رسانههای اجتماعی در سالهای اخیر گسترش بسیار زیادی را در دنیا یافتهاند. رسانههای اجتماعی بهدلیل ویژگی ذاتیشان ـ برقراری ارتباط میان افراد ـ تبدیل به محلی مجازی برای جمع شدن افراد و گذراندن وقت شدهاند. در این میان کاربرد رسانههای اجتماعی در حالت عادی بهعنوان ابزاری جدید و جذاب برای سرگرمی در نظر گرفته میشوند. اما کمکم کاربردهای جدیتر این رسانهها ـ بهویژه کاربرد آنها در کسب و کار و مدیریت سازمانها ـ نیز در حال گسترش در ایران و سراسر جهان است.
یکی از مهمترین کاربردهای رسانههای اجتماعی شبکهسازی حرفهای است: یعنی نمایش و اثبات تخصص خود به افرادی که به آن نیاز دارند. حالا هم میشود از نگاه زاویهی دید کارفرما و کارکن به ماجرا نگاه کرد و هم از زاویهی دید کارفرما و مشاور (یا فرد طرف قرارداد یا چیزی شبیه اینها.) این کاربرد رسانههای اجتماعی عمر چندانی ندارد و در ایران هم ـ جز در حوزههای همیشه پیشرویی مثل فاوا آن هم بیشتر در میان کسب و کارهای جوانان حاضر در این شبکهها ـ توجه نشده است. البته شاید مشکل جدیتر این باشد که هیچ داده و اطلاعاتی هم در اینباره وجود ندارد: چه در زمینهی میزان استفاده و نرخ موفقیت کسب و کارها در زمینهی استخدام و چه در زمینهی رفتارشناسی کاربران برای بهرهگیری از فرصتهای کاریابی موجود در شبکههای اجتماعی.
مدتی پیش خوشحال شدم که شنیدم یکی از دوستانم خانم روشنک دستینه در این زمینه پژوهشی را در قالب پایاننامهی کارشناسی ارشدشان آغاز کردهاند. هدف پژوهش ایشان “مطالعهی ارتباطات حرفهای در بستر شبکههای اجتماعی” است. موضوع مورد مطالعه این پژوهش ـ که در رشتهی علوم ارتباطات اجتماعی انجام میشود ـ بررسی فرآیند کاریابی و جذب نیروی انسانی از طریق شبکههای اجتماعی است. شما میتوانید در این پژوهش از طریق تکمیل پرسشنامه آن مشارکت کنید. همچنین میتوانید در صورت ثبت ایمیل خود از نتایج نهایی این تحقیق نیز مطلع شوید.
بنابر تجربهی موفق چند سال اخیرم از حضور با هویت تخصصی و حرفهای در رسانههای اجتماعی و فرصتهای شغلی و پروژههای جذابی که از این طریق به من پیشنهاد شدهاند، توصیهی جدی میکنم که به استفادههای جدیتر و تخصصیتر از رسانههای اجتماعی کمی بیشتر بیاندیشید.
معمولا یکی از سؤالاتی که در هنگام تدوین استراتژیهای سازمانها پیش میآید این است که چه استراتژیهایی را باید برای سازمان در نظر گرفت. برای پاسخگویی به در ادبیات مدیریت استراتژیک گروهی استراتژی عمومی وجود دارند که سازمانها میتوانند از آنها بهره بگیرند. البته وجود این استراتژیهای عمومی بهمعنای این نیست که سازمان نباید استراتژیهای خاص خود را تدوین کند؛ بلکه این استراتژیها راهنمایی برای سرعتبخشی به انتخاب استراتژیهای معمول کسب و کاری هستند.
فرد آر. دیوید در کتاب معروف مدیریت استراتژیکاش به ۴ دسته استراتژی و ۱۳ استراتژی عمومی زیرمجموعهی آنها برای سازمانها اشاره میکند که عبارتند از:
الف ـ استراتژیهای یکپارچگی:
یکپارچگی عمودی به بالا: بهدست آوردن مالکیت یا افزایش کنترل بر سیستم توزیع یا خردهفروشی (مانند: تأسیس فروشگاههای زنجیرهای شیرینعسل در ایران)؛
یکپارچگی عمودی به پایین: بهدست آوردن مالکیت یا افزایش کنترل بر عرضهکنندگان مواد اولیه (خرید پیکسار توسط والتدیزنی)؛
یکپارچگی افقی: بهدست آوردن مالکیت یا افزایش کنترل بر شرکتهای رقیب (مانند: خرید شرکت سان مایکروسیستمز توسط شرکت اوراکل)؛
ب ـ استراتژیهای تمرکز:
نفوذ در بازار: بالا بردن سهم بازار برای محصولات یا خدمات کنونی از مجرای افزایش تلاشهایی که در زمینهی بازاریابی انجام میشود (موتور جستجوی بینگ برای شکستن انحصار گوگل در بازار جستجوی اینترنتی توسط مایکروسافت بهوجود آمد)؛
توسعهی بازار: عرضهی خدمات و محصولات کنونی به مناطق جغرافیایی جدید (ورود MTN بهعنوان اپراتور دوم موبایل به بازار ایران)؛
توسعهی محصول: بالا بردن فروش از طریق بهبود بخشیدن به محصولات / خدمات کنونی یا عرضهی نوع جدیدی از محصولات / خدمات (ایجاد فروشگاه اینترنتی اپاستور توسط اپل)؛
ج ـ استراتژیهای تنوع:
تنوع همگون: افزودن محصولات و خدمات جدید ولی مرتبط (عرضهی کتابخوان کیندل توسط آمازون)؛
تنوع ناهمگون: افزودن محصولات و خدمات جدید و غیرمرتبط (عرضهی کنسول بازی Xbox توسط مایکروسافت)؛
تنوع افقی: افزودن محصولات و خدمات جدید و غیرمرتبط برای مشتریان کنونی (عرضهی خدمات پرداخت کوچک با خرید شرکت پیپل توسط گوگل)؛
د ـ استراتژیهای تدافعی:
مشارکت: یک یا دو شرکت تشکیل یک سازمان جداگانه میدهند تا به هدفهای مشترک خاصی دست یابند (مشارکت دو شرکت سونی و اریکسون در تولید گوشیهای موبایل)؛
کاهش: گروهبندی جدید در هزینهها و داراییها برای معکوس کردن سیر نزولی فروش و سود (تعدیل نیروی انسانی در بسیاری از شرکتها در دوران رکود اقتصادی اخیر)؛
واگذاری: فروش یک واحد مستقل یا بخشی از یک سازمان (فروش شبکهی اجتماعی مایاسپیس توسط گروه رسانهای نیوزکورپ)؛
انحلال: با توجه به ارزش داراییهای شرکت، فروش تمامی آنها (انحلال بانک لیمن برادرز آمریکا در پی ورشکستگی ناشی از بحران مالی سال ۲۰۰۸ میلادی.)
پ.ن. این مقاله قبلا یکی دو جا منتشر شده که البته حضور ذهن ندارم کجا بودهاند. شاید پیشپا افتاده و زیادی تئوریک بهنظر بیاید؛ اما متأسفانه با وجود جستجوی بسیار زیاد منبع قابل اطمینان و معتبری که بشود همین چند خط محتوا از آن را مبنای نوشتن پستهای مرتبط با استراتژی قرار داد پیدا نشد. در هر حال این مقالهی ساده را داشته باشید تا مقالات پیشرفتهتری براساس آن!
“ـ تجربه کار کردن با افشین قطبی و کارلوس کروش تا چه اندازه به شما در این راه کمک کرده است؟
ـ اگر خودخواهی نباشد باید بگویم صد در صد. من بهعنوان یک بازیکن که در تیم ملی هم بازی کرده است باید بگویم که اطلاعات خوبی از این دو بزرگوار گرفتم.از فدراسیون فوتبال و آقایان کفاشیان و نبی هم ممنون هستم که این شرایط را برای من فراهم کردند. آنها باعث شدند تا من در مسیر انتخاب قطبی و کروش قرار بگیرم. قطبی و کروش نقش زیادی در موفقیتهای من داشتهاند. آنها باعث شدند تا روند فکری مربیگری من تغییر کند. کروش بود که باعث شد من رفتم آنالیزور تیم الجزیره امارات را به نفت آوردم. کارلوس این ایده را در من زنده کرد. من اگر در این چند سال در تیم ملی نبودم چه ایدهای می خواستم داشته باشم؟ البته کارلوس و قطبی یک تفاوت با هم دارند. قطبی با بازیکنان ملی و آسیایی کار کرده است و کروش با بازیکنان بزرگ اروپایی. اما انتهای عملکرد هر دو نفر به هم نزدیک است. این نشان میدهد که شما باید یاد بگیرید و شانس را به زحمت تبدیل کنید. اگر در یک جا بمانید شانس سراغ شما نمیآید.” (علیرضا منصوریان؛ اینجا)
علیرضا منصوریان از همان سالهای اولی که فوتبالی شده بودم، برایم یکی از محبوبترین بازیکنان بود. بازیکنی باهوش که بدون اینکه تلاش زیادی بکند، بهتنهایی ستارهی درخشان آن روزهای استقلال زندهیاد ناصر خان حجازی بود!
منصوریان مربیگری را در پاس همدان آغاز کرد و نتیجهاش فاجعه بود: اخراج در همان هفتههای ابتدایی! برای منصوریان احتمالا زود بود. در فوتبال ایران کمتر سابقهای داریم که مربی بعد از تجربهی سرمربیگری حاضر باشد بهسراغ دستیاری برود. اما منصوریان شجاعت این را داشت که بهعقب بازگردد و از جایگاهی بهتر کارش را دوباره شروع کند. البته فکر میکنم شاید مهمتر از داشتن این شجاعت، انتخاب درستی بود که منصوریان برای شروع دوباره داشت: دستیاری دو مربی بزرگ در تیم ملی. از افشین قطبی که بگذریم، کار کردن کنار کیروش ـ بزرگترین گزینهی در دسترس ـ همان چیزی بود که منصوریان به آن نیاز داشت: تحول ایدههای ذهنی.
هنوز برای سخن گفتن از موفقیت علیرضا منصوریان در جامهی مربیگری زود است. اما شخصا تصور میکنم که علیرضا با آن هوش و توان مدیریتی و قدرت رهبری که از زمان بازیگریش از او بهیاد داریم و البته اخلاق همیشه خوشش بتواند به یک مربی بزرگ در فوتبال زمستانزدهی ایران تبدیل شود.
برای حسن ختام شاید بد نباشد به این ایدهی جذاب علیرضا منصوریان هم نگاهی بیاندازیم که اصلی مهم در مدیریت سازمان و گروهها است:
“ما در نفت به دو ساختار فکر میکنیم: یکی ساختار تاکتیکی و دومی ساختار دوستی. اینکه در تیم ما فرقی نکند چه بازیکنی به میدان برود و باید موفقیت تیم در اولویت باشد. تکرار همان شعار همه برای یک نفر، یک نفر برای همه.”
هفتهی بسیار پرمحتوایی بود؛ واقعا شاید بههمین اندازه مطلب خوب دیگر هم وجود داشت. 🙂
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
پروژهی “لینکهای هفته” در گزارهها، بههمین سرعت چهار ساله شد. از اولین پست لینکهای هفته روز جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ منتشر شد تا بهامروز جز چند مورد استثنایی در تمامی هفتهها با انتشار این پست تلاش کردهام تا ضمن بهاشتراک گذاشتن نتایج مطالعات تخصصی خودم به زبان فارسی، کمکی هم به دیده شدن و انتشار مطالب باکیفیت و اثرگذار در وب فارسی در حوزههای مدیریت و فناوری بهقدر وسع خودم بکنم. امیدوارم مفید بوده باشد!
تصور میکنم این تعهدی که برای خودم ایجاد کردهام، باثباتترین و ادامهدارترین کاری بوده که در سراسر عمرم انجام دادهام! نتیجهی این تعهد بهروز بودن همیشگی است که بناب بازخوردهایی که از همکاران و کارفرماهایم گرفتهام، این در کارم بهعنوان متخصص تحلیل و توسعهی کسب و کار همیشه یکی از مزیتهای رقابتیام محسوب شده است. 🙂
با این توضیحات پنجمین سال را آغاز میکنیم.
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
زندگی، سلامت و کار حرفهای:
رزومه، مصاحبه و چند پند حکیمانه – آزمایشگاه نرمافزار
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
زمانی که میخواهید وارد دنیای کسب و کار شوید، محدود کردن بازار هدفتان میتواند مشکل باشد؛ زیرا این ترس وجود دارد که با این کار بخشی از مشتریان بالقوهتان را در نظر نگیرید.
اما اگر بتوانید بهصورت روشن و آیندهنگرانه یک بازار و نیازهایاش را تعریف کنید، در این صورت میتوانید محصول یا خدمت خود را طوری متناسب سازید که دقیقا به همان تقاضایی که باید، پاسخ دهد و در نتیجه بهسرعت کیف پولتان از رقبایتان حجیمتر شود.
این دقیقا به چه معناست؟
۱. شما میتوانید مانند یک کارآفرین جوان زن اهل کالیفرنیای شمالی باشید که یک بخش معمولا پنهان یک فروشگاه لوازم دست دوم را کشف کرد: بخش جداگانه مربوط به لباسهای بچهها و اسباببازیها. او متوجه شد مالکین، فروشگاه را یک کسب و کار از دست رفته و مرده میدانند. زن جوان داستان ما بخش مربوط به لباسها و اسباببازیهای دست دوم را از مالکین فروشگاه اجاره کرد و تمام عملیات آن را بر محصولات مربوط به کودکان متمرکز ساخت. کار او باعث شد تا یک “کسب و کار مرده” ۱۲۰۰ متر مربعی به یک استارتآپ ۸۰۰ متر مربعی تبدیل شود که در ۶ ماه به سودآوری رسید و توانست شعبه دومی را هم در یک نقطه پایین شهری دیگر احداث کند.
۲. شما میتوانید مثل مکانیکی باشید که فرایند طولانی و واقعا گران دریافت گواهینامه خرید و فروش خودرو را طی کرد تا بدین ترتیب بتواند با رفتن به بازار محلی خودرو، “بیامو”های قدیمی را خریداری کند. او نمیخواست خودِ این خودروها را بفروشد. بهجای آن، او خودروها را اوراق کرد و یک فروشگاه قطعات یدکی را برای مالکان و مکانیکهای بیامو بهراه انداخت.
۳. شما میتوانید مانند یک متخصص تعمیررایانه باشید که تصمیم گرفت از بازار بسیار رقابتی خدمات فناوری اطلاعات خارج شود تا یک بازار خاصتر را کشف کند. بازاری که در آن بتوان نرخهای بالاتری ارائه داد، مشتریان وفادارتری بهدست آورد و کسب و کار درازمدتی را با مشتریان شکل داد. این شرایط، بازار مورد نظر را به رایانههای اپل محدود کرد.
این مثالها حقیقت عامی را در مورد فرصتهای کسب و کار آشکار میسازند: فرصت واقعی، احتمالا در ابتدا چندان آشکار نیست. گوشههای فراموششده بازار (Niche Market) در هر کجای یک طبقه بازار گسترده میتوانند وجود داشته باشند. کار شما بهعنوان کارآفرین، کشف چیستی این گوشهها و تشخیص اینکه آیا یک فرصت کسب و کاری سودآور هستند یا نه، است.
از سوی دیگر نگاه کردن به بازار از این زاویه دید، روش تفکر شما را در مورد واقعیت وجودی یک استارتآپ تغییر خواهد داد. هیچ قانونی وجود ندارد که به شما بگوید باید ساخت ساختمان کسب و کارتان را از پیریزی آن در گاراژ یا اتاق خوابتان شروع کنید.
خیلی ساده شروع به قدم زدن یا رانندگی در خیابانهای شهر بکنید. خیلی زود به کسب و کارهای بسیاری برخورد خواهید کرد که نفسهای آخر زندگیشان را میکشند ـ چرا که نمیتوانند آنچه را بازارشان واقعا میخواهد یا نیازمند آن است، بفروشند. مانند مالکین آن فروشگاه در حال مرگ لوازم دست دوم، آنها ممکن است حتی ندانند پرفروشترین و سودآورترین محصولاتشان کدام است یا اینکه آن محصولات واقعا خاص در یک بخش فراموششده فروشگاه یا دفترشان قرار دارند.
رهبران هر حوزه کسب و کار تمایل به تمرکز بسیار دارند و در بسیاری اوقات، محدوده تمرکز آنها بسیار کوچک است. این شرکتها بهدقت محدوده تمرکزشان را بزرگتر میکنند؛ زیرا بازار گوشهای آنها بسیار متمایز است. اگر فکر میکنید این ایده تنها برای خردهفروشیها یا تعمیرکاران مکینتاش کاربرد دارد به فهرست ۱۰ شرکتِ دارای ارزشمندترین برندها در جهان ـ که توسط مؤسسه “برندز” تهیه شده است ـ نگاهی بیاندازید:
اپل
آیبیام
گوگل
مکدونالد
مایکروسافت
کوکاکولا
مالبرو
AT&T
ورایزون
چاینا موبایل
این شرکتها کسب و کارشان را تنها براساس یک کلمه بنیان نهادهاند: تمرکز. مثلا در مورد اپل ـ شرکت اول این فهرست ـ بخش قابل توجهی از موفقیت شرکت تنها وابسته به یک محصول است: آیفون.
بنابراین محدوده جستجویتان را برای یافتن نقطه تمرکز با انجام یک تحلیل دقیقتر در مورد بازار هدفتان و آنچه مردم میخواهند یا میخرند ـ یا چیزهایی که اگر گزینهای وجود داشته باشد احتمالا میخرند ـ گسترش دهید. نگران فروش نباشید؛ زیرا اتفاقا شما با پیشنهاد “خرید هر چیز” به “هر کس” بیشتر ضرر میکنید. محدود شدن تمرکز شما میتواند فرصتهای کسب و کاری فراتر از توان شما فراهم آورد و جریان نقدینگی با حاشیه سود بالایی ایجاد کند که شما را به اهداف اساسیتان از بهراه انداختن کسب و کار برساند.
“گواردیولا خیلی جاهطلب است. با توجه به سن و سال کمش و با وجود موفقیتهای بزرگی که بهدست آورده، جالب است که او هر روز با انگیزههای فراوانی بر سر کار میآید و اصلا از میزان انگیزههایاش کاسته نشده است. کار کردن با او خیلی خیلی لذتبخش است. گواردیولا انسان خوشرویی است و همیشه قلبش کف دستش است و صادقانه کار میکند. من واقعا احساس خوشبختی میکنم که او را اینجا میبینیم. در جریان جلساتی که با گواردیولا داریم همیشه حس میکنیم که در حال رشد و پیشرفت در زندگیمان هستیم.” (اولی هوینس؛ رئیس سابق بایرن مونیخ؛ اینجا)
پیش از این زمانی که پپ در بارسا بود دربارهی تعریف دقیق او از رهبری سازمانی نوشته بودم (اینجا را ببینید.) حالا پپ جایی کیلومترها دورتر از خانهاش در محیطی کاملا متفاوت در حال فعالیت است و باز هم دربارهی رهبری او میشنویم!
راستش خواستم توضیحی بر این نقل قول در توصیف پپ بنویسم؛ اما دیدم توضیحی لازم نیست. بهتر است مدیران و رهبران سازمانها ـ و البته همهی ما ـ این حرفهای اولی هوینس را روی یک کارت کوچک چاپ کنند و هر روز صبح نگاهی به آن بیاندازند. آیا دیگران از کار کردن با شما حس خوب و لذت پیشرفت را بهدست میآورند؟ مرز باریک موفقیت یک رهبر الهامبخش در همینجا نهفته است.
سلام. عید سعید فطر مبارک. امیدوارم طاعاتتان در ماه زیبا و مبارک رمضان مورد قبول حضرت حق قرار گرفته باشد. دو هفتهای گزارهها بهروز نشد. دلیل خاصی هم نداشت جز ترافیک شدید زندگی و کار! دوباره از امشب کار را پرقدرت شروع میکنیم. 🙂
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
این آگهی مربوط به یکی از دوستان خوب من است. شرکت مورد نظر هم یکی از بزرگترین و معروفترین شرکتهای تبلیغاتی حال حاضر ایران است:
شرکت ما به فارغالتحصیلان MBA یا رشتهی مدیریت که تجربهی کار در زمینهی کالاهای تند مصرف (FMCG) دارند و علاقهمند به کار در یک شرکت بزرگ تبلیغاتی هستند، نیاز دارد. در زمینهی حقوق محدودیت خاصی وجود ندارد و همه چیز به خود شما و تجربههای کاریتان بستگی دارد.
در صورت علاقه و داشتن شرایط، لطفا رزومههایتان را به این نشانی ایمیل ارسال کنید: m.r.farrokh@gmail.com
پ.ن. مدتها است از آگهیهای دعوت به همکاری در گزارهها خبری نیست. این آگهی شاید شروع دوبارهای باشد! 🙂 منتظر چند آگهی دعوت به همکاری جذاب از طرف خود من هم باشید. تا آن زمان سعی کنید مدرک MBAتان را گرفته باشید.