لينک‌هاي هفته (9)

اين هفته لينک‌هاي هفته بسيار پر و پيمان است. تشکر ويژه دارم از همه‌ي تخصصي‌نويس‌هاي وب که حسابي اين هفته ما را محظوظ فرمودند. با اين مقدمه لينک‌هاي اين هفته را مرور مي‌کنيم:

ـ احسان اردستاني عزيز بعد از مدت‌ها، دوباره به صورت منظم دارد مي‌نويسد و نتيجه‌اش هم چهار پست عالي اين هفته‌اش؛ يعني: بهت (خاطره‌اي بامزه از کنفرانس مديريت استراتژيک امسال)، آيا گوگل فقط رقيب شركت هاي اينترنتي و نرم افزاري است؟ (يک تحليل عالي در مورد گسترش فضاي رقابت گوگل که اگر در قالب مدل 5 نيرويي پورتر تحليل شود، خيلي حرف براي گفتن دارد)، کارمندی (در مورد شرکت محل کارش) و یک تعریف جامع و مانع از استراتژی (که بر شما واجب است اين تعريف يک خطي را بخوانيد!)

ـ امير مهراني هم اين هفته دو تا نوشته‌ي عالي داشت: ابزار غیرکامپیوتری که کارایی شما را افزایش می‌دهد (اين مطلب امير عزيز از آن نوشته‌هايي است که حسابي جاشان در فضاي وب خاليه. بايد ـ بارها و هر از چند گاهي براي بالا بردن بهره‌وري کارمان بخوانيم‌اش!) و بحث و گفتگو: تعریف شما از محیط کار مناسب چیست؟ (به‌عنوان مکمل معيارهاي سنجش کيفيت زندگي کاري خودم توصيه مي‌کنم بخوانيدش)

ـ مهدي عرب عامري اين روزها به‌درستي روي يکي از مهم‌ترين نقاط ضعف مشاوره در ايران، يعني مديريت پروژه دست گذاشته و در مورد آن مي‌نويسد. پيشنهاد مي‌کنم حتما نوشته‌هاي ايشان را دنبال کنيد. من که کلي نکته‌ي جديد از اين نوشته‌ها ياد گرفتم: اقدامات پیش از جلسه – قسمت یک و اقدامات پیش از جلسه – قسمت دو و چه کسی ابتدا برنامه ارائه می دهد و پست مهمان: نیازهای اجتناب ناپذیر مدیریت ارتباطات در پروژه (نوشته‌ي آخري در وبلاگ امير مهراني به‌عنوان پست مهمان منتشر شده است.)

ـ طرح یا پروژه؟ (آقاي خرمي‌راد نکته‌ي مهمي را در مورد تفاوت تعريف طرح با پروژه عنوان کردند؛ چيزي که در ايران يک اشتباه عمومي است. حتما بخوانيد.)

ـ بروکسل نامه 1- حمل و نقل (علي سرزعيم عزيز که اخيرا به بروکسل نقل مکان کرده، از اين به بعد به جاي ميلان‌نامه، بروکسل‌نامه را مي‌نويسد. اين “شهر‌”نامه‌هاي آقاي سرزعيم از اين جهت مهم‌ و خواندني‌اند که هميشه با يک تحليل اقتصادي، جامعه‌شناختي يا روان‌شناسي هم‌راه هستند. من که از ميلان‌نامه‌ها کلي چيز ياد گرفتم.) و غرب را نمی شناسیم (از دکتر علي سرزعيم.)

ـ پویایی اقتصاد و موقعیت اقلیت‌ها و سهام‌داران خرد و فرآیند خصوصی‌سازی (از دکتر حامد قدوسي عزيز)

ـ iReader، افزونه‌ای که مطالعه آنلاین شما را متحول می‌کند و پیشنهادات گوگلی و ۱۰ استفاده‌های غیرمنتظره آنها! (از آقاي دکتر مجيدي. اين‌ها قديمي‌اند؛ ولي من اين هفته خوندم‌شان!)

ـ نوبل اقتصاد سال 2010 (معرفي برندگان نوبل اقتصاد امسال توسط صادق الحسيني) و در دنیای اقتصاد چه گذشت؟ (روايت صادق از اتفاقات پشت‌پرده‌ي عجيب و غريب يک سال اخير روزنامه‌ي دنياي اقتصاد)

کار این دو هفته (تعريف فيدبک نامتقارن از دکتر نويد غفارزادگان دوست‌داشتني)

ـ آیا دلار دو نرخی می شود؟ (از دکتر علي دادپي)

چگونه بفهمیم که یک کار واقعا علمی است؟ و آیا آی کیو ایرانیان روبه نزول است؟ و هزینه فایده طرح انتقال آب به سمنان (از دکتر حجت قندي)

مجادلات ارزی و عاقبت دخالت در بازار (از دکتر پويان مشايخ در مورد دعواي ارزي آمريکا و چين)

گودر گزاره‌ها:

تاثیر فرهنگ بر ساختار مغز

رشد سریع ارتباطات ویدئویی روی اینترنت (گزارشي جالب در مورد رشد فناوري مکالمه‌ي ويدئويي در اينترنت)

چرا بعضی‌ها به ویکی پدیا کمک می‌کنند؟ (چرا؟ چون دوست دارند ديده بشوند؛ درست مثل وبلاگ‌نويسي!)

هند سيستم عامل رايانه مي‌سازد (طبق معمول ما حرف‌اش را مي زنيم؛ بقيه عمل مي‌کنند!)

نمايش روزانه‌ تورم در گوگل (گوگل دارد شاخص تورم آن‌لاين درست مي‌کند! واقعا بايد نگران گسترش کار گوگل باشيم يا نه!؟)

مغرور‌های ناخوشایند، نادان‌های دوست داشتنی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی (از زاويه‌ي ديد يک مدير چگونه بايد دوست‌داشتني بودن يا نبودن و تخصص آدم‌ها را در سازمان مديريت کنيد؟)

علم اقتصاد و قرارداد ازدواج (يک نوع عقد يا به‌عبارت درست‌تر قرارداد ازدواج جديد در اين نوشته مطرح شده و در مورد دوام آن بحث شده. من که خيلي با اين نوعِ جديد موافق نيستم؛ اما تحليل نويسنده اين‌قدر جالب است که به يک بار خواندن مقاله‌اش بيارزد.)

مهارت‌هاي مديريتي استفاده بجا از قدرت در تصمیم‌سازی (جان بالدوني نويسنده‌ي اين متن، يکي از نويسندگان بلاگ‌هاي هاروارد است که قبلا براي نشريه‌ي داخلي شرکت‌مان چند تا از نوشته‌هاي‌اش را ترجمه کردم. انصافا مثل هميشه خوب نوشته!)

Women’s Salaries Rising Faster Than Men’s (در سطح دستمزد 6 رقمي يعني بالاي 100 هزار دلار در سال؛ نرخ رشد دستمزدهاي زنان در آمريکا 3.5 برابر نرخ رشد دستمزدهاي مردان شده!)

?Does Size Matter for Ideas (بزرگي ايده مهم نيست: اين‌که بدانيد کجا، کي و چرا بايد از اين ايده استفاده کنيد مهم است. همين!)

What a Physicist Taught Me About Leading Change (از جان کاتر؛ نويسنده‌ي معروف کتاب هشت خوان تحول. اين ايده را قبل‌تر هم جان کاتر داده بود که اين‌جا روش تأکيد کرده: براي ايجاد تغييرات بزرگ، تيم درگير پروژه‌ي تغيير را بزرگ‌تر کنيد. هر چه بزرگ‌تر، به‌تر!)

گزارش و پیش‌بینی اینفورما از بازار تلفن همراه ایران

جست‌وجوهای اینترنتی آینده را پیش‌بینی می‌کنند (کاربرد اطلاعات جستجوها در گوگل و ياهو براي پيش‌بيني موفقيت محصولات جديد)

صعود نرخ بدهی های بازار جهانیIT به 500 میلیارد دلار

در یک نظرسنجی رسمی: استیوجابز محبوبترین فرد بین نوجوانان (جالب است که به خاطر کارآفرين بودن‌اش محبوب شده؛ نه آي‌فون و آي‌پد و مکينتاش!)

دوره های رایگان مدیریت کیفیت (از نظر عنوان که دوره‌هاي خوبي است. خواستيد ببينيد کدام‌اش به درد شما مي‌خوره.)

ارزهاي جنگ ‌آفرين (از دکتر محمود صدري)

اینترنت در سال 2025 چگونه است

خط سير: نيکون، قدرت و توانايي بي‌پايان تصورات انسان (“هدف اساسي شركت نيكون كمك به مردم در دستيابي به روياهايشان است.”)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي دنبال کنيد.

چگونه از ديگران کمک بخواهيم بدون اين‌که احمق به نظر برسيم

نوشته‌ي: جودي گليکمن / ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

ياد گرفتن چگونگي درخواست کمک از ديگران ـ و اين‌که چطور آن را به شکل درست انجام دهيم ـ براي انجام درست کارهاي‌مان و فراهم آوردن زمينه موفقيت شخصي‌مان ضروري است. شما ممکن است از اين‌که احمق به نظر بياييد بترسيد، اما ترسيدن از درخواست کمک از ديگران و نگرفتن کمکي که به آن نياز داريد نابخشودني است؛ به‌ويژه وقتي ريسک خيلي بالايي وجود داشته باشد. درخواست کمک در محل کار چيز خوبي است. در واقع درخواست کمک از ديگران از راه درست آن مي‌تواند نشان دهد شما چقدر باهوش هستيد! اين کار نشان مي‌دهد که شما قضاوت خوبي داريد و هم‌چنين نشان مي‌دهد که شما مي‌دانيد که چه چيزي را مي‌دانيد و چه چيزي را نمي‌دانيد.  علاوه بر آن کمک گرفتن، از هدر رفتن زمان، انرژي و منابع بسيار زيادي جلوگيري مي‌کند.

البته مسئله تنها درخواست کمک نيست؛ بلکه انجام اين کار از روش درست آن است. اخيرا من مرد جواني را ـ که در حوزه مسکن مشغول به کار است ـ تعليم مي‌دادم. او مي‌خواست يک مذاکره قدم به قدم با رئيس‌اش در مورد آغاز کردن يک پروژه محلي براي دلالان شرکتي که در آن کار مي‌کرد، داشته باشد. مرد جوان چندين بار از من پرسيد: “من چطور بايد اين کار را انجام دهم؟” يا “من چگونه بايد در اين مورد فکر کنم؟” من هر بار به او تعارف کردم که اختيار داريد؛ خودتان بهتر مي‌دانيد!

به جاي اين کار براي دست يافتن به بهترين پاسخ در مورد استراتژي که در اين مقاله مطرح مي‌شود بيانديشيد ـ و نشان دهيد چقدر باهوش هستيد. دفعه بعدي که کمک نياز داشتيد:

  1. سؤال‌تان را با آن چيزي که مي‌دانيد شروع کنيد. اول مشق شب‌تان را انجام دهيد! اطلاعات کافي را در مورد مسئله يا مشکل‌تان در آن زمينه خاصي که با آن مواجه هستيد، جمع‌آوري کنيد. به طرف مقابل ايده‌اي در مورد اين‌که تا اين لحظه چه کاري را تمام کرده‌ايد و چه چيزهايي را مي‌دانيد بدهيد و سپس صحبت‌تان را با گفتن اين‌که چه چيزي در مورد اين مسئله يا مشکل برجسته است، شما در کجا يا در مورد چه چيزي درگيري داريد يا در مورد چه چيزي به کمک نياز داريد، ادامه دهيد.
  2. سپس جهت‌گيري را که نياز داريد بيان کنيد و از طرف مقابل براي بازخور يا ايده دادن در مورد آن يا شفاف‌سازي موضوع کمک بخواهيد. در مورد اين‌که فکر مي‌کنيد پاسخ بايد چه باشد اظهارنظر کنيد. تنها اين را نپرسيد که: “من چگونه بايد به دلالان کمک کنم؟” به جاي آن يک مجموعه اقدامات را پيشنهاد کنيد و از رئيس‌تان بازخور بگيريد: “من در مورد فرستادن يک حجم انبوه از اي‌ميل براي دلالان فکر مي‌کنم؛ اما در مورد اين‌که آيا اين کار اثربخش‌ترين شکل ممکن کمک به آن‌ها است مطمئن نيستم … نظر شما در مورد اين روش کار چيست؟”
  3. اگر جهت‌گيري لازم براي حل مسئله را نمي‌دانيد، راهنمايي‌هاي ملموس بخواهيد. به‌جاي پرسيدن اين‌که “چه کار بايد بکنم؟” به صورت خاص در مورد ابزارهايي که براي اين‌که خودتان آن تصميم‌ را بگيريد سؤال کنيد؛ مثلا يک تحليل مشابه که اخيرا انجام شده يا يک الگو (Template) براي يک کار مشخص. يک راه ديگر اين است که از طرف مقابل بخواهيد شما را به فردي که قبلا روي يک پروژه يا اقدام مشابه کار ارجاع بدهد.

در اغلب موارد با پرسيدن سؤالات دشوار به شکل هوشمندانه در کارتان پيشرفت خواهيد کرد.

منبع

خلاقيت زورکي!

صفحه‌ي مديران روزنامه‌ي دنياي اقتصاد در اين وانفساي نبود يک رسانه‌ي تأثيرگذار و همه‌گير در زمينه‌ي علم مديريت واقعا جالب است و من همين‌جا به دست‌اندرکاران اين صفحه خسته نباشيد مي‌گويم. از جمله مطالب جذاب اين صفحه زندگي‌نامه‌ي ميلياردهاي امروزي دنيا است که براي من بسيار جذاب است و از زندگي اين آدم‌هاي بزرگ چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ام.

هفته‌ي پيش داشتم اين مطلب را از همين سري زندگي‌نامه‌ها مي‌خواندم که زندگي‌‌نامه‌ي يک ميليارد ژاپني به نام ماسايوشي سان است. اين مطلب ايده‌ي بسيار جالب و عجيبي را در دل خود داشت: سان در حين تحصيل در دانشگاه کاليفرنيا تصمیم گرفت هر روز حداقل یک ایده کارآفرینانه خلق کند!!! ادامه‌ي مطلب را که بخوانيد متوجه مي‌شويد که آقاي سان با مجبور کردن خودش به اين کار بسيار سخت، به کجا رسيد.

بعد از خواندن اين مطلب به ياد يک نکته در مورد خودم افتادم. راست‌اش به نظرم مي‌آيد که اغلب عقب‌ماندگي‌هاي ما بدون تعارف به دليل تنبلي است و درمان تنبلي هم چيزي نيست جز اجبار. مثلا من مدتي در مورد وبلاگ نوشتن تنبل شده بودم و براي حل اين مشکل، تصميم گرفتم هر روز حتما يک پست بنويسم؛ گيرم که آن پست از نظر کيفي خيلي هم مطلب سطح بالايي نباشد. اين مهم بود که خودم را به نوشتن مجبور کنم؛ چون مي‌دانستم اين طوري به صورت غيرمستقيم يک چيز ديگر هم براي‌ام اجباري مي‌شود. هر پست وبلاگ من (حتي مثلا گزاره‌ها که نقل قول هستند) از يک ايده‌ي مرکزي شروع مي‌شود و گسترش مي‌يابد.اين همان چيزي است که مهم‌تر از نوشتن مستقيم در وبلاگ است: فکر کردن و ايده‌سازي.

فکر کنم نزديک 7 سالي باشد که هميشه يک دفترچه‌ي کوچک يادداشت همراه‌ام هست و ايده‌هايي که به ذهنم مي‌رسد را در آن يادداشت مي‌کنم تا يادم نرود و بعدا سر فرصت به آن‌ها بپردازم. اين دفتر واقعا همه جا همراه من است: خانه، محل کار، دانشگاه، مسافرت، مهماني و خلاصه همه‌جا و داشتن آن هم دل‌گرمي است و هم سرگرمي!

شايد جالب باشد که بگويم ايده‌ي داشتن چنين دفتري را از از کتاب جزيره‌ي سرگرداني خانم سيمين دانشور گرفتم؛ جايي که سليم نامزد رسمي هستي (و نه عشق واقعي‌اش مراد) چنين دفتري دارد و به صورت کاملا اتفاقي (!) دفترش را پيش هستي جا مي‌گذارد و ادامه‌ي ماجرا که به بحث ما مربوط نيست.

من هم مثل سليم خودم را در نوشتن ايده‌هاي خودم و حتي ديگران (!) محدود نمي‌کنم؛ در دفتر من مي‌توانيد انواع و اقسام مطالب را از مديريت و آي‌تي گرفته تا شعر و داستانک و نقل قول و … پيدا کنيد! نکته‌ي مهم‌تر اين‌که هيچ وقت به خودم نمي‌گويم اين ايده بد است و به درد نمي‌خورد؛ هر چيزي را که به ذهنم مي‌رسد ثبت مي‌کنم (اگر چه ممکن است خيلي از ايده‌ها از دفترچه بيرون نيايند؛ اما بالاخره براساس قانون پارتو 20 درصدشان ايده‌هاي درست و حسابي خواهند بود و همين براي من کافي است.)

اين دفترها (که به تازگي جلد پنجم‌شان را شروع کرده‌ام) اصلي‌ترين منبع نوشته‌هاي من در اين وبلاگ هستند. اين دفترها کاربرد ديگري هم دارند: هر از چند گاهي ورق‌شان مي‌زنم و سير انديشه و دغدغه‌هاي خودم را مرور مي‌کنم. خيلي وقت‌ها اشتباهات‌ زندگي‌ يا شيوه‌ي تفکرم را در اين دفترها پيدا مي‌کنم و تغييراتي که در اين سال‌ها در منِ وجودي‌ام ايجاد شده براي‌ام آشکار مي‌شود. خلاصه داشتن‌ اين دفترها و خواندن‌شان براي من لذتي بي‌پايان دارد! (اسمايلي نارسيسيسم!)

وقتي زندگي‌نامه‌ي آقاي سان را خواندم به اين فکر افتادم که يک قدم جلو بگذارم: از امروز خودم را مجبور مي‌کنم که هر روز حتما يک ايده‌ي جديد توليد کنم و در دفترم بنويسم؛ خدا را چه ديدي شايد يکي‌اش گرفت و من هم ميلياردر شدم!

پ.ن. مدت‌ها است که دارم دنبال يک رسانه‌ مي‌گردم که بشود در آن ايده‌هايي در مورد مديريت و آي‌تي را نوشت و در مورد آن‌ها بحث کرد. فرندفيد و توئيتر را امتحان کردم؛ ولي خيلي آن شکلي که من مي‌خواستم نبودند. هدف اصلي اين پست فقط اشاره به کار جالب آقاي سان نبود؛ مي‌خواستم بگويم که از اين پس هر از چند گاهي پست‌هايي در اين‌جا خواهيم داشت که فقط شامل يک ايده است و همين‌جا از همه‌ي خوانندگان اين وبلاگ دعوت مي‌کنم که در مورد اين ايده‌ها اظهارنظر کنند.

چگونه رزومه ننويسيم!؟

هفته‌ي پيش من يک آگهي براي فرصت شغلي که در شرکت‌ ما وجود دارد در گودر نوشتم و تا الان چيزي حدود 20 رزومه يا درخواست کار دريافت کرده‌ام. اغلب اين رزومه‌ها داراي اشکالاتي هستند که تقريبا براي من از قبل، قابل پيش‌بيني بود. اشکالاتي که از توجه نکردن به چند اصل ساده در نگارش رزومه به وجود مي‌آيند. بنابراين بد نيست که با هم مروري داشته باشيم بر چند اشتباه اساسي در رزومه نوشتن يا ارايه‌ي درخواست کار با توجه به شرايط ايران:

1. قبل از رزومه دادن سؤال بپرسيد / بدون رزومه درخواست کار بدهيد: راست‌اش من فقط وقتي سؤال کردن قبل از رزومه دادن را مي‌پذيرم که فرد مقابل، آدم شناخته شده و معتبري باشد. فلسفه‌ي وجود رزومه در اين است که فرد استخدام‌کننده سوابق مختصري از شما بداند؛ حالا هم براي اين‌که ارزيابي کلي از شخصيت حرفه‌اي شما داشته باشد و هم براي اين‌که ببيند تخصص شما به درد کاري که او مي‌خواهد مي‌خورد يا خير؟ بنابراين وقتي از شما رزومه درخواست کردند، لطفا همان رزومه را بفرستيد!

2. هر طور که دوست داشتيد رزومه‌ را بنويسيد: رزومه يک تمپليت مشخص دارد (منظورم از نظر عناويني است که بايد داخل‌اش وجود داشته باشد.) اين حداقل‌ها به نظر من اين‌ها هستند:

  • اطلاعات عمومي در مورد خودتان شامل: نام و نام خانوادگي، سال تولد، وضعيت تأهل، در مورد آقايان وضعيت نظام وظيفه، نشاني و تلفن منزل و شماره‌ي تلفن همراه‌تان و البته اي‌ميل (يک آدرس اي‌ميل درست و حسابي مثلا براساس اسم‌تان نه همان آي‌دي که شب‌ها با دوستان‌تان باهاش چت مي‌کنيد!)
  • سوابق آموزشي: مقاطع تحصيلي ـ ترجيحا دانشگاهي البته اگر دبيرستان جايي مثل سمپاد درس خوانديد حتما بنويسيد ـ (و لطفا پايين‌تر از دبيرستان را نرويد. کسي براي من رزومه فرستاده که فقط به کودکستان‌اش اشاره نکرده!) در اين بخش به صورت دقيق به اين موارد اشاره کنيد: رشته‌ي تحصيلي و گرايش، نام دانشگاه (اگر بدترين دانشگاه دنيا هم درس خوانده‌ايد حتما اسم‌اش را بنويسيد. من اگر واقعا آدم حرفه‌اي باشم به دانشگاه شما تا تجربه‌ي کاري‌تان را نبينم خيلي توجه نمي‌کنم. اگر هم تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد و سابقه‌ي کار هم نداريد، باز هم دانشگاه‌تان را بنويسيد. اگر ننويسيد ممکن است من تصور کنم خداي نکرده با يک عدد برادر کردان جديد مواجهم!)، سال ورود ـ و اگر فارغ‌التحصيل شده‌ايد سال فراغت از تحصيل. معدل‌تان را هم بنويسيد بد نيست ولي ضروري محسوب نمي‌شود.
  • تجربيات / پروژه‌هاي تحصيلي: وقتي تازه مي‌خواهيد وارد بازار کار بشويد چاره‌اي نداريد جز اين‌که پروژه‌هاي تحصيلي‌تان را به‌عنوان تجربه در رزومه بياوريد. اما بعدتر که تجربه‌دار (!) شديد، لطفا اين بخش را يا پاک کنيد يا اين‌که فقط پروژه‌هاي درست و حسابي‌تان را نگه داريد (مثلا من در رزومه‌ام فقط پروژه‌ي پايان‌نامه‌ام را آورده‌ام.) اين اشتباه را خيلي از ما در نوشتن رزومه مرتکب مي‌شويم که اولا پروژه‌هاي‌ تحصيلي‌مان را از تجربيات کاري‌مان جدا نمي‌کنيم و ثانيا اگر 30 سال سابقه‌ي کار هم داشته باشيم هنوز مي‌شود عنوان پروژه‌ي مثلا زمان‌سنجي خط توليد باک در شرکت X را در رزومه‌مان پيدا کرد! (اين يکي مال خودم بود که الان ديگر در رزومه‌ام نيست.)
  • سوابق شغلي: اين يکي حساس‌ترين بخش رزومه است. جايي که شما دقيقا بايد به کارفرماي احتمالي نشان بدهيد که چه کاره‌ايد و تخصص شما چيست؟ و همين جا است که بزرگ‌ترين و مهم‌ترين اشتباهات ما رخ مي‌دهد. پايين‌تر درباره‌ي اين بخش صحبت خواهم کرد.
  • مقالات و تأليف‌ها و افتخارات: لطفا اين‌جا هم مقاله‌هاي سر کلاسي‌تان را ننويسيد. اگر واقعا در کنفرانسي يا مجله‌ي معتبري مقاله داشتيد يا کتابي چاپ کرده بوديد يا جايزه‌ي خفني گرفته بوديد بنويسيد.
  • مهارت‌ها: اين بخش هم بعد از سوابق شغلي از بقيه‌ي بخش‌هاي رزومه اهميت بيش‌تري دارد که در مورد آن هم پايين‌تر توضيح خواهم داد.
  • علاقه‌‌مندي‌ها، معرف و …: راست‌اش در ايران اين بخش از رزومه را معمولا کسي نگاه نمي‌کند و اصلا به‌تر است که در رزومه‌تان نباشد. از ما گفتن بود! علت‌اش خيلي راحت قابل حدس است: براي کارفرما هيچ اهميتي ندارد که شما عاشق مطالعه يا موسيقي هستيد، ورزش‌کاريد و کوه مي‌رويد و … در صورتي که اين‌ها اتفاقا مي‌توانند به طرف نشان بدهند که شما آدم خلاقي هستيد يا از نظر بدني سالم هستيد! در مورد معرف‌ها هم در ايران همه مي‌دانيم اگر کسي معرف باشد، معمولا همان پارتي محترم شماست! از طرف ديگر مي‌دانيد که ما ايراني‌ها چه عادت‌هاي قشنگي در زدن براي هم‌ديگر داريم؛ کاري که حتي خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد. اگر هم معرف‌تان استاد دانشگاه باشد که معمولا پيدا کردن‌اش کار ساده‌اي نيست!

3. خودتان ندانيد که چه کاره‌‌ايد: پارسال در يک مصاحبه‌ي استخدامي، مصاحبه‌کننده از من پرسيد که تخصص‌ات را در يک جمله براي من تعريف کن. شرح اين ماجرا را اين‌جا نوشته‌ام. قبل از رزومه نوشتن هدف‌گذاري کنيد که چه کاره هستيد و چه کاره مي‌خواهيد بشويد.

4. ندانيد که براي چه کاري داريد رزومه مي‌دهيد: اين يکي ديگر فاجعه است. چند باري که براي پروژه‌هاي شرکت درگير رزومه گرفتن بوده‌ايم، به وضوح اين را ديده‌ام. چند نکته در اين زمينه:

  • لطفا براي خودتان و شخصيت حرفه‌اي‌تان احترام قائل باشيد. اين طور رفتار نکنيد که (حتي در اوج نياز) براي هر جايي و هر کاري رزومه بفرستيد. باور کنيد اين کار شأن شما را پايين مي‌آورد. براي چند جاي محدود اما متناسب با شرايط خودتان رزومه بفرستيد.
  • براي کاري که بلد نيستيد يا نمي‌دانيد چيست رزومه نفرستيد. وقتي من براي پروژه‌ي آي‌تي آگهي مي‌دهم و روزمه‌ي مهندس کشاورزي را دريافت مي‌کنم که هيچ سابقه‌اي در حوزه‌ي ‌آي‌تي ندارد واقعا درمي‌مانم که طرف چه فکري کرده!
  • در رزومه فرستادن به تناسب سن و سال‌ و تجربه‌ي کاري‌تان و هم‌چنين رده‌ي سازماني شغل مورد نظر توجه کنيد. من براي يک رده‌ي کارشناسي رزومه‌ي يک آدم با سي سال سابقه‌ي مديريت را گرفته‌ام!!!

5. اغراق يا خالي‌بندي کنيد: هر چقدر از اين اشتباه بد بگويم کم گفته‌ام. خيلي از ما در رزومه نوشتن هدف اصلي‌مان را گرفتن شغل مورد نظر تحت هر شرايطي تعريف مي‌کنيم و در نتيجه … اين کار چند مشکل بنيادين دارد:

  • يا طرف مقابل مي‌فهمد يا نمي‌فهمد. اگر بفهمد که واي به حال‌تان و اگر نفهمد هم که بعدا مي‌فهمد و اين دفعه بيش‌تر واي به حال‌تان!
  • اصولا دروغ‌گويي کار خوبي نيست؛ قبول داريد؟
  • با دروغ گفتن اعتبارتان را به خطر مي‌اندازيد.

باز هم دليل بياورم!؟ بنابراين لطفا هماني را بنويسيد که هستيد؛ نه بيش‌تر و نه کم‌تر!

6. تجربيات شغلي‌تان را به شکل مناسبي ننويسيد: هيچ کاري بدتر از ليست کردن نام هزار تا پروژه‌اي که انجام داده‌ايد يا دويست تا مسئوليتي که داشته‌ايد، بدون هيچ گونه توضيح اضافي نيست. يا حتي بدتر از آن نوشتن تجربياتي که نداشته‌ايد و به زور مي‌خواهيد طرف مقابل را متقاعد کنيد که داشته‌ايد! چند تا نکته براي نوشتن بخش تجربيات شغلي رزومه‌تان:

  • از آخرين شغل‌ يا تجربه‌تان شروع کنيد و به ترتيب تا پايين پيش برويد و تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا سازمان‌هايي که در آن‌ها کار کرده‌ايد تفکيک کنيد. سال / تاريخ ورود و سال / تاريخ خروج‌تان را بنويسيد. علت خروج از آن شغل را هم به نظر من ننويسيد به‌تر است (چون خيلي وقت‌ها ما به علت دعوا کردن يا دلايل صرفا مالي کارمان را عوض مي‌کنيم که نوشتن اين علت واقعي در رزومه  باعث مي‌شود تصوير نامناسبي از ما در ذهن طرف مقابل پديد بيايد؛ اين‌که مثلا آدم دعوايي هستيم يا فقط به دنبال پول بيش‌تر. اگر هم کارفرما به هر علتي عذرتان را خواسته باشد، ديگر بدتر.)
  • براي هر سازمان تجربياتي را که داشته‌ايد از آخر به اول به تفکيک بنويسيد (يعني آخرين تجربه را اول بنويسيد؛ زير آن تجربه‌ي يکي مانده به آخر و همين طور ادامه بدهيد.) اين‌که در چه سالي يا در چه بازه‌ي زماني درگير چه کاري بوده‌ايد، مسئوليت شما چه بوده و نتيجه‌ي کارتان به کجا انجاميده است. مثلا من در سال 89 درگير پروژه‌ي مهندسي مجدد فرايندهاي شرکت X بوده‌ام، پست من در پروژه مدير فني پروژه بوده و خروجي کارم، مستندسازي فرايندهاي شرکت، تحليل وضعيت موجود فرايندها و ساختار سازماني، شناسايي نقاط شکست سازمان در به‌کارگيري ابزارهاي سيستمي مديريت و نهايتا طراحي و استقرار وضع مطلوب فرايندها بوده است.
  • لزومي ندارد همه‌ي تجربيات‌تان را بنويسيد. لطفا فقط مهم‌ترين‌هاي‌شان را بنويسيد. اين طوري رزومه‌تان هم مختصر و مفيد مي‌شود!
  • تجربيات کوتاه مدت و ناموفق‌تان را در رزومه نياوريد؛ حتي اگر باعث شود که در رزومه‌ي شما يک دوره‌ي زماني خالي ايجاد شود (من اوايل ام‌سال حدود يک ماهي در يک شرکت معروف مشاوره کار کردم؛ ولي به دلايلي که بيش‌تر به دليل اشتباه در انتخاب محيط کارم بود، آن‌جا را ادامه ندادم. سابقه‌ي کارم در آن‌جا در رزومه‌ي من نيست؛ چون باعث مي‌شود کارفرماي احتمالي تصور کند من هميشه در وفق دادن خودم با يک محيط جديد مشکل دارم.)

7. بخش مهارت‌هاي رزومه‌تان زياده از حد پر و پيمان باشد: راست‌اش ترجيح من هميشه خالي گذاشتن بخش مهارت‌ها و حداقل اکتفا کردن به نوشتن مهارت‌هاي مربوط به زبان انگليسي و نرم‌افزارهاي رايانه‌اي است. مهارت‌هاي فني که بلد هستيد از تجربيات‌تان در پروژه‌ها (به‌ويژه وقتي به صورت عيني بنويسيد چه کرده‌ايد) قابل استخراج است. من حتي با نوشتن درس‌هاي گذرانده شده در دانشگاه و اساتيدي که با آن‌ها درس داشته‌ايد (هر چقدر هم معروف باشند) هم کاملا مخالفم؛ چه برسد به رديف کردن انواع و اقسام مثلا دانش‌ها و مهارت‌هايي که خودتان با مطالعه (؟) به دست آورده‌ايد. تنها استثنا در اين‌جا دوره‌هاي آموزشي رسمي است که براي آن‌ها مدرک داريد. البته باز هم هر چقدر خلاصه‌تر و هر چقدر مدرک معتبرتر را بنويسيد، به‌تر است!

من براساس تجربه‌ي خودم در حوزه‌ي مديريت و آي‌تي در اين‌جا صحبت مي‌کنم. هيچ وقت آدمي را که همه کار (از استراتژي و فرايند گرفته تا منابع انساني و مالي و حسابداري) بلد است يا آدمي که هزاران ابزار و نرم‌افزار و … بلد است (مثلا شونصد تا زبان برنامه‌نويسي مي‌داند!) را جدي نگرفته‌ام و نخواهم گرفت. اين کار به نظر من دقيق‌ترين مصداق همان اشتباه شماره‌‌ي 5 است؛ هر چقدر هم که بقيه باور کنند، من باور نمي‌کنم!

8. و چند توصيه‌ي کلي براي به‌تر شدن رزومه‌تان:

  • مختصر و مفيد بنويسيد: رزومه‌ي 10 صفحه‌اي براي آدمي که سي سال سابقه‌ي کار دارد هم زياد است چه برسد به بنده‌اي که 5-4 سال سابقه‌ي کار بيش‌تر ندارم. چند نفر از دوستان بسيار حرفه‌اي و کار درست من با سابقه‌ي کار بالاي ده سال رزومه‌شان دو صفحه بيش‌تر نيست و همين دو صفحه هم دقيقا اندازه‌ي يک رزومه‌ي 10 صفحه‌اي تأثيرگذار است.
  • در انتخاب واژه‌ها بسيار دقت کنيد: بار معنايي واژه‌ها در نوشتن رزومه بسيار مهم است؛ مخصوصا در بخش‌هايي مثل تجربيات کاري يا مهارت‌ها. لطفا دقيق باشيد.
  • تمپليت رزومه‌تان را ساده نگه داريد: گذاشتن عکس‌تان و کشيدن انواع و اقسام گل و بلبل‌ها، استفاده‌ از رنگ‌هاي متفاوت و … همه اشتباهات بزرگي هستند. منِ‌ کارفرما مي‌خواهم تخصص شما را بسنجم؛ با شکل و قيافه‌ي شما يا رزومه‌تان کاري ندارم! اين البته به اين معنا نيست که اصلا هم به سر و شکل رزومه‌تان نرسيد و از فونت‌هاي بسيار بد و ناخوانا، جدول‌بندي‌هاي نامناسب و … استفاده کنيد. به نظرم فرستادن رزومه به صورت PDF هم براي جلوگيري از احتمالاتي مثل متفاوت بودن ورژن نرم‌افزار ورد کارفرما يا فونت‌هاي روي سيستم‌ها، مناسب‌تر است؛ مگر اين‌که درخواست کارفرما فرمت ديگري باشد (لطفا هيچ وقت رزومه‌تان را در قالب فايل اکسل يا حتي پاورپوينت نفرستيد!)
  • حواس‌تان باشد رزومه‌تان را به چه کساني مي‌دهيد! اين در راستاي همان نکته‌ي احترام قائل شدن براي شخصيت حرفه‌اي خود است. هر چقدر کم‌تر در دسترس باشيد به‌تر است!

خوب فعلا همينا به نظرم مي‌رسد. اميدوارم تجربيات من براي شما هم مفيد بوده باشد.

پ.ن. يک راه‌نماي بسيار عالي در مورد بايدها و نبايدهاي رزومه‌نويسي را قبل‌تر يکي از دوستان عزيز در اين‌جا نوشته که پيشنهاد مي‌کنم حتما بخوانيدش. ضمنا نوشته‌ي امير مهراني دوست بسيار عزيزم را در مورد کارهايي که نبايد در مصاحبه‌ي استخدامي انجام داد را هم از دست ندهيد.

وودي آلن در برابر زندگي

وودي آلن بزرگ‌تر و شناخته شده‌تر از آن است که بخواهم در موردش چيزي بگويم. فقط چند سطري از گفتگوي عالي که از استاد در مجله‌ي فيلم شهريور ماه منتشر شده:

ـ من فرصت‌هاي طلايي داشتم که به هدر دادم و هيچ کس هم غير از خودم، مقصر نيست. آدم وقتي به سن خاصي مي‌رسد، تازه متوجه مي‌شود که فاقد آن استعداد و عظمت است.آدم در جواني مي‌خواهد به بزرگي و عظمت برسد؛ اما حالا يا به خاطر نبود فرصت يا نظم و برنامه‌ريزي يا شايد هم به خاطر نداشتن نبوغ و استعداد، نمي‌تواند به آن جايگاه بزرگي که مي‌خواسته دست يابد. سال‌ها پشت سر هم مي‌آيند و مي‌روند و آدم متوجه مي‌شود که من فقط يک آدم متوسط بوده‌ام، اما خب تمام تلاشم را کرده‌ام!

ـ من هميشه در يک چهارچوب کابوس‌گونه و با آگاهي از اين واقعيت که خود زندگي يک چيز بي‌رحم، بي‌معنا و وحشتناک است به سر مي‌برم.  خدا به کساني که شانس‌شان خنثي بوده رحم کند؛ چرا که از بين اين آدم‌ها، حتي زيباترين و بااستعدادترين‌شان چه نصيب‌شان مي‌شود؟ يک عمر کوچک بي‌معنا در يک وادي لايتناهي.

ـ متأسفانه مرگ هم که آدم تمام عمر آن را مثل يک شمشير بالاي سرش حس مي‌کند. هر چه هم ناديده‌اش بگيري و به‌اش کم‌محلي کني، بالاخره يقه‌ات را مي‌گيرد. فقط تنها کاري که از دست آدم برمي‌آيد اين است که دعا کند خيلي سريع و بدون درد باشد. يک بار توي يکي از فيلم‌هاي‌ام گفتم به‌ترين راهِ مردن اين است که موقع خواب پس از گفتن شب به خير و گفتن اين‌که فردا مي‌رويم موزه بخوابي و ديگر بلند نشوي!

اشتباه کرده‌ايد، خوب حالا بايد چه کنيد؟

هر کسي که بيش از يک روز در يک سازمان کار کرده باشد، حتما اشتباهي در کارش داشته است. در حالي که اغلب افراد مي‌پذيرند که اشتباه کردن غيرقابل اجتناب است، در عين حال هيچ کس هم دوست ندارد مسئوليت اشتباه‌ها را بپذيرد. خبر خوب اين است که اشتباه‌ها هر چقدر هم بزرگ باشند نمي‌توانند يک اثر دائمي بر زندگي شما باقي بگذارند. در واقع اغلب آن‌ها بخشي از تجربيات شما در زندگي و پيش‌نيازي براي نوآوري از طريق يادگيري فردي و سازماني هستند. بنابراين اگر در کارتان مرتکب اشتباهي شده‌ايد، نگران نباشيد؛ به اين فکر کنيد که چه کسي هست که اشتباه نکرده باشد؟ شما مي‌توانيد به خوبي اشتباه‌هاي خود را جبران کنيد و از اين تجربه، براي يادگيري و رشد خود بهره‌‌برداري کنيد.

نظر متخصصان چيست؟

براساس نظر پل شوميکر ـ مدير پژوهش مرکز ماک براي نوآوري تکنولوژيکي در مدرسه مديريت وارتون دانشگاه پنسيلوانيا و نويسنده مشترک کتاب اشتباه‌هاي درخشان ـ اغلب افراد نسبت به اشتباه‌ها‌شان واکنش احساسي بسيار زيادي نشان مي‌دهند. آن‌ها “قضاوت يک طرفه‌اي در مورد پيامدهاي مثبت و منفي اشتباه‌شان انجام مي‌دهند؛ در نتيجه ضررها را بيش‌تر از منافع ارزيابي مي‌کنند.” او مي‌‌گويد نتيجه اين امر آن است که آن‌ها احتمالا به پنهان کردن اشتباه‌ها‌شان ترغيب مي‌شوند و حتي از آن بدتر، به استفاده از روش‌هاي نادرستي که غيربهره‌ور بودن‌شان ثابت شده است، ادامه مي‌دهند. اين “اشتباه در محاسبه هزينه از دست رفته (Sunck Cost Fallacy)” مي‌تواند بسيار خطرناک و پرهزينه باشد.

بهتر است اشتباه‌ها را بپذيريم، از آن‌ها ياد بگيريم و به حرکت خود ادامه دهيم. شوميکر مي‌گويد: “به پيش رو نگاه کنيد و تصميمات را براساس آينده و نه گذشته بگيريد.” کريستوفر گرگن ـ مدير مرکز پروژه‌هاي رهبري کارآفريني در دانشگاه دوک و نويسنده مشترک کتاب “کارآفرينان زندگي: افراد معمولي که زندگي‌هاي فوق‌العاده‌اي را مي‌سازند” ـ معتقد است مفيدترين کاري که مي‌توانيد بکنيد “تبديل زمان رخ دادن يک اشتباه به زماني باارزش براي ره‌بري است.”

در اين مقاله چند اصل ساده براي تبديل گاف‌هاي‌تان به يک معدن طلا براي خود و سازمان‌تان ارايه مي‌شود:

به اشتباه‌تان اعتراف کنيد و آن را فاش سازيد

اولين و مهم‌ترين اصل: ضروري است که شفاف و صادق باشيد و اشتباه‌تان را بپذيريد. هرگز ديگران را سرزنش نکنيد. حتي اگر آن اشتباه يک اشتباه گروهي بوده است، نقش خودتان را بپذيريد. در مواردي که کسي از آن اشتباه متضرر شده است، از او عذرخواهي کنيد. البته نبايد خيلي زياد عذرخواهي کنيد يا گارد تدافعي بگيريد. کليد حل مسئله، عمل‌گرايي و تمرکز بر آينده است. اشتباه‌تان چگونه بايد جبران شود؟ در آينده چه چيزي را به شکلي متفاوت انجام مي‌دهيد؟

وقتي اشتباه‌تان را پذيرفتيد، بررسي آن مفيد خواهد بود. بررسي اشتباه براي عذرخواهي نيست؛ بلکه يک تلاش هوشمندانه براي کمک به ديگران در فهميدن اشتباه از يک زاويه ديد متفاوت است. تصميمات اشتباه يا فرايندهاي ضعيف مي‌توانند علت رخ دادن برخي اشتباه‌ها باشند؛ اما اين بدان معنا هم نيست که هر نتيجه بدي يک اشتباه است. گرگن مي‌گويد فهميدن اين‌‌که چه چيزي دروني و چه چيزي بيروني است ـ يعني چه چيزي در کنترل شما است و چه چيزي نه ـ مهم است. بيان اشتباه در قالب يک روش غيردفاعي به افراد کمک مي‌کند تا اين موضوع را ‌که چرا آن اشتباه اتفاق افتاده و چگونه مي‌توان از آن در آينده اجتناب کرد، بهتر درک کنند.

روش‌هاي‌تان را تغيير دهيد

اشتباه‌ها نقشي حياتي در توسعه ره‌بري بازي مي‌کنند. شوميکر مي‌گويد: “بهترين اشتباه‌ها آن‌هايي هستند که هزينه کمي دارند اما فرصت يادگيري موضوعات زيادي را فراهم مي‌آورند.” اگر آن خطا نتيجه يک تصميم نادرست باشد، براي رئيس‌تان و ديگر طرف‌هاي ذي‌نفع را روشن کنيد که چگونه از اشتباه‌هاي مشابه در آينده پيش‌گيري خواهيد کرد. شما بايد خيلي سريع قبل از اين‌که افراد در مورد قابليت‌ها يا تخصص شما قضاوت کنند واکنش نشان دهيد. به گفته گرگن: “شما مجبوريد زودتر از بقيه به محل اشتباه برسيد، بر آن احاطه پيدا کنيد و با آن درگير شويد.”

با نشان دادن اين‌که شما بر مبناي اشتباه‌تان تغيير کرده‌ايد، شما افراد بالادستي، همکاران و زيردستان‌تان خود را مطمئن مي‌سازيد که در آينده در مورد تصميمات يا وظايف به همين اندازه مهم، قابل اعتماد هستيد. شوميکر مي‌گويد: “اگر شما قصد داريد هزينه اشتباه‌تان را پرداخت کنيد، در برابر چيزي هم ياد بگيريد.” اين کار در يک فرهنگ‌ سازماني يادگيرنده نسبت به يک فرهنگ سازماني متمرکز بر عملکرد ـ که در آن با اشتباه‌ها به صورتي خشن‌تر برخورد مي‌شود ـ راحت‌تر است. اما بدون توجه به محيط سازمان، شما چنان‌که گرگن معتقد است بايد مشخص کنيد “چگونه اشتباه‌هاي‌تان را از بدهي به دارايي تبديل مي‌کنيد.”

به شبکه پشتيبان‌تان تکيه کنيد

گرگن مي‌گويد: “تحقيقات ما نشان مي‌دهد که يک شبکه پشتيبان سالم سه جزو دارد: روابط قابل اعتماد، ديدگاه‌هاي متفاوت و مکمل هم بودن.” از همکاران فعلي يا گذشته خود يا کساني خارج از سازمان‌تان در مورد ديدگاه‌شان در مورد اشتباه شما و اين‌که براي جبران آن چه مي‌توانيد بکنيد، سؤال کنيد. آن‌ها احتمالا توصيه‌هاي مفيدي در مورد اين‌که چطور آن اشتباه را بررسي کنيد و شهرت خود را به جاي اول‌اش برگردانيد، براي شما خواهند داشت.

اشتباه‌تان را فراموش کنيد

به دست آوردن دوباره اعتماد به نفس پس از اشتباه کردن مشکل است. کليد حل اين مشکل اين است که به خطاهاي‌تان اجازه ندهيد شما را از امتحان کردن بترسانند. وقتي سايه يک اشتباه بر عملکرد شما سنگيني مي‌کند، بر آينده تمرکز کنيد. اگر آن اشتباه باعث شده سايرين تخصص شما را زير سؤال ببرند، اطلاعات بيش‌تري به آن‌ها ارايه کنيد تا اعتمادشان را مجددا کسب کنيد. يادتان باشد که اشتباه کردن نشانه‌‌اي از ضعف يا بي‌عرضگي نيست و رها کردن خود از آن، نشان‌دهنده انعطاف‌پذيري و استقامت شما است. گرگن و شوميکر هر دو با اين‌که بسياري از کارفرمايان به دنبال افرادي هستند که اشتباه مي‌کنند و آن‌ها را پشت سر مي‌گذارند، موافق‌اند.

همه اشتباه‌ها با هم برابر نيستند

اشتباه‌ها از نظر درجه و نوع‌ با يکديگر متفاوت‌اند و جبران بعضي‌ از آن‌ها ممکن است مشکل‌تر باشد. به نظر شوميکر جبران اشتباه‌هاي گروهي اغلب راحت‌تر است؛ زيرا تقسيم مسئوليت وجود دارد. اشتباه‌هايي که منجر به سلب اعتماد افراد مي‌شوند مي‌توانند پيامدهاي دنباله‌دار و پشيمان‌کننده‌اي داشته باشند و بنابراين، بسيار حساس هستند. اگر اشتباه شما منجر به سلب اعتماد فردي نسبت به شما است، به آن فرد مراجعه کنيد و از او صادقانه عذرخواهي کنيد. از او بپرسيد براي جبران اشتباه‌تان بايد چه بکنيد. صبر داشته باشيد؛ فرد ممکن است براي بخشش به زمان زيادي نياز داشته باشد.

اصولي که بايد به خاطر بسپاريد:

اين کارها را بکنيد:

  • مسئوليت ناشي از نقش خود در اشتباه را بپذيريد؛
  • به ديگران نشان دهيد که از اشتباه‌تان درس گرفته‌ايد و در آينده به شکلي متفاوتي عمل خواهيد کرد؛
  • نشان دهيد که در تصميمات مشابه آينده قابل اعتماد هستيد.

اين کارها را نکنيد:

  • گارد دفاعي بگيريد يا ديگران را سرزنش کنيد؛
  • اشتباهي بکنيد که اعتماد افراد را خدشه‌دار کنيد (جبران اين اشتباه‌ها بسيار مشکل است)؛
  • از تجربه کردن دست برداريد يا براي جلوگيري از اشتباه به عقب برگرديد.

منبع (نويسنده: ايمي گالو؛ مترجم: علي نعمتي شهاب)

8 نکته براي انگيزش خود در کار و زندگي

آيا براي ايجاد انگيزه خود جهت انجام کارهاي‌تان دچار مشکل هستيد؟ مثلا مي‌دانيد که بايد پروژه جديدتان را شروع کنيد يا رزومه‌تان را به‌روز برسانديد؛ اما هيچ انرژي براي اين کارها در خودتان نمي‌بينيد؟

در اين نوشته 8 نکته ساده به‌يادماندني و انگيزشي مي‌خوانيد که مي‌توانيد آن‌ها را جايي دم دست‌تان بگذاريد براي زمان‌هايي که کمي انگيزه بيش‌تر براي کار کردن لازم داريد:

1. کامل در برابر به‌ اندازه کافي خوب: در حالي که بسياري از افراد عبارت “به‌ اندازه کافي خوب” را با متوسط بودن و کافي نبودن مرتبط مي دانند، به اندازه کافي خوب يعني همان به‌ اندازه کافي خوب! بسياري از افراد حرفه‌اي به اين دليل که در کار خود فراتر از آن‌چه ضروري است مي‌روند، آغاز کارهاي جديد را به تعويق مي‌اندازند. بار بعدي که يک کار را شروع کرديد حدس بزنيد که فکر مي‌کنيد کامل کردن آن کار چقدر طول بکشد (مثلا 10 ساعت.) هدف شما اين است که آن کار را در زماني نصف پيش‌بيني‌تان تمام کنيد. براي رسيدن به هدف‌تان به اين فکر کنيد که چگونه مي‌توانيد گرايش‌هاي کمال‌گرايانه خود را مهار کنيد و چگونه در زمان صرفه‌جويي کنيد تا تنها آن‌چه را بايد تحويل دهيد.

2. کار را به روش خودتان انجام دهيد: بسياري از مشکلات در سازمان به اين علت به‌وجود مي‌آيند که کارکنان به روش‌هاي استاندارد سازماني دل مي‌بندند و به اين فکر نمي‌کنند که شايد آن استانداردها با نيازهاي کاري‌شان منطبق نباشند. بنابراين تلاش کنيد که روش مناسبي براي انجام کار خود بيابيد؛ به جايي اين‌که دنباله‌رو ديگران باشيد.

3. انرژي‌تان را دنبال کنيد: اگر فهرستي طولاني از کارهايي که بايد انجام دهيد را پيش روي خود داريد، اول آن کارهايي را انجام دهيد که انرژي بيش‌تري براي‌شان داريد. آن کارهايي که بيش‌تر شما را به هيجان مي‌آورند.

4. گام‌هاي کودكانه برداريد: طبيعي است که بسياري از وقت‌ها ـ به‌ويژه در مواجهه با وظايف پيچيده ـ دستپاچه شويد. در اين‌گونه شرايط سعي کنيد ساده‌ترين فعاليت ممکن براي خود را انتخاب کنيد و اول آن را انجام دهيد. تنها کاري که بايد کنيد انجام يک کار ساده و آسان است که مطمئنيد مي‌توانيد آن را انجام دهيد. ساير کارها را مي‌توانيد بعدا انجام دهيد.

5. باورهاي منفي خود را همان اول کار چک کنيد: بسياري از افراد انديشه‌هاي منفي چون اين دارند: “من نمي‌توانم فلان کار را انجام بدهم؛ چون منظم نيستم، چون تمرکز ندارم” و مانند اين‌ها. اين باورها کمک‌رسان نيستند. فرض کنيد در يک مسابقه ماراتن شرکت کرده‌ايد و يک آدم ضعيف در اطراف شما به صورت مداوم مي‌گويد: “تو نمي‌تواني اين کار را انجام بدهي! تو موفق نخواهي شد!” اما يک راه به‌تر و ياري‌رسان ديگر هم وجود دارد: به اين فکر کنيد که “اين کار وقتي که بايد انجام شود، انجام خواهد شد! من به‌ترين کاري را که مي‌توانم انجام مي‌دهم و اين فعلا کافي است.” از صداهاي منفي دروني خود آگاه باشيد و به جاي آن‌که خود را به دردسر بيندازيد براي تغيير آن‌ها به مشوق‌هاي ياري‌دهنده تلاش کنيد.

6. آن کار را انجام ندهيد: از خودتان بپرسيد “آيا واقعا بايد اين کار را همين الان انجام دهم؟” چه کارهايي بايد حتما امروز انجام شوند؟ استفن کاوي ـ نويسنده کتاب مشهور 7 عادت مردمان مؤثر ـ ماتريسي را پيشنهاد مي‌کند که 4 بخش دارد: ضروري / نه چندان فوري، ضروري / فوري، نه چندان ضروري / نه چندان مهم، نه چندان ضروري / فوري.) مي‌توانيد حدس بزنيد بايد وقت‌تان را بر روي کدام يک صرف کنيد؟ اگر آن کار چندان ضروري يا چندان فوري نباشد، واقعا مجبور نيستيد آن را انجام دهيد. پس به جاي عقب انداختن کارها، بعضي کارها را انجام ندهيد!

7. زمان‌بندي کنيد: معمولا يکي از اشکالات همه ما انسان‌ها زمان‌بندي نکردن کارها است. بنابراين، از اين پس وقتي يک کار ضروري / نه چندان فوري پيش آمد، زماني را براي انجام آن مشخص کنيد و آن را در تقويم کاري خود بنويسيد. با خودتان قرار بگذاريد که آن کار را سر وقت خود انجام دهيد.

8. به خودتان جايزه بدهيد: وقتي با کاري روبرو مي‌شويد که نمي‌خواهيد آن را انجام بدهيد، ولي در عين حال چاره‌اي جز انجام دادن آن نداريد، چه بايد بکنيد؟ راهي پيدا کنيد که بخواهيد آن کار را انجام دهيد. مثلا: رفتن به کلاسي که دوست داريد، گرفتن يک حمام داغ يا حتي تماشاي فيلم مورد علاقه‌تان. اگر اين هم جواب نداد آن وقت مي‌شود کارهاي ناخوشايند را با ارزش‌هاي محوري که به آن‌ها معنا مي‌بخشند مرتبط کرد. مثل اين‌که من براي زندگي کردن به پول نياز دارم؛ پس بايد اين کار را انجام بدهم تا بتوانم پول دربياورم!

منبع (نويسنده: سي. جي. ليو / مترجم: علي نعمتي شهاب)

چگونه نگذاريم که بهمان دروغ بگويند؟

کشف دروغ چيزي است که من آن را يک مهارت مدرن ضروري مي‌دانم؛ مهارتي که شما براي بازپس گرفتن راستي و اعتماد در دنيايي که مملو است از اسپم‌ها، دوستان ديجيتالي دروغين، رزومه‌هاي پراغراق، اعداد دست‌کاري شده، رسانه‌هاي وابسته، دزدان باهوشِ هويت و … (سه نقطه را طبعا خودتان پر کنيد. مي‌دانيد منظورم کيست!) به آن نياز داريد. شما به آن نيازمنديد؛ چرا که فناوري پيچيده‌ي امروزي و ماهيت بلادرنگ ارتباطات امروزي فرصت‌هاي دروغ‌گويي و فريب را چند برابر کرده است؛ تا جايي که دروغ‌گويي امروز تبديل به يک بيماري مسري شده است.

ياد گرفتن  تکنيک‌هاي کشف دروغ که من به تفصيل در کتاب‌ام با عنوان “کشف دروغ: تکنيک‌هاي اثبات شده براي کشف فريب” به آن‌ها پرداخته‌ام، مي‌تواند شما را در دنياي امروز مطمئن‌تر و ايمن‌تر کند. شما مي‌توانيد دروغ را کشف کنيد، آن را مديريت کنيد، با آن مقابله کنيد و حتي آثار منفي در معرض دروغ‌هاي بي‌شمار قرار گرفتن را از بين ببريد. وقتي توانايي‌هاي تحليلي خود را افزايش دهيد، کم‌تر دست به آزمون و خطا مي‌زنيد و آگاهانه رفتار مي‌کنيد، کم‌تر شرط‌بندي مي‌کنيد و اعتماد بيش‌تري به ادراکات و قضاوت‌هاي خود پيدا مي‌کنيد. اين‌گونه است که شما بيش‌تر اعتماد مي‌کنيد، بدون اين‌که محتاط، مشکوک يا متوهم باشيد!

در اين‌جا چند تکنيک جلوگيري‌کننده از دروغ‌گويي و در مرحله‌ي بعد کشف‌کننده‌ي دروغ را با هم مرور مي‌کنيم:

تکنيک 1. بفهميد چه کسي به دروغ‌گويي متمايل است و انگيزه‌هاي‌اش از اين کار چيست. افراد فريب‌کار ويژگي دارند که قابليت بالاي پايش خود (high self-monitors) ناميده مي‌شود. آن‌ها احساسات خود را تحت کنترل خود نگاه مي‌دارند و در همان حال براساس توانايي طبيعي که براي ديدن دنيا از زاويه‌ي ديد يک فرد ديگر دارند، به دقت مراقب احساسات ديگران هستند.

به‌علاوه پژوهش‌گراني که روي موضوع دروغ‌گويي کار مي‌کنند متوجه شده‌اند که افراد برون‌گرا بيش‌تر از افراد درون‌گرا دروغ مي‌گويند و قدرت‌مندان راحت‌تر دروغ مي‌گويند. از آن بامزه‌تر اين‌که ما به آدم‌هايي که فکر مي‌کنيم خودشان را فريب مي‌دهند، راحت‌تر دروغ مي‌گوييم! چون راست‌گويي و شناخته شدن به خاطر آن، هزينه‌ دارد! آدم‌ها از  دروغ‌گويي به کساني که آن‌ها را دچار اشتباه مي‌دانند، کم‌تر احساس گناه مي‌کنند.

دروغ‌هايي که مي‌گوييم در دو دسته‌ي کلي طبقه‌بندي مي‌شوند: دروغ‌هاي حمله‌اي و دروغ‌هاي دفاعي. اولي شامل دروغ‌هايي است که براي به دست آوردن چيزي که به سادگي در دسترس نيست گفته مي‌شود (مثلا رشوه دادن به يک نفر براي به دست آوردن يک قرارداد) يا دروغ‌هايي که براي ايجاد تأثير مثبت تحويل مخاطب داده مي‌شود (مثلا اغراق در فعاليت‌هاي نوع‌دوستانه‌ و خيريه‌تان يا خالي‌بندي در مورد ميزان فروش‌تان در جلسه‌ي کميته‌ي فروش شرکت.) دروغ‌هاي دفاعي شامل راست نگفتن براي فرار از يک مجازات يا يک موضوع شرم‌آور يا حفظ فردي ديگرـ چيزي که يکي از مهم‌ترين محرک‌هاي دروغ‌گويي به‌ويژه در ميان زنان است ـ هستند.

تکنيک 2. نشانه‌هاي کلامي و غيرکلامي دروغ‌گويي را بشناسيد و از آن‌ها به‌عنوان پرچم‌هاي قرمز براي سؤال کردن استفاده کنيد.

نشانه‌هاي کلاسيک کلامي دروغ‌گويي عبارتند از:

ـ فرار از مواجهه با ديگران با حالت عصبي (مثلا گفتن “من نه بو دم!” به جاي “من نبودم.” )

ـ تأکيد زياد بر جزييات (مثلا گفتن اين‌که “من اون 200 دلار را ندزديدم” به جاي “من به عمرم يک سنت هم ندزديدم.”)

ـ عقب‌نشيني محتاطانه (مثلا: “من با اون خانوم ـ منظورم خانوم لوينسکيه ـ رابطه‌ي نامشروع نداشتم.”)

ـ تکرار کامل يک سؤال براي خريدن زمان جهت آماده کردن جواب (“کي کافه را قفل کردم و رفتم؟ وايستا يک کم فکر کنم …”)

ـ ترکيب حالت بالا با تکرار بي‌وقفه‌ي يک عبارت مقدماتي خنثي (“کي کافه را قفل کردم و رفتم؟ وايستا يک کم فکر کنم. تا جايي که حافظه‌ام ياري مي‌کنه … بهتر بگم تا جايي که مي‌دونم … چيزي که من مي‌دونم …” رسوايي واترگيت شکل اغراق‌آميز ـ و اوج فاجعه‌ي ـ استفاده از عبارت‌هاي مقدماتي را نشان داد.

نشانه‌هاي غيرکلامي دروغ‌گويي عبارتند از:

ـ دروغ‌گوها قسمت بالاي بدن‌شان را بدون تحرک نگه مي‌دارند.

ـ آن‌ها مدام چشم‌هاي‌شان را مي‌مالند يا به شکل ديگري به آن دست مي‌زنند.

ـ پاهاي‌شان را به سمت داخل جمع مي‌کنند يا در جهت نزديک‌ترين نقطه‌ي فرار (!) قرار مي‌دهند.

ـ با اشياي روي ميز بازي مي‌کنند يا اشياي بزرگي مثل کيسه يا چمدان را روي ميز مي‌گذارند تا يک سد حفاظتي براي خودشان دست کنند.

ـ آن‌ها به صورت مستقيم و حق‌شناسانه به شما چشم مي‌دوزند (برخلاف اين افسانه که راست‌گوها به شما خيره مي‌شوند!)

ـ آن‌ها جلسه را با يک آه يا لبخند دروغين آغاز مي‌کنند و وقتي با پرسش‌هاي سخت روبرو مي‌شوند وضعيت استقرارشان را عوض مي‌کنند.

تکنيک 3. مراقب رفتار تحقيرآميز باشيد و در هنگام انتخاب همکاران تجاري يا اعضاي تيم‌تان از آن‌ اجتناب کنيد.

تحقير آخرين پرچم قرمز است: وقتي فرد دهان‌اش را کج مي‌کند و صورت‌اش حالت تمسخرآميزي به خود مي‌گيرد. تحقير تنها حالت نامتقارن صورت است؛ بنابراين وقتي علائم‌اش را بشناسيد تشخيص آن بسيار ساده است. پژوهش‌گري آن را به‌عنوان يک عامل مهم پيش‌بيني‌کننده‌ي جدايي در زوج‌ها بررسي کرده است. وقتي کسي از دست شما عصباني است، هنوز شما را مي‌بيند؛ ولي وقتي که کار به تحقير بکشد، ديگر در ميدان ديد او نيستيد! تحقير يک احساس زهردار است؛ به‌ويژه وقتي با فريب همراه مي‌شود.وقتي فردي به اين نقطه رسيد؛ ديگر به سختي مي‌تواند از آن فرار کند.

تکنيک 4. هيچ وقت اعضاي تيم را زير فشار کاري اهداف بلندپروازانه غيرواقعي نگذاريد.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کارکنان و هم‌کاران که به آن‌ها اهداف “بلندپروازانه” داده شده يا تحت فشار کاري شديد قرار گرفته‌اند، از ترس شکست فلج مي‌شوند و در نتيجه، احتمالا تمايل بيش‌تري به دروغ‌گويي در مورد عملکردشان يا دست‌کاري در ارقام براي حفظ شغل‌شان خواهند داشت؛ به‌ويژه وقتي پاداش‌‌هاي‌شان نيز به آن اهداف بلندپروازانه و غيرقابل دسترسي متصل باشد. آن‌ها احساس مي‌کنند که هيچ راهي جز دروغ‌گويي براي رسيدن به اعداد مشخص شده ندارند. از چنين موقعيتي اجتناب کنيد.

منبع (نويسنده: پاملا مير)

پ.ن. قبلا مطلب ديگري با عنوان رابطه‌ي قدرت و دروغ از وبلاگ‌هاي هاروارد ترجمه کرده‌ بودم. پيشنهاد مي‌کنم آن را هم بخوانيد.

سازماندهي محل کارتان در جهت دستيابي به بيش‌‌ترين بهره‌وري

نوشته‌ي جينا تراپاني

محل کارتان هم‌چون اتاقک خلباني شما در طول روز کاري شما است. اگر شما نمي‌توانيد گيچ‌ها (Gauges) و کنترل‌ها را به سرعت و به صورت اثربخش پيدا کنيد، دچار مشکل شده‌ايد. خوشبختانه چند تکنيک ساده سازمان‌دهي مي‌تواند ميز، پارتيشن و يا دفتر شما را براي ارتقاي بهره‌وري کارتان مناسب سازند:

عرشه را تميز کنيد! آرنج‌ها و مغز شما براي انجام آن‌چه در آن به‌ترين هستند به فضا نيازمندند؛ بنابراين شما مجبوريد که درهم‌ريختگي‌ها را منظم کنيد. آن توده کاغذهاي مختلف انباشته شده در آن طرف، جعبه‌هاي پر از مدارک در آن کنار و آن بروشورهاي همايش پارسال را مي‌بينيد؟ همه‌شان بايد بروند. “خارج از ديد؛ خارج از ذهن” اصل هدايت‌گر ما در اين‌جا است. هر چيزي را که به فکر کردن به آن به صورت روزانه نياز نداريد کنار بگذاريد (و حتي از آن به‌تر دور بريزيد!) براي همه مستنداتي که به آن‌ها نياز داريد يک محل معقول پيدا کنيد و خود را به نگهداري آن‌ها در آن‌جا متعهد کنيد. هر وقت اين کارها را بکنيد، يک آيتم کاري را که به فکر کردن يا تصميم‌گيري نياز ندارد کنار گذاشته‌ايد.

