درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (5)

ژاوي هرناندز، محبوب‌ترين بازي‌کن جهان براي من و يکي از جادوگران بارساي رؤيايي امروز، چند هفته پيش رکورد بيش‌ترين تعداد بازي براي بارسلونا را شکست. يوهان کرويف بزرگ، اسطوره‌ي باشگاه کاتالان در مطلبي در ستايش ژاوي به همين مناسبت که اين‌جا در سايت گل فارسي ترجمه شده، درس ديگري را به همه‌ي ما در زندگي‌ سازماني‌مان داده است:

راز ستاره‌ شدن در سازمان‌تان اين است: داشتن ثبات و داشتن قدرت ره‌بري!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (4)

در بازي‌هاي اخير بارسلونا يک نکته‌ي عجيب را در رفتار بازي‌کنان بارسا ديده‌ام. مي‌دانيد که استراتژي اصلي بارسا، حفظ توپ وحشتناک و پاس‌هاي سريع و حملات ضربتي در دقيق‌ترين زمان ممکن است تا هم حريف گيج شود و هم نتواند در برابر آن حمله واکنش نشان دهد. اما يک استراتژي جديدتر هم دارد در بازي‌هاي بارسا ديده مي‌شود که سرآمد کساني که از آن استفاده مي‌کنند هم ليونل مسي عزيز دل من است: در بازي دو هفته پيش بارسا با رئال سوسيداد، بارها اين اتفاق افتاد که لئو با بازي‌کنان حريف يک دو کرد! يعني توپ را (که معلوم نيست چطوري به پاش وصل شده که جدا نمي‌شه!) در يک فاصله‌ي بسيار نزديک به شکلي زير پاي بازي‌کن حريف مي‌انداخت که اولا حريف نتواند کنترل‌اش کند و ثانيا توپ يک کم جلوتر جايي بيفتد که لئو با سرعت خيره‌کننده‌اش زودتر از ساير بازي‌کنان به آن‌جا رسيده بود.

درس امروز اين است: حريف را به خدمت اجراي استراتژي خود در بياوريد! طبعا حريف خودش نبايد اين را بفهمد. 😉

اين دقيقا يکي از استراتژي‌هاي اصلي بازاريابي بسياري از بنگاه‌هاي اقتصادي بزرگ جهاني است. از جمله ببينيد اين تبليغ بي‌نظير آئودي را که چطور ويژگي‌هاي برندهاي رقيب (بنز، بي ام و و …) را به صورت يک‌جا به برند خودش مي‌چسباند!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (3)

مديريت تماما درباره‌ي تصميم‌گيري است. همين. بعضي وقت‌ها تصميمات شما مثبت و خوب‌اند. بعضي وقت‌ها هم احساس مي‌کنيد که تصميم نادرستي گرفته‌ايد و بايد به آن مسئله به شکل ديگري حمله کرد!”

مصاحبه‌ي سر الکس فرگوسن با سايت گل بين‌المللي

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (2)

کارلو آنچلوتي در مصاحبه‌اي که سايت گل فارسي منتشر کرده حرف بسيار جالبي زده: “حریف‌ها دیگر از ما نمی‌ترسند!” به نظرم اين حرف کارلتو مي‌تواند بنيان يک استراتژي رقابتي جالب باشد: “در رقابت، براي پيروزي مهم است که حريف فکر کند نمي‌تواند با ما رقابت کند!” اين طوري رقيب يا وارد رقابت با ما نمي‌شود، يا اگر رقابت مي‌کند احتمالا خيلي در آن حوزه سرمايه‌گذاري نخواهد کرد يا حتي اصلا دنباله‌رو (Follower) ما خواهد شد. در واقع اين احتمالا بايد يکي از استراتژي‌هاي اصلي ره‌بران بازار (Market Leaders) باشد؛ کاري که به نظر مي‌رسد گوگل عزيز و اپل مثال‌هاي خوبي براي آن باشند!

پ.ن. به دلايلي در اين آخر هفته امکان تدوين پست لينک‌هاي هفته براي من حاصل نشد. در نتيجه هر چند استثنا کردن اشتباه است و من هم با آن مخالف‌ام؛ اما خوب اين بار چاره‌اي نيست. با اين اوصاف قسمت 17 پست لينک‌هاي هفته فردا منتشر خواهد شد.

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (1)

در اين دو سه هفته‌ي اخير پست‌هاي فوتبالي کم نداشته‌ام! چند وقتي است که دارم به نوشتن يک مجموعه پست در مورد درس‌هايي که مي‌شود از فوتبال به‌عنوان يک صنعت عظيم در دنياي امروز گرفت، فکر مي‌کنم. اين اولين پست در اين زمينه است:

درس اول: وقتي قدرت زيادي داريد، سعي کنيد در پايدار ماندن قدرت رقابتي‌تان دچار ترديد شويد

سايت گل فارسي مصاحبه‌ي جالبي چاپ کرده از يک روزنامه‌نگار طرف‌دار بارسا در مورد ال‌کلاسيکوي اين هفته. خوان کروز، معاون سردبیر روزنامه ال پاییس اسپانیا يک جاي مصاحبه جملات جالبي دارد: “رئال شیفته قدرت است، ولی تردید را کم دارد. در زندگی هم کسی که تردید نکند مرتکب اشتباه می شود. دوشنبه بارسا به هوش تکیه داشت و رئال به قدرت.”

وقتي سازماني قدرت زيادي دارد، حسابي حريفان‌اش را شکست مي‌دهد و با موفقيت پيش مي‌رود، معمولا بزرگ‌ترين اشتباهي که مديران آن سازمان ممکن است بکنند، دل بستن به پايدار بودن آن موفقيت بدون تغيير در سازمان خود است. اين اشتباهي بود که مورينيو انجام داد و نتيجه‌اش شکست تحقيرآميز اين هفته‌ي رئال بود. رئال در تمام طول اين فصل تيم‌هاي رقيب را با 4-5 گل بدرقه مي‌کرد و در مقابل از ضعيف‌ترين رقبا هم گل مي‌خورد. در مقابل بارسا شايد نتايج درخشاني نمي‌گرفت (البته برد 8-0 آلمريا نشان داد بارساي واقعي يعني چي) ولي خط دفاعي‌اش از وضعيت مناسبي برخوردار بود. و اين دقيقا اشتباه “آقاي خاص” بود: دفاع ضعيف رئال در برابر خط حمله‌ي قوي بارسا زانو زد و از آن طرف خط حمله‌ي قدرت‌مند رئال در برابر خط دفاعي بدون اشتباه بارسا نمايش پرفروغي نداشت. در واقع پاشنه‌ي آشيل رئال اين‌جا معلوم شد: وقتي خط حمله‌اش نتواند کاري بکند، دفاع ضعيف اين تيم، نابودش مي‌کند!

اين قضيه مسبوق به سابقه است. اگر يادتان باشد پارسال هم بارسا و اينتر در دور گروهي ليگ قهرمانان با هم، هم‌گروه بودند که بارسا اينتر را برد. اما مورينيو از آن باخت درس گرفت و با ايجاد تغييرات تاکتيکي در تيم‌اش در نيمه نهايي بارساي محبوب ما را حذف کرد (اميدوارم بازي برگشت ال‌کلاسيکو اين طوري نشود!)

به‌ترين مثال اين اشتباه در حوزه‌ي کسب و کار، جنرال موتورز است که سقوط عجيب و غريب‌ و ورشکستگي‌اش در سال 2009 جزو اخبار عجيب صنعت خودرو بود. اين‌جا در مقاله‌اي به تفصيل در اين مورد توضيح داده شده است که توصيه مي‌کنم مطالعه بفرماييد.

تعريف دقيق نقش ره‌بري سازمان به روايت پپ گوارديولا

درس‌هاي بارساي گوارديولا تمام شدني نيست و اين نشان از پويايي بالاي اين تيم دارد. قبلا هم درباره‌ي درس‌هاي مکتب فوتبال بارسلونا و به‌ويژه بارساي پپ گوارديولا نوشته‌ام. و اين هم يک درس جديد:

مصاحبه‌ي سايت گل را با ژاوي هرناندز در مورد ال کلاسيکوهايي که در آن‌ها حضور داشته مي‌خواندم که يک جاي‌اش اين سؤال و جواب نوشته شده بود:

بهترین نصیحت تو پیش از کلاسیکو؟ حرف گواردیولا: «از بازی خود لذت ببرید اما فلسفه‌مان را فراموش نکنید».

تا به حال فکر کرده‌ايد که اصلي‌ترين نقش يک ره‌بر سازماني چيست؟ تعيين چارچوب و جهت‌گيري‌هاي حرکت زيردستان‌اش در راستاي رسيدن به اهداف سازمان. اما تعريف ره‌بري يک بخش دوم هم دارد: اين‌که ره‌بر بايد کاري بکند که آدم‌ها با ميل و رغبت دروني آن کارهايي که بايد را انجام بدهند. و اين‌جا است که زيبايي نصيحت گوارديولا بيش از پيش معلوم مي‌شود:

  1. فلسفه‌ي فوتبال بارساي گوارديولا، فوتبال تهاجمي و زيبا با حفظ توپ بسيار زياد و حملات برق‌آسا است (يعني استراتژي سازمان!)
  2. در اين چهارچوب هر بازي‌کني آزاد است که بدون بهم زدن نظم تيمي از فوتبال‌اش و توانا بودن‌اش لذت ببرد و اين دو در کنار يکديگر موجب مي‌شوند که بازي‌کنان (کارکنان سازمان) با ميل و رغبت دروني براي تحقق هدف سازمان (پيروزي!) در چارچوب استراتژي سازمان حداکثر تلاش خود را انجام دهند!

هميشه گفته مي‌شود که اين تيم، فراتر از يک تيم فوتبال ساده است و يک فلسفه‌ي فوتبال کامل (Total Football که مکتب فوتبال هلند جادويي دهه‌ي 70 و يوهان کرويف است) را عرضه مي‌کند؛ اما اين روزها بايد اين تيم را به‌عنوان يک کلاس درس مديريت و ره‌بري هم در نظر گرفت! باز هم از اين بارساي جادويي و درس‌هاي‌اش خواهم نوشت.

در آستانه‌ي ال‌کلاسيکو (که فردا شب است) براي تيم محبوب‌ام بارسلوناي کاتالونيا آرزوي موفقيتي در حد همان نتيجه‌ي 6-2 معروف برنابئو و فراتر از آن را دارم!

انگيزه‌ي دروني بازيکنان بارسا؛ الگويي براي همه‌ي آدم‌ها

دارم در همين لحظه بازي بارسلوناي شگفت‌انگيز را مي‌بينم که تا دقيقه‌ي 82 هشت بر صفر در خانه‌ي آلمريا پيروز شده. ديدن بازي بارسلونا در تمامي اين چند سال اخير از زماني که پپ گوارديولا مربي اين تيم شده براي من جدا از لذت‌هاي فوتبالي از جهت گرفتن درس‌هاي ره‌بري و حتي زندگي جذاب بوده است! قبلا اين‌جا در مورد درس‌هاي ره‌بري بارسا نوشته‌ام. چيزي که در اين بارسا هميشه شگفت‌انگيز بوده، انگيزه‌ي تمام نشدني بازي‌کنان اين تيم است.  چرا اين‌قدر سطح انگيزه در اين تيم بالاست؟ چه چيز باعث مي‌شود که در مقايسه‌ي بازي صفر ـ صفر با بازي هشت ـ هيچ تفاوت معناداري در انگيزه‌ي بازي‌کنان وجود ندارد؟ من مدت‌ها است دارم به اين موضوع فکر مي‌کنم و به نظرم امشب رازش را کشف کردم!

اين راز بسيار بسيار ساده است اما عملي کردن‌اش است که از عهده‌ي هر ره‌بري و هر انساني برنمي‌آيد: بازي‌کنان بارسا بازي‌کنان توانمندي هستند و اين را باور کرده‌اند. اما فقط باور کافي نيست! علاوه بر آن بازي‌کنان بارسا از توان‌مند بودن‌شان لذت مي‌برند! گفتم که اين نکته بسيار ساده است؛ اما اگر بتوانيم عملا انگيزه‌ي ناشي از آن را در خودمان ايجاد کنيم، آن وقت است که نتيجه‌اش مي‌شود همين نتايج شگفت‌آور بارسا. شايد به‌تر باشد يک توضيح کوتاه بدهم: فرق است بين اين‌که من بدانم که توان‌مند هستم و از توان‌مند بودن‌ام لذت ببرم. خيلي وقت‌ها ما مي‌دانيم که مي‌توانيم فلان کار را خيلي عالي انجام بدهيم؛ اما هيچ وقت سراغ انجام دادن‌اش نمي‌رويم. چرا؟ در عمل براي اين “کار نکردن‌ها” اغلب خودمان را با توجيهاتي مثل نداشتن انگيزه و سود منفعت و … توجيه مي‌کنيم. اما اگر واقعا از اين‌که مي‌توانيم در کاري به‌ترين باشيم لذت ببريم (و باز هم تأکيد مي‌کنم اين متفاوت است با لذت بردن از خودِ کار)، اين مي‌شود بزرگ‌ترين انگيزه‌ي کارهاي آدمي! و همين جا است که تفاوت نابغه‌اي مثل ليونل مسي با نابغه‌ي فوتبال ما يعني علي کريمي معلوم مي‌شود! اگر بخواهم از اين لذت بردن مسي از بازي‌اش تنها يک مثال بياورم رجوع‌تان مي‌دهم به چهار گلي که مسي پارسال در ليگ قهرمانان به آرسنال زد. اگر آن بازي را ديده باشيد (همان بازي که مزدک ميرزايي گفت خدايا از خلقت مسي متشکريم!)، مي‌فهميد که وقتي مي‌گويم مسي از توان‌مندي‌اش لذت مي‌برد منظورم چيست!

بنابراين شايد بد نباشد همه‌ي ما ببينيم در چه کاري از بقيه به‌تريم و بعد هم از اين به‌تر بودن لذت ببريم!

سبک ره‌بري در بارسلونا

من تا چند سال قبل متأسفانه طرف‌دار رئال مادريد بودم و بعد از آمدن فرانک رايکارد و اوج‌گيري بارساي باشکوه بود که فقط و فقط به دليل بازي‌هاي زيباي اين تيم، طرف‌دار بارسلونا شدم. خوب پايان کار رايکارد خيلي خوب نبود!

اول اين فصل که پپ گوارديولا مربي بارسا شد من هم مثل خيلي‌ها اصلا خوش‌بين نبودم. البته بيش‌تر با رفتن رايکارد مخالف بودم تا با آمدن گوارديولا. شروع بارسا هم که واقعا نااميدکننده‌ بود: يک باخت و يک مساوي در دو هفته‌ي اول. اما بعدش بارسا متحول شد و به‌تدريج هميني شد که ام‌روز مي‌بينيد: صدرنشين مطلق لاليگا با به‌ترين خط دفاع و به‌ترين خط حمله و اميد اول فتح ليگ قهرمانان اروپا. بارسا اين روزها با تيم ذخيره‌هاي‌اش اتلتيکو مادريد را 5-2 در جام حذفي مي‌برد! و …

اما حقيقتا آن چيزي که براي من بسيار جالب است فقط بازي‌هاي جذاب بارسا و بردهاي پر گل اين تيم نيست. به نظرم اين‌که چرا بارساي ام‌روز اين‌قدر دوست‌داشتني است، بسيار جالب‌تر است. براي من واقعا شگفت‌انگيز بود وقتي در بازي بارسا با اوساسونا، بارسلونا گل مساوي را در دقيقه‌ي هشتاد و چندم زد بازي‌کنان اين تيم سريع توپ را برداشتند و به وسط زمين بردند تا سريع‌تر گل سوم را بزنند و بازي را ببرند! يا وقتي در بازي با دپورتيوو در اول همين هفته 5 گل به اين تيم زدند و عين خيال‌شان نبود؛ انگار بازي را 0-1 برده‌اند! واقعا اين روحيه از کجا آمده است؟

اين روزها به مباحث مربوط به ره‌بري در سازمان‌ها علاقه‌مند شده‌ام. از يک طرف ديگر فکر مي‌کنم بد نيست بعضي وقت‌ها آدم دور و برش را دقيق‌تر نگاه کند تا چيزهاي جديدي ياد بگيرد. فکر مي‌کنم راز اين بارسلونا فقط و فقط در نحوه‌ي مربي‌گري گوراديولا نهفته است و در مربي‌گري هم فقط تاکتيک‌هاي او مؤثر نيستند؛ بل‌که نکات ديگري هم هستند که از تاکتيک‌ها کم‌اهميت‌تر نيستند. اين شايد سبک ره‌بري پپه باشد که اين نتايج عجيب و غريب را رقم زده است. مي‌توانم بگويم من از بارسا و پپه گوارديولا نکات زير را ياد گرفته‌ام:

1- روحيه‌ي جنگندگي: بايد خواست تا رسيد!

2- هيچ وقت فکر نکنيد به آخر خط و کمال رسيده‌ايد (اگر دقت کرده باشيد پپه هميشه و پس از هر مسابقه مي‌گويد ما هنوز آن چيزي که مي‌خواستيم نشديم و راه درازي در پيش داريم. اين همان به‌بود مستمر خودمان هم هست ديگر!)

3- مشارکت همه‌ي اعضاي سازمان در فعاليت‌هاي آن انگيزه را در همه افزايش مي‌دهد: سيستم بارسا کاملا چرخشي است و هر بازي‌کن به طور متوسط هفته‌اي يک بار بازي مي‌کند. خوب نتيجه‌اش را هم مي‌شود ديد که در همين تيم بارسا بازي‌کنان معمولي مثل سيلوينيو چه بازي‌هايي ارائه مي‌دهند.

4- سازمان براي موفقيت نياز به چند ستاره، چند بازي‌کن خوب و يک دو جين بازي‌کن معمولي اما باانگيزه دارد: اسامي بازي‌کنان بارسا را با مثلا رئال، چلسي يا ميلان که اين روزها حال و روز خوشي ندارند مقايسه کنيد. غير از چند اسم بسيار بزرگ بقيه خيلي هم بازي‌کنان بزرگي نيستند. اما همين بازي‌کنان معمولي چنان در کنار آن ستاره‌ها کار مي‌کنند که هم آن‌ها مي‌درخشند و هم خود اين بازي‌کنان معمولي تا حد ستاره بالا مي‌روند. مثلا مقايسه کنيد ويکتور والدس را با کاسياس و گل‌هايي که اين فصل اين دو تا خورده‌اند. در بازي ال کلاسيکو والدس دو تا تک به تک صد درصد را گرفت و کاسياس از دو تا تک به تک 60-70 درصدي دو گل خورد.

5- رعايت انضباط در سازمان الزامي است. آدم‌هاي بي‌انضباط هر چه‌قدر هم که ستاره باشند رفتن‌شان ضروري است: اول فصل بارسا دو فوق ستاره‌ي فوق‌العاده بي‌انضباط خودش (رونالدينيو و دکو) را فروخت. قوانين انضباطي گوارديولا را هم احتمالا شنيده‌ايد (مثلا تأخير حتي يک دقيقه‌اي سر تمرين چند هزار يورو جريمه دارد يا صبح اول وقت به صورت تصادفي به خانه‌ي بازي‌کن‌ها زنگ مي‌زنند که ببينند بيدارند يا نه! اگر بيدار نبودند يعني شب تا دير وقت يک جايي بوده‌اند که ممنوع است و جريمه دارد!) خوب حالا کسي اصلا يادش هست رونالدينيو و دکو زماني در بارسا بوده‌اند؟

6- تخصص بازي‌کنان يک تيم (کارکنان يک سازمان) بايد با نيازهاي آن سازمان تناسب داشته باشند: خيلي مهم است که تخصص بازي‌کنان تيم دقيقا با اهداف و نوع کار سازمان متناسب باشد. مثلا در تيم بارسايي که هميشه هجومي بازي مي‌کند و به شدت بازي‌اش روي زمين و با پاس‌کاري‌هاي شديد انجام مي‌شود، نياز به بازي‌کناني که قدرت حفظ توپ و البته قدرت پاس‌ دادن بالا داشته باشند ضروري است. خوب اين‌جاست که مي‌بينيد بارسا پر است از بازي‌کناني از اين دست: ژاوي، اينيستا، گلب، مسي، آنري، اتوئو و … حتي مدافعان اين تيم هم کم تکنيکي و پاسور نيستند: دنيل آلوس به‌ترين دفاع راست دنيا، پويول و مارکز سرآمد بقيه مدافعان‌ هستند.

7- سعي کنيد هميشه در سازمان‌تان يک “ژاوي” داشته باشيد: ژاوي محبوب‌ترين بازي‌کن من در ميان کل بازي‌کنان دنيا است. خوب در مورد بازي‌کني که در هر بازي بالاي 30-40 پاس مؤثر مي‌دهد، بالاي 90 درصد پاس‌هاي‌اش صحيح است، پاس گل مستقيم بيش از 25 درصد گل‌هاي تيم‌اش را داده و چهارمين گل‌زن برتر تيم‌اش است چه مي‌شود گفت؟ نکته‌ي اساسي‌تر در مورد ژاوي اين است که هيچ کس هم او را نمي‌بيند و همه مسي و آنري و اتوئو را مي‌بينند!

طولاني شد و فعلا چيز بيش‌تري هم به نظرم نمي‌رسد. اغلب نکات بالا تکراري و خيلي ساده‌اند؛ ولي اگر بشود عملي‌شان کرد نتيجه‌اش مي‌شود همين بارسلوناي دوست‌داشتني اين روزهاي ما!

خروج از نسخه موبایل