هميشه‌هاي نبودن …

هميشه راه دل از تن جداست در سفر جان
دل‌ات مراست ـ تو خود گفته‌اي ـ اگر بدن‌ات نيست

چه غم! نداشته باشم تو را که در نظر من
سعادتي به جهان مثل دوست‌داشتن‌ات نيست

من و تو هر دو جدا از هميم و هر دو بر آنيم
که يار غير توام نه؛ که يار غير من‌ات نيست

هميشه‌هاي مشام‌ام شميم زلف تو دارد
تو با مني و نيازي به بوي پيرهن‌ات نيست …

حسين منزوي

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل