معمولا همهی ما این تجربه را داریم که سفر، موقع رفتن بیشتر از برگشتن طول میکشد! فرقی هم نمیکند یک سفر روزمره برای رسیدن به محل کار باشد یا یک سفر واقعی. پیریا راجوبیر و همکاراناش در تحقیقشان روی این موضوع کار کردهاند. در این تحقیق از ۱۲۷ دانشجوی مقطع کارشناسی خواسته شده تا احساسشان را مورد زمانی که سفرشان از خانه تا کلاس درس و بالعکس طول میکشد، گزارش کنند. نتیجه: آنها احساس کردهاند برگشتن به خانه ۵ دقیقه کمتر طول میکشد! (۲۲ دقیقه در برابر ۱۷ دقیقه) علت چیست؟
محققان معتقدند علتاش این است که افراد بهصورت ذهنی مقصد “خانه” را در یک محدودهی بزرگتر جغرافیایی تعریف میکنند؛ در حالی که مقصدهای ناآشنا یا نامحبوب (!) را در فضایی کوچکتر در نظر میگیرند.
اگر خوانندهی پستهای فوتبالی گزارهها بودهاید از میزان علاقهی من به ژاوی هرناندز ـ هافبک میانی باشگاه بارسلونا و تیم ملی اسپانیا ـ باخبرید. ژاوی هنرمندی تکرارنشدنی است؛ رهبر ارکستر موزون و زیبای توتال فوتبال بارسا. بازی بارسا بدون ژاوی چیزی کم دارد؛ حتا اگر لیوی مسی نازنین ۵ تا ۵ تا گل بزند و اینیستا با دریبلهای جادوییش چشمهایمان را بنوازد. به قول پپ: “ژاوی تاکتیک خالص است!”
اما این ژاوی دوستداشتنی چه دارد که او را از بقیه اینقدر متمایز میکند؟ کارلو گارگانیزه نویسندهی سایت گل اینترنشال اینجا به ۵ ویژگی کلیدی ژاوی اشاره کرده که بهنظرم همهی ما میتوانیم آنها را از ژاوی یاد بگیریم و برای موفقیت حرفهایمان بهکار ببریم. این ۵ ویژگی با تفسیر من (!) اینها هستند:
۱- چشمانداز و آگاهی: ژاوی در هر لحظه برآورد دقیقی از محلی که هست دارد. همواره میداند کجاست، کجا باید باشد و بهکجا باید برسد. همیشه در همانجایی هست که باید. میداند باید از این نقطه به کدام نقطهی زمین برود. شما چطور؟ میدانید کجایید و قرار است به کجا بروید؟
۲- تخصص: تخصص ژاوی پاس دادن است. این را همه میدانند و خودش بهتر از همه. فرقی نمیکند: پاس بلند، متوسط و کوتاه. هر جور پاسی را که لازم باشد به بهترین شکل ارسال میکند. تخصص شما چیست؟
۳- درک درست از وضعیت دیگران: هیچ آدمی در یک تیم یا سازمان، تنها نیست. بههمین دلیل ژاوی فقط حواسش به خودش نیست. او حواسش هست که دیگران الان کجا هستند. چند لحظه بعد هم که جایشان تغییر کرد، دقیقن میداند چه کسی کجاست! دقت کنید که با بازی شدیدا پویای بارسا که در آن همواره بازیکنان در حال عوض کردن جایشان هستند، این کار ژاوی چقدر بینظیر است. شما چطور؟ از همکارانتان باخبرید؟ میدانید چه کار میکنند؟ خبر دارید چه کیفیت و مهارتهایی دارند؟
۴- مرد بازیهای بزرگ: ژاوی همیشه وقتی چالشهای بزرگ و سخت پیش میآیند، از راه میرسد و نتیجه را بهکلی تغییر میدهد. خیلی وقتها تفاوت بارسا با رقیبانش نه داشتن لیو مسی، که داشتن ژاوی است. آیا واقعن در گروه یا سازمانتان تأثیرگذار هستید؟
۵- بازیگر تیمی: ژاوی مهارت کار تیمی را هم بلد است. ژاوی همیشه جایی هست که بازیکن همتیمیش توپ را به او پاس بدهد. ژاوی در زمین درست در همان لحظهای که باید و بههمان کسی که باید پاس میدهد. این پست قبلیم را بخوانید تا بفهمید بازیگر تیمی یعنی چه!
جفری جیمز اینجا به نکتهی جالبی اشاره کرده است. او میگوید آدمهای مستعدِ شکست خوردن، معمولا وقتی میخواهند کاری را شروع کنند میگویند: “من تلاشم را میکنم … (I will Try)” (حالا در فارسی شد چهار کلمه برای این حرف ربط؛ به بزرگواری خودتان ببخشید!) آقای جیمز معتقد است که این آدمها با گفتن این جمله مجوز شکست خوردنشان را صادر میکنند: “اونا وقتی شکست خوردن به خودشون میگن: «خوبیش اینه که من حداقل، تلاش خودم را کردم.»” آیا این چیزی جز یک بهانه است؟
بنابراین بهجای گفتن “من تلاشم را میکنم!” بگویید: “من این کار را انجام خواهم داد” یا از آن بهتر: “من باید این کار را انجام بدهم!”
توسعهی کسب و کار کوچک یک شبه ممکن نیست. باید خون دل خورد و دود چراغ. باید قدم به قدم پیش رفت تا به نتیجه رسید. این هفته میخواهیم دربارهی اینکه یک کسب و کار کوچک چه مراحلی را برای رشد و توسعه طی میکند صحبت کنیم.
اهداف یا انگیزههای کارآفرینان از ایجاد کسب و کار خودشان “سودآوری” و “رشد” است. رشد کسب و کار یک فرایند تکاملی است که با انباشته شدن “دانش جمع آوری شده در زمینهی یک کسب و کار هدفمند” رخ میدهد. رشد میتواند از دو زاویه مختلف تعریف شود:
افزایش اندازه و سایر معیارهای کمی قابل اندازهگیری؛
بهبود معیارهای کیفی و وضعیت سازمان.
اندازهی کسب و کار نتیجه رشد آن در طول زمان است و یک حالت استاتیک دارد؛ یعنی اندازهی کسب و کار در یک لحظهی خاص است که مهم است. این در حالی است که بهبود کسب و کار یک فرآیند است و در طول زمان رخ میدهد. ابزار رشد کسب و کار عموما دو شکل اصلی دارد:
رشد و توسعهی برنامهریزی شدهی فعالیتهای کسب و کار سازمان؛
خرید کسب و کارهای دیگران.
البته روشن است که در یک کسب و کار کوچک با تعریفی که در ذهن ماست، گزینهی اول را باید انتخاب کنیم. بنابراین هدف این است که ببینیم کسب و کار ما از چه نقاط کلیدی باید عبور کند تا به بلوغ برسد.
خوب برای این منظور بیایید کسب و کار کوچکمان را همانند یک موجود زنده ببینیم؛ موجودی که چند سالی “عمر” میکند و روزی بهدنیا میآید و روزی متأسفانه روزی این دنیای فانی را ترک میکند. در ادبیات مدیریت به ماجرای زندگی یک کسب و کار “چرخهی عمر” گفته میشود. هدف از بررسی “چرخهی عمر” کسب و کارها در ادبیات مدیریت، شناسایی فرآیندهای رشد سازمان است. در واقع در چارچوب مدل چرخهی عمر قصد داریم ببینیم که دینامیک و منطق رشد سازمان چیست. برای این منظور چرخهی عمر سازمان به چند نقطهی کلیدی تقسیم میشود. نقاطی که همچون قرارگاههای کوهپیمایی هستند که هر نقطه در ارتفاع خاصی قرار دارد، دارای ویژگیهای خاص خود هستند. بنابراین در طول دوران رشد کسب و کار، وضعیت و ویژگیهای سازمان تغییر میکنند تا به یک نقطهی مشخص برسد. در واقع در هر مرحله گروهی از ویژگیهای “طبیعی” وجود دارند که مالک کسب و کار میتواند با در نظر داشتن آنها از اینکه کسب و کارش دارد مسیر رشد را بهخوبی و درستی طی میکند، مطمئن شود.
با توجه به این توضیحات مدل چرخهی عمر کسب و کارهای کوچک را در شکل زیر ببینید:
این مدل چند نکتهی جالب دارد:
۱- نشان میدهد که مالک کسب و کار میتواند چه فازهایی برای توسعهی کسب و کار خودش طی کند تا به نقطهی بلوغ برسد.
۲- مشخص است که مالک برای رشد و توسعهی کسب و کار کوچک خود باید به چه عواملی توجه کند.
۳- در هر یک از فازهای توسعهی کسب و کار کوچک، مشخص است باید وضعیت کسب و کار کوچک شما چه باشد.
من توضیح بیشتری نمیدهم. روی این مدل فکر کنید تا منطقش را درک کنید. سؤالی داشتید میتوانید از من بپرسید.
پایان درس سوم. هفتهی آینده در مورد موضوع جذاب “نوآوری” صحبت میکنیم.
درهی سیلیکون، بهشت کارآفرینان و معروفترین مکان برای گیکهاست؛ جایی که بسیاری از محبوبترین شرکتهای عصر فناوری اطلاعات در آن بهوجود آمدند و رشد کردند. البته فراموش نکنید که برخلاف دیدگاه رایج درهی سیلیکون فقط محل رشد و توسعهی استارتآپهای صنعت ICT نیست؛ بلکه تمامی صنایع هایتک در این منطقه حضور و فعالیت دارند.
بهدلیل موفقیت عظیم مدل درهی سیلیکون، بسیاری از کشورها تلاش کردهاند تا کپی خود را از درهی سیلیکون بسازند؛ اما نتیجه فاصلهای در حد سال نوری با درهی سیلیکون واقعی دارد. بنابراین همچنان این سؤال مطرح است که چگونه درهی سیلیکون بعدی را بسازیم؟
ویکتور هوآنگ یک سرمایهگذاری خطرپذیر (Venture Capitalist) پس از سالها تلاش تصور میکند که پاسخ این موضوع را یافته است. او میگوید راز درهی سیلیکون بهسادگی این است: “چگونه افراد با هم کار میکنند.”+
“بهجای تصور درهی سیلیکون بهعنوان یک مکانی استثنایی، به این فکر کنید که اینجا دستاورد بزرگترین تجربهی بشری ـ پدید آمدن آمریکای غربی ـ است: محل اجتماع افرادی که از مناطق گوناگون دنیا فرار کردهاند، بیگانههایی با تجربیات و استعدادهای مختلف. و بعد چه رخ میدهد؟ نتیجه، پدید آمدن یک ساختار فرهنگی و قوانین نانوشته و مکانیسمی برای اعتماد کردن به این بیگانهها است.” هوآنگ میگوید ما غرب وحشی را یک مکان بیقانون میدانیم؛ اما در واقع اصلا اینطور نیست. همین اتفاق در درهی سیلیکون هم افتاده است. افراد مختلف با زمینههای مختلف از مناطق مختلف به این منطقه میآیند در حالی که اشتیاقشان آنها را پیش میبرد و در کنار هم محیطی را میسازند که در آن اعتماد عجیب و پشتیبانی متقابل میان افراد مختلف وجود دارد.
بنابراین برای ساختن درهی سیلیکون بعدی در هر جایی از جهان باید دو کار انجام داد:
۱- جمعآوری افرادی با تخصصها، تجربیات و اندیشههای متفاوت و البته با روحیهی ساختن و کارآفرینی.
۲- ایجاد مکانیسمی برای برقراری ارتباط درست و اعتمادسازی میان این افراد.
اما سؤال اینجاست که آیا مسئله به همین سادگی است؟ در مطالعاتی که برای یک پروژهی تحقیقاتی در زمینهی کسب و کارهای کوچک داشتیم چند نکته در زمینهی موفقیت مدل درهی سیلیکون جلب توجه میکند:
۱- نقش دانشگاههای مستقر در این منطقه و بهویژه دانشگاه استنفورد در جمعآوری و پرورش آدمهایی که آقای هوآنگ به آنها اشاره کرده است؛ چه در مورد خود کارآفرینان و چه در مورد نیروی انسانی ماهر شاغل در استارتآپها.
۲- سرمایهگذاری عظیم پنتاگون و راهاندازی مراکز تحقیقاتی و پژوهشی متعدد در این منطقه (در زندگینامهی استیو جابز میتوانید این موضوع را بهوضوح ببینید.)
۳- ارتباط نهادی اثربخش میان صنایع و مراکز دانشگاهی و پژوهشی.
۴- دسترسی سهل و آسان به سرمایهگذاری خطرپذیر (Venture Capital) در این منطقه و کلا در آمریکا (چیزی که در ایران عملا اصلا وجود ندارد!)
۵- کیفیت بالای زندگی در ایالت کالیفرنیا.
۶- فرهنگ باز و بهشدت مشوق کارآفرینی (این یکی را هم در زندگینامهی استیو جابز بهخوبی میتوانید ببینید.)
۷- عدم وجود پیمان ممنوعیت رقابت و در نتیجه امکان همکاری همزمان با چند شرکت مختلف.
بهنظرم دو قانون سادهی آقای هوآنگ بهخوبی تمامی ۷ عامل فوق را پوشش میدهند و بههمین دلیل برای من بسیار جالب بودهاند. در عمل اگر بخواهیم براساس شرایط کشور خودمان به ماجرا نگاه کنیم، در میان عوامل ۷ گانهی فوق باید روی عوامل ۱، ۴ و ۶ تأکید بسیار زیادی داشت. من معتقدم که برای بهبود وضعیت کارآفرینی در ایران ـ بهویژه کارآفرینی در حوزهی ICT ـ بهبود در این سه حوزه ـ یعنی ایجاد فرهنگ کارآفرینی، پرورش و آموزش کارآفرینان و تسهیل دسترسی به سرمایه ـ مورد نیاز است. هر چند در عمل تقریبا این کار بدون حمایت دولت غیرممکن است؛ اما من تصور میکنم که حداقل کاری که میتوانیم انجام دهیم، پرداختن به آموزش جوانان و افراد صاحبایده برای راهاندازی درست و اثربخش و ادارهی موفق کسب و کارهای کوچک خود است. بههمین دلیل است که امسال درسهای توسعهی کسب و کارهای کوچک را آغاز کردهام که فردا شب قسمت سومش را خواهید خواند.
«یورگن کلوپ ناکامی دورتموند در لیگ قهرمانان اروپا را نتیجه بیتجربگی تیمش میداند:«تجربه نکتهای است که نمیتوان با گوش دادن آموخت و باید در طول زندگی آن را کسب کرد.» (اینجا)
بدون شرح. نقل قولی از ورژن آلمانی موفق و دوستداشتنی پپ گوآردیولا. 🙂
“چابکی” یا همان روشهای “اجایل” مفهومی است که در سالهای اخیر در برابر روشهای سنتی مهندسی نرمافزار قد علم کرده است. روشهای سنتی که در آنها تولید محصول نهایی در قالب گامهای بزرگ و پیاپی (بهصورت خطی) طی میشد و در نتیجه محصول پروژه در بهترین حالت دچار نقص بود و در بدترین حالت کاملا بهدرد نخور. در مقابل در رویکرد “چابک” برای تولید محصولات نرمافزاری، با ساختن یک نمونه (پروتوتایپ) از محصول نهایی یک بار بهسرعت کل فرایند تولید از اول تا آخر طی میشود. بدین ترتیب دیدی کلی نسبت به محصول نهایی و فرایند تولید آن و اشکالات و چالشهای احتمالی و نیازمندیهای موجود برای تولید نرمافزار ایجاد میشود. سپس طی چند بار تکرار همین حلقهی اولیه، هر بار جزئیات بیشتری از محصول و فرایند تولید مشخص میشوند تا سرانجام در تکرارِ آخر به محصول نهایی دست پیدا کنیم.
اما “چابکی” آنقدر مفهوم عام و اثربخشی است که کاربرد آن به پروژههای نرمافزاری منحصر نمانده است. امروز در هر پروژهای ردی از روشهای چابک را میبینیم؛ حتا در پروژههای عمرانی! بنابراین عجیب نیست که استفاده از روشهای چابک را در پروژههای مشاورهی مدیریت هم ببینیم. قبلا اینجا اشاره کردهام که استفاده از روشهای چابک، یکی از روندهای مهم تغییر حرفهی تحلیل کسب و کار در سال ۲۰۱۲ خواهد بود. اهمیت ماجرا تا حدی است که انجمن بینالمللی تحلیل کسب و کار (IIBA) ضمیمهی چابک را برای استاندارد بسیار معروفش BABOK منتشر کرده است. +
چابکی حتا در سازمانهای اجرایی و شغلهای غیرپروژهای و از آن جالبتر در زندگی روزمره هم دارای کاربردهای بسیار جذابی است که باید خودتان کشفشان کنید! 😉
اما حواسمان باشد که “چابکی” یک مفهوم است و نه یک روش و چارچوب عملی. بنابراین برای عملی شدنش رویکردهای اجرایی مختلفی ایجاد شده که یکی از بهترینها در میان آنها اسکرام است. برای اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا را ببینید. اسکرام مثل PMBOK یک استاندارد بینالمللی است و مثل PMI مدارک حرفهای معتبر خاص خودش را دارد.
دوستان ما در وبلاگ دنیای چابک چند سالی است که زحمت معرفی این رویکرد را در ایران برعهده گرفتهاند و دورههای آموزشی مربوط به آن را هم برگزار کرده و میکنند. جدیدترین دورههای آنها در مورد اسکرام تیر ماه سال جاری برگزار خواهد شد. اطلاعات بیشتر را اینجاببینید. با توجه به اهمیت و کاربردهای چابکی و اسکرام، شرکت در این دورهها و بهویژه دورهی آموزش عمومی اسکرام (با عنوان Professional Scrum Masterیا PSM) برای همهی مدیران پروژه ـ اعم از نرمافزاری و غیرنرمافزاری ـ ، مشاوران مدیریت و تحلیلگران کسب و کار و سایر افرادی که بهنوعی با این پروژهها درگیرند بسیار مفید خواهد بود. خوبی ماجرا این است که میتوانید با دادن آنلاین امتحان مربوطه در خود ایران، مدرک بینالمللی PSM را هم دریافت کنید!
به دلایل بالا من در دورهی PSM شرکت خواهم کرد. هزینهی دوره البته در نگاه اول بسیار سنگین است؛ اما بهنظرم با توجه اینکه چابکی و اسکرام کمکم در بازار ایران در حال شناخته شدن است به هزینه کردنش میارزد. حداقلش این است که یک مدرک بینالمللی در این زمینه دریافت کردهاید و حداکثرش این است که با روشهای و رویکردهای نوین و روز دنیا آشنا میشوید که به شما در افزایش اثربخشی و کارایی و در نتیجه موفقیتتان کمکهای بسیاری خواهد کرد.
هفتهی پیش با هم با تعریف یک بنگاه کوچک آشنا شدیم. + آنجا گفتیم که بنگاه کوچک یا استارتآپ توسط فردی بهنام “کارآفرین” راهاندازی میشود. اما کارآفرین کیست؟ چه ویژگیهایی دارد؟ آیا همه میتوانند کارآفرین باشند؟ اینها سؤالهایی است که این هفته میخواهیم به آنها پاسخ بدهیم.
کارآفرین کیست؟
کارآفرین کسی است که فرصتی را میبیند یا ایدهای دارد و حاضر است ریسکهای راهاندازی یک کسب و کار را برای کسب منفعت از آن فرصت یا ایده بپذیرد. ریسکهایی که در اینجا وجود دارند لزوما ریسکهای مالی نیستند؛ بلکه میتوانند شامل ریسکهای دسترسی به مواد و تجهیزات لازم و ریسکهای روانشناختی هم باشند. بنابراین کارآفرین فردی “ریسکپذیر” است که قصد دارد از این ریسکپذیری پول دربیاورد.
اما ریسکپذیری تنها ویژگی این جناب کارآفرین نیست. در واقع یک فرد کارآفرین عموما دارای خصوصیات زیر است:
علاقهمند به ایجاد تغییر: کارآفرین با هدف ایجاد یک تغییر بزرگ (به قول استیو جابز زدن تلنگری بر کهکشانها) تصمیم به راهاندازی کسب و کار جدیدش میگیرد.
خلاقیت: یک کسب و کار جدید را شروع میکند.
نوآوری: این کسب و کار جدید شامل یک محصول، فرایند، بازار، ماده یا شیوهی سازماندهی جدید است.
ریسکپذیری: مالک این کسب و کار جدید ریسک ضرر احتمالی و شکست را میپذیرد.
توان مدیریت: مالک کسب و کار ادارهی فعالیتها و تخصیص منابع را برعهده دارد.
جاهطلبی: سطح بالایی از رشد یا سودآوری مورد انتظار مالک است.
اینها در عین ویژگی کارآفرینی بودن، مهارت هم هستند. یعنی شما میتوانید آنها را یاد بگیرید. هر چند در عمل ثابت شده اگر سطح اولیهای از آنها را نداشته باشید، موفقیت بسیار مشکل میشود.
بههمین دلیل است که صراحتا باید گفت متأسفانه “کارآفرینی” بهدرد همه نمیخورد. دنیای کسب و کار دنیای بیرحمی است و هیچ چک سفید و تضمینی برای موفقیت به کسی نمیدهد. “ریسک” یکی از عناصر ثابت این دنیا است. برای همین “ریسکپذیری” و “مقاومت در برابر مشکلات” برای موفقیت در کارآفرینی ضروریاند.
جذابیتهای کارآفرینی:
البته اصولا “کارآفرین بودن” شغل جذاب و باکلاسی است و البته با دیدن موفقیت امثال زوکربرگ و گوگلیها و جابز و جف بزوس و بقیه، از نظر کسب شهرت و ثروت هم بسیار جذابتر. با این حال میتوان جذابیتها و البته مزایای کارآفریتی را در ۵ مورد زیر خلاصه کرد:
کسب منافع مالی
استقلال و رئیس خود بودن (داشتن قدرت تصمیمگیری برای کسب و کار بدون داشتن فردی بالادست)
آزادی (فرصتی برای خروج از موقعیتهای نامطلوب شغلهای حقوقبگیری)
کسب رضایت شخصی از زندگی
مشارکت در رشد و توسعهی جامعه و پاسخ به تعهدات اجتماعی
کارآفرین در برابر مدیر:
اما جالب است بدانیم که دو نقش “کارآفرین” و “مدیر” با هم متفاوتاند. هر دو این نقشها در یک کسب و کار کوچک میتوانند وجود داشته باشند؛ اما لزوما بر هم منطبق نیستند. کارآفرینی و مدیریت هر دو قالبی “فرایندی” دارند؛ از جایی شروع میشوند و با طی تعدادی گام به یک یا چند نتیجه میرسند:
کارآفرینی: کشف نیازها و فرصتهای قابل تجاریسازی موجود در بازار و پذیرش ریسک راهاندازی یک کسب و کار برای بهرهگیری از این فرصتهاست.
