مایه‌ی دیگر خطا ناکردن مرد!

بر عبث خاطر میازار.

باش در راه، چنین خاطر نگهدار.

نیست کاری کاو اثر بر جای نگذارد.

گر چه دشمن صد در او تمهیدها دارد.

زندگانی نیست میدانی

جز برای آزمایش‌ها که می‌باشد.

هر خطای رفته نوبت با صوابی دارد از دنبال.

مایه‌ی دیگر خطا، ناکردن مرد.

هست از راه خطاها، کردن مرد.

وان بکار آمد که او در کار،

می‌کند روزی خطا ناچار!

نیما یوشیج

زندگی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۱)

” فکر نمی کنم لازم باشد با ترس و لرز مقابل بارسلونا قرار بگیریم. بارسلونا تیم بسیار خوبی است و ما مقابل تیم بسیار فوق العاده‌ای قرار خواهیم گرفت؛ اما فکر نمی‌کنم دلیلی برای ترس وجود داشته باشد. در واقع نباید بترسیم. باید راه‌حلی برای بازی مقابل آن‌ها پیدا کنیم.” (سر الکس فرگوسن؛ این‌جا درباره‌ی فینال لیگ قهرمانان مقابل بارسلونا)

یادمان باشد: ترس و اضطراب راه‌حل نیستند!

بنابراین وقتی پیرمرد فینال را به بارسا باخت و همه‌ی دنیا لرزش دست‌های‌اش را از شدت خشم دیدند، دست به کار دوباره ساختن تیم‌اش شد و چند ستاره‌ی جوان و آینده‌دار را به تیم‌اش اضافه کرد و این روزها هم که به‌دنبال به‌خدمت گرفتن وسلی اسنایدر، ستاره‌ی خط میانی باشگاه اینتر است. فرگی بزرگ در عمل هم ثابت کرد که به حرف‌اش پای‌بند است!

زندگی فوتبال مدیریت عمومی

۱۰ ویژگی یک بازی‌گر تیمی اثربخش

به‌تازگی مدیر پروژه شده‌ام و باید در اولین گام تیم پروژه را تشکیل می‌دادم. اولین سؤال این بود: اعضای تیم را چطور باید انتخاب می‌کردم؟ آیا دانش و مهارت تخصصی‌شان کافی بود یا معیارهای دیگری هم می‌توانستند مهم باشند؟ آیا تیم‌ها فقط مجموعه‌ای از چهار نفر آدم است که کنار هم قرار می‌گیرند و هر کس هم کار خودش را می‌کند؟ (تعریف فوتبال ناب ایرانی از تیم!) یا این‌که ویژگی‌های دیگری هم مهم هستند؟

من براساس دیدگاه و تجربه‌ی نسبی که در این چند سال کسب کرده بودم، همکاران‌ام را انتخاب کردم. و خوش‌حال هم هستم که وقتی این‌جا ویژگی‌های کلیدی یک عضو تیم اثربخش را دیدم، متوجه شدم که خیلی هم از مرحله پرت نبودم!

خوب این ویژگی‌ها را با هم مرور کنیم:

۱- قابل اعتماد: یعنی کار را به‌موقع گرفتن و به‌موقع تحویل دادن با کیفیت خوب و به‌صورت نسبی ثابت.

۲- دارای روابط عمومی سازنده: با بیان روشن، صادقانه و محترمانه‌ی ایده‌ها و عقاید خود.

۳- دارای توانایی و مهارت گوش دادن فعال: با اول خوب گوش کردن و فهمیدن و بعد جواب دادن (البته جواب با ربط!)

۴- مشارکت‌کننده‌ی فعال در فعالیت‌های گروه: گوشه‌نشینی و حرف نزدن ممنوع! چه کار می‌توانید برای تیم بکنید!؟

۵- به‌اشتراک‌گذارنده‌ی بدون چشم‌داشت و با اشتیاق اطلاعات با دیگران: با قرار دادن اطلاعات، دانش و تجربیات در قالب ارتباطات رسمی و غیررسمی در اختیار دیگر اعضای تیم.

۶- هم‌کار خوب هم‌تیمی‌ها و علاقه‌مند به کمک کردن به دیگران.

۷- انعطاف‌پذیر: تغییر خود در برابر تغییر شرایط و البته پذیرفتن تنوع دیدگاه‌ها و تفکرات به‌ویژه نقد دیگران نسبت به خود.

۸- متعهد نسبت به تیم: هر روز و هر ساعت و هر دقیقه!

۹- ایفاگر نقش مسئله‌‌ـ حل‌کن (!) تیم: مواجهه با مسائل با روشی برای حل آن‌ها نه فرار از آن‌ها.

۱۰- دارای رفتار احترام‌آمیز و پشتیبان از دیگران: قرار است تیم برنده شود؛ نه من!!!

چطور عضوی برای تیم‌هایی که در آن‌ها عضویت دارید، هستید؟

زندگی کار حرفه‌ای

من بدبخت‌ترم یا شما!؟

“از من بدبخت‌تر پیدا نمی‌شه!”

“تو چی می‌فهمی از حال من!”

“بهش حسودی می‌کنم هیچ مشکلی تو زندگی‌اش نداره … “

این روزها این‌ها ترجیع‌بندهای ثابت گفتگوهای دو نفره‌ی میان بسیاری از ماست. یک مقایسه‌ی ساده میان رنج‌ها و دردهای خودمان و دیگران و بلافاصله صادر کردن این حکم کلی که “مال من از همه‌ بیش‌تره.” خوب شاید در فضای غم‌گین این روزهای زندگی ما ایرانی‌ها، این موضوع تا حدی هم طبیعی باشد! قضیه‌ وقتی بانمک‌تر می‌شود که بخواهیم ثابت کنیم که واقعا هم رنج‌های من از همه بیش‌تر است! این البته اشکالی است که خود من هم همیشه داشته‌ام؛ اما به‌واسطه‌ی برخی اتفاقات اخیر در گودر متوجه آن شده‌ام.

تعارف نداریم. معنای واقعی این جملات این‌ها هستند:

۱- من بدبخت‌ترم؛ پس یعنی تو اصلا درد و رنجی نداری و بنابراین وظیفه‌ات این است که یا به غرغرهای تمام نشدنی من گوش بدهی یا این‌که به احترام من سکوت کنی!

۲- تو بدبخت‌تر از من نیستی؛ واقعا چرا!؟

۳- ای آدم مرفه بی‌درد که حقِ منِ پردرد را خورده‌ای!!! نخوری الهی این خوشی‌ها را!

۴- و از همه بامزه‌ترش ـ که در این ماجرای دعوای گودری من دیدم ـ این‌که تو چرا نمی‌گذاری دیگران به من بدبخت توجه و ترحم بکنند؟

خوب بیایید نگاهی بیاندازیم به این فرایند “خود ـ بدبخت‌‌پنداری.” اشکال‌اش کجاست؟ چند نکته به نظر من می‌رسد:

اول ـ احساس بدبختی: این شهود ماست که یک اتفاق را مثبت یا منفی احساس می‌کند. واقعیت، لزوما آن‌چه ما احساس می‌کنیم نیست.

دوم ـ مقایسه: در این‌جا داریم رنج‌های خودمان را با رنج‌های دیگران مقایسه می‌کنیم. ذهن مهندسی‌خوانده‌ی من به من می‌گوید که مقایسه باید مبتنی بر معیارهای مشخص یا فکت‌های روشن باشد. از آن طرف ذهن مدیریت خوانده‌ام معتقد است که احساس را نمی‌شود کمّی کرد. چطور واقعا این مقایسه را انجام می‌دهیم!؟ آیا این هم باز یک احساس است؟

سوم ـ قضاوت اخلاقی: قیاس در جای خودش یک قضاوت اخلاقی در مورد دیگران، زندگی‌شان و رفتارشان است. شهود اخلاقی ما آن‌قدر محدود است که نتواند چنین قضاوتی را انجام بدهد …

نتیجه‌ چیست؟ خوب تردیدی نیست که بعد از مدتی خودمان هم باورمان می‌شود که چقدر بدبختیم! از آن طرف ممکن است دیگران به ما ترحم یا با ما هم‌دردی نکنند و در نتیجه خشم هم به احساس ناامیدی اضافه شود. مرتبه‌ی بعدی حسادت است …

مسئله‌ی اصلی در این‌جا به نظرم ناامیدی و شرایط بد زندگی نیست. مسئله‌ی اصلی در این‌جا “از دست رفتن عزت نفس” است. بسیاری از ما آن‌‌چنان از آن‌چه هستیم بیزاریم که اتفاقات بیرونی را بهانه‌ای می‌کنیم برای فرار از خود امروزمان. به قول فروغ:

این دگر من نیستم من نیستم / حیف از عمری که با من زیستم!

به نظرم مهم‌ترین جنبه‌ی ماجرا این است: ما از خودمان راضی نیستیم؛ نه از شرایط زندگی‌مان. و حتما هم فراموش می‌کنیم که این خود ما هستیم که زندگی‌ امروزمان را ساخته‌ایم. 

این باور که شرایط زندگی‌ هستند که ما را می‌سازند و نه خود ما، باعث می‌شود که همیشه از دیگران طلب‌کارِ هم‌دردی و دل‌داری و ترحم باشیم. اصلا هم مهم نیست که این‌طور خودمان باعث تحقیر خودمان بشویم. مهم ثابت شدن این است که من چون در این ماجرا مظلوم واقع شده‌ام، دیگران باید به من احترام بگذارند.

کاش یاد بگیریم که این جناب “من” شایسته‌ی احترام دیگران برای خوبی‌های‌اش است و نه بدی‌های‌اش و نه حتا بدبیاری‌های‌اش. کاش یاد بگیریم که هیچ آدم بی‌رنج و دردی در دنیا پیدا نمی‌شود. کاش یاد بگیریم که به رنج‌ها و دردهای هم‌دیگر احترام بگذاریم. این چند روزه مدام به این آرزوها فکر می‌کنم …

اندیشه زندگی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۰)

“من آرامش بیشتری دارم. در رئال مادرید مسئولیت‌های فراوانی به دوش من بود. الان نباید نگران هیچ چیز دیگری باشم و فقط می‌توانم بر روی تمرینات و بازی‌های تیم تمرکز کنم. زندگی من همیشه روی بازی کردن متمرکز بوده و مسائل دیگر اصلا برایم اهمیتی ندارد. زمانی که کارهای دیگری انجام نمی‌دهی، انرژی‌ات را برای آنچه می خواهی ذخیره می‌کنی که برای من بازی کردن است.” (رائول گونزالس؛ این‌جا در مورد انتقال‌اش از رئال مادرید به شالکه)

روی چیزی که باید، انرژی‌ بگذارید. انرژی‌تان را روی کاری که وظیفه‌ی شما نیست و جایی که انرژی گذاشتن شما چیزی را تغییر نمی‌دهد، هدر ندهید. بچسبید به کاری که باید!

زندگی فوتبال کار حرفه‌ای

برای یک سالگی پرواز “جان مریم”

سالگرد زنده‌یاد محمد نوری دیروز بود و من اصلا حواس‌ام نبود. دعوت‌تان می‌کنم تا به یاد او ترانه‌ای از او را که عاشقانه دوست‌‌اش دارم بشنوید …

شبی بی‌پروا ز عشق پاک‌ام
به تو بیهوده شکایت کردم

از این شیدایی، غم تنهایی
برای‌ات جانا، حکایت کردم

آن شب غمگین گریه کردم
آن شب سرد مه‌آلود

بی‌تو از دنیا گذشتم
سرنوشت عشق‌ام این بود

بی‌‌تو اکنون دل من ز غم سوزد
از این شعله همه جان‌ام افروزد …

از این‌جا دانلودش کنید. شعله‌ی یادش در دل دوست‌داران‌اش تا همیشه باقی.

زندگی موسیقی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲۹)

“بارسا فقط مدرسه فوتبال نیست، بلکه مدرسه‌ی زندگی است. به تو ارزش‌ها و مسائل پایه‌ای زندگی را یاد می‌دهند. ما می‌خواهیم با ارائه‌ی بازی‌های خوب به پیروزی برسیم و به تمام دنیا احترام بگذاریم. این موضوعی ساده و انسانی است که وجود دارد.” (ژاوی هرناندز؛ این‌جا)

فلسفه‌ یا رسالت (Mission) سازمان یا گروه شما چیست!؟ ارزش‌های پایه‌ای کسب و کار شما کدام‌اند؟ لطفا اول خودتان این‌ها را بفهمید و بعد، آن‌ها را به کارکنان سازمان‌تان یا اعضای تیم‌تان منتقل کنید.

مهم است که همه‌ی اعضا، رسالت و ارزش‌های پایه‌ای سازمان یا گروهی را که در آن عضویت دارند درک کنند و براساس آن‌ها و در چارچوب آن‌ها فعالیت‌های کاری خود را انجام دهند.

پ.ن. بارسا مدرسه‌ی زندگی است! زیباترین تعبیر در مورد بارسای عصر پپ گواردیولا! ویوا بارسا!!!

فوتبال مدیریت عمومی مشاوره مدیریت
خروج از نسخه موبایل