حرفه‌ای‌ها (10)

ـ هر چه مهارت‌ت بيش‌تر شود، حس مسئوليت‌ت افزايش مي‌يابد.

ـ همينگوي معتقد بود بايد كارت را جايي رها كني كه فردا مي‌داني دنباله‌ش چيست!

ـ حتي دلخواه‌ترين نوع خلاقيت هم قوانين خودش را دارد. تو مي‌تواني براي واقع‌گرايي پشيزي ارزش قائل نشوي مشروط به آن‌كه در دام اغتشاش و بي‌منطقي نيفتي.

ـ الهام از نظر من به‌معناي رحمت يا نسيم بهشت نيست؛ بلكه لحظه‌اي است كه نويسنده با پايداري و تسلط بر موضوع مورد نظرش سوار است و با آن يكي مي‌شود. وقتي مي‌خواهي بنويسي نوعي تنش ميان تو و موضوع پديدار مي‌شود و براي همين دائم تو و سوژه به هم لگد مي‌زنيد. اما لحظه‌اي فرا مي‌رسد كه تضادها از بين مي‌رود و چيزهايي كه حتا به خواب هم نديده‌اي، رخ مي‌دهد. آن لحظه چيزي به‌تر از نوشتن در دنيا وجود ندارد. من به اين مي‌گويم الهام.

از گفتگو با گابريل گارسيا ماركز؛ داستان همشهري؛ مرداد 1390

(عكس استاد از اين‌جا)

پ.ن. هفته‌ی پیش خبرهای بدی در مورد پیرمرد دوست‌داشتنی رئالیسم جادویی منتشر شد. کاش واقعیت نداشت …

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

4 دیدگاه برای “حرفه‌ای‌ها (10)”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل