لينک‌هاي هفته (7)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

پژویان، دلار، طلا (نمونه‌اي واضح از سفسطه‌هاي معمول اين روزهاي اقتصاد ايران. اين چيزي که صادق نوشته يک اشتباه بسيار معمول در استدلال و تصميم‌گيري است: هم‌بستگي را به معناي عليت گرفتن!)

غول هزینه ساز، جلسات بی فایده و نکاتی که باید در هنگام ایجاد تغییر در سازمان بدانیم (اين وبلاگ، وبلاگ جديدي در حوزه‌ي آي‌تي و مديريت است که همين‌جا ورود آقاي مهدي عرب عامري را به جمع آي‌تي‌نويسان تبريک عرض مي‌کنم. تا اين لحظه ايشان دو مطلب نوشته‌اند که هر دو بسيار خواندني و براي من آموزنده بودند.)

یک عدد وبلاگ Techcrunch لطفا! (اين هم نوشته‌ي امير مهراني عزيز در مورد فروش 25 ميليون دلاري يک وبلاگ و درس‌هايي که بايد از آن بگيريم.)

چند نکته درباره تحولات جدید در نرخ ارز (از دکتر حجت قندي)

مرکزی برای کمک به انتشار مقاله و مدارک اپلای (خبر خوبي که از زبان علي آقاي سرزعيم عزيز شنيديم.)

دلایل افزایش نرخ ارز (مطلب خواندني ديگري از صادق الحسيني دوست عزيزم. خوش‌حال‌ام که صادق دوباره دارد مرتب مي‌نويسد.)

تفکر رنگی (يک مطلب بسيار خواندني از امير مهراني در مورد کاربردهاي نقشه‌هاي ذهني)

انصراف از مصاحبه استخدامی (باز هم از امير مهراني. من هم اين هفته يک مطلب در مورد اصول رزومه‌نويسي نوشتم که اين‌جا ببينيدش.)

گودر گزاره‌ها:

زاويه چرا پاداش‌های تشریفاتی مهمند؟

منم می‌خوام مدیر بشم (کاريکاتورهاي مديريتي انتخاب شده توسط من در سايت گل‌آقا! اسمايلي خودتحويل‌گيري. :))

نكات مديريتي چرا تامین مالی برای کسب‌و‌کار‌های کوچک دشوار است؟

خطر بازگشت نظام چند نرخي ارز (بسيار خواندن‌اش را توصيه مي‌کنم)

روانشناسي جوگير شدن ! (کل لينک‌هاي اين هفته را نخوانديد هم نخوانديد؛ لطفا اين يکي را حتما بخوانيد!)

چرا فيس بوک آبی است؟ (اسرار مارک زوکربرگ بنيان‌گذار فيس‌بوک)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

لينک‌هاي هفته (6)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

کسب درآمد از بلاگ (همين‌جا اعلام موافقت با همه‌ي نکاتي که امير نوشته!)

سیستم خوب یا فرد سوار بر اسب سفید (يادآوري عالي دکتر حجت قندي در دفاع از اقتصاد آزاد از زبان ميلتون فريدمن بزرگ)

کوبا کاپیتالیست می شود؟ (يادداشت خواندني دکتر علي دادپي)

ویکی اقتصادی فارسی (از حامد قدوسي عزيز. من براي مديريت هم چنين ايده‌اي را دارم. هفته‌ي ديگر در اين مورد خواهم نوشت.)

تحریم مهم است! (يادداشت بسيار مهم علي سرزعيم)

چرا باید Agile شد ؟ و مشکل کار شرکت های توسعه نرم افزار کجاست؟ و IT های سازمانی و توسعه نرم افزار با Agile (از وبلاگ دنياي چابک)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

لينک‌هاي هفته (4)

از اين به بعد به جاي چهارشنبه‌ها، لينک‌هاي هفته را پنج‌شنبه‌ها ببينيد:

بحث و گفتگو: آیا حرفه ای بودن به معنی رد شدن از سنتهاست؟ (امير مهراني)

مطلب اقتصادی به مثابه امر زیبایی‌شناسانه (حامد قدوسي)

درباره قطع و وصل شدن های ناگهانی اینترنت

بلوغ وبلاگستان فارسی (پژمان دشتي‌نژاد)

رابطه علمی پول و احساس خوشبختی (حجت قندي)

نقشه جهانی شبکه های اجتماعی در سال ۲۰۱۰

چه سازمان‌هایی به دفتر مدیریت پروژه نیاز دارند؟ ‏

پ.ن. اين وبلاگ هم که يک جوري گزاره‌هاي IT را مي‌نويسد از دست ندهيد!

