“يکي از مهمترين جنبههاي زندگي هر کسي اين است که شانس نقش بسيار مهمي در تعيين مسير او دارد. براي من شگفتآور است که شانس چه نقش بزرگي ميتواند در زندگي آدمها داشته باشد … من آدم بااستعدادي هستم؛ اما خوششانسيام را ناديده نميگيرم. فکر ميکنم دليلي دارد که شانس به خيليها رو نميکند؛ آنها زمينه را براي شانس آوردن فراهم نميکنند!“
“آدم چه ميتواند بخواهد بيشتر از خود کار، که فوقالعاده است، که درآمد خوبي دارد و لذتبخش است و بيمهي پزشکي درجه يکي هم از اتحاديه ميگيرد. يعني خداي من آدم ديگر چي ميخواهد؟”
(سيدني لومت فقيد و بزرگ به نقل از يادنامهاش در مجلهي فيلم؛ شمارهي 429؛ مرداد 1390)
“اگر به ادامهي هر حرفهاي بهاندازهي يک عمر کاري فکر کنيد و برايتان مهم باشد که تا جايي که توان داريد، بايد در آن زمينه موفق باشيد، مجبوريد در خود آمادگي ايجاد کنيد. مثل ورزشکاري که عمر قهرمانياش محدود است و در آن مدت بايد تمرينهايي را انجام بدهد تا زودتر از موعد کنار گذاشته نشود. من هم حرفهام را دوست دارم، از اين طريق امرار معاش ميکنم و احساس ميکنم بايد هميشه آماده باشم. مثل افسرها که شغلشان حفاظت از کشور است، ممکن است ده يا بيست سال بگذرد و حملهاي صورت نگيرد، اما افسر بايد هميشه آمادگي مقابله با يک حمله را داشته باشد. به خودم ميگويم تو يک بازيگري، بايد هميشه آمادگي تمرين نرمش بدن، نرمش احساس و انعطاف در بيان را انجام دهي، در جريان فيلمها و بازيهاي مهم ايران و جهان باشي، تا اگر روزي نقش مهمي به تو پيشنهاد شد آماده باشي. دورخيزت را کرده باشي و هميشه اين طرفيت و نيروي باطني را داشته باشي تا بلندترين پرشات را انجام دهي.“
پ.ن. مجموعه پستهاي حرفهايها بر آن است تا روايتي باشد بر کار حرفهاي از از نگاه حرفهايها بدون هيچ تفسيري. حرفهايهايي که ميتوانند در هر رشتهاي فعال باشند: از مهندسي و پزشکي گرفته تا هنر و فلسفه و جامعهشناسي و روانشناسي و ساير زمينهها. منتظر باشيد! 🙂
«… من از کيومرث صابري (گلآقا) سپاسگزارم که دو بار باعث شد جماعت مرا تشويق کنند. افسوس که ديگر نميتوانم بهجاي او تشويق بشوم. اما بايد راهاش را پيدا کنم و ببينم او در طنز چه کار کرده که بين مخاطبان اين همه هوادار داشت.» (عمران صلاحي)
«من در هر کاري، متوسط بودن را دوست ندارم. شايد ناشي از صفت خودخواهي باشد، ولي خيال ميکنم يا نبايد کاري کنم يا اگر کردم، آن کار بايد در سطح خوب و حتيالامکان، منحصر به فرد باشد …» (احتمالا جواب گلآقا به سؤال عمران صلاحي!)
*****
1- گلآقا از آن شخصيتهايي است که هر چند از دوران کودکي و نوجواني هميشه جزو آدمهاي محبوب زندگيام بودند؛ اما متأسفانه دير کشفشان کردم. و در اين يک سال اخير که با مؤسسهي گلآقا همکاري دارم و بهويژه همين چند وقت پيش که زندگينامهي اين مرد بزرگ را خواندم، افسوسام هر روز بيشتر و بيشتر شد.
2- دو نقل قول بالا را از کتاب «گلآقا: کيومرث صابري فومني» نوشتهي رؤيا صدر از انتشارات مؤسسهي گلآقا برداشتهام. کتابي که خواندناش با بغض شروع ميشود، با لبخندهاي شيرين ـ از نوع گلآقايياش ـ ادامه مييابد و با اشک بهپايان ميرسد …
3- زندگي آدمهاي بزرگ معمولا براي من نشانگر معمولي بودن و کوچک بودن دردها و غمهاي بزرگ زندگيام هستند. اينکه مسير زندگي اين آدمها از کجا آغاز ميشود و در کجا بهپايان ميرسد و در اين سفر زندگيشان چه روي ميدهد و آنها چه ميکنند هم به جاي خودش. خواندن زندگي اين آدمها تحمل “بار هستي” را براي من آسانتر ميکند …
4- وقتي به کودکي فکر ميکنم که داشتن تنها يک کتاب بزرگترين آرزوياش بود، وقتي به ياد جوانک معلمي ميافتم که بهقول خودش همزمان «معلم، ناظم، مدير و خدمتگزار» يک مدرسهي دورافتادهي روستايي بود و وقتي تصوير مردي در ذهنام ميآيد که در تمام زندگياش بار بزرگ رنجهاي مردماش را به دوش کشيد و تلاش کرد تا اين بار را با نشاندن لبخند بر لبان همان مردم سبکتر کند، “احترام گذاشتن به روح بلندش” برايام عبارتي پيش پا افتاده و تهي از معنا بهنظر ميرسد …
5- کتاب زندگي گلآقا از آن کتابهايي است که بايد بارها و بارها خواندشان. پس لطفا يادتان نرود از اينجا تهيهاش بکنيد و البته بخوانيدش!
*****
هفتم شهريور ماه، هفتادمين سال تولد بزرگمردي که نميتوان نام او را جدا از پسوند “ملت ايران”اش به خاطر آورد، بر دوستداراناش ـ و بهويژه گلنساي عزيزم ـ مبارک!