نقطه‌هاي ريز زندگي

ام‌شب سوار تاکسي شديم که راننده بانمک و جالبي داشت. کلي براي من و دوستان ديگرم معما طرح کرد و سر کارمان گذاشت! (البته ما هم چند نفري يک معما براي‌اش تعريف کرديم و همگي به همراه آقاي راننده حل‌اش کرديم!) يک جاي صحبت‌هاي اين راننده باصفا براي من بسيار جالب بود. به ما گفت اين عدد را بخوانيد: 001 000 000 900. خواندن اين عدد در ظرف چند ثانيه، کار سختي است و ممکن است آدم اشتباه بکند. آقاي راننده وقتي ديد که ما به شک افتاديم که درست خوانده‌ايم يا نه، به ما گفت: “حواست باشه جوون، چيزي که خوندن اين عدد را سخت مي‌کنه صفرهاي زيادشه. زندگي هم همينه. تمام مشکلات و اشتباهات آدما توي همون نقطه‌هاي کوچولو و به ظاهر بي‌ارزش مثل عدد صفر اتفاق مي‌افتند.”

تاکسي‌سواري آموزنده‌اي بود!

نویسنده: علی نعمتی شهاب

ـ این‌جا دفترچه‌ی یادداشت‌ آن‌لاین یک جوان (!؟) سابقِ حالا ۴۰ و اندی ساله است که بعد از خواندن یک رشته‌ی مهندسی، پاسخ سؤال‌های بی پایان‌ش در زمینه‌ی بنیادهای زندگی را در علمی به‌نام «مدیریت» کشف کرد! جوان‌دلی که مدیریت را علم می‌داند و می‌خواهد علاقه‌ی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خروج از نسخه موبایل