فقط اقلامي را که مورد استفاده مکررتان هستند در دسترس نگهداريد. ابزارهاي محل کار و کاغذهاي‌تان را به دو گروه تقسيم‌بندي کنيد: آن چيزهايي که بايد دم دست‌تان باشند و آن‌هايي که نبايد در اين فضا قرار بگيرند. همين الان که پشت ميزتان نشسته‌ايد هر چيزي را که دست‌تان به آن مي‌رسد و مي‌توانيد آن را لمس کنيد در نظر بگيريد. آيا چيزي وجود دارد که خيلي کم از آن در طول هفته استفاده کنيد؟ کنارش بگذاريد (يادآوري: حواس‌تان باشد چيزي که خاک‌گرفته است، به اين معنا است که نبايد آن‌جا باشد!) حالا به اين فکر کنيد که آيا چيزي هست که به شکل مرتب از آن استفاده کنيد و خارج از دسترس‌تان باشد؟ آن را جايي روبروي خودتان بگذاريد. مثلا اگر از پانچ‌تان به ندرت استفاده مي‌کنيد، آن را در کمد وسايل پشتيباني بگذاريد. ولي اگر آدمي هستيد که سريعا بايد چيزهايي را يادداشت کنيد، هميشه يک دفترچه و يک مداد را پهلوي پد موس‌تان بگذاريد.

يک باند پرواز درست کنيد! شما هر روز با تعدادي وسيله مشخص به سر كار مي‌آييد: موبايل‌تان، کيف دستي، کيف پول، پاکت، دسته کليد، پول خرد و … . يک باند پرواز درست کنيد که بتوانيد وقتي از راه مي‌رسيد وسايل‌تان را در آن بگذاريد و وقتي مي‌رويد وسايل‌تان را از آن برداريد. اگر کاغذهاي گزارش‌ها و نامه‌ها هر روز ميزتان را پر مي‌کند، از يک “کازيه” براي نگهداري آن‌ها استفاده کنيد. اطراف اين کازيه را خلوت کنيد و سپس، عمليات ثبت و خروج يا هر کار ديگري که بايد روي محتويات آن انجام شود را هر روز انجام دهيد.

چيزهاي مرتبط را کنار يکديگر بگذاريد! زماني را که دنبال ابزارها، گزارش‌ها يا کاغذهاي‌تان مي‌گرديد را با گروه‌بندي چيزها براساس وظيفه کاري مرتبط‌تاشان کاهش دهيد استامپ‌ها را نزديک نامه‌ها، مدادها و خودکارهاي‌تان را نزديک دفترتان، پوشه‌هاي خام را نزديک قفسه‌تان، جوهر را نزديک پرينترتان، کاغذخردکن را نزديک سطل زباله نگه‌داريد و … اين واضح‌ترين توصيه سازمان‌دهي در جهان است تا وقتي که بخواهيد نامه‌اي را ارسال کنيد و استامپ‌هاي‌تان را پيدا نکنيد …

خودتان را راحت کنيد! شما اغلب زمان بيداري‌تان را در محل کارتان مي‌گذرانيد؛ پس مي‌ارزد که به انتخاب درست ميز و صندلي‌تان و تنظيم درست ارتفاع آن‌ها، انتخاب موس و صفحه‌کليدي که براي مچ‌ها و دست‌هاي‌تان مناسب باشند و تنظيم درست کنتراست و رزولوشن مانيتورتان توجه زيادي بکنيد تا چشم‌هاي‌تان و بدن‌تان در طول ساعت‌هاي طولاني‌ کار خيلي خسته نشوند. حواس‌تان باشد که معيار اصلي راحتي، بدن شما است!

به شيوه کارتان توجه کنيد و برحسب نياز آن را تنظيم کنيد. بعد از سازمان‌دهي مجدد محل کارتان، دنبال کارهاي ديگري که مي‌توانيد آن‌ها را اثربخش‌تر انجام دهيد بگرديد. اگر اغلب به فضاي زيادي براي پخش کردن کاغذهاي‌تان نياز داريد از يک ميز L شکل استفاده کنيد که فضاي لازم را به شما بدهد. اگر زماني که مطلبي را تايپ مي‌کنيد به نوشته‌هاي روي کاغذ مراجعه مي‌کنيد، از يک کاغذگير استفاده کنيد. يک استاد قديمي دانشگاه که راست‌ دست بود، از موس‌اش با دست چپش استفاده مي‌کرد تا بتواند همزمان با دست راست‌اش مطالبي را يادداشت کند.

منبع

چطور جسور باشيم؟

«من نمي‌خواستم اين کار رو بکنم؛ تو مجبورم کردي!» «من گفتم اين غذا رو بخوريم، تو خواستي اين غذاي جديد را امتحان کني!»  احتمالا با چنين گزاره‌‌هايي در زندگي‌ روزانه‌ي‌مان زياد روبرو شده‌ايم و بارها خودمان هم آن‌ها را به کار برده‌ايم! متخصصان روان‌شناسي اجتماعي مي‌گويند بيان چنين گزاره‌هايي نشان آن است که شما در يکي از مهارت‌هاي ارتباطي ضعف داريد: جسارت!

ارتباط جسورانه وقتي روي مي‌دهد که شخصي تلاش مي‌کند حقوق خود را بدون آسيب ديدن به ديگران به دست آورد. اين نوع ارتباط با درک و پذيرش اين‌که هر کسي حق انتخاب و کنترل زندگي خود را دارد آغاز مي‌شود. فرد جسور به جاي فکر کردن، دست به عمل مي‌زند! (چنان‌که خيلي از مشکلات انسان‌ها به همين دليل به وجود مي‌آيند که ما بلد نيستيم جسور باشيم!) خيلي وقت‌ها گفتن يک «نه» ساده مي‌تواند ما را از بسياري مشکلات در آينده نجات دهد؛ چيزي که معمولا با نمي‌توانم و نمي‌شود نگفتن‌اش را توجيه مي‌کنيم!

خوب حالا اگر فهميديم جسور نيستيم، چطور اين مشکل را حل کنيم؟ راه‌حل به خاطر سپردن اصول رفتار جسورانه است که در ادامه به آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

1. مردم غيب‌گو نيستند؛ بايد آن‌چه را مي‌خواهيد به صراحت به آن‌ها بگوييد.

2. عادت، بهانه‌ي انجام هر کاري نمي‌تواند باشد. وجود الگو به معناي عدم امکان ايجاد تغيير نيست!

3. شما نمي‌توانيد ديگران را خوش حال کنيد. شما مي‌توانيد خودتان را خوش‌حال کنيد؛ درست مثل ديگران که مي‌توانند خودشان را خوش‌حال کنند!

4. قبول کنيد که هميشه اين احتمال وجود دارد که رفتار شما از سوي مخاطبين شما (از اعضاي خانواده و دوستان گرفته تا هم‌کاران و مشتريان)‌ تأييد نشود. اين مسئله هيچ ربطي به شخصيت و جاي‌گاه شما و به بيان بهتر آن کسي که هستيد، ندارد.

5. هر موقع تمايل به گريز و فرار و از انجام کاري يا گفتن چيزي داشتيد، از خود بپرسيد: «بدترين چيزي که ممکن است براي من پيش بيايد چيست؟» قبل از ترسيدن، عواقب آن کار را مشخص کنيد. اگر عواقب منفي آن بر مزاياي آن غلبه داشت، آن کار را نکنيد (عملا مي‌بينيد که خيلي وقت‌ها عواقب کار آن‌قدر که فکر مي‌کرديد بد نيستند!)

6. قرباني نباشيد؛ به ديگران اجازه ندهيد براي شما تصميم بگيرند. به خود بگوييد: «من آن‌قدر قدرت دارم که کسي حق ندارد از من سوء استفاده کند.» (فقط لطفا جوگير نشويد و از روي احساس قدرت زياد، کسي را قرباني نکنيد!)

7. نگراني در مورد چيزي آن را تغيير نمي‌دهد؛ بلکه بايد کاري کرد.

8. شما در جهت خير و سعادت خود تلاش بسياري مي‌کنيد. اگر کسي اين موضوع را قبول ندارد، مشکل او است و نه شما. شما در مورد اعمال و رفتار خود بايد فقط به يک نفر پاسخ دهيد: شخص شخيص خودتان! (البته لطفا نصيحت‌هاي منطقي را بپذيريد!)

9. اگر قصد داريد جسور باشيد، به عواقب آن خوب فکر کنيد. به هر حال هر عملي را عکس‌العملي است مساوي و در جهت مخالف! بنابراين انتخاب جسور بودن احتمالا بستگي دارد که آن عکس‌العمل از نتيجه‌ي اين عمل قوي‌تر باشد يا نه.

در انتها اميدوارم که بتوانيم در عين جسور بودن، اعتماد به نفس زيادي هم نداشته باشيم؛ چيزي که متأسفانه در ايران امروز و به‌ويژه در محيط‌هاي کاري مهندسي، گوهري ناياب است.

(برگرفته از کتاب: مديريت ارتباطات؛ نوشته‌ي: روي. ام. برکو و همکاران؛ ترجمه‌ي دکتر سيد محمد اعرابي و داوود ايزدي؛ انتشارات دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي؛ صص 216-212؛ با اندکي! تغيير)

خروج از نسخه موبایل