نسل امروز

نسل امروز نسلي است که برخلاف نسل‌هاي پيشين، بيش‌تر براساس رؤياهاي‌اش زندگي مي‌کند تا حافظه‌اش (يعني براي آينده زندگي مي‌کند نه در فکر ديروز.)

(نقل به مضمون از مقدمه‌ي خانم دکتر فريبا لطيفي بر کتاب آينده‌ي مديريت ـ نوشته‌ي گري همل)

موردکاوي در ايران و جهان!

امشب داشتم براي کاري فهرست مقاله‌هاي چند مجله‌ي مديريت ايراني را مي‌ديدم. نکته‌ي جالبي به چشمم خورد که من را ياد  بحثي که از مدت‌ها پيش در ذهن‌ام بود انداخت: تفاوت ميان مطالعات موردي (Case Studyها) در ايران و دنياي توسعه يافته.

تا جايي که من خبر دارم هدف از مطالعات موردي در علم مديريت دو چيز است: 1- نشان دادن روش حل مسئله؛ 2- نشان دادن راه‌کارها و ابزارهاي قابل استفاده. بنابراين مي‌توان گفت که مطالعات موردي به نوعي، شکلي از استقرا هستند: ما تلاش مي‌کنيم از مطالعات موردي به نوعي اصول و قواعد و ابزارهاي حل مسائل مشابه را استخراج کنيم. دقت کنيد که در اين‌جا هدف الگوبرداري است نه نسخه‌پيچي.

اما در ايران رويکرد ديگري رايج است که هر چند غلط نيست ولي خوب خيلي هم درست و جالب به نظر نمي‌رسد: مطالعات موردي براي تأييد نتايج مدل‌ها يا فرضيات پژوهش‌گران استفاده مي‌شود! به‌عبارت به‌تر من يک مدل، روش، متدولوژي يا چيزي شبيه آن ابداع مي‌کنم که بايد تأييد شود. خوب چه راهي به‌تر از اين‌که سازماني را انتخاب کنم و کار خودم را آن‌جا آزمايش کنم!؟ بديهي است که راه‌حل پيشنهادي من هم قطعا درست و مطابق با نيازها و مقتضيات سازمان است و مي‌توانم نتيجه بگيرم که کار من درست بوده، همه بايد ازآن استفاده کنند و از من هم به خاطر اين خدمت به بشريت تشکر کنند!

و اين است که پژوهش‌ها و تحقيقات ما حسابي کاربردي از آب در مي‌آيند و کاملا به درد سازمان‌هاي ايراني مي‌خورند؛ تا جايي که من حتي يکي از اين کيس‌ها را هم نتوانسته‌ام در کار مشاوره به کار بگيرم. در مقابل، فقط کافي است يک بار مثلا يکي از کيس‌هاي هاروارد را ببينيد تا بفهميد کيس يعني چه!

توليد محتوا براي!؟

هر کسي حتي اگر مديريت هم نخوانده باشد حتما اصطلاح «مشتري ـ مداري» به گوشش خورده است. در دنياي رقابتي امروز، توليد در هر بازاري بدون توجه به خواسته‌ها و نيازهاي مشتري محکوم به شکست است؛ البته طبعا نه در ايراني که به دليل انحصار در بسياري از بازارها، اصلا مشتري اهميتي ندارد! اما حداقل در دنياي مجازي که تا حدودي بازار رقابت براي ديده شدن و خوانده شدن داغ است، مي‌شود به اين موضوع توجه کرد. بسياري از ما هر روز چيزهايي مي‌نويسيم و مي‌خوانيم و از طريق وبلاگ نوشتن و «هم‌خوان کردن» در گودر آن‌ها را انتشار مي‌دهيم. اما يک سؤال اساسي اين است که خوب دليل اين همه نوشتن و گودربازي چيست؟ چند پاسخ براي اين سؤال به ذهنم مي‌رسد:

1. دوست داريم اثري از خودمان به جا بگذاريم! (جاودانگي کوندرا را بخوانيد حتما!)

2. دوست داريم ديگران را در لذت خوانده‌ها و شنيده‌ها و ديده‌ها و انديشه‌هاي‌مان شريک کنيم.

3. دوست داريم که با نوشتن در حوزه‌ي تخصصي‌مان، دانسته‌هاي‌مان را به ديگران ياد بدهيم.

4. اصلا فقط دوست داريم خودمان را در دنياي بي در و پيکر آن‌لاين خالي کنيم و لاغير و اصل هم مهم نيست که محتواي توليد شده توسط ما براي سايرين هم مفيد يا لذت‌بخش است يا خير (خوب گاهي آدم واقعا دلش مي‌خواهد يک چيزي بنويسد و خودش را خالي کند.)

5. ترکيبي از موارد فوق.

براي خودم گزينه‌ي 5 پاسخ درست است؛ هر چند روي 2 و 3 خيلي تأکيد دارم. اين دو گزينه کاملا بر لزوم مشتري داشتن محتواي توليد شده توسط من وبلاگ‌نويس و آن ديگري گودر‌نويس (!) و هر کس ديگري که مي‌نويسد و در فضاي آن‌لاين و آفلاين منتشر مي‌کند (از جمله: روزنامه‌نگاران محترم) تأکيد دارند. اما دريغ که بسياري از ما اصلا به اين موضوع توجه نمي‌کنيم و به اين فکر مي‌کنيم که اين‌که من از چيزي لذت مي‌برم يعني لزوما بقيه هم بايد از آن لذت ببرند (رونوشت به خودم در مورد گودر!) و از آن بدتر اين‌که بقيه بي‌خود مي‌کنند خوش‌شان نيايد و اصلا براي من مهم نيست و اين‌جور استدلال‌هاي مزخرف.

و همين مي‌شود که مخاطب بسياري از وبلاگ‌ها و نوت‌هاي گودر و از آن بدتر نشريات دنياي واقعي خود من نويسنده‌اش هستم و حداکثر چند تا از دوستانم که شايد آن‌ها هم فقط به خاطر روي‌دربايستي مي‌خوانند!

شايد کمي بد نباشد به اين فکر کنيم که هدف از توليد محتواي ما چيست!؟‍

سبد محصولات صنعت IT

مدت‌ها بود که داشتم دنبال سندي، مدلي يا هر چيزي شبيه اين که تقسيم‌بندي مناسبي از خدمات قابل ارايه  در صنعت آي‌تي را ارايه کند مي‌گشتم و تقريبا از پيدا کردن‌اش هم نااميد شده بودم. تا اين‌که موقع مطالعه‌ي کتاب رقص فيل‌ها (که قبلا چند پستي براساس‌‌اش نوشتم و بعد از خواندن کامل اين کتاب حتما در يک پست مستقل راجع به نکات بسيار جالب آن بحث خواهم کرد) پاسخ سؤال‌ام را يافتم. پاسخ سؤال من در سبد محصولات (پورتفوليوي) صنعت IT براساس نظر آقاي لوئيس گشنر مديرعامل سابق IBM به خوبي بيان شده بود (توجه کنيد که اين نوع تقسيم‌بندي کاملا ساختاري چند طبقه‌اي از بالا به پايين دارد):

طبقه‌ي چهارم ـ سطح فروش خدمات که شامل حوزه‌هاي کسب و کار زير است:

طبقه‌ي سوم ـ سطح فروش نرم‌افزارهاي کاربردي که شامل حوزه‌هاي کسب و کار زير است:

  • نرم‌افزارهاي بهره‌وري شخصي (جناب مترجم معادل انگليسي‌اش را نگذاشته و من نفهميدم يعني چه؟)؛
  • نرم‌افزارهاي مهندسي و طراحي (قاعدتا مثل اتوکد معروف خودمون!)؛
  • نرم‌افزارهاي مديريت ارتباط با مشتري (CRM)؛
  • نرم‌افزارهاي هوش تجاري (BI)؛
  • نرم‌افزارهاي جايگاه‌هاي شبکه‌اي (جناب مترجم معادل انگليسي‌اش را نگذاشته و من نفهميدم يعني چه؟)؛
  • نرم‌افزارهاي تجارت الکترونيک؛
  • نرم‌افزارهاي زنجيره‌ي تأمين (SCM)؛
  • نرم‌افزارهاي روابط انساني؛
  • هر نرم‌افزار کاربردي سازماني يا داراي کاربري فردي ديگر.

طبقه‌ي دوم ـ سطح فروش ميان‌افزارها که شامل حوزه‌هاي کسب و کار زير است:

طبقه‌ي اول ـ سطح فروش سيستم‌ها که شامل حوزه‌هاي کسب و کار زير است:

  • فروش سيستم‌ عامل (OS)
  • نمايش‌گرها
  • حافظه‌ها
  • ابزارهاي ذخيره‌سازي
  • سيستم‌هاي شبکه
  • پردازش‌گرها (Processors)

اين سبد محصولات را از دو زاويه‌ي ديد مي‌توان بررسي کرد:

  1. شرکت‌هاي فروشنده‌ي خدمات آي‌تي، به خوبي مي‌توانند بسته به ماهيت فعاليت‌ها و هم‌چنين علاقه‌مندي‌هاي خود، مزيت‌هاي رقابتي (Competetive Advantage) خود را تعيين کنند و براساس آن‌ها براي کسب درآمد وارد بازار شوند؛
  2. از آن‌جايي که اين سبد محصولات، کليه‌ي خدمات آي‌تي مورد نياز سازمان را در بر دارد، هر سازمان مي‌تواند با تعيين شايستگي‌هاي محوري (Core Competency) خود در هر يک از اين حوزه‌ها، خدمات آي‌تي را که بايد در درون سازمان توليد و ارايه شود را انتخاب و ساير خدمات را برون‌سپاري کند.

تحليل اوضاع صنعت IT در سال 2010 از ديد مؤسسه‌ي گارتنر

مؤسسه‌ي گارتنر برجسته‌ترين مؤسسه‌ي تحقيقاتي بين‌المللي در حوزه‌ي مديريت فناوري اطلاعات در سازمان‌ها است. اين مؤسسه مرجع بسياري از استانداردها در حوزه‌ي IT است و چارچوب‌ها، متدولوژي‌ها و ابزارهاي مختلف و بسيار جالبي را در اين حوزه ارايه مي‌دهد (هر چند ما به دليل تحريم و هم‌چنين قيمت بالاي محصولات اين مؤسسه از آن‌ها محروم هستيم!) چند روز قبل به صورت اتفاقي به ويدئويي در سايت اين مؤسسه برخورد کردم که نتايج پيمايش انجام شده توسط آن در مورد جهت‌گيري‌هاي صنعت IT در سال 2010 از ديدگاه مديران ارشد اطلاعاتي سازمان‌ها (CIO) را بيان مي‌کرد. اين هم خلاصه‌اي از اين مطالب بيان شده در اين ويدئو:

1. نقش CIOها ر‌ه‌بري سازمان در برون آمدن از رکود با کمک IT است؛ چرا که شيوه‌ي عملکرد آن‌ها بر عملکرد و ارزش بازار شرکت تأثيرگذار است. CIOها براي اين منظور بر روي بهره‌وري، همکاري (Collaboration) و نوآوري متمرکز شده‌اند.

2. سال 2009 سال جالبي بود: در عين اين‌که بودجه‌هاي IT و سرعت خرج کردن پول براي IT کاهش يافت، تقاضا براي سرويس‌هاي IT افزايش يافت و در مقابل، منابع عرضه‌ي اين سرويس‌ها هم محدود بود.

3. 2010 سالي است که بايد در آن به صورت اقتصادي از رکود خارج شد، به جاي توجه صرف به اثربخشي روي بهره‌وري (اثربخشي+کارايي) تمرکز نمود و از فناوري‌هاي سنگين به سوي فناوري‌هاي سبک (راه‌کارهاي IT که سريع و کم‌هزينه در سازمان پياده‌سازي مي‌شوند) حرکت کرد.

4. در 1600 سازمان شرکت‌کننده‌ در اين تحقيق، بودجه‌ي IT به صورت متوسط 8 درصد کاهش يافته است؛ به شکلي که بودجه‌ي در دسترس در سال 2010 برابر بودجه‌ي سال 2005 است!

5. 26 درصد CIOها معتقدند که نقش IT در سال‌هاي پيش رو از يک واحد خدمات‌رسان به کسب و کار اصلي سازمان به يک مزيت رقابتي براي سازمان تغيير خواهد کرد.

6. به نظر CIOها براي بيرون آمدن مديريت IT سازمان از رکود بايد سه کار را انجام داد: تمرکز IT بر روي وظايف و فعاليت‌هاي مهم، ايجاد دوباره ي ارتباط ميان IT با عملکرد (و در واقع بهره‌وري) کسب و کار سازمان و بهره‌گيري از فناوري‌هاي جديد (مثل وب 2.0 و محاسبات ابري) براي ايجاد راه‌حل‌هاي نوآورانه به جاي تمرکز بر روي سيستم‌هاي هسته‌اي (Core Systems.)

7. سه فناوري مهم در سال 2010 به ترتيب عبارتند از: مجازي‌سازي، محاسبات ابري و ابزارهاي اجتماعي مانند وب 2.0. سرعت سرمايه‌گذاري در مجازي‌سازي به حدي است که گارتنر پيش‌بيني مي‌کند در سال 2010 از هر 5 سرويس سازماني، يک سرويس مجازي شود.

8. و دو توصيه‌ي گارتنر به CIOها: اول: به جاي تمرکز بر کاهش هزينه‌ها در سازمان به کمک IT بر افزايش بهره‌وري با استفاده از IT تمرکز کنيد. تمرکز بر بهره‌وري باعث افزايش فرصت ايجاد ارزش‌ براي شما مي‌شود، در حالي که در کاهش هزينه‌‌ها رشدي ايجاد نمي‌کند. دوم: در توجه به فناوري‌هاي سبک بر روي حل مسائل عملياتي سازمان تمرکز کنيد.

هر چند تقريبا همه‌ي مطالب بيان شده در اين ويدئو را نوشتم، اما اگر خواستيد آن را با حجم 20 مگابايت از اين‌جا دانلود کنيد.

رويکرد بنياد کيفيت و بهره‌وري آمريکا به پروژه‌هاي بهينه‌کاوي

بهينه‌کاوي (Benchmarking) از آن مفاهيمي است که در سال‌هاي اخير در ايران و پروژه‌هاي مشاوره مديريت و آي‌تي بسيار مد شده است. بهينه‌کاوي عموما براي اين انجام مي‌شود که ببينم کساني که کسب و کاري مثل ما دارند و چه کارهايي را به چه شکل و با چه ابزارهايي (به‌ويژه ابزارهاي فناوري اطلاعات) انجام مي‌دهند. وقتي کار به صورت مقايسه‌ي چند سازمان مشابه انجام شود، مي‌توانيم از اعتبار “بهينه بودن” راه‌کارهاي شناسايي شده اطمينان بيش‌تري حاصل کنيم. الگوبرداري مي‌تواند ما را مطمئن کند که داريم درست عمل مي‌کنيم يا اگر نه، به کجا بايد “چنين شتابان” برسيم!
راه‌نماهاي بسياري براي انجام پروژه‌هاي بهينه‌کاوي هم تدوين شده است که شايد بعدا بعضي‌هاي‌اش را اين‌جا گذاشتم. عجالتا اين پست در مورد ويدئوي ضبط شده‌ي وبيناري (نوعي ويدئو کنفرانس تحت وب) است که رويکرد بنياد کيفيت و بهره‌وري آمريکا (APQC) را به پروژه‌هاي بهينه‌کاوي نشان مي‌دهد.
يکي از حوزه‌‌هاي تحقيقاتي اصلي اين بنياد، بهبود رويکردها، روش‌ها و ابزارهاي انجام بهينه‌کاوي است که البته به ماهيت وجودي آن بر مي‌گردد: فلسفه‌ي اصلي رويکردهاي مختلف کيفيت، بهبود مستمر در حوزه‌هاي مختلف کاري سازمان است. APQC به‌عنوان مرکز کيفيت و بهره‌وري آمريکا به دنبال جمع‌آوري و مستندسازي و اشاعه‌ي همه‌ي آن چيزي است که در شرکت‌هاي برتر دنيا براي بهبود مستمر انجام مي‌شود؛ و خوب اين چيزي نيست جز استفاده از بهينه‌کاوي! به همين دليل است که اين بنياد بخشي از فعاليت‌هاي‌اش را به پژوهش در زمينه‌ي بهبود خود بهينه‌کاوي اختصاص داده است.
در روزهاي آخر سال 2009 ميلادي،  APQC نتايج تحقيقات خود را در اين زمينه در قالب وبيناري ارايه کرد؛ وبيناري که به نوعي بهينه‌کاوي پروژه‌هاي بهينه‌کاوي است! اين وبينار را از اين‌جا دانلود کنيد.

توان‌مندي‌هاي پنهان (؟) صنعت نرم‌افزار ايران

در کامنت‌هاي پستي که چند وقت پيش به صورت مهمان از من در وبلاگ دوست خوبم امير مهراني منتشر شد، گفتگوهاي بسيار جالبي در مورد وضعيت صنعت آي‌تي در ايران در گرفت. من آن‌جا به چند نکته در مورد صنعت نرم‌افزار ايران اشاره کردم که بعد از ديدن اين خبر عجيب به نظرم رسيد شايد بد نباشد در قالب يک پست مستقل درباره آن‌ها بنويسم. خبر کوتاه و جالب است: قرار است استفاده از نرم‌افزارهاي توليد خارج در دستگاه‌هاي دولتي ممنوع شود!

شايد بديهي‌ترين و خنده‌دارترين اشکال اين تصميم طبق معمول “کارشناسي!” اين باشد که در صورت اجراي آن، احتمالا از اين به بعد بايد استفاده از هر گونه نرم‌افزار توليد بلاد کفر از ويندوز و آفيس مايکروسافت گرفته تا نرم‌افزارهاي تخصصي مثل اتوکد ممنوع شود! (خوب يک دفعه قانون کپي‌رايت را هم قبول کنيد ديگه! شما که نمي‌خواهيد از نرم‌افزارهاي “آن‌ها” استفاده کنيد!)

اما بياييد فرض را بر اين بگذاريم که منظور استاد، نرم‌افزارهاي سازماني و شرکتي بوده است. خوب بازار نرم‌افزار ما در اين حوزه چگونه است و چه ظرفيت‌ها و توان‌مندي‌هايي داريم؟ ابتدا به  چند نمونه زير توجه کنيد:

الف ـ ۴-۵ سالی است که طرح‌های جامع فناوری اطلاعات و معماری سازمانی در ایران مد شده. اما به‌عنوان کسی که ۴ سال است دارم در این حوزه فعالیت می‌کنم به جرأت می‌گویم هیچ وقت خروجی‌های این پروژه‌ها به درد کارفرما نخورده است! چرا؟ به دو دلیل: ۱- مشاورین ما از وضعیت واقعی و توان موجود در بازار فناوری اطلاعات خبر نداشته‌اند و راه‌حل‌های‌شان فاصله زیاد با تکنولوژی موجود در دسترس داشته است.۲- فعالان بخش نرم‌افزار ایران به تولید نرم‌افزار براساس نیازهای مشتری اهمیتی نمی‌دهند!

ب ـ ۴ سال است که قرار است نرم‌افزار جامع سازمان مالیاتی از شرکت بول فرانسه خریداری شود. اتحادیه تولیدکنندگان نرم‌افزار با دستور مستقیم رئیس‌جمهور جلوی این کار را گرفتند. اما اگر از شرایط عجیب و غریب مناقصه‌ای که توسط سازمان مالیاتی برگزار شد بگذریم، حقیقتا اگر اين حضرات مي‌توانستند اين کار را انجام دهند، تا الان ازشان خبري مي‌شد. لازم نبود که نرم‌افزاري در حد بول توليد کنند؛ اگر مي‌توانستند لااقل بايد يک پروتوتايپ از نرم‌افزار جامع مالياتي کشور درست مي‌کردند! (فکر مي‌کنم هفته پيش بود که خبر نهايي شدن قرارداد سازمان مالياتي با شرکت بول منتشر شد.)

ج ـ همین اواخر شرکت ما در طرح پیاده‌سازی سیستم‌های BPMS در سازمانی ناظر بود. پیمان‌کار محترم که یک شرکت معروف نرم‌افزاری است بدون شناخت از فرایندهای موجود سازمان، می‌خواست سیستم‌اش را بدون هیچ تغییری در سازمان پیاده کند و انتظار هم داشتند سازمان قبول کند که کارشان درست است! حالا اين‌که BPMS اصلا ابزاري است که به جاي سيستم‌هاي غيرمنعطفي مثل ERP آمده و قرار است سازمان با استفاده از آن بتواند هر فرايند دانش ـ محور را به صورت الکترونيکي مدل‌سازي و اجرا کند هم لابد مهم نيست!

د ـ شرکتي را ديدم که مدعي ارايه سيستم مديريت دانش به سازمان بود؛ اما اصلا نمي‌دانست که سيستم‌هاي نرم‌افزاري مديريت دانش هدف‌شان و کاربردشان چيست و سيستم مديريت دانش‌شان هر چيزي بود الا مديريت دانش! (در واقع يک سيستم ساده گردش مستندات را داشتند به کارفرماهاي بدبخت‌شان قالب مي‌کردند!)

از اين مثال‌ها تا بخواهيد در بازار نرم‌افزار ايران پيدا مي شود. در عمل ما ده‌ها شرکت نرم‌افزاری داریم که تمام تمرکزشان بر تولید نرم‌افزارهای اداری، دفتری و حسابداری است. ده‌ها شرکت دیگر داریم که دارند مثلا پورتال و نرم‌افزارهای سازمانی تولید می‌کنند و می‌فروشند. اما از همين بين هم اگر بررسی دقيقي کنید، مي‌بينيد چیزی بین ۶۰ تا ۷۰ درصدشان نرم‌افزارهای اوپن سورسی هستند که صرفا فارسی‌سازی شده‌اند (و متأسفانه اغلب‌شان هم اين‌قدر صداقت ندارند که به اين موضوع اعتراف کنند و مدعي توليد يک نرم‌افزار از ابتدا هستند.)

فاجعه اين‌جا است که شرکت‌های ایرانی تمرکزشان را بر روی تولید پکیج‌های نرم‌افزاری گذاشته‌اند و می‌خواهند هر قفلی را با یک کلید ـ نرم‌افزارشان ـ باز کنند. سفارشی‌سازی با متناسب با نیازهای سازمان و این‌ها را باور نکنید! تا جایی که من دیده‌ام بسیاری از این شرکت‌ها علی‌رغم داشتن عناوین پرطمطراق تحلیل‌گر سیستم و … از تهیه یک مستند ساده براساس اصول مهندسی نرم‌افزار عاجزند (کافي است به سازمان‌هاي متعددي دولتي و حتي غيردولتي که با هزينه‌هاي کلان، نرم‌افزاري را به صورت سفارشي يا پکيج خريداري کرده‌اند مراجعه کنيد تا اين موضوع را در عمل مشاهده کنيد. در بسياري از موارد شرکت فروشنده که ممکن است شرکتي معروف يا ناشناخته باشد حتي يک راهنماي کاربري ساده هم براي سيستم‌اش در اختيار کارفرماي بنده خدا نگذاشته است؛ چه برسد به مستندات تحليل و طراحي سيستم که به‌ويژه در مورد نرم‌افزارهاي سفارشي بايد حتما به کارفرما تحويل داده شوند.) اين‌جا هم درست همان آفت تضمين کيفيت و ايزو خودنمايي مي‌کند: وجود تحليل‌گر و استفاده از متدولوژي‌ها براي اين است که اگر کسي مدعي شد، يک کتاب‌چه قطور مستندات تحليل و طراحي را به او نشان بدهيم! يعني صرف وجود مستندات کفايت مي‌کند و کاربرد عملي آن‌ها مهم نيست!

حالا بگذریم از این‌که هیچ شرکتی در ایران به تولید نرم‌افزاری غیر از نرم‌افزارهای حسابداری و دفتری و انواع و اقسام پکیج‌های به درد نخور اصلا فکر نمی‌کند!

برگرديم به سراغ خبر. متن خبر به شکلي است که به نظر مي‌رسد ممنوعيت شامل هر گونه نرم‌افزاري که کدنويسي‌اش در خارج از کشور انجام شده مي‌شود. بنابراين نرم‌افزارهاي اوپن‌سورس فارسي شده هم از اين به بعد ممنوع هستند! اگر از اين‌که من نمي‌دانم MIS توليد شده در خارج از کشور يعني چه و اين‌که اساسا وزارت صنايع و معادن چرا در حوزه نرم‌افزار دخالت مي‌کند هم بگذريم؛ چند نکته به نظر من بايد در اين ماجرا مورد توجه قرار گيرد:

1. بدنه‌ کارشناسي صنعت نرم‌افزار آدم‌هاي ضعيفي نيستند و ما کدنويس‌هاي بسيار خوبي داريم. اما اشکال کار در اين است که اولا: فرايند مهندسي نرم‌افزار در کشور ما خيلي جدي گرفته نمي‌شود و ثانيا: همه فعالان اين صنعت، در حال کپي پيست کردن ايده‌هاي نخ‌نما و تکراري ديگران هستند (آخر ما چند نرم‌افزار حسابداري و اتوماسيون مي‌خواهيم؟ چرا کسي روي نوشتن يک واژه‌پرداز فارسي خوب مثل زرنگار سرمايه‌گذاري نمي‌کند؟‍)

2. اصولا ارتباط خوبي ميان مشاوران مديريت آي‌تي و شرکت‌هاي کدنويس ما وجود ندارد. در واقع اين‌جا باز مي‌خواهم بر نکته‌اي که در مورد کيس اينفوسيس براي من جالب بود تأکيد کنم: اينفوسيس نياز کارفرما را از شناخت و تحليل مسئله تا ارايه Solution نرم‌افزاري پوشش مي‌دهد. ما چنين شرکتي در ايران نداريم. اين مشکل را در مثال طرح‌هاي جامع فناوري اطلاعات که بالا زدم مي‌بينيم: RFPهاي ما مشاوران آي‌تي، براي يک شرکت کدنويس اجرايي نيست و از سوي ديگر، خود شرکت‌هاي کدنويس هم تمايلي به نوشتن نرم‌افزار براساس سفارش مشتري ندارند. حالا ممکن است گفته شود که شرکت‌هاي بزرگ غربي ـ مثل SAP و اوراکل ـ هم همين‌جوري هستند؛ اما انصافا آيا راه‌حل‌هاي ارايه شده توسط شرکت‌هاي نرم‌افزاري ايراني بلوغ محصولات اين شرکت‌هاي معظم را دارند؟ فرق است بين راه‌حلي که در هزاران شرکت سراسر دنيا طراحي و آزمايش شده و بهبود يافته و براي ده‌ها شکل مختلف کسب و کار، فرايندها و گردش اطلاعاتي استاندارد را شناسايي و در راه حل خود منظور کرده است با راه‌حل‌هايي که اغلب براساس مطالعه چند کتاب مثلا حسابداري يا منابع انساني يا حداکثر مطالعه چند شرکت محدود يا بهره‌گيري از نظرات چند مشاور تهيه شده‌اند. اصلا حتي اگر انعطاف‌پذيري اولي را هم در نظر نگيريم، شرکت‌هاي داخلي اصرار دارند که راه‌حل‌هاي خود را به زور به خورد کارفرماي بدبخت بدهند و انتظار دارند کارفرما خودش را با محصول آن‌ها وفق بدهد و نه برعکس!  (اين مشکل سر دراز دارد: چند وقت پيش اعلام شد که قرار است براي BPMS توسط دولت! استاندارد تهيه شود. حالا براساس کدام تجربه و دانش مي‌خواهند اين کار را انجام بدهند، خودشان مي‌دانند!)

3. و چند علامت سؤال بزرگ در اين زمينه: چرا تفکر “اختراع دوباره چرخ” اين‌قدر در ذهن مسئولين دولتي ما وجود دارد؟ چرا بايد بودجه و زمان محدودمان را صرف ساختن دوباره نرم‌افزارهايي کنيم که بقيه ساخته‌اند؟ (راستي سيستم عامل ملي به کجا رسيد؟) بحث مزيت نسبي کشور چطور؟ ما در توليد چه نرم‌افزارهايي توان‌مند هستيم و سراغ کدام حوزه‌ها نبايد برويم؟ آيا کساني که اين تصميم را گرفته‌اند، قابليت پنهان و عجيب و غريبي در صنعت نرم‌افزار ايران کشف کرده‌اند که ما خبر نداريم؟ و چندين سؤال‌ بي‌جواب ديگر!

از آن‌جايي که زور ما به دولت نمي‌رسد و بنده هم اساس کدنويس نيستم، فکر مي‌کنم فعلا به‌تر است به  همان ايده اينفوسيس بچسبم و براي کاهش شکاف بين کار مشاوران آي‌تي و  مهندسان آي‌تي تلاش کنم. اگر توهم نزده باشم، اين يکي از دستم بر مي‌آيد!

آينده IT در سازمان‌ها

فکر مي‌کنيد 5 سال آينده، وضع واحد IT در سازمان‌ها چگونه خواهد بود؟ در اين پست براساس گزارش شرکت CEB، پيش‌بيني تغييرات وضعيت فناوري اطلاعات در سازمان‌ها را در سال‌هاي آتي را با هم مرور مي‌کنيم:

1- تمرکز بر اطلاعات به جاي فرايندهاي کسب و کار: شعار هميشگي IT، “اول کسب و کار” بوده است؛ اما به نظر مي‌رسد در 5 سال آينده تمرکز واحد IT بيش‌تر بر بهبود تجربه مشتري از کار با سازمان، تحليل‌ اطلاعات و ساده سازي شيوه کاري کارکنان با دسترسي به‌تر به دانش‌هاي مورد نياز متمرکز خواهد بود.

2- ادغام IT در عمليات سازمان به جاي نقش سرويس‌دهنده آن: در آينده IT ديگر در سازمان نقش يک سرويس‌دهنده را بازي نمي‌کند و به تأمين پلت‌فرم‌ها، سيستم‌ها و کاربردهايي مي‌پردازد که با عمليات سازمان يکپارچه شده‌اند (و در واقع جزيي از آن هستند.) واحد IT به‌عنوان يک سرويس‌دهنده مرکزي ديگر وجود خارجي نخواهد داشت و هر واحد سازماني مسئول IT خود را خواهد داشت.

3- برون‌سپاري حداکثر خدمات IT به جاي برون‌سپاري کارهايي که واحد IT قادر به انجام آن‌ها نيست: ترسناک ولي متأسفانه واقعيت دارد!

4- IT در نقش شريک کسب و کار به جاي فشار درون سازماني متمرکز در به‌کارگيري IT: همه ارزش IT را مي فهمند و در نتيجه، هر بخشي از سازمان مديريت IT خود را به‌عهده خواهد داشت!

5- واحدهاي IT توزيع شده در سازمان به جاي يک واحد IT همه کاره: وظايف واحد قدرت‌مند IT سازمان ميان واحدهاي کوچکي که درون واحدهاي اصلي سازماني هستند، تقسيم خواهد شد.

البته بنا بر پيش‌بيني CEB، احتمالا يک واحد IT براي تأمين سرويس‌هاي مشترک (مثل نقش واحد منابع انساني در سازمان) هم‌چنان وجود خواهد داشت.

خوب پس نقش مدير اجرايي فناوري در سازمان چه خواهد شد؟ براساس اين گزارش يا وظايف او براي تأمين سرويس‌هاي مشترک IT گسترش خواهد يافت و يا به تأمين و تدارکات  نيازمندي‌هاي IT و يکپارچه‌سازي کاربردهاي IT در سازمان محدود خواهد شد.

من شک دارم مورد يک به اين شدت در عمل رخ بدهد، يعني تمرکز از فرايندها به اطلاعات معطوف شود (چون قبلا يک بار اين اتفاق افتاده و همه مشکلات ناشي از آن را مي‌دانند.) اما در مورد ساير پيش‌بيني‌ها ترديدي ندارم که به واقعيت خواهند پيوست. مخصوصا شماره 3 که فرصتي استراتژيک براي فعالان بخش IT فراهم خواهد کرد. بعدا در اين مورد بيش‌تر صحبت خواهيم کرد.

پي‌نوشت: اين پست ترجمه آزادي است از اين مطلب (البته طبعا جز پاراگراف آخر!)

ده جنگ تماشايي گوگل و اپل

يک سال پيش رابطه گوگل و اپل بسيار گل و بلبل بود: اريک اشميت مديرعامل گوگل عضو هيأت مديره اپل بود، هر کدام داشتند در حوزه تخصصي خودشان کار مي‌کردند و در کنار هم  عليه دشمن مشترک‌شان ـ مايکروسافت ـ مي‌جنگيدند. اما اين خوشي ديري نپاييد: وقتي استيو جابز ورود نرم‌افزار جستجوي صوتي گوگل را به فروشگاه اپل رد کرد، دعوا شروع شد! دو شرکت شروع به رقابت در بسياري از حوزه‌ها با يکديگر کردند. نتيجه اين رقابت اين شد که اشميت ديگر عضو هيأت مديره اپل نيست و جابز هم گفته شعار تبليغاتي گوگل “چون شيطان نباش” بي‌معنا است. هر چند اين اواخر جابز و اشميت با هم قهوه‌اي صرف کردند تا در مورد موضوعات محل اختلاف صحبت کنند، اما اين‌که آيا اين مذاکره به حل اين اختلافات کمکي کرد يا خير معلوم نيست. چيزي که مي‌دانيم اين است که جنگ گوگل و اپل تازه آغاز شده است. اين مقاله نگاهي دارد به حوزه‌هايي که گوگل و اپل در آن‌ها با هم خواهند جنگيد:

1. اندروييد در برابر آي‌فون: هر چند آي‌فون در دنياي گوشي‌هاي هوشمند رتبه اول را دارد، اندروييد گوگل فشارهايي را بر اپل وارد کرده است. اين سيستم‌عامل خوب طراحي شده  و شامل ويژگي‌هايي چون کنترل‌هاي لمسي است و بر روي گوشي‌هاي فروخته شده توسط شرکت‌هاي سازنده مختلفي در دسترس است. سهم بازاراندروييد به شدت در حال رشد است. با نگاهي به آينده مي‌توان گفت آتش نبرد ميان آي‌فون و اندروييد ممکن است شدت يابد. بسته به کيفيت آينده گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و آي‌فون، کاربران ممکن است در هنگام خريد در انتخاب بين اين دو سيستم عامل دچار مشکل شوند.

2. سيستم عامل کروم در برابر سيستم عامل مک X: گوگل آماده عرضه سيستم عامل کروم براي رقابت با ويندوز ومک X مي‌شود. در واقع گوگل در نظر دارد سيستم عامل خود را براي نت‌بوک‌ها (Netbook) پيشنهاد دهد. اين طرح ممکن است عليه مايکروسافت به نظر برسد، اما اين واقعيت را هم در نظر داشته باشيد که اپل در کنار فروش مک X هم‌اکنون آي‌پد را هم عرضه مي‌کند (و هدف‌‌اش ارتقاي آي‌پد به‌عنوان يک جايگزين براي دستگاه‌هاي فوق‌العاده راحت براي حمل و نقل مثل نت‌بوک‌ها است.) فعلا اپل گفته است که نگران سيستم عامل کروم نيست و ادعا کرده است که کروم آن‌قدر که بعضي‌ها مي‌گويند خطر بزرگي نيست! اما اين ديدگاه ممکن است دست کم گرفتن کروم باشد. اگر کروم موفق شود، اپل بايد مواظب خودش باشد!

3. تبلت گوگل در برابر آي‌پد: شايعات در مورد اين‌که گوگل در نظر دارد تبلت خود را براي رقابت با آي‌پد اپل به بازار عرضه کند در حال اوج گرفتن هستند. هر چند تاکنون گوگل کار کردن روي چنين دستگاهي را تأييد نکرده است؛ اما با اين حال وجود چنين پروژه‌اي در گوگل تقريبا قطعي است. گوگل متوجه شده که بازار تبلت‌ها چقدر ارزشمند است : چه از نظر چشم‌انداز فروش و چه از نظر چشم‌انداز تبليغات. هم‌چنين گوگل مي‌داند که نرم‌افزار لازم را براي تبلت دارد (چه اندروييد باشد و چه سيستم‌ عامل کروم) و در نتيجه مي‌تواند جاي آي‌پد را در بازار پر کند. اگر تبلت گوگل عرضه شود تماشاي نبرد ميان آن و آي‌پد بسيار لذت‌بخش خواهد بود. آيا تبلت گوگل چشم‌ها را خيره خواهد کرد؟ يا غلبه بر آي‌پد هدفي دور از دسترس گوگل است؟ بايد منتظر بمانيم.

4. تبليغات گوگل در برابر iAds اپل: گوگل هر کاري را بلد نباشد، کسب درآمد بسيار از تبليغات را خوب بلد است! روشن است که اپل هم اين را مي‌داند. با اين حال اخيرا اپل اعلام کرد پلت‌فرم iAds را به‌عنوان يک پلت‌فرم جديد تبليغات روي آي‌فون عرضه خواهد کرد. طبق گفته جابز اين پلت‌فرم به تبليغات‌دهندگان فرصت استفاده بيش‌تر از تبليغات روي گوشي‌هاي تلفن همراه و در نتيجه افزايش درآمد احتمالي ناشي از آن را مي‌دهد. iAds شليک مستقيم اپل به سينه گوگل است! اگر اپل با iAds موفق شود، بخش عمده‌اي از سهم بازار گوگل را به دست خواهد آورد و در نتيجه جنگ بسيار جذابي شروع خواهد شد.

5. اريک اشميت در برابر استيو جابز: يکي از به‌ترين افسانه‌هاي امروزي صنعت آي‌تي در مورد روابط جابز و اشميت است. وقتي اشميت عضو هيأت مديره اپل بود، دومديرعامل بسيار با هم صميمي بودند. با آغاز تقابل منافع گوگل و اپل با هم، آن رابطه صميمي به سرعت به سردي گراييد. اخيرا دو مديرعامل با هم قهوه‌اي را صرف کردند تا در مورد اختلافات با يکديگر مذاکره کنند، اما به نظر مي‌رسد اين گفتگو به نتيجه خاصي نيانجاميده است. با افزايش حوزه‌هاي رقابت ميان دو شرکت، جابز احتمالا اشميت را بيش‌تر به‌عنوان دشمن مي‌بيند تا يک دوست!

6- نکسوس وان در برابر آي‌فون: اگر يک دستگاه در بازار وجود داشته باشد که بتواند اپل را بترساند، قطعا گوشي نکسوس وان گوگل است. ممکن است گوشي هوشمند غول جستجو به اندازه آي‌فون فروش نداشته باشد، اما ويژگي‌هايي دارد که مي‌تواند آن را به گزينه ايده‌آلي در برابر آي‌فون تبديل کند. به‌علاوه اين گوشي مي‌تواند در شبکه شرکت تي موبايل استفاده شود، عرضه آن در شبکه اسپرينت برنامه‌ريزي شده و برخلاف آي‌فون قفل نرم‌افزاري ندارد؛ ويژگي‌هايي که باعث مي‌شوند اين گوشي يک انتخاب مناسب‌تر براي کساني باشد که نمي‌خواهند از شبکه AT&T استفاده کنند. اپل خودش هم خبر دارد که به‌ترين گزينه فعلي را در مورد يک دستگاه لمسي موجود در بازار در دست دارد. اما در صورتي اپل اشتباه کند يا گوگل نسخه به‌روز شده‌اي از نکسوس وان را عرضه کند که استانداردهاي بازار را جابه‌جا کند، اين وضعيت مي‌تواند به سرعت تغيير کند. در آينده نزديک منتظر بالا گرفتن جنگ ميان نکسوس وان و آي‌فون باشيد!

7. متن باز در برابر متن بسته: گوگل آينده خود را با نرم‌افزارهاي متن باز گره زده است. در طرف مقابل، اپل اصلا قبول ندارد که نرم‌افزارهاي متن باز ارزش بيش‌تري را توليد مي‌کنند. جابز ترجيح مي‌دهد که همه جنبه‌هاي نرم‌افزار خود را در کنترل خود داشته باشد تا مطمئن شود آن نرم‌افزار در سطح کيفي مورد علاقه او عمل مي‌کند. اين تفاوت بزرگ فلسفي ميان گوگل و اپل مي‌تواند ماهيت اين دو شرکت را نشان دهد. و تصميم‌گيري در مورد اين‌که آيا تعهد جنبش متن باز ـ به دليل به‌کارگيري خرد جمعي ـ بهتر است يا سيستم عامل متن بسته  اپل ـ چون اپل مي‌داند که چه مي‌کند ـ، برعهده مشتريان فردي و سازماني است. اين هم نبرد جذاب ديگري است که بايد شاهدش باشيم.

8. HTCدر برابر اپل: شايد تعجب کنيد که چرا HTC در جنگ ميان گوگل و اپل در نظر گرفته شده است! پاسخ ساده است: اپل هم‌اکنون در يک جنگ حقوقي بزرگ با HTC است که اگر در آن موفق شود، مي‌تواند به اين شرکت در تغيير قابل توجه روش عملکرد اندروييد گوگل کمک کند. اگر چه اپل HTC را براساس روش کار گوشي‌هاي مبتني بر اندروييد و گوشي‌هاي مبتني بر ويندوز موبايل مورد تعقيب قانوني قرار داده است، تمرکز اين دعواي حقوقي بر دستگاه‌هاي مبتني بر اندروييد است. اين دعوي شامل شيوه‌ حرکت در يک صفحه وب در مرورگر اندروييد، روشي که کاربران مي‌توانند براساس آن به منوي اصلي دسترسي پيدا کنند و موارد ديگري از اين دست مي‌شود. اگر اپل بتواند اين اقامه دعوا را از HTC ببرد،  مي‌تواند به سراغ ساير فروشندگان اندروييد برود. و بدين وسيله ممکن است بتواند نوک پيکان حمله خود را متوجه گوگل کند.

9- Google Voice در برابر اپل: يکي از مهم‌ترين دلايل اختلاف کنوني گوگل و اپل، سرويس صداي گوگل است. نرم‌افزار غول جستجو جايگزين مناسبي براي آي‌فون به نظر مي‌رسد. کاربران مي‌توانند تماس‌هاي صوتي را به جاي گوشي‌هاي آي‌فون بر مبناي سکوي (پلت‌فرم) گوگل برقرار يا دريافت کنند. اما پس از مدتي انتظار براي دريافت نظر اپل در مورد اين نرم‌افزار، سرانجام به گوگل گفته شد که اين نرم‌افزار توسط اپل رد شده است. گوگل و AT&T براي تلافي کردن کار اپل با شلوغ کردن صحنه نمايش، دخالت کميته ارتباطات فدرال را خواستار شدند. وضعيت فعلي به شيوه‌اي است که حل آن حالا حالاها طول خواهد کشيد.

10- گوگل آينده در برابر اپل آينده: هم‌اکنون گوگل و اپل در بالاترين سطح رقابت خود قرار دارند. هر دو شرکت از درآمد بسيار زيادي بهره‌مند هستند. محصولات آن‌ها توسط ميليون‌ها نفر در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و آينده هر دو، بسيار روشن به نظر مي‌رسد. اما نقشه هر دو شرکت براي آينده مشخص نيست. گوگل ممکن است بخواهد وارد کسب و کار سخت‌افزار شود و در برابر آن، اپل ممکن است شانس‌اش را در بازار آن‌لاين امتحان کند. هر اتفاقي بيفتد يک چيز قطعي است: اپل و گوگل تقريبا در همه بازارهايي که هستند، با هم رقابت مي‌کنند. و در گذر زمان، انتظار کشيدن براي ديدن پيروزي يکي از اين دو شرکت بسيار جذاب است!

پي‌نوشت ـ اين مطلب شايد پاسخي باشد به اين پست جناب دکتر مزيدي که در آن اپل را برنده قطعي نبرد ميان اين دو شرکت اعلام فرمودند! ضمنا قبلا هم در اين مورد در اين پست با عنوان (گوگل در برابر اپل) نوشته‌ام.

منبع

  • The Future Google vs. the Future Apple
    Apple and Google are at the top of their games right now. Both companies are enjoying huge profits. Their products are being used by millions around the globe. And the future looks bright. But what both companies have planned for the future is unknown. Google might opt to get into hardware, while Apple might try its luck online. In either case, one thing is certain: Apple and Google will be competing against each other in almost every market they’re in. And as time goes on, it should be rather interesting to see if the future Apple or the future Google will win out.
  • دوره آموزشي راهبري و مديريت فاوا

    شرکت حاسب سيستم به زودي اولين دوره‌ آموزشي جامع راهبري و مديريت فاوا را مبتني بر استانداردهاي COBIT ، ITIL و ISO 20000 برگزار مي نمايد. جزييات دوره اين‌جا.

    خروج از نسخه موبایل