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

گواهي +Project براي مديريت پروژه‌هاي IT

مديريت پروژه از آن کارهايي است که هميشه سهل ممتنع به نظر مي‌رسند. مديريت پروژه از نظر بسياري از مديران پروژه کاري ندارد! شما فقط کافي است WBS و گانت درستي داشته باشيد (براي اين کار هم فقط کافي است براساس تجربه‌تان خروجي کار واحد برنامه‌ريزي و کنترل پروژه را کمي تغيير دهيد)، آن وقت با توجه به اين‌که منابع را سازمان در اختيار شما مي‌گذارد و کارهاي فني هم برعهده‌ي کارشناسان و افراد زير دست‌تان است، شما با کمي نظارت و اندکي توپ و تشر مي‌توانيد مدير پروژه‌ي خوبي باشيد! (حالا بگذريم از آدم‌هاي زيادي خوبي که حتي همين مقوله‌ي توپ و تشر را هم بلد نيستند و همه‌اش دنبال صلح و صفا هستند.) و خوب همين است که مي‌بينيم سرانجام پروژه‌هاي اجرا شده در کشور را که چقدر سر موقع و در چارچوب بودجه‌ي تعيين شده و از آن مهم‌تر با کيفيت لازم انجام مي‌شوند. فرقي نمي‌کند در کدام صنعت در حال فعاليت باشيد؛ آي‌تي باشد يا ساختمان، صنعت برق باشد يا خودروسازي. هميشه يک جاي کار لنگ مي‌زند. من البته نه تخصصي در زمينه‌ي مديريت پروژه دارم و نه اصلا به اين حوزه علاقه دارم؛ تنها براساس مشاهدات‌ام و به‌ويژه با توجه به فکت‌هايي که از کار کردن در يک سازمان پروژه محور و ارايه‌ي مشاوره به يک سازمان پروژه‌ محور ديگر به دست آورده‌ام اين حرف‌ها را مي‌زنم.

مسئله‌ي اصلي شايد اين باشد که ما يا اصلا به علم و تئوري عقيده‌اي نداريم و يا اگر هم بلديم در عمل نمي‌خواهيم از علم‌مان استفاده کنيم يا از آن بدتر، اين کار به نفع‌مان نيست. اين‌که اين همه PMP در اين مملکت چه کار دارند مي‌کنند را من نمي‌دانم؛ خودشان بفرمايند و توضيح بدهند. در يکي از بزرگ‌ترين شرکت‌هاي دولتي که هر ساله ميلياردها تومان پروژه‌ اجرا مي‌کند، اصلا کسي نمي‌داند PMP يعني چه. يک شرکت خصوصي بزرگ که نزديک 20 سال سابقه دارد تازه اخيرا به همت مدير برنامه‌ريزي‌اش به اين نتيجه رسيده که مديريت پروژه‌ي علمي هم بدک نيست! (تأکيد مي‌کنم که اين‌ها مشاهدات من است و طبعا احتمال خطا در آن‌ها بسيار زياد است.)

بگذريم. يک نکته در مورد استانداردهاي مديريت پروژه مثل PMBOK تمرکز آن‌ها روي پروژه‌هاي ساخت (Construction) است که خيلي با شرايط صنعت مشاوره‌ي IT هم‌خواني ندارد. به همين دليل است که ما معمولا در مديريت پروژه بخش‌هايي را مجبوريم را کنار بگذاريم يا با استانداردهاي مديريت پروژه‌ي توسعه‌ي نرم‌افزار (از جمله RUP، اوراکل و …) ترکيب‌اش کنيم و دست آخر هم عملا برنامه‌هاي مديريت پروژه‌مان اشکالات زيادي داشته باشد. همين است که مدير بنده خداي پروژه‌هاي IT هم خيلي نمي‌داند که براي مديريت علمي پروژه بايد چه چيزي را ياد بگيرد!

امشب اتفاقي داشتم جايي دنبال چيزي مي‌گشتم که متوجه شدم مؤسسه‌ي معظم Comptia که با مدارک تخصصي‌اش در زمينه‌هاي مختلف IT شناخته شده است (از جمله +A يا +Linux) يک مدرک تخصصي هم در زمينه‌ي مديريت پروژه‌هاي IT دارد به اسم +Project که انگار داروي اين درد است. کمي بيش‌تر جستجو کردم و نتيجه‌ي اين جستجو شد همين پستي که داريد مي‌خوانيد.

