عقل دورانديش ساحل را نشانم ميدهد
عشق را ميجويد از خيزابها، اما، دلم
نفس رفتن نيز گاهي بيرسيدن مقصدي است
ـ طوفها کرده است در اطراف اين معنا دلم ـ
ياريات را گر دريغ از من نداري، بيگمان
ميکشاند سوي ساحل کشتي خود را، دلم
دورم از ساحل اگر من تو به دريا دل بزن
تا کني نزديکتر راه دلت را تا دلم …
حسين منزوي
نویسنده: علی نعمتی شهاب
ـ اینجا دفترچهی یادداشت آنلاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشتهی مهندسی، پاسخ سؤالهای بی پایانش در زمینهی بنیادهای زندگی را در علمی بهنام «مدیریت» کشف کرد! جواندلی که مدیریت را علم میداند و میخواهد علاقهی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!
دیدن همهی نوشتههای علی نعمتی شهاب