كارگاه‌هاي آموزشي نادر خرمي‌ راد

هميشه از ديدن آدم‌هاي متخصص لذت مي‌برم؛ چه برسد به اين‌كه افتخار دوستي با آن‌ها را داشته باشم. دوست خوب من نادر خرمي‌ راد يكي از اين آدم‌هاي متخصص است كه واقعا وقتي اسم‌ش را مي‌شنوم هيچ چيزي ديگري جز “مديريت پروژه” يادم نمي‌افتد!

به‌عنوان كسي كه تازه در يكي دو سال اخير با مدير پروژه شدن اهميت حوزه “مديريت پروژه” را درك كرده، هميشه از خواندن نوشته‌هاي نادر چيزهاي بسيار و البته مهمي ياد گرفته‌ام. نادر ساده و پاكيزه مي‌نويسد و همين نوشته‌هاي‌ش را جذاب مي‌كند. غير از اين يك غبطه‌ي  اساسي هم به نادر داشته و دارم: حجم بالاي كارهاي مفيدش و كتاب‌ها و مقالات بسياري كه نوشته و دارد مي‌نويسد و البته ديگر كارهاي‌ش. كاش نادر در مورد اصول مديريت زمان و مديريت وظايف‌ش هم براي‌مان بنويسد. 😉

نادر اخيرا آموزش‌هاي‌ش را از فضاي آن‌لاين وارد فضاي آف‌لاين هم كرده و به‌زودي دوره آموزشی استاندارد PRINCE2 و کارگاه آموزشی تدوین ساختار شکست کار را برگزار خواهد كرد. چه مدير پروژه‌هاي بزرگ و كوچك هستيد و چه يك كارآفرين و فريلنسر جوان، شركت در اين دوره‌ها ـ به‌ويژه دومي ـ را به همه‌ي شما توصيه مي‌كنم. من دومي را خودم قصد داشتم شركت كنم كه احتمالا با يكي از كلاس‌هاي خودم هم‌زمان است و نمي‌شود. به‌جاي‌ش اولي را شركت مي‌كنيم. 🙂

براي نادر عزيز آرزوي موفقيت روزافزون را دارم. 

 

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (82)

“این فصل مسائلی را احساس کردم كه تا پیش از این هرگز احساس نکرده بودم. من احساس کردم که با من به نحوی برخورد شده که انتظارش را نداشتم. این رفتارها، آن‌طوری که درزمان امضای قرارداد در موردش صحبت می‌شد، نبود. ما بحث‌ها و صحبت‌های زیادی داشتیم و درپایان فصل دوباره صحبت خواهیم کرد تا ببینم که آینده‌ام به چه ترتیب خواهد بود. چرا که آن‌چه که در طول این فصل گذشت، جایگاه من نیست. من از شرایطم راضی نیستم.یک برد مثل برد مونیخ، به کنار … می‌خواهم به من بگویند که در آینده اوضاع چطور خواهد بود.” (فرناندو تورس در مورد آينده‌اش در چلسي؛ اين‌جا)

حكايت بسياري از ما با سازمان‌هاي محل كارمان همين است … در دل نكته‌‌ي به‌ظاهر ساده‌اي كه تورس به آن اشاره كرده، چند نكته‌ي مهم هم براي مديران و هم براي كاركنان سارمان‌ها وجود دارد:

1- براي مديران: براي رضايت پرسنل از سازمان، لازم است همه‌ي شرايط واقعي ـ و حتا احتمالي ـ كار كردن را در زمان استخدام يا ابتداي سال يا زماني كه مشكل به‌وجود مي‌آيد يا اتفاق خوبي مي‌افتد، به آدم‌ها بگوييد. / براي كاركنان: از مديرتان بخواهيد كه همه‌ي واقعيت‌ها را به شما بگويد. مثال: سازمان مشكل مالي دارد و ممكن است در پرداخت حقوق كمي تأخير داشته باشد.

2- براي مديران: بخشي از رضايت كاركنان از سازمان محل كارشان، به اين برمي‌گردد كه از آينده‌ي سازمان مورد نظر آگاه باشند. / براي كاركنان: در زمان  تصميم‌‌گيري براي ماندن يا رفتن از يك سازمان، فكر كردن به آينده‌ي اين سازمان را هم جزو معيارهاي تصميم‌گيري‌تان قرار دهيد. مثال: آيا اين سازمان براي آينده‌ش بلندپرواز و ريسك‌پذير است يا نه؟ آيا احتمال دارد پروژه‌ي بزرگ و جالبي وارد سازمان شود كه هم از نظر مالي شرايط را به‌تر كند و هم در آن كلي چيز جديد ياد بگيريم؟

نظرسنجي: آيا براي مدير پروژه بودن، حداقل سن و حداکثر وجود دارد؟

به کارنامه‌ي حرفه‌اي‌ام که نگاه مي‌کنم به نظرم مي‌رسد که در طي اين چهار سالي که دارم کار مي‌کنم شتاب پيش‌رفت خوبي داشته‌ام. در طي همين دوره ادامه تحصيل داده‌ام و به زودي مدرک MBAام را مي‌گيرم. از نظر فني حداقل به سطحي از بلوغ رسيده‌ام که مي‌دانم چه کاره‌ام و تخصص‌ام چيست، در چه چارچوبي مي‌خواهم فعاليت بکنم و در نتيجه چه چيزهايي را بايد غير از دانش فني (مديريت و آي‌تي) ياد بگيرم و در کنارش شايد مهم‌تر اين باشد که مي‌دانم چه چيزي را از کجا بايد پيدا کنم و ياد بگيرم.

از قديم‌ترها (مثلا حول و حوش سال سوم دانشگاه) ـ که کار کردن کم‌کم براي‌ام جدي‌تر مي‌شد ـ يک دغدغه‌ي اساسي براي من وجود داشت که اگر روزي وارد بازار کار بشوم، آيا سرعت رشد عمودي‌ام مطابق با سرعت رشد فني و سني‌‌ام خواهد بود يا نه؟ مثلا وقتي دوستان بزرگ‌ترم را مي‌ديدم که در سن‌هاي 25-26 سالگي براي خودشان مدير پروژه‌اي شده بودند و پروژه‌ها و تيم‌هاي نسبتا بزرگي را مديريت مي‌کردند، به خودم مي‌گفتم وقتي من به آن سن برسم آيا از يک طرف‌، قابليت و شايستگي مدير پروژه بودن را دارم و از آن سو، امکان مدير پروژه بودن را هم خواهم داشت؟ حالا که به همان محدوده‌ي سني رسيده‌ام هنوز اين دو سؤال براي من مطرح هستند: آيا خودم به سطحي از بلوغ رسيده‌ام که مديريت يک پروژه کوچک را به‌عهده بگيرم و از طرف ديگر، آيا براي يک کارفرما پذيرفتني است که يک بچه‌ي (!) 26 ساله مدير پروژه‌اش باشد يا خير؟ (خيلي از آدم‌هاي هم‌سن و سال من را مي‌شناسم که همين الان مديريت پروژه‌هاي بسيار بزرگي را برعهده دارند؛ اما خوب خيلي از اين دوستان از نظر من پذيرفتن مسئوليت‌شان بيش‌تر از روي اعتماد به نفس زيادي و البته و متأسفانه روابط غيرحرفه‌اي است؛ نه شايستگي!)

اين سؤال را از آن طرف هم مي‌شود مطرح کرد: يک مدير پروژه در چه سني بايد بازنشسته شود؟ آيا اصلا بازنشستگي براي يک مدير پروژه‌ي بسيار باتجربه خوب است يا نه؟ يا شايد بازنشستگي از کار عملي خوب باشد و اين آدم باتجربه به‌تر باشد به انتقال تجربيات و آموزش مديران پروژه‌ي جوان‌تر وهدايت آن‌ها بپردازد.

سؤال اصلي اين نظرسنجي اين است: آيا سن و سال در مجموعه‌ي شايستگي‌هاي يک مدير پروژه اهميت قابل توجهي دارد يا خير؟

پ.ن. اين يک سؤال فلسفي است و هيچ ارتباطي به عقده‌ي مدير نبودن يا حسادت به ديگري ندارد. لطفا از اين فکرها نکنيد.

خروج از نسخه موبایل