خدایا اینقدر درگیر غر زدن بر سر ندادههایات هستیم که شکر دادههایات را فراموش کردهایم. با این حال … تو ما را دریاب!
نویسنده: علی نعمتی شهاب
۶ شغل در حال ناپدید شدن!
شبکهی خبری CNBC گزارشی منتشر کرده در مورد ۶ شغلی که در ایالات متحده در حال از بین رفتن هستند. این شغلهای در حال خداحافظی در نگاه اول بسیار عجیباند؛ اما دلایل از بین رفتنشان اینقدر جالب است که بد نیست با هم مرورشان کنیم:
پ.ن. آقای واحد در وبلاگ رایمند مطلبی در مورد همین پست نوشتهاند که پیشنهاد میکنم آن را هم از اینجا بخوانید.
پروژهی “کشف کردن”!
کارن دیلون سردبیر هاورارد بیزینس ریویو در اینجا ماجرای مدیرعامل سابق پروکتر اند گمبل، آقای ای. جی. لافلی را شرح میدهد. زمانی که آقای لافلی مدیرعامل P&G شد تصمیم گرفت تا به سراغ پیتر دراکر بزرگ برود تا ببیند دقیقا باید در پست جدیدش چه کار کند. آنها با هم چند جلسه در مورد اینکه وظایف یک مدیر ارشد اجرایی (CEO) چیست بحث و تبادل نظر میکنند تا اینکه این جلسات به دلیل مرگ پیتر دراکر ناتمام میماند …
خانم دیلون یک درس اخلاقی بزرگ از این ماجرا میگیرد: از همین امروز تصمیم بگیرید که هر چه را میتوانید بیشتر یاد بگیرید بدون اینکه کسی از شما بخواهد. هشیار باشید و از هر فرصتی و هر آدمی برای یاد گرفتن بهره بگیرید. با آدمهای بزرگ ارتباط برقرار کنید و حواستان باشد که روابطی که منجر به کسب بینشهای تغییردهندهی قواعد بازی میگردند، تصادفی ایجاد نمیشوند؛ پس همین الان آن تلفنی که باید را بزنید؛ ایمیلی که باید را بفرستید و یا با آن آدم رو در رو سخن بگویید. حواستان باشد که اگر این کارها را نکنید؛ روزی به سرنوشت آقای لافلی مبتلا میشوید که بزرگترین حسرت زندگیاش این است که چرا چندسال زودتر آن تلفن ساده را به پیتر دراکر نزده بود …
بنابراین: وظایف مربوط به پروژهی “کشف کردن” را در صدر فهرست کارهای روزانهتان (To-Do List) قرار دهید.
۱۰۰ میلیون دلار برای مهارتافزایی در سطح جهان
مسئولیت اجتماعی شرکتها از آن موضوعاتی است که در حوزههای استراتژی و اخلاق کسب و کار، بحثهای زیادی را برانگیخته است. بحث بر سر این است که آیا یک سازمان که برای دستیابی به اهداف خود از منابع جامعه استفاده میکند (و چه بسا در فعالیت خود، ضررهایی هم به جامعه میزند؛ مثل آلودگی زیستمحیطی و …) باید از درآمد خود برای جامعه هزینه بکند یا خیر؟ من خیلی در این زمینه مطالعهی متمرکزی نداشتهام؛ اما در هر حال به نظر میرسد هنوز اجماعی در مورد الزامی بودن این مسئله یا داوطلبانه بودن آن در دنیای مدیریت و کسب و کار به دست نیامده است و این مسئله بیشتر وابسته به دیدگاههای اخلاقی و اجتماعی مدیران و مالکان کسب و کارها است.
در این میان اما سازمانهایی که دست به این کار میزنند هم کارهای بسیار جالبی انجام میدهند. بعضی وقتها این مسئله اجباری میشود (مثل اتفاقی که برای BP در خلیج مکزیک افتاد) و گاهی اوقات داوطلبانه است (مثل فعالیتهای اجتماعی گوگل از طریق بنیاد google.org.) خیلی از این فعالیتها بر ارایهی کمکهای مالی (مثلا به نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد از جمله: یونیدو، UNDP، فائو و …) متکی است و بخش دیگری هم ـ که برای من جالبتر است ـ بر توانمندسازی و مهارتافزاییِ در کشورهای کمتر توسعه یافته و حتی فقرای مادی و فرهنگی کشورهای توسعه یافته متمرکز است. طبیعی است که این دومی اثری پایدارتر و بهتر روی توسعهی جامعه دارد؛ بنابراین وجود مؤسساتی مثل مدرسهی کارآفرینی خورشید که برای توانمندسازی بانوان ایرانی فعالیت میکند، برای من بسیار جذابتر از فعالیتهای صرفا یاریبخش مؤسسات خیریه است.
چند روز پیش شرکت معظم مشاورهی اکسنچر اعلام کرد طی ۵ سال آینده (یعنی تا سال ۲۰۱۵) مبلغ ۱۰۰ میلیون دلار را در قالب برنامهی Skills to Succeed برای ارتقای مهارتهای افراد در کشورهای مختلف جهان، از جمله در موارد زیر هزینه خواهد کرد:
- برزیل: آموزش رایگان مهارتهای مرتبط با بازار برای افراد بیکار و همچنین ارایهی مشاورهی رایگان به استارت آپهای کوچک؛
- آفریقا: فعالیت در کشورهای مختلف برای ارتقای مهارتهای کارآفرینان جوان؛
- اسپانیا: همکاری با نهادهای محلی برای آموزش گروههای مهاجر در زمینهی مهارتهای مبتنی بر فناوری که به آنها اجازهی ورود به بازار کار اسپانیا را میدهد؛
- فیلیپین و کامبوج: کمک به دانشجویان فقیر برای کسب مهارتهای مورد نیاز برای دستیابی به مشاغل موجود در بازار IT و خروج از فقر؛
- ایالات متحده: ارایهی خدمات آموزشی برای آمادهسازی جوانان معلول جهت استخدام شدن؛
- بریتانیا: کمک به افراد برای محقق کردن پتانسیلهای خود از طریق گرفتن یک شغل یا دسترسی به آموزشهای مورد نیاز.
به عقیدهی اکسنچر در یک دنیای چند قطبی و در حال تغییرات سریع، مهارتها پیشران اصلی توانمندسازی اقتصاد هستند و در نتیجه این شرکت، براساس تعهد خود در پرورش استعدادها و با بهکارگیری مهارتهای ویژهی خود در زمینهی مشاوره و آموزش، بیش از ۸۰ پروژهی مهارتآموزی را در سطح جهان آغاز کرده است.
این خبر چند جنبه دارد: اول اینکه کاش میشد این برنامهها را بهنوعی در ایران هم راه انداخت (شاید هم بشود؛ اگر ایرانی در اکسنچر کار کند و توانایی متقاعد کردن مدیران ارشد شرکت را داشته باشد یا حتی ایرانیانی که پختگی و توان چانهزنی لازم را در این زمینه داشته باشند؛ مثلا: اعضای انجمن بینالمللی مدیران ایرانی.)
دوم اینکه کاش شرکتهای مشاورهی ایرانی به آن سطحی از بلوغ دانشی و مهارتی و از آن بالاتر، بلوغ اجتماعی برسند که روزی چنین کارهایی را از آنها شاهد باشیم (البته شاید الان هم بعضی شرکتها چنین فعالیتهایی را دارند و من بیخبرم.)
سوم اینکه کاش حداقل مؤسساتی که الان در زمینهی کارآفرینی در ایران فعالاند ـ از جمله فانتازیو ـ بتوانند چنین کارهایی را انجام دهند (که تا جایی که من خبر دارم بخشی از کارشان همین است.)
پ.ن. شخصا به چنین کارهای عام المنفعهای به شدت علاقه دارم. اگر احیانا کسی از خوانندگان محترم اینجا از چنین فعالیتهایی خبر دارد و یا از آن بهتر، در چنین فعالیتهایی مشارکت دارد؛ خوشحال میشوم که بتوانم در صورت امکان کمکهایی در این زمینه بکنم.
لینکهای هفته (۸)
این هم لینکهای این هفته:
نکاتی که باید در هنگام ایجاد تغییر در سازمان بدانیم – قسمت دو، مواد لازم برای تهیه طرح مدیریت پروژه توسط یک تازه وارد و طرح مدیریت پروژه، از تهیه تا اجرا (مهدی عرب عامری دقیقا روی نکاتی دست گذاشته که جزو مهمترین نقاط ضعف کارهای مشاوره و نرمافزار در ایران محسوب میشوند. من شخصا از هر نوشتهی ایشان کلی نکتهی جدید یاد میگیرم.)
Cloud Computing و آینده ی پیش رو، حرکت وبلاگ نویسی جهانی با موضوع آب آشامیدنی (این را حتما بخوانید؛ من هم برای شرکت در این برنامه ثبتنام کردهام) و آیفون چگونه محبوب شد ؟ (هر سه از مهرداد نایب عزیز)
کارایی پویا و خانهای که میسوزد (از حامد قدوسی)
جامعه و مسئولیت در قبال شهروندان (از روزبه یوسفی؛ نکتهی جالباش: ما همیشه از عالم و آدم طلبکاریم که برای ما کاری نکردند. ولی مسئله اساسی اینجا است که میدانستند / ما ازشان خواستیم و نکردند؟)
تشخیص فریب های سیاسی ۲ و کتاب های من- تحلیل اقتصادی سیاست (از علی سرزعیم؛ کتاب جدید ایشان کتاب بسیار جالبی برای علاقهمندان مباحث اقتصاد سیاسی است. من این کتاب را دیدهام و بخشهاییاش را هم قبل از چاپ خواندهام.)
شبکههای اجتماعی و قضاوت مشتریان و ویدئو: فالوده شیرازی و ایجاد تفاوت (از امیر مهرانی. امیر دومین ویدئوکستاش را هم تولید کرد. به نظرم حرفهایتر از اولی شده. فارغ از هر بحثی در مورد محتوا و کیفیت کار، همین که یک نفر در وبلاگستان فارسی کار ویدئوکست درست کردن؛ آن هم با موضوع Mentoring و Coaching را جدی گرفته واقعا جای تقدیر و تشکر دارد. موفق باشی امیر جان!)
بیان عملکرد در مصاحبه (خوشحالم که شهرام هم دوباره نوشتن را در یک صنایعی از سر گرفت!)
مجموعه پستهای پویان مشایخ در ستایش ورشکستگی بهعنوان یک مکانیسم اصلاحی بازار آزاد؛ از جمله: ورشکستگی در آمریکا و Exit strategy
استراتژی و امید (امیدبخشی یک استاد آلمانی به ما ایرانیها در مورد موانع پیشِ رو )
کنفرانس مدیریت استراتژیک (روایت احسان اردستانی از کنفرانس امسال. میخواستم برم خوب شد نرفتم!)
گودر گزارهها:
اهداف بلندپروازانه مانع یا راهگشا؟ (رهبری جومونگ به زبان علمی!!!)
انتخابهای ما روی شادیمان تاثیر بلندمدت دارد
نیروی مخرب موفقیت طلبی (شدیدا توصیه میکنم این مطلب را بخوانید. نکات بسیار جالبی در مورد انگیزههای رفتارهای اجتماعی انسان و اثرات مخرب آنها بر عملکرد آدمی دارد.)
گوگل جذابترین کارفرمای جهان شناخته شد (شرکته دارند!؟)
رابطه کارآیی و انتخابهای دشوار انسان (نویسنده کارآیی و اخلاق را دو قطب متضاد در تصمیمگیری توصیف کرده. اما به نظر من کارایی و اخلاق دو موضوع متفاوت نیستند؛ بلکه دو معیارند که باید در تصمیمگیری به آنها توجه کرد. تصمیم بهینه لزوما یکی از این دو را قربانی نمیکند.)
مشکلات ناشی از بزرگنمایی افراد در مورد تواناییهای خود بهترین نیروی کار لزوما پرمدعاترین نیست (این مقاله بسیار جذاب و خواندنی است. چه مدیر هستید و چه کارشناس، توصیه میکنم بخوانیدش. موضوع مقاله این است که چرا آدمها خودشان را بزرگنمایی میکنند.)
دومین دوره کارگاه بین المللی مشاوره مدیریت – آذر ۱۳۸۹ (در این مورد در هفتهی آتی خواهم نوشت.)
اوضاع اشتغال در آمار بیکاری (یک تحلیل جالب در مورد آمار بیکاری در ایران!)
مهارتهای مدیریتی ضرورت ادامه تحصیل برای صاحبان کسبوکار و کارمندانشان (ما در مملکتمان تازه به این کشف رسیدیم که MBA چه چیز مزخرفی است؛ بعد این آمریکاییهای جاهل دربارهی علتهای مفید بودن MBA مقاله مینویسند! مملکته دارند!؟)
خط سیر «بی. ان. پی پاریباس» بانکی برای تغییر جهان (بزرگترین شرکت جهان با ۱۱ میلیارد سود سالانه، ۹۰۰۰ مدیر روابط عمومی و دو تریلیارد دلار درآمد!)
جادهی چشم به راه
من و یک جادهی چشم به راه
جادهای از شب، تا خلوت ماه
آخرین خانهی این جاده تویی
اتفاقی که نیفتاده تویی …
سهیل محمودی
پ.ن. و اضافه میکنم اتفاقی که نخواهد افتاد هم، خودِ تویی! 🙁
معیارهای سنجش کیفیت زندگی کاری
شما وقتی میخواهید تصمیم بگیرید برای یک سازمان کار بکنید یا کار نکنید، وقتی که میخواهید تصمیم بگیرید در یک سازمان باقی بمانید یا به سازمان دیگری بروید به چه عواملی توجه میکنید؟ حقوق و مزایا؟ تسهیلات رفاهی؟ امکان پیشرفت در سازمان؟ یا چیزهای دیگر؟
اگر یک مدل مشخص برای سنجش چیزهایی که در کار کردن در یک سازمان باید برای آدمها مهم باشد در دست داشته باشیم، تصمیمگیری در این مورد برایمان راحتتر خواهد بود. داشتن چنین مدلی کاربردهای مختلفی میتواند داشته باشد، از جمله:
- اول و مهمتر از همه: تعیین معیارهای مهم برای من در تصمیمگیری در مورد انتخاب سازمان محل کارم.
- پاسخ به این سؤال که من چقدر از محل کاری کنونی خودم راضی هستم و این رضایت در چه حوزههایی بیشتر است و در چه حوزههایی کمتر.
- مقایسهی میان محیط کاری کنونی با محیطهای کاری احتمالی برای تصمیمگیری در مورد ماندن یا ترک محل کارم.
- مقایسه میان چند گزینهی کاری و انتخاب یکی از میان آنها.
علاوه بر کاربردهای فوق که مزایای وجود چنین مدلی برای افراد را نشان میدهند، سازمانها نیز میتوانند دلخواه بودنشان را برای منابع انسانی امروز و فردای خود براساس این معیارها بسنجند و به این ترتیب با تعیین نقاط ضعف و قوت خود، بتوانند سرمایهی انسانی خود را تقویت کنند.
مدتها است قصد دارم مؤسسهی Vault را که یک مؤسسهی معتبر در زمینهی ارایهی خدمات مشاورهی شغلی است، در اینجا معرفی کنم. امشب دیدن این پست در وبلاگهای سایت این مؤسسه هم انگیزهی نوشتن این پست شد و هم انگیزهی معرفی این مؤسسه. بیش از هر چیز خواهش میکنم توجه کنید که کار Vault کاریابی مستقیم نیست؛ بلکه به افراد یاد میدهد که برای پیدا کردن کار متناسب با تواناییها و علایقشان باید چه کار کنند؟ (مثلا راهنماهایی در مورد رزومهنویسی، ویژگیهای MBA و شیوهی اپلای کردن برای آن و بازار کار پس از فارغالتحصیلی و … دارد.) اما مدل کسب و کار این مؤسسه البته فقط محدود به این حوزه نیست و در کنار آن خدمات دیگری هم ارایه میدهد. از جملهی این خدمات، رتبهبندی معتبر این مؤسسه برای شرکتهای برتر جهانی در حوزهی مشاورهی مدیریت است که در پست جداگانهای به آن خواهم پرداخت.
یکی دیگر از رتبهبندیهای مؤسسهی Vault، رتبهبندی بهترین شرکتها برای کار کردن (Best to work for) در میان شرکتهای مشاوره است که اخیرا رتبهبندی آن برای سال ۲۰۱۱ منتشر شده است (علت انتشار برای سال ۲۰۱۱ از الان این است که کاربرد این رتبهبندی در اصل برای خود شرکتهای مشاوره در جذب آدمهای بااستعداد و معمولا تازه فارغالتحصیل شده از دانشکدههای MBA است. در واقع قرار گرفتن در بین ۵۰ شرکت این فهرست و از آن بالاتر، رتبهی هر چه بهتر میتواند بهعنوان یک مزیت در رقابت برای جذب افراد برای یک شرکت مشاوره مطرح شود؛ کما اینکه مثلا من دیدهام که اکسنچر همیشه به رتبهاش در این فهرست استناد میکند. بنابراین چون کاربرد این رتبهبندی برای آینده است و نه امروز، از هماکنون برای سال آینده منتشر میشود.)
مدل Vault برای رتبهبندی بهترین شرکتها برای کار کردن، مدل سنجش کیفیت زندگی کاری (Quality of Life) نامیده شده است که پاسخ سؤالی است که در ابتدای همین پست مطرح شد: چه معیارهایی برای تصمیمگیری در مورد کار کردن برای یک سازمان مهماند؟ این مدل که به صورت مخفف QOL نامیده شده دارای ۱۴ معیار اصلی است. برای سنجش هر یک از این معیارها از یک طیف سادهی ۱۰ تایی (یعنی از یک به معنی بدترین تا ده به معنی بهترین) استفاده شده و از مشاوران شرکتهای مورد ارزیابی خواسته شده که رتبهی شرکتشان را در هر یک از معیارها در قالب طیف ده تایی مذکور مشخص کنند. از مجموع امتیازات داده شده توسط مشاوران هر شرکت، امتیاز هر شرکت در آن معیار و از مجموع امتیازات معیارهای ۱۴ گانه، امتیاز نهایی شرکت به دست آمده که به این ترتیب، گروه مشاورهی بوستون (BCG) بهعنوان بهترین شرکت مشاورهی دنیا برای کار کردن شناخته شده است.
معیارهای ۱۴ گانهی مدل Vault به قرار زیر است (در مورد هر معیار، مثالی از شرکتی که در آن معیار بهترین شناخته شده آورده شده است):
- رضایت کلی از محل کار: مککنزی (من نمیتوانم هیچ محیط کاری را جذابتر از اینجا تصور کنم!)
- فرهنگ سازمانی: Bain (یک عضو بین هیچ گاه نمیگذارد که یک عضو دیگر بین شکست بخورد!)
- میزان ساعات کاری: Triage Consulting Group (من هرگز بیشتر از ۵۵ ساعت در هفته کار نمیکنم.)
- تعادل میان زندگی شغلی و زندگی شخصی: Triage Consulting Group (در تعطیلات، شرکت ترجیح میدهد من به گردش بروم یا بیسبال بازی کنم به جای اینکه سر کارم حاضر شوم.)
- نیاز به سفر: Cornerstone Research (اگر مجبور به سفر کاری شوید، در حقیقت این سفر چیزی بیشتر از یک افتخار است!)
- رابطه با سرپرستان: مککنزی (آنها به شکل شگفتآوری پشتیبان افراد با برخوردی گرم و دلپذیر هستند.)
- ارتباط با مشتریان: Corporate Executive Board (توانایی منحصر به فرد شرکت ما در جذب چندین مشتری تنها در یک روز!)
- آموزش رسمی: مککنزی (من هرگز سازمانی را ندیده ام که تا این اندازه روی توسعهی انسانها متمرکز باشد.)
- سیاستهای ارتقای افراد: مککنزی (توجه به شایستهسالاری)
- حقوق و مزایا: گروه مشاورهی بوستون (BCG) (به شکل وحشتناکی بالا؛ بسیار بالاتر از رقبای ما)
- فرایند جذب: مککنزی (مککنزی پیش از هر مرحله مصاحبه، مربیانی را برای آموزش کیسها به افراد تعیین میکند که برای داوطلبان بسیار مفیدند!)
- ابتکارات سبز / زیست محیطی: Triage Consulting Group (جعبههای کامپوزیتی قابل بازیافت، توالتهای سربسته، پرینت گرفتن روی دو طرف کاغذ، اعطای کمک هزینهی هزار دلاری به کارکنان برای خرید وسیلهی نقلیهی هیبرید، مایعهای تمیزکنندهی اورگانیک / طبیعی، فنجانهای پلاستیکی قابل تجزیه شیمیایی در طبیعت و …)
- آیندهی کسب و کار شرکت: مککنزی (مشتریان جدید در حال از راه رسیدناند!)
- رهبری سازمان: مککنزی (مدیران ارزش ـ محور)
فکر میکنم که این معیارها در هر سازمانی با هر نوع کسب و کاری و برای هر فردی قابل استفادهاند؛ هر چند هر کس میتواند براساس اهداف، ارزشها، نیازها و قابلیتهای خود یک یا چند معیار را از این معیارهای ۱۴ گانه حذف کند.
چهار گزاره دربارهی هوش جمعی
از زمانی که دوست خوبم علی آقای سرزعیم کتاب مدیران و چالشهای تصمیمگیری را ترجمه کرد و با حوزهی بسیار جالب روانشناسی تصمیمگیری آشنا شدم تا زمانی که سر کلاس درسی دکتر عیسایی عزیز ـ که اسماش تحقیق در عملیات بود ولی در واقع روشهای تصمیمگیری را در بر میگرفت ـ جذابیت و کاربردهای این حوزه برایام آشکارتر شد؛ یکی از جذابترین و در عین حال مهمترین حوزههای مطالعهی من همین مباحث مربوط به روانشناسی تصمیمگیری و خطاهای شناختی بوده است. مهمترین چیزی که از این مطالعات آموختم این بود که برای تصمیمگیری درست مهمتر است که بدانیم چطور نباید تصمیم گرفت، به جای اینکه بدانیم چطور باید تصمیم گرفت! سعی میکنم هر چند گاهی در این حوزه هم به مطالب جالبی که خواندم بپردازم.
امشب این مقالهی جالب را در سایت رادیو ملی آمریکا (NPR) دیدم. خانم دکتر آنیتا وولی استاد رفتار سازمانی دانشگاه کارنگی ملون در تحقیقی در مورد هوش جمعی به نتایج جالبی رسیده است. خلاصهی نتایج به دست آمده از مطالعهی خانم دکتر وولی:
۱. هوش جمعی با هوش افراد عضو گروه رابطهای ندارد و از آن کاملا مستقل است (پس خرد جمعی هم یک فرایند سیستماتیک است.)
۲. در گروههایی که در آنها افراد فرصت برابری برای اظهارنظر و مشارکت در مباحث را برای دستیابی به تصمیم جمعی دارند، گروه در مجموع باهوشتر است.
۳. نتایج گروههایی که در آنها نظر یک نفر بر نظرات سایرین غلبه دارد، در مجموع از گروههایی که در بند شمارهی دو توصیف شدند بدتر است.
۴. جالبترین نتیجه: هر چقدر تعداد خانمهای حاضر در گروه بیشتر باشد، هوش جمعی گروه نیز در مجموع بیشتر است! دکتر وولی معتقد است علت، این است که هوش جمعی به کیفیت حساسیت اجتماعی (quality of social sensitivity) وابسته است که به صورت متوسط زنان از سطح بالاتری از آن نسبت به مردان برخوردارند.
میتوانید برای تقویت زبان انگلیسی پادکست این برنامه را هم از اینجا دانلود کنید.
تغییر نقش IT در سازمانها ـ نتایج پیمایش مککنزی
شرکت مککنزی معروفترین و معتبرترین شرکت مشاورهی مدیریت و آیتی جهان است و برای من در کنار اکسنچر، دیلویت، آرتور دولیتل، بین و رولندبرگر یکی از شرکتهای مشاورهای است که آرزو دارم روزی در آنها کار کنم! (اعتماد به نفس را حال کنید! :)) این شرکت مککنزی هر ماه پیمایشهای مختلفی در سطح جهانی انجام میدهد و نتایجاش را در سایت مجلهی بسیار معروفاش مککنزی کوارترلی منتشر میکند (این سایت یک خبرنامهی عالی دارد که به نظر من عضویت در آن برای همهی مشاورین مدیریت و آیتی و همهی کسانی که به نوعی با این دو حوزه درگیرند الزامی است. این خبرنامه معمولا شامل مقالات، نتایج پیمایشها و دیگر مطالبی است که در سایت مککنزی کوارترلی منتشر میشود، است.)
این پست ادامهی پست قبل است. حالا ربط مککنزی با پست قبل چیست؟ در پست قبلی دیدیم که پیشبینی خانم سوزان کرام در مورد نقش آیندهی آیتی در کسب و کارها چیست. اما قبلتر (یعنی در اکتبر سال ۲۰۰۹) مککنزی در یکی از پیمایشهایاش نتایج آماری جالبی به دست آورده بود که به نوعی مؤید همان تغییراتی است که به عقیدهی خانم کرام در حال پدیدار شدن در صنعت آیتی هستند. با اینکه حدود ۹ ماه از انجام این پیمایش میگذرد، اما همچنان یافتههای آن جذاب و خواندنی است؛ بهویژه اینکه این نتایج با دادههای آماری نیز همراه هستند. این پیمایش را میتوانید در قالب فایل PDF از اینجا دریافت کنید.
من قبلتر هم در پستی به تحلیل اوضاع صنعت آیتی را در سال ۲۰۱۰ را از دیدگاه مؤسسهی معظم گارتنر پرداخته بودم. بد نیست که به آن پست هم نگاهی بیاندازید.
پ.ن. از همهی خوانندگان محترم این وبلاگ متشکرم که اینجا را دنبال میکنند. با توجه به اینکه این وبلاگ احتمالا به زودی به دامنهی شخصی اسبابکشی خواهد کرد، از دوستانی که در گودر، گزارهها را دنبال میکنند خواهش میکنم که این وبلاگ را از فید اصلی آن روی فیدبرنر در آدرس زیر دنبال کنند تا با عوض شدن آدرس، نوشتههای من را از دست ندهند:
http://feeds2.feedburner.com/gozareha
باز هم متشکرم.
تعهد IT برای آینده: کمک به کسب و کارها برای کمک به خودشان
سوزان کرام یکی از جدیترین نویسندهگان و متفکران دنیای مدیریت IT است که وبلاگ معروف او روی سایت مجلهی هاروارد بیزینس یکی ریویو یکی از مفیدترین و جدیترین پیشنهادات ممکن برای علاقهمندان به موضوعات مربوط به کاربردهای IT در حوزهی کسب و کار است.
هفتهی پیش سایت مجلهی هاروارد بیزینس ریویو با خانم کرام مصاحبهی ویدئویی مفصلی داشت در مورد آیندهی صنعت IT و به عبارت بهتر، نقش IT در دنیای آینده در حوزهی کسب و کار. این مصاحبه را میتوانید همراه با اسلایدهایاش در اینجا به صورت آنلاین ببینید.
با توجه به سرعت بسیار بالای (!) اینترنت در ایران، دیدن این مصاحبهی حدودا یک ساعته به صورت آنلاین مشکل است. بنابراین دو تا کار کردم تا بشود از این مصاحبهی بسیار عالی بهره برد. یکی اینکه با یک روش محیرالعقول (!) فیلم مصاحبه را دانلود کردم (باور کنید الان خودم هم یاد نمیآید چی کار کردم!) فایل مصاحبه را اینجا آپلود کردم تا اگر کسی تمایل داشت مصاحبه را بتواند به صورت آفلاین و کامل مشاهده کند (حجم فایل حدود ۸۰ مگابایت است.)
دومین کار هم ترجمهی سرفصلهای خلاصهی این مصاحبه در قالب همین پست بود (متن انگلیسی این خلاصه را میتوانید از اینجا به صورت فایل PDF دانلود کنید.) با این مقدمه میرویم سراغ تعهد IT برای آینده از دیدگاه خانم سوزان کرام؛ یعنی کمک به کسب و کارها برای کمک به خودشان:
- هر چقدر دنیای کسب و کار تغییرات شگرفی به خود دیده است، اما شیوهی استفاده از IT در سازمانها به همان روش ۳۰ سال پیش است. بنابراین IT باید منابع خودش را برای تمرکز بر چیزهایی که امروز برای آن دارای اهمیت هستند ـ یعنی دسترسی (Access)، کاربردها (Applications)، امنیت (Security) و نوآوری (Innovation) ـ آزاد سازد. در حقیقت در آینده IT باید به سمتی برود که کارهای امروز خود را به خود واحدهای سازمانی و افراد واگذار کند و این تفکر را در سازمان نهادینه سازد: IT یک سازمان نیست؛ یک دارایی است!
- هدف از کاربرد IT در کسب و کار به صورت تاریخی فراهم کردن زیرساخت تکنولوژیک مورد نیاز سازمان برای رهبری در بازار بوده است (چیزی که حدود ۷۰ درصد حجم فعالیتهای امروزی IT را در بر میگیرد)؛ چیزی که در عمل نیازهای امروز سازمان به IT برای افزایش بهرهوری کارکنان، مشارکت در دستیابی به اهداف سازمانی و بهکار گرفتن تکنولوژیهای جدید برای اتصال دستگاهها، منابع داده و انسانها را تأمین نمیکند.
- در عمل مدیران کسب و کاری هم نتوانستهاند IT را برای دستیابی به این اهداف پاسخگو نگاه دارند و هم خودشان در برابر یاد گرفتن کسب و بهکارگیری تکنولوژی جدید مقاومت کردهاند!
- برای اینکه IT دوباره با کسب و کار مرتبط شود باید چند کار انجام شود:
- تمرکز بر چیزهایی که مهم است (افراد از چه نرمافزارهایی استفاده میکنند؟ آیا سطوح دسترسی درست تعریف شده؟ آیا کنترل نسخهها درست انجام میشود؟ و …)
- مدیریت IT بهعنوان دارایی (IT صرفا یک واحد سازمانی نیست؛ بلکه دارایی است که میتواند برای سازمان قابلیت ایجاد کند.)
- واگذاری کارها به خود افراد (اجازه بدهید افراد تجهیزاتشان را خودشان تأمین و پشتیبانی کنند؛ اما یک پلتفرم زیرساختی را هم طراحی کنید که از طریق چیزی شبیه یک دسکتاپ مجازی بتواند این هدف را تأمین کند.)
- خوب این تغییر نقش IT در سازمان یعنی چه؟ این یعنی چه را در شکل زیر در قالب تفاوت وضعیت نرمال قدیم و وضعیت نرمال جدید مشاهده میکنید:
- باز هم یک سؤل دیگر: سازمانهای هوشمند در زمینهی IT چه ویژگیهایی دارند؟ به عقیدهی خانم کرام در یک محیط هوشمند نسبت به IT، سه نقش حیاتی برای IT وجود دارد:
- قابل اعتماد بودن IT از طریق: تدوین استراتژیها و سیاستهای تکنولوژی اثربخش، پایش عملکردها، توسعه و نوآوری (R&D)، معماری سازمانی، هماهنگی با الزامات قانونی، مدیریت ریسک و تأمین امنیت دادهها.
- فراهم کردن صرفهی مقیاس: IT باید دسترسی سازمان را به سرویسهای تجاری ارزان قیمت و به صرفه (مانند: ایمیل، شبکهها، آرشیوهای فنی و مستندات و تلهکنفرانسها) فراهم کند.
- فراهم کردن خود ـ سرویسدهی: IT باید خود ـ سرویسدهی را در سطح سازمان با مربیگری (Coaching ـ سلام امیر!)، تأمین جعبهابزارها (Toolkits)، واسطهگری در تجارت منابع داخلی بین واحدها (brokering resources) و مدیریت روابط بین واحدهای سازمانی فراهم کند.
- خوب حالا چه بکنیم که به نقطهی مطلوب برسیم؟ این کار دو بخش دارد: بخشی برعهدهی واحد IT است و بخشی برعهدهی رهبران کسب و کار.
- واحد IT باید سه کار انجام دهد: تهیهی یک Business Case برای وضعیت جدید (برای مشخص کردن اینکه IT باید انجام چه کاری را متوقف کند و سایرین انجام چه کارهایی را شروع کنند)، افزایش میزان هوشمندی نسبت به IT در سازمان (ارزیابی سطح بلوغ IT در سازمان ـ براساس بهعنوان مثال مدل مؤسسهی گارتنر ـ و میزان آمادگی برای تغییر) و سرانجام توقف کارهایی که دیگران میتوانند برای خودشان انجام دهند (واحدهای کسب و کاری باید دارای مهارتهای زیر باشند که باید واحد IT به آنها بیاموزد: تعریف نیازمندیها ـ Requirements ـ، مدلسازی و تحلیل فرایندهای کسب و کار، تست، مستندسازی و آموزش، مدیریت تغییر، مدیریت پروژه و استخراج دادهها برای گزارشدهی و تحلیل.)
- همزمان رهبران کسب و کار هم باید سه کار انجام دهند: سطح انتظارات خود را بالا ببرند (در واقع از تلاشهای واحد IT برای ایجاد قابلیت خود ـ سرویسدهی در واحدشان حمایت کنند)، افراد را پاسخگو نگاه دارند (با استفاده از ابزارهای تکنولوژیک و مبتنی بر دادههای واقعی) و این اطمینان را ایجاد کنند که افرادی که از این به بعد استخدام میشوند، تکنولوژی را بفهمند!
- در وضعیت جدید واحدهای کسب و کاری در مورد وضعیت IT خودشان نیز همانند عملکرد مالی و منابع انسانیشان پاسخگو خواهند بود. بر این اساس در سال ۲۰۱۲ تعداد افراد IT ـ کار سازمان در واحد IT کمتر از سایر واحدها خواهد بود!
نکات بسیار جالبی در این مصاحبه مطرح شد که حسابی باید روی آنها فکر کرد. خانم کرام قبلا هم یک پست در وبلاگشان در مورد آیندهی IT در سازمانها نوشتهاند که ظرف همین هفته یا هفتهی آینده آن را هم ترجمه خواهم کرد.
