گوگل ريدر چگونه فيدهاي صفحه اول را انتخاب مي‌کند؟

گوگل ريدر را که مي‌شناسيد؟ سرويس فوق‌العاده گوگل براي خواندن خوراک‌ سايت‌ها و وبلاگ‌ها که اين روزها با ويژگي‌هاي اجتماعي‌اش ـ به خصوص قابليت‌هاي به دوست‌يابي، اشتراک‌گذاري نوشته‌ها و کامنت‌گذاري ـ حسابي علاوه بر کارکردهاي معمول‌اش حسابي دارد جاي شبکه‌هاي اجتماعي فيلتر شده در ايران ـ به‌ويژه فيس‌بوک ـ را مي‌گيرد. در مورد اين سرويس نکات جالبي به نظرم مي‌آيد که بعدا در مورد آن‌ها بيش‌تر خواهم نوشت.

اما موضوع اين پست همان سؤالي است که عنوان آن است. اين سؤال مدت‌ها است براي من به‌عنوان يکي از عشاق و معتادان اين سرويس فوق‌العاده گوگل مطرح است که بر چه اساسي فيدهايي که در صفحه اول نمايش داده مي‌شوند توسط گوگل ريدر برگزيده مي‌شوند؛ چون دقيقا با يک تولرانس کم همان وبلاگ‌ها و سايت‌هايي را که من مي‌خواهم حتما از به‌روز بودن‌شان با خبر باشم هميشه درصفحه اول‌ام ديده مي‌شوند. براي پيدا کردن پاسخ اين سؤال اول وب فارسي و انگليسي را گشتم و جواب‌ام را نيافتم. بنابراين آستين‌هاي‌ام را بالا زدم و در يک دوره زماني چند ماهه رفتار گودرم را زير نظر گرفتم تا ببينم چه اتفاقي دارد مي‌افتد. خوب حالا نتايج مطالعات (!) خودم را در اين‌جا منتشر مي‌کنم.

به نظر مي‌رسد گودر براساس سه معيار فيدهاي صفحه اول را انتخاب مي‌کند:

1- فرکانس مطالعه يک فيد توسط شما: طبيعي است که وقتي شما به وبلاگ يا سايتي علاقه داريد بيش‌تر به آن فيد مراجعه مي‌کنيد. بنابراين هر چقدر تعداد مراجعات شما به يک فيد در يک بازه زماني (احتمالا ماهانه؛ حدس‌ام اين است که شايد دقيق نباشد) بيش‌تر باشد، احتمال راه يافتن آن فيد به صفحه اول بيش‌تر است.

2- زمان اضافه شدن يک فيد به گودر شما: وقتي يک فيد جديد را به گودرتان وارد مي‌کنيد؛ فرض بر اين گذاشته مي‌شود که شما آن فيد را دوست داريد. بنابراين تا حدود يک هفته (اين يکي را مطمئن‌ام!) به‌روز شدن آن فيد در صفحه اول نمايش داده مي‌شود و اگر شما در آن يک هفته به آن فيد التفات بفرماييد، گودر آن فيد را در دسته فيدهاي شماره يک (فيدهاي مورد علاقه شما) طبقه‌بندي مي‌کند.

3- فرکانس به‌روز شدن فيد: هر چقدر فيد با فاصله زماني کم‌تري (يا به عبارت به‌تر سرعت بيش‌تري) آپديت شود، گودر فرض را بر اهميت بيش‌تر آن فيد مي‌گذارد و آن را در صفحه اول نمايش مي‌دهد. البته اين در صفحه اول ماندن در صورت تداوم مي‌يابد که آن فيد پرآپديت (!) براي شما هم به همان اندازه‌اي که گودر فکر مي‌کند، مهم باشد!

خوب دانستن اين الگوريتم به چه دردي مي‌خورد؟ متأسفانه گوگل اين امکان را به کاربران نداده که خودشان فيدهايي را که مي‌خواهند در صفحه اصلي نمايش داده شوند، انتخاب کنند. بنابراين يک راه خوب براي از دست ندادن به‌روز شدن وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مورد علاقه‌مان ـ مخصوصا وقتي گودر شلوغي داريم که صدها فيد را در بر مي‌گيرد ـ تغيير فرکانس مراجعه‌مان به فيد آن‌ها است.

پي‌نوشت ـ بعد از نوشتن اين پست از طريق کامنت يک دوست ناشناس فهميدم که اتفاقا گوگل اين امکان را فراهم کرده که فيدهاي صفحه اول را انتخاب کنيم. اگر وارد صفحه تنظيمات گودر شويد و در همان تب اول ـ يعني Preferences ـ در قسمت Start Page مي‌توانيد تعيين کنيد که کدام پوشه (يعني همان پوشه‌هايي که فيدهاي‌تان را در آن دسته‌بندي کرده‌ايد) به‌عنوان صفحه اول نمايش داده شود. اگر Home را انتخاب کنيد، اين پست هم‌چنان معنادار است؛ ولي مي‌توانيد فيدهاي مورد نظرتان را در يک پوشه خاص جمع کنيد و آن را به‌عنوان صفحه اول برگزينيد! من که خودم Home را تغيير نمي‌دهم!

درس هایی از شرکت Infosys

مطلب‌ام به‌عنوان نويسنده مهمان وبلاگ امير مهراني عزيز درباره شرکت اينفوسيس هند.

پي‌نوشت: مدتي است که نوشتن در زمينه مشاوره فناوري اطلاعات با رويکرد مديريتي به دغدغه‌ام تبديل شده است. از آن‌جايي که وبلاگ‌ها و سايت‌هاي زيادي در اين زمينه در دنياي وب فارسي زبان در حال فعاليت نيستند، سعي مي‌کنم از اين پس بيش‌تر در اين حوزه‌ها بنويسم.

راکي در تصميم‌گيري!

الان داشتم اين پست را مي‌خواندم که در مورد پيمايشي (همان Survey) است که توسط مؤسسه معظم فارستر بر روي پروژه‌هاي بهبود فرايند انجام شده است. نويسنده مي گويد که در تحقيقات‌شان به اين نتيجه رسيده‌اند که اين پروژه‌ها به سه شکل انجام مي‌شوند: 1- تيم بهبود فرايند از تيم IT جدا (و در پاره‌اي موارد مستقل) است؛ 2- مسئوليت اصلي با تيم IT است؛ 3- مسئوليت اصلي با تيم بهبود فرايند است. بعد سؤال کرده کدام بهتر است؟

تجربه ما در پروژه‌هاي معماري سازماني نشان‌دهنده آن است که به دو شکل مي‌توان فرايندها را بهبود داد: 1- با استفاده از مفاهيم و ابزارهاي معمول بهبود فرايند (مثلا حذف فعاليت‌هاي تکراري يا غيرضروري، ادغام فعاليت‌هاي مشابه و …)؛ 2- با استفاده از قابليت‌هاي فناوري اطلاعات يا به به‌ عبارتي IT Capabilities (مثلا خودکار کردن برخي فعاليت‌ها مثل توليد گزارش‌ها، در دسترس قرار دادن کليه اطلاعات لازم براي تصميم‌گيري و …) اما نکته اساسي اين‌جا است که اين دو گونه فعاليت از هم منفک نيستند و هر دو تيم فرايندي و IT بايد در کنار يکديگر کار بهبود فرايندها را انجام بدهند؛ يعني فرايند در عين حال از هر دو زاويه ديد بهبود فرايند و قابليت‌هاي IT بهبود داده شود.

بگذريم. نکته اصلي که در نوشته مذکور وجود داشت جايي بود که نويسنده به مفهوم بامزه راکي (RACI) در تصميم‌گيري اشاره مي‌کند و منظورش اين است که وقتي مشخص شد کدام يک از سه حالت فوق کارامدتر است؛ بايد مشخص شود ذي‌نفعان تصميمات گرفته شده در پروژه بهبود فرايند چه کساني هستند؟ او ذي‌نفعان تصميمات را در 4 دسته تقسيم‌بندي مي‌کند:

1- R (نماد Responsible): چه کسي مسئول تصميم‌گيري است؟ (در اين مثال تيم بهبود فرايند)

2- A (نماد Accountable): چه کسي بايد در مورد تصميم‌هاي گرفته شده پاسخ‌گو باشد؟ (در اين مثال مدير واحد سازماني مرتبط با فرايند)

3- C (نماد  Contributing): چه کساني بايد در فرايند تصميم‌گيري مشارکت کنند؟ (در اين مثال کارکناني که در انجام فرايند کنوني درگيرند و بايد فرايند بهبود يافته را هم انجام دهند)

4- I (نماد Informed): چه کساني بايد از تصميم‌هاي گرفته شده مطلع شوند؟ (در اين مثال واحدهاي سازماني که ورودي فرايند بهبود يافته را تأمين مي‌کنند يا از خروجي آن استفاده مي‌کنند)

خوب راکي تصميم‌گيري شما چيست!؟

ايده‌ساز!

خيلي از ما شايد در ذهن‌مان دنبال يک فرصت خوب بگرديم براي کارآفريني و راه‌انداختن کسب و کار خودمان. اغلب، انگيزه لازم براي اين کار در ذهن ما وجود دارد؛ اما نمي‌دانيم بايد چه کار کنيم و از کجا شروع کنيم. اگر به زندگي آدم‌هاي موفق دنياي کسب و کار هم نگاه کنيد مي‌بينيد که تفاوت اين آدم‌ها با ديگران تنها در تشخيص درست و به موقع نياز انسان‌ها به يک محصول يا خدمت خاص بوده است. در واقع تفاوت اين آدم‌ها با ديگران چيزي نبوده جز داشتن “ايده‌”‌هاي جالب، جذاب و کاربردي براي پاسخ‌گويي به “نياز” ديگران که البته اجراي درست و به موقع آن ايده، باعث موفقيت‌شان شده است (اصلا در صفحات اول هر کتاب بازاريابي مي‌خوانيم که بازاريابي معنايي جز تشخيص درست نياز ديگران و پاسخ‌گويي به آن‌ها ندارد!) خوب حالا وقتي ايده نداريم چه بکنيم؟

امروز يکي از دوستان ميلي فرستاده بود که پاسخ اين سؤال را در خود داشت. در اين سايت، در هر دقیقه به طور متوسط۱۰-۱۲ ایده جدید برای شروع يک کسب و کار (و البته عمدتا ايده‌هاي مربوط به کسب و کارهاي اينترنتي) معرفي مي‌شوند؛ ايده‌هايي که هر يک در جاي خود جذاب و قابل تأمل هستند. نکته جالب سبک نمايش اين سايت است؛ هر ايده چند ثانيه‌اي روي صفحه نمايش است و بعد ناپديد مي‌شود! تا لحظه نگارش اين مطلب تعداد ايده‌هاي معرفي شده در اين سايت به عدد عجيب “754371” رسيده است!

خوب نتيجه مي‌گيريم که براي کارآفريني ايده‌‌ها بسيارند، منتها کساني موفق‌اند که بتوانند آن معناي اصيل بازاريابي را به واقعيت تبديل کنند!  من هم بروم دنبال کارآفريني خودم! 🙂

کنفرانس بين‌المللي مديريت فناوري اطلاعات و مقالات بانمک‌اش!

نشسته‌ام و دارم فهرست مقالات کنفرانس بين‌المللي فناوري اطلاعات را مي‌‌بينم و افسوس مي‌خورم به حال جامعه علمي اين کشور. متأسفانه بايد اين کليشه را تکرار کرد که ما مدام از توليد علم و پيشرفت علمي سخن مي‌گوييم و وقتي پاي عمل مي‌رسد …

در فهرست مقالات اين کنفرانس نکات جالب و در عين حال تأسف‌برانگيزي به چشم مي‌خورد:

1. وفور تحقيقات غيرکاربردي و بدون ارزش افزوده و بعضا غلط (نمونه: “راهکارهاي اصلاح الگوي مصرف در استفاده از اينترنت در سطح ملي” يا “تحليل صنعت نرم‌افزارهاي متن‌باز در ايران با استفاده از مدل پنج نيروي پورتر”)

2. ترکيب‌هاي عجيب و غريب مدل‌ها  و تئوري‌ها که نتيجه‌اي جز پيچيدگي بي‌ثمر ندارند (نمونه: “ارائه چهارچوب تلفيقي BSC و EFQM جهت ارزيابي دانش سازماني”)

3. ارايه کارهاي پيش پا افتاده و بسيار مقدماتي به‌عنوان مقاله و تحقيق (طراحي پورتال تداركات الكترونيكي بر اساس زبان مدل‌سازي يكپارچه)

و بسياري موارد ديگر از اين دست.

در سال‌هاي اخير تلاش کرده‌ام هميشه کنفرانس‌هاي علمي مرتبط با حوزه کاري و درسي‌ام ـ فناوري اطلاعات و مديريت ـ را دنبال کنم (البته به دليل اشکالاتي مثل موارد سه گانه مذکور هيچ وقت هم در اين کنفرانس‌ها شرکت نمي‌کنم که وقت و پول و عمرم را تلف کنم!) و متأسفانه تا به امروز مقاله قابل توجهي را هم در اين کنفرانس‌ها نديده‌ام که واقعا چيزي را به دانش و تجربه من اضافه کند.

هدف از برگزاري اين کنفرانس‌ها چيست؟ تشويق پژوهش؟ به اشتراک‌گذاري دانش؟ نمايش پيشرفت علمي کشور؟ آشنايي مديران با تحولات روز؟ ارتقاي رتبه علمي پژوهش‌گران د انشگاهي؟ يا صرف مقاله دادن و کنفرانس برگزار کردن؟ متأسفانه کنفرانس‌هاي ما قرار است ترکيبي از همه اين هدف‌ها را کنار هم ارايه بدهند و خوب نتيجه‌اش هم معلوم است. چيزي که من از بررسي‌هاي‌ام روي کنفرانس‌هاي بين‌المللي غيرايراني متوجه شده‌ام اين است که کنفرانس علمي فقط هدف‌اش به اشتراک‌گذاري دانش ميان پژوهش‌گران است و بس.

کنفرانس‌علمي جاي ياد گرفتن و آشنا شدن مديران با مفاهيم علمي نيست و جاي کلاس درس را نمي‌گيرد. کنفرانس علمي جاي آدم‌هاي ضعيفي نيست که از عهده انجام دادن کوچک‌ترين کار عملي و حتي نظري بر نمي‌آيند و به دليل ساختار بيمار کنفرانس‌هاي علمي ايراني، ده‌ها مقاله را در رزومه‌شان رديف مي‌کنند و ادعاي پژوهش‌گر بودن را دارند. کنفرانس علمي جاي کپي پيست کردن‌ و به هم چسباندن چند تا مقاله و حداکثر مباحث چند تا کتاب کنار هم نيست (چيزي که متأسفانه شايد حدود 90 درصد مقالات را در بر بگيرد.) کنفرانس علمي جاي ارايه مطالب و مدل‌هاي عجيب و غريب و غلط نيست! (يکي از دوستان که الان دارد در خارج از کشور دکتراي فناوري اطلاعات مي‌خواند به من مي‌گفت که الان متوجه شده است که مدل پايان‌نامه‌ کارشناسي ارشدش در ايران که براساس‌اش يک مقاله هم در يکي از کنفرانس‌هاي بين‌المللي ايراني ارايه داده، کاملا غلط است!)  و بسياري موارد ديگر …

اين را هم بگويم که تابستان امسال من در يک کنفرانس علمي داخلي با يک مقاله شرکت کردم که البته به مرحله ارايه شفاهي نرسيد و تنها در کتاب کنفرانس چاپ شد. ديدن مقاله چاپ شده آدم حسابي کيف دارد؛ هر چند که الان به اين فکر مي‌کنم که کيفيت واقعي آن مقاله از نظر علمي شايد فرقي با مقالات اين کنفرانس بين‌المللي نداشت و کاش، صبر مي‌کردم و در اين کنفرانس شرکت‌ مي‌کردم!!!

از شوخي گذشته اگر واقعا مي‌خواهيد پژوهش جدي بکنيد، ژورنال‌ها و کنفرانس‌هاي داخلي را بي‌خيال شويد. با اين وضعيت تأسف‌بار تنها راه سنجش عيار واقعي يک پژوهش‌گر تلاش براي چاپ مقاله در يک ژورنال معتبر است (البته نه لزوما ISI‌هاي مورد تأييد وزارت علوم ايران که هر روز بيش‌تر از ديروز اعتبار خودشان و فرايند داوري‌شان معلوم مي‌شود!) البته اگر هدف واقعي‌تان کار علمي است و نه صرف مقاله دادن، لذت بردن از چاپ آن و صد البته پز دادن!

گوگل باز و 5 اصل طراحي براي معنا

اين روزها جو گوگل Buzz خيلي از ما را گرفته است و البته خوب، اغلب‌مان هم از آن خيلي خوش‌مان نيامده است. اين نوشته، نگاهي دارد به 5 اشتباه در طراحي گوگل باز:

گوگل باز: انقلاب، تحول يا سقوط؟ بسياري از شما از من نظرم در اين مورد را خواسته ايد. بنابراين در اين يادداشت به بررسي آن براساس 5 اصل خودم براي نسل بعدي طراحي محصولات و سرويس‌ها مي‌پردازم ـ اصول “طراحي براي معنا.”

مفهوم بقراطي: اين سؤال اساسي‌ترين پرسشي است که هر طراح محصول يا سرويس نسل بعد بايد از خود بپرسد: “بقراط چه مي‌کند؟” هدف او اين بود که پزشکان “اول؛ ضرر نزنند” ـ و در قرن 21‌ام، ما تازه به سختي دريافته‌ايم که محصولات و سرويس‌هاي زهرآلود و مضر اقتصاد مي‌توانند چه بکنند. آيا بقراط محصول شما را تأييد مي‌کند يا رد؟ او احتمالا Buzz را رد مي‌کرد؛ زيرا داراي مشکلاتي در زمينه حريم خصوصي کاربران است. استفاده ناآگاهانه از آن همان و فاش شدن آدرس اي‌ميل شما ـ و البته دنبال‌کنندگان (Follower) شما ـ همان. اين به خاطر آن است که شما مجبوريد از تنظيمات پيش‌فرض عمومي بودن (Public) فرار کنيد؛ به جاي اين‌که [داوطلبانه] در آن‌ مشارکت کنيد! اين براي همه خبر بدي است؛ اما خبر بدتري است براي يک مدافع آزادي بيان چيني [و ايضا ايراني!]. بدون جلوگيري از ضرر رساندن، هيچ محصول يا سرويسي نمي‌تواند ايجاد ارزش اقتصادي قابل اطمينان را به حداکثر برساند.

ساده‌سازي کنيد؛ اعتماد نکنيد: آيا Buzz اي‌ميل شما يا دنبال‌کنندگان شما را افشا کرده است؟ آن هم در شرايطي خاص؟ گوگل به سختي براي حل اين مشکل تلاش مي‌کند، اما حل آن هنوز وابسته به افراد است که از دستورالعمل‌هاي مشخص شده پيروي کنند. در دنياي واقعي هيچ کاربري دستورالعمل‌ها را دنبال نمي‌کند. اگر محصول يا سرويس‌تان پيچيده باشد، احتمالا شکست خواهيد خورد. هيچ‌کس دوست ندارد يک ساعت وقت براي اين صرف کند که آيا يک سرويس براي او ضرر و زيان به همراه دارد يا خير ـ يا آن را به شکلي تغيير دهد که ضرر نرساند.

ساخته شدن براي شکست خوردن و نه ويژگي‌ها: محصولات و سرويس‌هاي نسل بعد براي شکست سريع و ارزان ساخته‌ مي‌شوند ـ به جاي اين‌که ويژگي‌هاي بسيار زيادي را ارايه کنند. جنبه ديگر بسته‌بندي ويژگي‌ها در کنار هم اين است که موقعيت شکست دلپذير از بين مي‌رود؛ زيرا وابستگي متقابل ميان اجزا پيچيده شده و از کنترل خارج مي‌شود. به همين دليل است که مايکروسافت محصولات نامطبوع را توليد مي‌کند: در هم تنيدن ويندوز، آفيس و ساير برنامه‌ها در يک کوه عظيم هزينه‌هاي بهبود را به شدت افزايش مي‌دهد. يک بار گوگل اعلام کرده بود که ما محصولات‌مان را مانند مايکروسافت به هم وابسته نمي‌کنيم؛ زيرا اين روش شيطاني است (شعار معروف گوگل را به خاطر داريد: Don’t be eveil!) اما Buzz به شدت با جي‌ميل در هم تنيده شده است و اولين چيزي است که شما زير قسمت Inbox جي‌ميل‌تان مي‌بينيد. Buzz بهبود جي‌ميل را بسيار پرهزينه ساخته است و بالعکس. بهتر است که هر کدام يک سرويس جداگانه باشند.

هدف و مقصود نه محصول: جنبه ديگر “ضرر نرسان” ارايه فايده 10، 100 يا هزار برابر در يک حوزه يا فعاليت خاص است. با اين حال هنوز وقتي من روي Buzz کليک مي‌کنم آن با يک ليست عظيم از اطلاعات پديدار مي‌شود. Buzz محصولات بسيار زيادي را يکپارچه مي‌کند؛ اما به جاي ساده‌سازي آن‌ها، تنها همه چيز را به هم مي‌چسباند. مطمئن نيستم که اين ويژگي چه سودي براي‌ام دارد. تا حدودي به نظر مي رسد که Buzz محصول يک استعداد مهندسي خام باشد که بدون هدفي در ذهن طراحي شده است. “چون مي‌توانيم” به معناي اين‌ نيست که: “خوب پس مهم است!”

گشاده‌دست باشيد؛ طمع‌ورزي نکنيد: Buzz “خوپسند” است. بنابراين من مي‌توانم هر چيزي را که جاي ديگري ـ مثل توئيتر ـ منتشر شده در آن بخوانم؛ اما من هم مي‌توانم جاي ديگري بنويسم. اين “استراتژي” تعبيه شده در اين محصول است: هدف تنها اين است که گروهي از محصولات رقيب را به صورت مواد اوليه درآورده شوند و بين آن‌ها لوله‌کشي شود! اين ايده به شدت متعلق به قرن بيستم و در نتيجه آسيب‌رسان است. محصولات و سرويس‌هاي گشاده‌دست چيزي را هم پس مي‌دهند؛ آن‌ها يک اکوسيستم پيشرويي را ايجاد مي‌کنند که در آن هر کس مي‌تواند برنده باشد. در مثال ما يک سرويس سخاوتمند مي‌تواند در همه پلت‌فرم‌ها بنويسد و مطالب آن‌ها را نيز بخواند. با اين روش لازم نيست شما توئيتر و Buzz را هم‌زمان باز نگه داريد؛ انگيزه‌ها براي بهترين ـ و نه لزوما بزرگ‌ترين ـ پلت‌فرم براي موفقيت باقي مي‌مانند. با روشي که فعلا Buzz با آن سازمان‌دهي شده است؛ يک نتيجه مايکروسافتي بعيد به نظر نمي‌رسد: Buzz به دليل اندازه‌اش اما به هزينه قرباني کردن يک صنعت نو، پيشرو و چالاک موفق خواهد شد.

محصولات و سرويس‌هاي آينده نبايد تنها براي مصرف کردن طراحي شوند؛ بلکه بايد “براي معنا طراحي شوند”: آن‌ها بايد به منافع اقتصادي بادوام، مشترک و بامعنا بيانجامند ـ در غير اين صورت ما سفر خودمان را به يک آينده بي‌آينده ادامه مي‌دهيم. اين تصوير بزرگي است که نوآوران راديکال آينده بايد دوباره آن را ترسيم کنند. من فکر مي‌کنم گوگل Buzz واقعا بسيار عالي است؛ با اين حال هنوز يک سرويس بامعنا نيست. Buzz هنوز در سايه تصوير بزرگ ديروز زندگي مي‌کند؛ به جاي اين‌که آن را دوباره ترسيم کند. چالش اساسي امروز اين است: ترسيم دوباره تصوير بزرگ موفقيت با حرکت از اين تصور که “بزرگ بهتر است.”

منبع

گوگل در برابر اپل!؟

اين مقاله بيزينس‌ويك در مورد آغاز جنگ ميان گوگل و اپل در بازار محاسبات سيار (Mobile Computing) ـ چيزي كه به نظر نويسنده آينده دنياي تلفن همراه را شكل مي‌دهد و البته تمام شركت‌هاي معروف حاضر در اين عرصه مثل نوكيا، سامسونگ و ال جي را از بازار خارج خواهد كرد ـ به خودي خود بسيار جالب است؛ اما اين عكس كه اين‌جا مي‌بينيد هم جذابيت خاص خودش را دارد؛ مقايسه‌اي ميان گوگل و اپل:

سه چيز در اين مقايسه براي من جالب است: شعار (Motto)  اين دو شركت مخصوصا شعار اپل (متفاوت بيانديشيد)، سبك كاري (يا همان Work ethic) اين دو كه چقدر گوگل كارمندگرا است و اپل ديكتاتوري (!) و نهايتا شيوه تصميم‌گيري عقلاني گوگل در برابر شيوه تصميم‌گيري متمركز اپل.