مدیریت: فرایند دائمی حفظ مالکیت و ادارهی یک کسب و کار از پیش راهاندازی شده است.
بنابراین کارآفرین بیشتر با مسائل مربوط به تجاریسازی و ویژگیهای فنی محصول / خدمت جدید درگیر است؛ اما مدیر علاوه بر اینها لازم است به جنبههای دیگری از جمله استخدام، مالیات، حفظ رضایت مشتریان، توجه به تغییرات نیازهای بازار و مشتریان، فروش و نگهداشت جریان نقدینگی در یک سطح مشخص ـ فکر کند.
بنابراین یک کارآفرین میتواند مدیر کسب و کار خودش هم بعد از راهاندازی باشد (مثل جف بزوس بنیانگذار و مدیرعامل آمازون) اما لزوما اینگونه نیست (مثلا گوگل که در آن اریک اشمیت تا همین یک سال پیش مدیرعاملش بود.)
آیا من “کارآفرین” هستم؟
گفتیم که لزوما همه از نظر ویژگیهای شخصیتی نمیتوانند کارآفرین موفقی باشند (البته نمیشود هم گفت اگر کسی ویژگیهای بیان شده را نداشته باشد حتمن موفق نخواهد شد.) اما از کجا بفهمیم که “کارآفرین” هستیم؟ برای این منظور میتوانید دربارهی ویژگیهای کارآفرینان که در اول این پست به آنها اشاره کردم فکر کنید. آیا این ویژگیها ـ بهویژه ریسکپذیری ـ در شما وجود دارند؟ این ارزیابی را باید در چهار موضوع اصلی آمادگی ذهنی و تجربی، ویژگیهای شخصیتی، شرایط زندگی شخصی و مهارتها انجام دهید.
در عین حال از “نشانهها” غافل نشوید. نشانهها خلاصهای از تجربیات کارآفرینان موفقاند. نشانهها به ما نشان میدهند که آیا وقتش رسیده سراغ راهاندازی کسب و کار شخصیمان برویم یا نه؟ در اینجا برای کمک به شما بهنقل از اینجا ۱۳ نشانهی اینکه باید برای خودتان کار کنید را مرور میکنیم:
۱- دوست دارید زمان کارتان انعطافپذیر باشد.
۲- دوست دارید کنترل ایدهها، پروژهها و کارتان دست خودتان باشد.
۳- با دیگران در سازمان سر سازگاری ندارید.
۴- به کاری که انجام میدهید مشتاقید.
۵- خوب گوش میکنید.
۶- با “تصمیمگیر” بودن راحتید.
۷- شبکهی پشتیبانی دارید که چه در روزهای خوب و چه در روزهای سخت شما را یاری میدهند و به شما دلگرمی میبخشند (مثل خانواده.)
۸- خودانگیز و منظم هستید.
۹- دوست دارید در جلسات بهتنهایی شرکت کنید و توانش را هم دارید.
۱۰- توان جداسازی ذهنی کار و زندگی شخصی را دارید.
۱۱- جایی که کاری از دست شما برنمیآید، توان رها کردن ذهنی و عملی را دارید.
۱۲- توان همراه شدن و سازگار شدن با جریان کاری (در روزهای خوب و سخت) را دارید.
۱۳- منابع کافی (مالی / غیرمالی) در دسترستان وجود دارد.
پایان درس دوم. در درس سوم هفتهی آینده به مراحل رشد یک کسب و کار کوچک و ویژگیهای هر مرحله میپردازیم.