مشاهده‌گر (۱1)

روایت‌تان را برای‌ام بنویسید.

 

 

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

4 دیدگاه برای “مشاهده‌گر (۱1)”

  1. رنگ ها در كنار همن كه معني پيدا مي كنن و بهم اثر مي بخشن.
    و كسي كه صاحب اين مدادهاست شديدا رنگ ها ر روي كاغذ فشار داده تا جلوه بيشتري داشته باشن. كوچك و بزرگي مهم نيست. بودنه كه مهمه.

  2. در خاطرات کودکی، مداد زردم همیشه کوچک تر از بقیه بود ، تقصیر خورشید و آفتاب گردان بود که در نقاشی هایم بزرگ بودند

  3. انتخاب با توست، اگر رنگ زندگیت رو دوست نداری تغییرش بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل