن را مي‌خواند. اين کار قشنگ، اين روزها به اسم‌هاي مختلفي در محيط وب فارسي در حوزه‌ي ادبيات دار اتفاق مي‌افتد که شايد موفق‌ترين‌ و جذاب‌ترين‌هاي‌شان وبلاگ‌هاي ساعت شماطه‌دارمردم را از خواب بيدار ميكند و خدا مگس را آفريد و قوزک پای چپ یک زرّافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد باشند.

خوب فکر مي‌کنم معلوم شده باشد ايده‌ام چيست. هزاران عنوان کتاب و مقاله وجود دارند که بايد به‌عنوان يک دانش‌جو و کارشناس و حتا علاقه‌مند به علم مديريت بخوانيم. مسلم است که فرصت محدودمان اجازه‌ي اين کار را نمي‌دهد. اما خوب شايد در کنار هم بتوانيم کمي از اين بار سنگين بکاهيم!

من احتمالا همين هفته در پست سه‌شنبه شب که در مورد مشاوره‌ي مديريت است خواهم نوشتم که از نظرم يک مشاور جوان بايد در طول يک هفته چه بخواند (که البته چيزي فراتر از کتاب و مقاله است!) اما علي‌الحساب اگر بتوانيم در کنار هم يک وبلاگ گروهي برگي از يک نوشته داشته باشيم که هر روز حداقل يک بار به‌روز شود، براي همه‌ي ما بسيار عالي و مفيد خواهد بود.

شيوه‌ي کار چطور است؟ من هميشه وقتي کتاب يا مقاله‌اي را مي‌خوانم، زير نکات مهم‌اش خط مي‌کشم و آن‌ها را از بقيه‌ي متن متمايز مي‌کنم. اين طوري هم بعدها مرور مطالب مهم براي‌ام ساده‌تر و سريع‌تر است و هم اگر زماني به بخشي از آن متن نياز داشته باشم مي‌توانم به راحتي پيداي‌اش کنم. به همين ترتيب شيوه‌ي کارمان به اين شکل خواهد بود که در هر پست، بريده‌اي از يک مطلب (که مي‌تواند شامل يک يا چند پاراگراف باشد) را جدا کنيم و براي استفاده‌ي همه بنويسيم. قاعدتا متن انتخاب شده بايد از نظر دامنه و مفهوم طوري باشد که از آن بريده‌ي متن، چيز خاصي عايد خواننده شود. به هيچ عنوان اين وبلاگ شبيه اين وبلاگ‌هاي کپي ـ پيست‌‌کار نخواهد بود؛ فضاي کار بسيار جدي است و کتاب‌ها و مقالات انتخاب شده بايد تا حد امکان جزو کتاب‌هاي مرجع و معتبر باشند. من قبلا يک پست در اين زمينه داشته‌ام که مي‌توانيد اين‌جا ببينيدش تا دست‌تان بيايد قرار است چه کنيم.

خواهش مي‌کنم هر کس مايل به همکاري در اين زمينه است، اين پايين کامنت بگذارد و اعلام آمادگي کند. لطفا عنوان پيشنهادي‌تان براي نام وبلاگ را هم بفرماييد.

اگر داوطلبي نباشد، اين کار را خودم در گزاره‌ها انجام خواهم داد؛ اما احتمالا ماهي يک بار!

خروج از نسخه موبایل