نويسنده مقاله‌‌اي كه در اول اين پست به آن اشاره كردم، جايي از مقاله‌اش مي‌گويد كه هر دو شركت داراي ره‌براني بسيار محبوب در داخل و خارج شركت هستند: لاري پيج و سرگئي برين در گوگل و استيو جابز در اپل. به نظر مي‌رسد يك جورهايي كاريزماي اين ره‌بران در شركت‌شان بسيار تأثيرگذار است. اين را بگذاريد كنار اين‌كه مزيت رقابتي و عامل متمايزكننده اين دو شركت از سايرين، شور عظيم خلاقيت درون آن‌ها است كه كاملا به روحيه و تفكر خلاق ره‌بران شركت بر مي‌گردد: نتيجه ره‌بري درست و روحيه خلاق ره‌بران مي‌شود همين خروجي جذاب و خيلي اوقات عجيب و غريب گوگل و اپل!

به نظرم شعار اين دو شركت بسيار معنادار هستند: شعار گوگل (چون شيطان نباش يا چيزي شبيه اين) مرزهاي انتهايي خلاقيت را نشان مي‌دهد ـ خلاقيت تا جايي كه به كسي يا سازماني ضرر بزند ـ و شعار اپل (متفاوت بيانديش) هم كه اصلا اساس خلاقيت است …

نيروي پيش‌روي اقتصاد سرمايه‌داري همين خلاقيت و نوآوري است كه در درون ساختار آن نهادينه شده است و آن هم به ذات تنوع‌جو و بيزار از يك‌نواختي انسان بر مي‌گردد. خلاقيت همان‌ عاملي است كه تقريبا همه ما در زندگي شخصي و شغلي‌مان فراموش كرده‌ايم؛ چرا كه خلاقيت نيازمند محيط رقابتي است و سخن گفتن از محيط رقابتي در ايران امروز شايد به يك شوخي بيش‌تر شبيه باشد!

داستان تولد گوگل کروم

اين گوگل، شاه‌کار و بي‌نظير است!
داستان تولد مرورگر محبوب اين روزهاي خيلي از ما؛ کروم عزيز در قالب يک کميک بوک:
دانلود از اين‌جا.
به شدت توصيه مي‌شود که دانلود کنيد و بخوانيد تا با فرايند نوآوري و تحقيق در يک شرکت معظم جهاني از پيدا شدن ايده تا توليد و عرضه محصول آشنا شويد. ويوا گوگل عزيز!


Google Showcase

اين گوگل هر روز يک شاهکار جديد براي متعجب شدن و هيجان‌زده شدن ما رو مي‌کند! امروز بعد از مدت‌ها به صفحه iGoogleام نگاه جدي انداختم ديدم يک نوشته آن بالا گوشه چپ دارد راجع به يک ويژگي‌ جديد: Google Showcase و واقعا باز هم شاهکاري جديد …

Google Showcase از همان علاقه هميشگي آدم‌ها به زندگي سلبريتي‌ها استفاده کرده است و اين‌بار شما مي‌توانيد در صفحه اصلي آن در اين آدرس، صفحه iGoogle برخي از آدم‌هاي معروف را ببينيد: بازي‌گران، بيزينس‌من‌‌ها، دانشمندان و حتي آدم‌هاي سياسي: از ال گور گرفته تا دمي مور (فيلم که يادتان هست!) و از ملکه رانيا (ملکه اردن) تا وينت سرف پدر www.

روي هر اسم که کليک کنيد عکسي از صفحه iGoogle آن فرد را مي‌بينيد. در زير اين عکس امکان انتخاب تم‌ و گجت‌هاي مورد استفاده آن آدم وجود دارد. در سمت راست صفحه هم عکسي از فرد مورد نظرتان را همراه با توضيحاتي در مورد او مي‌بينيد؛ همراه با کليدي که اگر روي آن کليک کنيد مي‌توانيد iGoogleي که داريد مي‌بينيد را کلا به‌عنوان يک تب (Tab) جديد به iGoogle خودتان اضافه کنيد!

من اميدوارم اين صفحه هر روز گسترش بيابد. شخصا خيلي دوست دارم صفحه iGoogle بنيان‌گذاران گوگل ـ لاري پيج و سرگي برين ـ را ببينم!

خروج از نسخه موبایل