در بخش مربوط به مدرک +Project در سايت Comptia نوشته شده:

«+Project يک مدرک شناخته شد‌ي مديريت پروژه در سطح جهاني است که مديران پروژه‌ي شايسته را مشخص مي‌کند. اين مدرک يک مدرک بين‌المللي غيروابسته به فروشنده‌ي خاص است که همه‌ي بخش‌‌هاي چرخه‌‌ي عمر پروژه را از آغاز‌ پروژه و برنامه‌ريزي تا اجرا، پذيرش، پشتيباني و بستن پروژه پوشش مي‌دهد. +Project مهارت‌هاي لازم را براي تکميل پروژه در چارچوب زمان و بودجه‌ي تعيين در اختيار مديران پروژه قرار مي‌دهد و يک زبان مشترک را در مورد مديريت پروژه ميان تيم اجراي پروژه ايجاد مي‌کند. اين مدرک مي‌تواند به ايجاد فرهنگ پروژه در سازمان‌هاي بزرگ و کوچک ياري برساند. +Project مهارت‌هاي کسب و کاري و فني مديريت پروژه را که براي مديريت موفق پروژه‌هاي کسب و کار (مثل مشاوره‌ي مديريت و مشاوره‌ي IT) مورد نياز است را پوشش مي‌دهد. تأکيد اين گواهي‌نامه بر تأمين منافع ذي‌نفعان، زمان‌بندي مناسب و کنترل بودجه است.»

جالب است بدانيد عنوان اين گواهي‌نامه در ابتداي ايجاد +IT Project بوده که بعدا براي گسترش دامنه‌ي شمول آن، نام‌اش نيز تغيير يافته است. براي دريافت اين گواهي‌نامه شما بايد حداقل يک سال تجربه‌ي مديريت پروژه (حتي کوچک‌ترين پروژه‌ها) را داشته باشيد. امتحان اين مدرک 100 پرسش دارد که 90 دقيقه براي پاسخ‌گويي به آن‌ها فرصت داريد. شرط قبولي گرفتن امتياز 710 در يک دامنه‌ي امتياز از 100 تا 900 است.

با توجه به اين‌که من خودم تازه با اين استاندارد آشنا شدم، فعلا ترجيح مي‌دهم بيش‌ از اين در مورد آن ننويسم (وبه جاي‌اش بروم و در مورد آن چيز ياد بگيرم.) نوشتن اين مطلب فقط براي فتح بابي در اين زمينه بود؛ چون ديدم که در مورد آن اصلا مطلبي به زبان فارسي نوشته نشده است. فقط چند نکته:

1. اين‌جا مصاحبه‌ي جالبي را در مورد اين مدرک با مدير برنامه‌ي +Project در شرکت Comptia بخوانيد که توضيحات بسيار مبسوطي در مورد آن داده است (امشب وقت نداشتم. فرصت کردم ترجمه‌اش مي‌کنم.)

2. کتاب راه‌نماي ويرايش 2010 اين مدرک را اين‌جا آپلود کردم که مي‌توانيد مستقيما به صورت فايل PDF آن را دانلود کنيد.

3. از اين‌جا هم ويدئوهاي آموزشي مؤسسه VTC را براي ويرايش 2009 اين مدرک دانلود کنيد.

لينک‌هاي هفته (3)

خوب اين هفته به خاطر شب‌هاي قدر ام‌روز لينک‌هاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مصائب وبلاگ‌نويسي (حرف دل همه‌ي ما از زبان امير مهراني عزيز)

تور کارآفريني فانتازيو (بريم!؟)

سه روز در هفته بگذاريم خلاقيت هوايي بخورد

سندروم ديد تونل در کارآفريني

ثبت‌نام کارگاه‌هاي پاييزه‌ي کرآفريني فانتازيو

تفاوت رايانش ابري با رايانش مشبک

اسلايدهاي جلسه‌ي مصيبت منابع (سخنراني حامد قدوسي عزيز در اين زمينه)

پادکست: توهم تکنولوژي و هيجان ابزار

مديريت ايراني

قرارداد کار در قانون کار جمهوري اسلامي ايران (بسيار مهم و خواندني)

گودر گزاره‌ها در اين هفته:

اخلاق در کسب و کار (مصاحبه‌ي ويدئويي)

به‌ترين ساختار سازماني ممکن چيست (مقاله‌اي استثنايي از ريچارد ال. دفت)

گزارشی از بیست و هشتمین کنفرانس بین‌المللی تحلیل دینامیکی سیستم‌ها در سئول-کره‌جنوبی تلاش برای فهم دنیای پیچیده (بسيار جالب!)

مديريت منابع انساني موثرترين بازخوردها و پاداش‌ها كدامند؟

مهارت‌هاي مديريتي آداب مذاكره حضوري

قسمت‌های قبل:

برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.

پ.ن.1. چهارشنبه روز جهاني وبلاگ‌ها بود که در آن خيلي‌ها وبلاگ‌هاي مورد علاقه‌شان را معرفي کردند (و من بسيار دل‌سرد شدم که کسي اين‌جا را معرفي نکرد.) من چون قبلا اين‌جا اين کار را کرده بودم، دوباره پست جداگانه‌اي در اين زمينه ننوشتم. فقط وبلاگ جديد خاطرات و فيلم‌ها را پيشنهاد مي‌کنم که دنبال کنيد که دوست عزيزي در آن دارد به زيبايي تمام در مورد فيلم‌هاي خاطره‌انگيز همه‌ي ما مي‌نويسد.

پ.ن.2. در قالب وبلاگ بخشي براي تماس با خودم جهت هم‌کاري و هم‌چنين زمينه‌هاي هم‌کاري که مي‌توانيم با هم داشته باشيم، اضافه کردم. اگر مايل بوديد خوش‌حال مي‌شوم که بتوانم کمکي بکنم.

پ.ن.3. خود قالب وبلاگ را هم عوض کرده‌ام. نظر بدهيد که خوب است يا نه.

لينک‌هاي هفته (2)

خوب ديشب کمي تنبلي کردم و به جاي‌اش ام‌روز لينک‌هاي هفته را مرور مي‌کنيم:

6 کليد براي موفقيت در هر کاري

منتخبي از جملات استيو جابز

کارگاه‌هاي پاييزه‌ي فانتازيو در مجتمع فني تهران

بحث و گفتگو: آيا خانم‌ها در بحث‌ها و فعاليت‌هاي تخصصي کم‌رنگ هستند؟

بازي وبلاگي (احسان اردستاني سه نوشته‌ي خوب خودش را انتخاب کرده)

BPMN استاندارد مدل کردن فرايندهاي کسب و کار

پراجکت 2010

10 حادثه‌ي مهم در فناوري اطلاعات

چگونه ویدئوی بهتری برای بلاگمان بسازیم؟

خبرخوان‌هاي مديريتي (فيد مجموعه‌ي وبلاگ‌هاي تخصصي مديريتي فارسي)

شمسي‌ کردن تاريخ‌ها در پراجکت

ويدئوي معرفي کتاب: رهبر 360 درجه

خوب براي خالي نبودن عريضه چند لينک مهم گودر گزاره‌ها را هم مرور مي‌کنيم:

بهبود مستمر فرايندها به روايت اکسنچر

پيمايش شرکت مشاوره‌ي ديلويت در مورد وضعيت صنعت آي‌تي در سال 2009

ساختن فرايندهاي ساده‌تر و اثربخش‌تر منابع انساني

قسمت‌ قبل:

برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌ قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.

 

لينک‌هاي هفته (1)

قبلا اين‌جا از وضعيت بد خواندن نوشته‌هاي تخصصي در دنياي وب فارسي نوشتم. براساس مطالب آن‌ پست، فکر مي‌کنم که معرفي همين اندک نوشته‌هاي تخصصي، يکي از وظايف اصلي مايي است که در اين زمينه ادعا داريم. بر همين اساس پنج شنبه شب‌ها لينک‌‌هاي مطالب خوبي را که در طول آن هفته خوانده‌ام، در يک پست مرور مي‌کنم. اين هم قسمت اول:

معرفي کتاب سازمان 2.0

روش قيمت‌گذاري براساس مدل ون وستندورپ (وبلاگ آقاي پرويز درگي از اساتيد به نام بازاريابي)

مزيت رقابتي شرکت‌هاي معروف IT

اينترنت در سازمان

پارتي‌بازي 2.0

کنفرانس Agile 2010

قسمت‌های بعد (!):

برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های بعد، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.

 

چگونه وب 2.0 روش کار ما را تغيير مي‌دهد؟

ديروز من مقاله‌اي را از اندرو مک‌آفي استاد دانشگاه MIT ترجمه کرده بودم با عنوان 3 تغيير کليدي IT در سازمان. امشب ديدم آقاي قرباني در اين‌جا کتابي که مک‌آفي در مورد سازمان (2) نوشته است را معرفي کرده‌اند. يادم افتاد که چند وقت پيش نشريه‌ي معروف مک‌کنزي کوارترلي مصاحبه‌اي با آقاي مک‌آفي انجام داده بود با عنوان “چگونه وب 2.0 روش کار ما را تغيير مي‌دهد؟” مصاحبه‌ي جالبي است و انگليسي رواني هم دارد. فايل‌اش را اين‌جا گذاشته‌ام که همه بخوانيم و استفاده کنيم.

پ.ن. يادم بندازيد بعدا خود خبرنامه‌ي مک‌کنزي را هم در پست جداگانه‌اي معرفي کنم.

3 تغيير کليدي IT در سازمان

نوشته‌ي: اندرو مک‌آفي

در اين مقاله قصد دارم به اين پرسش پاسخ بدهم که چرا هر ساله حدود يک سوم از هزينه‌هاي دارايي‌هاي ثابت به IT تخصيص مي‌يابد؟ کسب و کارها با آن نرم‌افزارها و سخت‌افزارها چه مي‌کنند؟

من شرکت‌هايي را در همه‌ي صنايع مي‌بينم که از رايانه براي ايجاد سه تغيير گسترده و عميق بهره‌برداري مي‌کنند: آن‌ها علمي‌تر، موزون‌تر و خودسازمانده‌تر مي‌شوند؛ هر چند هنوز هيچ يک از اين سه تغيير کامل نشده و من ترديد دارم که حتي روزي کامل شوند. اين موضوع به خاطر آن است که نوآوري به صورت مداوم با هماهنگي (Orchestration)، خود سازماندهي و علم فرصت‌هايي را براي پيشرفت فراهم مي‌کند و شرکت‌ها از مزيت‌هاي اين فرصت‌هاي جديد بهره‌برداري مي‌کنند.

من “علم” را در اين‌جا به عنوان مخففي براي “استفاده از روش علمي براي اطلاع‌رساني در مورد پرسش‌ها و تصميم‌گيري و پيش‌بيني” به کار برده‌ام. و روش علمي شامل مجموعه‌اي از روش‌هاي جمع‌آوري اطلاعات، تجربه کردن، تدوين فرضيه و آزمودن آن و از بين بردن انحرافات است که به ما در درک جهان طبيعت در قرون اخير کمک کرده‌اند.

رايانه‌ها نيز ابزارهاي جذابي براي علم هستند. آن‌ها مي‌توانند مجموعه‌ي عظيمي از داده‌ها را گردآوري کنند، به سرعت تحليل‌هاي ماهرانه‌اي را انجام دهند، شبيه‌سازي‌هاي پيچيده‌اي را انجام دهند و به‌عنوان بسترهاي آزمايشي براي تجربه کردن عمل کنند. دانشمندان و مهندسان سازماني از اين ابزارها براي مدت زمان زيادي استفاده‌ کرده‌اند و اکنون، بازاريابان، تحليل‌گران، طراحان و همه‌ي انواع ديگر کارکنان دانشي نيز در حال پيوستن به آن‌ها هستند. من اخيرا به صورت تصادفي متوجه رويکردهاي عملي مبتني بر IT شدم که براي يافتن بهترين ترکيب از ويژگي‌هاي محصول، پيش‌بيني ميزان فروش فيلم‌ها و طراحي وب‌سايت‌هايي که کاربران را خشنود سازند، به کار مي‌روند. من مطمئن هستم که اين رويکردها تنها نوک کوه يخ را نشان مي‌دهند و رايانه‌هاي امروزي مي‌توانند به صورت مجازي براي علمي‌تر کردن انجام وظايف سازماني يا اخذ تصميمات در سازمان به کار روند.

هماهنگي به معناي طراحي شکل انجام کار و سپس اطمينان يافتن از اين‌که کار دقيقا مطابق آن‌چه طراحي شده انجام مي‌شود، است. معمولا دومي بسيار سخت‌تر از اولي است. يک داستان قديمي چيني از جايي مي‌گويد که در آن: “کوه‌ها بلند هستند و امپراطور بسيار دور”؛ موقعيتي که در آن به کارکنان از راه دور آزادي زيادي براي انجام کار به شيوه‌ي خود داده مي‌شود ـ حتي اگر مرکز فرماندهي شيوه‌ي انجام کار را به شيوه‌‌ي ديگري بخواهد. مشکلات تطبيق دادن عملکرد انسان‌ها با جزئيات ضروري فرايند کاري دوباره طراحي شده نشان مي‌دهند که چرا نرخ شکست‌ در موج اول پروژه‌هاي مهندسي مجدد فرايندهاي کسب و کار اين‌قدر بالا و در حدود 70 درصد بوده است.

وقتي فرايندهاي بازمهندسي شده در درون نرم‌افزارهاي ERP و ديگر سيستم‌هاي سازماني تعبيه شدند، اطمينان پيدا کردن از وجود اين تطابق بسيار آسان‌تر شده است. جريان‌هاي کاري که توسط اين نرم‌افزارها فراهم مي‌شوند و داده‌هايي که جمع‌آوري مي‌کنند، کوه‌ها را کوتاه‌تر مي‌کنند و امپراطور را به جايي نزديک‌تر منتقل مي‌کنند. برنامه‌هاي کاربردي براي مديريت ارتباط با مشتري (CRM)، خودکارسازي وظايف فروش، مديريت زنجيره‌ي تأمين، تدارکات و … سطح بالايي از هماهنگي را در هر يک از بخش‌هاي مختلف شرکت فراهم مي‌کنند و باعث نفوذ آن به سطوح اغلب ميکروسکوپي کسب و کار مي‌شوند.

خود سازماندهي ـ جديدترين تغيير مبتني بر IT ـ جنبه‌ي مقابل هماهنگي است. اين نوع تغيير سازماني از فناوري براي اجازه دادن به انسان‌ها براي تعامل با ديگران آن‌گونه که خود مي‌پسندند ـ با جريان‌هاي کاري و قوانين و سلسله‌مراتب‌ کم و يا حتي بدون آن‌ها ـ بهره مي‌گيرد تا سپس نتايج مثبت آن را درو کند. اين، همان اصل بنيادين برون‌سپاري به جامعه، نوآوري باز، نمودار اجتماعي (روشي که فيس‌بوک براي تشريح شبکه‌ي اجتماعي خود از آن استفاده مي‌کند)، خرد جمعي و ديگر نمودهاي قدرتمند وب 2 و سازمان 2 (Enterprise 2) است.

سازمان‌ها از علمي‌تر، هماهنگ‌تر و / يا خودسازمان‌ده‌تر شدن چه نفعي نمي‌برند؟ (به‌ويژه در زمانه‌اي که فرصت‌ها براي ايجاد هر يک از اين سه نوع تغيير در حال افزايش است.) اين سه نوع تغيير در طول زمان با فرايندها، وظايف، نقش‌ها، کارکردها، تصميمات و ديگر اجزاي سازماني بيش‌تر درگير مي‌شوند.

وقتي اين اجزا با بهره‌گيري از فناوري تغيير داده مي‌شوند، مدل‌‌هاي کسب و کار و ساختارهاي سازماني تحت تأثير قرار مي‌‌گيرند، استراتژي‌هاي سطح سازماني تغيير مي‌يابند و نبردهاي رقابتي شدت مي‌گيرند. اين موج از صنعتي به صنعت ديگر در کل اقتصاد حرکت مي‌‌کند.

منبع

رقص فيل‌ها ـ يک نگاه کلي

در اين يک ماه و اندي اخير که مشغول مطالعه‌ي کتاب عالي رقص فيل‌ها بوده‌ام چندين بار در مورد چيزهايي که از اين کتاب آموخته‌ام نوشته‌ام. اين بار مي‌خواهم از يک ديدگاه کلي به اين کتاب نگاه کنم و بگويم که چرا از نظر من، خواندن اين کتاب براي همه‌ي مديران و کارشناسان رشته‌هاي مديريت و آي‌تي و رايانه ضروري است.

لويي گشنر مي‌خواهد در اين کتاب به ما نشان بدهد که فيل‌ها هم مي‌توانند برقصند! يعني چه؟ يعني تحول در هر زماني و در هر سازماني با هر اندازه‌اي (حتي در شرکتي جهاني مثل آي‌بي‌ام) امکان‌‌پذير است. روح کتاب گشنر همين است و بس؛ اما بيش از آن چگونگي ايجاد اين تغيير استراتژيک براي نجات آي‌بي‌ام است که اهميت دارد.

گشنر بعد از گرفتن MBAاش، کار را در شرکت مشاوره‌ي معروف مک‌کنزي شروع مي‌کند؛ اما پس از مدتي به اين نتيجه مي‌رسد که مي‌خواهد کارش نتيجه‌اي عملي داشته باشد (قابل توجه ما مشاورها؛ در مورد شرکتي به عظمت مک‌کنزي اين حرف را مي‌زند) و در نتيجه وارد کار اجرايي مي‌شود. در طول سال‌ها در سمت‌هاي مديريتي به‌ويژه مديرعاملي شرکت‌هاي کوچک و بزرگي ايفاي نقش مي‌کند تا بالاخره، نجات آي‌بي‌ام به او محول مي‌شود.

گشنر وقتي وارد آي‌بي‌ام مي‌شود، از رايانه و صنعت فناوري اطلاعات هيچ نمي‌داند ـ چيزي که البته براي او ضرورتي هم ندارد؛ چرا که او به جاي آن مي‌داند که چطور بايد فيل بزرگ آي بي‌ام را به رقص درآورد! خوب او چطور اين کار را انجام مي‌دهد؟ گشنر سه گام اساسي را براي تحول آي‌بي‌ام بر مي‌دارد:

1- ارزيابي وضع موجود: به محض انتصاب به سمت مديرعامل و رئيس هيأت مديره، گشنر از مديران ارشد آي‌بي‌ام مي‌خواهد که گزارشي را در مورد وضعيت موجود واحد تحت هدايت خود تهيه کنند. اين گزارش شامل مواردي چون: اقدامات در دست انجام، حوزه‌ي محصولات يا خدمات ارايه شده به مشتريان، وضعيت مالي واحد مورد نظر، پيش‌بيني در مورد آينده‌ي آن، مشکلات و مسائل موجود واحد و … بود. اين گزارش‌ها در کنار يکديگر تصويري نسبتا کامل را از وضعيت موجود آي بي‌ام پيش روي آقاي گشنر مي‌گذارند. در کنار اين خود گشنر نيز دست به کار مي‌شود و با ملاقات با مشتريان و حتي رقبا و بازديد از بخش‌هاي مختلف شرکت، سعي مي‌کند تصوير کامل‌تري را از وضعيت موجود براي خودش بسازد.

2- تدوين استراتژي: شاه‌کار گشنر به نظر من اين‌جا است. اين نقطه‌اي است که گشنر تمام تجربه‌ي مديريتي خود را به کار مي‌گيرد تا جهت‌گيري‌هاي شرکت‌اش را اصلاح کند. گشنر مي‌گويد که تا قبل از ورود وي به آي‌بي‌ام، راه‌کار نجات اين شرکت تجزيه‌ي آن به شرکت‌هاي کوچک‌تر و فروش آن‌ها بود. واحدهاي مختلف که هر يک بخشي از سبد محصولات  آي‌بي‌ام را تأمين و ارايه مي‌کردند، به صورت جزيره‌اي به فعاليت مي‌پرداختند. هيچ‌کس، از خروجي کار ديگري با خبر نبود و حتي بدتر اين‌که، اصلا اهميتي هم به آن نمي‌داد. گشنر در برابر اين چالش چه کرد؟ دو تصميم اساسي گرفت:

الف ـ مزيت رقابتي آي بي‌ام در ارايه‌ي محصولات و خدمات جداگانه‌اي نيست که هر يک ممکن است توسط تأمين‌کنندگان بزرگ و کوچک با کيفيت به‌تري تأمين شوند. آي‌بي‌ام در يکپارچه‌سازي اين محصولات و خدمات و ارايه‌ي راه‌حل‌هاي واقعي براي مشکلات مشتري تخصص دارد و بايد از تجزيه‌ي آن خودداري کرد. در عين حال بايد ارتباط واحدهاي مختلف سازماني را به خوبي برقرار نمود تا همه در چارچوب زنجيره‌ي ارزش کلان شرکت به فعاليت بپردازند.

ب ـ انتخاب پورتفوليوي درست محصولات: جذاب‌ترين بخش کتاب براي من همين بخش بود. حدود دو ماه پيش در کلاس درس استراتژي‌مان دو جلسه به بررسي چگونگي انتخاب پورتفوليوي محصولات در شرکت‌ها با بررسي ماتريس معروف BCG گذشت. دست آخر نتيجه‌ي همه‌ي ما همراه با استاد بسيار نازنين درس اين بود که اين ماتريس در عمل کاملا وابسته به بينش افراد استفاده‌کننده از آن دارد و نمي‌توان براساس آن براي همه‌ي موقعيت‌ها نسخه‌ پيچيد. کيس خاصي هم در اين زمينه در دسترس‌مان نبود تا آن را بررسي کنيم. اين مشکل باقي بود تا وقتي که گشنر در اين بخش به من ياد داد که انتخاب پورتفوليوي محصولات يعني چه. او ابتدا ساختار کلي سبد محصولات صنعت IT را مشخص مي‌کند و در مرحله‌ي بعد، به سه سؤال پاسخ مي‌دهد:

ـ  آي‌بي‌ام در کدام بخش‌ها داراي مزيت رقابتي است؟؛

ـ  آي‌بي‌ام در کدام بخش‌ها نبايد دست به فعاليت بزند؟ (يا مزيت رقابتي ندارد يا براي‌اش به صرفه نيست)؛

ـ جايگاه بخش‌هاي منتخب در ايجاد زنجيره‌ي يکپارچه‌ي خدمات و محصولات آي‌بي‌ام کجاست؟

پاسخ اين سه سؤال در کنار هم به گشنر و مديران آي‌بي‌ام مي‌گويد که چه تغييراتي را بايد در کجاي آي‌بي‌ام ايجاد کنند. يکي از خروجي‌هاي جالب اين فرايند تصميم‌گيري استراتژيک، فروش برخي از واحدهاي آي‌بي‌ام به شرکت‌هاي رقيب است که گشنر با وجود تمامي فشارها اين کار را مي‌کند. به نظرم کيس آي‌بي‌ام در زمينه‌ي انتخاب پورتفوليوي محصولات آن‌قدر جالب و کاربردي است که بايد حتما در کلاس‌هاي درس برنامه‌ريزي استراتژيک مورد بررسي قرار بگيرد.

3- تحول فرهنگي: فرهنگ آي‌بي‌ام فرهنگي بسيار خاص با ويژگي‌هاي جالب و عجيبي است. سومين گام گشنر براي تحول آي‌بي‌ام ايجاد تغيير در فرهنگ اين شرکت است. از آن‌‌جايي که اين بخش کاملا خاص آي‌بي‌ام است من خيلي به اين قسمت نمي‌پردازم و به نظرم بايد در اين زمينه در هر شرکتي مطابق با شرايط آن عمل نمود.

اين سه گام، سفر تحول سازماني آي‌بي‌ام به سمت و سويي است که بتواند در عين حفظ ماهيت فيل‌گونه‌ي خود، همانند يک آهوي گريزپاي در صحنه‌ي ميدان صنعت IT برقصد و پيش برود. گام‌هايي بسيار ساده و در عين حال جذاب و کاربردي.

در کنار يادگيري تحول سازماني، سبک رهبري گشنر نيز نکات بسيار جالبي براي آموختن در خود دارد که به چند نکته از آن‌ها اشاره مي‌کنم:

1. اعلام اعتماد شرکت به کارکنان: گشنر از هر فرصتي براي اعلام اين موضوع استفاده مي‌کند؛ چه در سخنراني‌هاي‌اش، چه در نامه‌هاي‌اش به کارکنان، چه در مصاحبه‌هاي مطبوعاتي‌اش و خلاصه در هر جا و هر مکان (عجيب اين‌که حتي به پرسنل تعديل شده نيز گفته مي‌شود ما به شما اعتماد داريم، ولي الان براي شما کاري نداريم!)

2. هميشه کارکنان بايد اول باخبر شوند: گشنر در تمام طول دوران کاري‌اش در آي‌بي‌ام به اين اصل متعهد بود که هميشه هر خبر و اطلاعاتي در مورد شرکت، بايد حتي اگر شده يک ثانيه زودتر از افراد بيرون سازمان به گوش کارکنان سازمان برسد.

3. مديريت ارشد به صورت مستقيم در دسترس همه‌ي کارکنان است: اين يکي هم واقعا از آن بخش‌هايي بود که از آن به شدت لذت بردم. گشنر از همان روز اول کاري‌اش، از طريق اي‌ميل با تمام پرسنل شرکت ارتباط مستقيم برقرار مي‌کند و ديدگاه‌هاي‌ مديريتي‌اش، اخبار شرکت و ساير اطلاعات مهم را از اين طريق به اطلاع همه‌گان مي‌رساند؛ بدون اين‌که کوچک‌ترين مانعي اين ارتباط را مخدوش سازد. بخشي از اين‌ نامه‌ها، در پيوست يک کتاب به صورت دسته‌بندي شده آمده‌اند‍. اين دسته‌بندي نشان مي‌دهد که از نظر گشنر، کاربردهاي مکاتبات مديريت ارشد با درون سازمان خود چيست. در عين حال بخش‌هاي بسيار جذابي در اين نامه‌ها هست که واقعا خواندن‌شان براي من تکان‌دهنده بود؛ از جمله تقدير از يک همکار تازه در گذشته و بخش مهمي از نامه‌ها که به فعاليت‌هاي آي‌بي‌ام در روزهاي بعد از واقعه‌ي يازدهم سپتامبر مي‌پردازد و روح بزرگ انسان‌هايي را نمايش مي‌دهد که حاضر بودند براي کمک به ديگران، دست به چه کارهايي بزنند.

4. ره‌بر نقش مربي را در سازمان دارد: گشنر يک جمله‌ي بسيار جالب در اين زمينه دارد که مضمون آن اين است: ره‌بر بايد بگذارد زيردست‌ خودش توپ را در ميدان بازي به دست آورد؛ آن وقت به او بگويد: «خوب حالا توپ در دست توست؛ من چه کمکي مي‌توانم به تو بکنم تا توپ را گل کني!؟»

مطالعه‌ي اين کتاب را به همه‌‌ي شما توصيه مي‌کنم.

خروج از نسخه موبایل