چرا حافظ؟

از حافظ گفتن كار من نيست. حافظ در تاريخ ادبيات ما يك «راز بزرگ» است. پارادوكس واقعي محبوبيت حافظ در همين «رازگونه‌گي» زندگي او است: ما تقريبا از زندگي شخص حافظ جز اندكي نمي‌دانيم و در عين حال همه ما به خوبي حافظ را مي‌شناسيم. جالب‌تر از همه تأويل‌پذيري عجيب شعر اوست. هر كس به فراخور فهم‌اش و بر مبناي پيش‌فرض‌هاي‌اش مي‌تواند از شعر حافظ تفسير خود را داشته باشد: خود او شايد مدينه فاضله‌اش را در فرار از يك جامعه پر از دروغ و فريب و ريا در شعرهاي‌‌اش مي‌جويد، يك عارف در شعر او چيزي جز وصل دوست واقعي را نمي‌بيند، يك عاشق در شعر او نفحه‌هاي خوش دوست را مي‌جويد و … و يك علاقه‌مند ساده ادبيات مثل من هم در شعر او دنبال خودش مي‌گردد …

اما چرا حافظ؟ چرا به تفأل به ديوان او تا اين حد معتقديم؟ يك جمله از يكي از دبيران ادبيات‌ام براي‌تان مي‌گويم و بس: «چرا حافظ؟ چون حافظ تنها از خوشي و شادي و مهم‌تر از همه اميد سخن گفته است. غم و رنج و درد و نااميدي در ديوان حافظ جايي ندارند.»

راز واقعي حافظ همين است: «اميد»! چيزي که اين روزها همه در زندگي‌مان به آن نيازمنديم …

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل