
حرفهای خواندنی و احساسبرانگیز پیرمرد زلال و دوستداشتنی موسیقی ایران، استاد لوریس چکناواریان در مصاحبه با روزنامهی اعتماد را با هم بخوانیم:
ـ ما هميشه نميتوانيم شاد باشيم. اين شادي با گريه كامل ميشود. اتفاقا گريه چيز خوبي است و اين حس در كنار ديگر احساساتي كه داريم واقعا مهم است. به نظر من اگر گريه نكنيم واقعا ميميريم. هميشه اين را ميگويم كه نيمي از صورت بايد بخندد و نيمه ديگرش گريه كند. گريه درست شبيه باران است و همان طور كه باران باعث تميزي طبيعت ميشود گريه كردن هم روح و فكر ما را تميز ميكند…
ـ شادي يك احساس است و نشان ميدهد كه يك نفر واقعا همان احساس را در درونش دارد. اين را نميتوان به عنوان يك نسخه تجويز كرد. نميتوان به همه گفت كه هميشه شاد باشيد. بههر حال خيلي از ما به خاطر مشكلات و مسائلي كه داريم در غم زندگي ميكنيم. حرف من در اين است كه اجازه بدهيم شادي هم وارد قلب ما شود. اينكه قرار باشد هميشه در غم زندگي كنيم به مرگ ما منجر خواهد شد. در اين موضوع من طرفدار تعادل هستم.
ـ … زندگي بايد از يكنواختي بيرون بيايد. زندگي مثل يك جنگ است و در اين جنگ شما يا ميبازيد يا برنده ميشويد. براي برنده شدن بايد باخت. اين نگاهي است كه من نسبت به زندگي و فعاليتهايم دارم. بدترين موضوع اين است كه در اين بين خودتان را جدي بگيريد. در حالي كه بايد در كاري كه انجام ميدهيد جدي باشيد. اين جدي گرفتن خودمان نوعي خودكشي است. اما به هر حال جديت در كار، ملزومات خودش را هم به دنبال دارد. يكي از اين ملزومات وقت گذاشتن براي كار و امتحان كردن و انجام دادن شيوههاي مختلف بسته به شرايط كاري است. مهم اين است كه مأموريتي را كه خداوند به ما محول كرده درست انجام دهيم. هيچكسي اگر خداوند راهنماي او نباشد نميتواند شاعر، نويسنده، موزيسين يا نقاش خوبي شود. ما از خودمان چيزي نداريم و وقتي به ديگر مخلوقات نگاه ميكنيم تازه ميفهميم كه هيچچيزي نيستيم.
ـ زندگي هيچ قانوني ندارد و اينها كه ميبينيم قانونهايي است كه ما براي خودمان گذاشتهايم. نميتوان اين زندگي را با برنامهريزي پيش برد. به نظر من بايد زندگي كرد و در اين بين هر چه پيش آيد خوش آيد. ما اينجا هستيم تا مأموريتي را كه خداوند بر عهده ما گذاشته انجام دهيم و اگر خودمان آن را جدي بگيريم خداوند هم به ما كمك خواهد كرد تا در كارمان موفق شويم…