لینک‌های هفته (۳9)

باز هم تأخیر! مي‌دانيد که گزاره‌ها حدود 24 ساعت به دليل اتمام پهناي باند ماه مي، غيرقابل دسترس بود. چقدر هم هفته‌ي کم‌لينکي! در هر حال اينا که بهانه است، پس بريم سراغ کار خودمون:

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

مديريت:

گزارش کارگاه شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت (خيلي ممنون از امير مهراني عزيز که بالاخره فرصت ديدن‌اش دست داد)

آنچه که من از کارگاه امیر مهرانی آموختم! (نوشته‌ي بچه‌هاي همينا در مورد کارگاه امير)

گاهی باید کار گل کرد (مهدي عرب عامري)

این مشتریان نادان؟! (آقاي مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

سیستم اطلاعات پروژه (نادر خرمي‌راد)

فلسفه گوگل: 10 نكته‌ای كه می‌دانيم درست است (فلسفه‌ي مديريتي گوگل!!! عالي!!!)

سه توصیه برای زمانی که در کسب و کار با دوستان شریک می شویم (محمد سالاري)

فناوري اطلاعات:

خلاقیت و نامتعارف بودن و نگاهی به سیستم عامل جدید گوگل (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

شبکه های اجتماعی مجازی ابزار تولید محتواست (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

پاسخ وبلاگ‌نویسان برتر ایران به یک پرسش مهم (مهرداد نايب؛ ويزويز)

مفاهیم: رسانه‌ اجتماعی چیست؟

افزایش استفاده از توییتر در میان کاربران

درآمد مایکروسافت از اندروید بیشتر از ویندوز فون است (اين مايکروسافت دزد!) و چرا ایمیل برای گوگل، یاهو و مایکروسافت مهم است (وبلاگ دنياي زيباي وب)

سرویس Wallet گوگل جایگزین کیف پول می‌شود و شش “نه” بزرگ استیو جابز که تبدیل به شش “بله” بزرگ شدند (سايت نارنجي)

یک میلیون فایل در هر 5 دقیقه توسط کاربران دراپ‌باکس!

آیفون 4 رکورد جهانی گینس را شکست!

اقتصاد:

انگیزه مزخزف گویی (حجت قندي؛ اقتصادانه)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

دوره کارشناسی، دوره رهایی‌بخشی (حامد قدوسي)

شما هم یک حرفه‌ای باشید (ابراهيم شادفروغ)

هفت قاعده‌ برای آغاز داستان‌نویسی (خوابگردِ رضا شکراللهي؛ من اين مطلب را براي ياد گرفتن چگونه نوشتن گزارش‌هاي مشاوره‌ي مديريت هم شديدا توصيه مي‌کنم!)

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی (شعر مديريتي پابلو نرودا با ترجمه‌ي احمد شاملوي بزرگ)

چون در مدرسه قهوه‌اي است (يک حکايت مديريتي عالي!)

پ.ن. از معرفي سايت‌هاي مفيدي که من نديده‌ام، استقبال مي‌شود!

5 نشانه‌ي يک شغل بد از نظر روان‌شناختي

“کار مزخرف! به‌درد نخور! اه اه اه!”

“اينم شد کار آخه؟ بشينم خونه به‌تره.”

اين عبارت‌ها آشنا هستند؛ نه!؟ اغلب ما وقتي با شغل‌مان مشکل پيدا مي‌کنيم، معمولا غرهاي‌مان را در اين قالب‌ها بر سر ديگران مي‌زنيم!  😉

قبل‌تر در اين وبلاگ به مدل سنجش کيفيت زندگي کاري Vault پرداخته‌ام. اين مدل به ويژگي‌هاي مثبتي مي‌پردازد که يک شغل و يک محيط کاري بايد براي انسان‌ها فراهم کنند. خوب شايد اين سؤال طبيعي باشد که ويژگي‌هاي يک شغل بد چيست؟

در تحقيق جالبي که توسط محققان دانشگاه ملي استراليا در کانبرا انجام شده است، 5 ويژگي يا نشانه‌ي يک شغل بد از نظر روان‌شناختي شناسايي شده است:

  • انتظار بسيار بالا از فرد؛
  • پايين بودن آزادي عمل و کنترل فرد روي کار خود؛
  • فشار کاري بالا؛
  • عدم توازن ميان تلا‌ش‌ فرد و حقوق و دستمزد و پاداش‌ها؛
  • عدم امنيت شغلي.

نشانه‌هاي آشنايي است؛ نه!؟ بنابر عقيده‌ي محققان، اين عوامل ريشه‌هاي اصلي افت کيفيت سلامت رواني کار به‌حساب مي‌آيند.

شناخت اين 5 عامل دو سويه دارد:

  1. تصميم‌گيري من کارمند / کارشناس در مورد اين‌که آيا نگه‌داشتن اين شغل به مشکلات روحي ـ رواني که براي من ايجاد کرده، مي‌ارزد؟
  2. توجه مديران به اين‌که خواسته يا ناخواسته دارند چه بلايي بر سر کارکنان‌شان مي‌آورند. هر چند خيلي وقت‌ها مديران، وقتي که فرد توان‌مندي مجموعه‌شان را ترک کرد دنبال ريشه‌هاي موضوع مي‌گردند!

اما جالب است بدانيد موضوع اصلي اين تحقيق چيز ديگري بوده است. اين تحقيق براي اين انجام شده که مشخص شود آيا صرفِ داشتن کار در مقايسه با بي‌کاري باعث سلامت رواني فرد مي‌شود يا خير؟ نتيجه: خير! لزوما افراد شاغل نسبت به افراد بي‌کار سلامت رواني بالاتري ندارند. در واقع بايد اين ديدگاه کليشه‌اي اين طور اصلاح شود که: “افراد شاغلي که شغل‌ مناسبي از نظر کيفيت روان‌شناختي کار دارند، در مقايسه با بي‌کاران سلامت رواني بيش‌تري دارند.”

منبع

پ.ن. باز هم تأخير! لينک‌هاي هفته به دليل درگيري‌هاي شغلي و شخصي من در آخر هفته، شنبه شب.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲1)

سؤال: چه معیارهایی سبب پیشرفت مجید جلالی در حیطه مربیگری شده است؟

**مجید جلالی: سه شاخصه برای من اهمیت داشته و دارد که این شاخص ها عبارتند از: 1- تحمل و حل ابهامات؛ 2- تولیدات فنی؛ 3- پشتکار و ممارست.” (اين‌جا)

براي پيش‌رفت حرفه‌اي بايد:

  1. صبر و شکيبايي داشته باشيد و بر مشکلات غلبه کنيد.
  2. خودتان را از نظر فني و مهارتي هم‌واره به روز نگه‌داريد و توسعه دهيد.
  3. پشتکار و ثبات داشته باشيد.

اين سه شاخص، به‌ويژه بايد مورد توجه جوانان تازه‌کار قرار بگيرند.

جنگ با نااميدي: نيمه‌ي خالي ليوان را “ما” بايد پر کنيم!

امير مهراني عزيز اين‌جا کمي درد دل کرده و نکاتي هم نوشته که تقريبا با همه‌ي بندهاي‌اش هم‌دل هستم؛ جز جمله‌ي اول‌اش: “این نوشته از اون دسته غرغر کردن‌هاست که سعی می‌کنم کم دچارش بشم. اما گاهی هرچقدر هم که صبر به خرج بدی، هرچقدر هم که نیمه پر لیوان را ببینی، در نهایت لیوان نیمه خالی هم دارد. متاسفانه!”

اين روزها زندگي در ايران (و شايد دنيا!) بدون غم و غصه و سختي و درد غيرقابل تصور است. غم‌ها و غصه‌هاي خودت به‌کنار، اگر کمي دور و اطراف‌ات براي‌ات مهم باشد، آن وقت روزي نيست که بهانه‌اي براي غم‌گين بودن و غصه خوردن و درد کشيدن نداشته باشي. خودتان به‌تر مي‌دانيد که منظورم چيست …

کساني که من را از نزديک مي‌شناسند مي‌دانند که چقدر آدم حساسي هستم. حساس به خودم و اطراف‌ام و يک غصه‌خور درجه‌ي يک! اما مدتي است تصميم گرفته‌ام تا جور ديگري با مشکلات کنار بيايم. و تا حدودي هم موفق بوده‌ام. همين موفقيت باعث شده تا دنبال فرصتي باشم که بتوانم چند نکته در باب مبارزه با نااميدي ـ که اين روزها کم‌کم دارد به يک بيماري مسري تبديل مي‌شود ـ بنويسم. نکاتي که اغلب‌شان شايد بديهي باشند و بعضي‌هاي‌شان را هم قبلا نوشته‌ام. نوشته‌ي امير بهانه‌اي شد براي اين کار. پيش از خواندن اين نکات خواهش مي‌کنم توجه کنيد که اين‌ها کليشه و شعار نيستند. من خودم اثربخش بودن‌شان را تجربه‌ کرده‌ام که اين‌جا مي‌نويسم‌شان:

1- دور جور مي‌شود به مسائل نگاه کرد: با “چرا”ها و “چي”‌ها (مفصل‌اش را اين‌جا بخوانيد.) وقتي مشکلي پيش مي‌آيد اغلب ما مي‌رويم سراغ حرص خوردن و غصه خوردن که چرا اين‌جوري شد؟ اما خوب اين راه‌حل نيست. يا مشکلي که پيش آمده قابل حل است يا نيست. در هر دو حالت اول از همه از خودتان بپرسيد: “چي کار بايد بکنم؟” (مشکلات سياسي و اجتماعي‌تان را هم همين جوري نگاه کنيد. مثال بارز: مردم افتضاح رانندگي مي‌کنند و من نمي‌توانم درست‌شان کنم. چي کار کنم؟ سعي کنم حداقل من، درست رانندگي کنم.)

2- خيلي وقت‌ها مشکلي که ما مي‌بينيم برمي‌گردد به نگاه کمال‌گرا و در عين حال بدبين ما. از مشکلات شخصي مي‌گذرم که خيلي وقت‌ها ريشه در اشکالات شخصيتي و ذهني خود ما دارند. در زندگي اجتماعي، نگاه کمال‌گراي ما نمي‌خواهد بپذيرد که اين جامعه در يک سير تاريخي به اين نقطه رسيده و براي رسيدن به وضعيت مطلوب حالا حالاها کار دارد. بنابراين وقتي در مثلا انتخابات شکست مي‌خوريم‌‌ (يا همان‌طور که يادتان هست شکست‌مان مي‌دهند!!!)، دنيا براي‌مان به پايان مي‌رسد. حالا اين‌جا فرقي هم نمي‌کند که زندگي شخصي باشد يا جمعي: خيلي وقت‌ها زماني که انتظارات غيرواقعي‌ ما به نتيجه نمي‌رسند، دنيا و زندگي را سرزنش مي‌کنيم و نه اشتباه خودمان را! (اين‌جا)

3- يک چيز را خيلي وقت‌ها فراموش مي‌کنيم: ما مرکز جهان پيراموني‌مان نيستيم؛ تنها عضوي از اين دنياي خاکي هستيم! بسيار در خودم و ديگران اين اشکال را ديده‌ام که معتقد بوده‌ايم چون براساس تفسير من از زندگي و دنيا، آن‌ها هستند که مشکل دارند نه من؛ پس بايد نشست و مدام غصه خورد. اما کاش بپذيريم که خيلي وقت‌ها مشکل از ماست. از خودم مثال مي‌زنم: به‌عنوان يک آدم سابقا به‌شدت مذهبي بارها و بارها در خوابگاه دانشگاه يا اردوها با برخي مسائل که از ديد منِ آن روزها، غيرشرعي محسوب مي‌شدند، مشکل داشتم. اما بعدها فهميدم بسياري از آن باورهاي مذهبي، کليشه‌هايي غلط بوده‌اند. ديگران اشتباه نمي‌کردند؛ من در اشتباه بودم. وقتي اين را فهميدم، مشکل‌ام حل شد. به همين سادگي.

4- در مورد مشکلات شخصي، من معمولا براي فرار از غصه و استرس چند راه‌کار دارم: نوشتن مشکلات در همين‌جا (حالا خيلي وقت‌ها سربسته!)، درد دل با نزديکان (مخصوصا خواهرهاي عزيزم)، منحرف کردن فکرم از مشکلات با فکر کردن به کارهايي که بايد انجام بدهم (مثل همين وبلاگ‌نويسي)، فکر کردن به خاطرات خوب زندگي (بارها و بارها با نگاه کردن عکس‌هاي روزهاي خوش زندگي و با يادآوري خاطرات خوب آن‌ها، به زندگي اميدوارِ اميدوار شده‌ام!) و خوب چند راه شخصي ديگر.

5- در مورد مشکلات و شکست‌هاي شخصي ـ مخصوصا اين مشکل شايع که چرا هر چي من تلاش مي‌کنم نتيجه نمي‌گيرم ـ شخصا هيچ راهي به‌تر از اين نمي‌شناسم: لذت بردن از خوبي‌ها و توانايي‌هاي‌ام، کارهاي بزرگي که انجام داده‌ام و موفقيت‌هاي بزرگ زندگي‌ام.

6- باور کنيد که از دل محدوديت‌ها است که خلاقيت و مخصوصا انگيزه‌ي حرکت به جلو حاصل مي‌شود.  وقتي دوره‌ي کارشناسي را در يکي از واحدهاي تابعه‌ي دانشگاه اميرکبير در شهر تفرش استان مرکزي مي‌گذارنديم، با انواع و اقسام مشکلات ريز و درشت از طرف دانشگاه مادر و مثلا دانشگاه محل تحصيل‌مان روبرو بوديم که حالا جاي گفتن‌اش نيست. اما مسئولين محترم آن موقع دانشگاه اميرکبير که ما را “بار خاطر” مي‌دانستند، ناخواسته بزرگ‌ترين خدمت را به ما کردند: آن‌ها اين انگيزه را در ما بيدار کردند تا نشان بدهيم ما آدم‌هاي توان‌مندي هستيم که محدودمان کرده‌اند. نتيجه اين‌که من و تقريبا همه‌ي هم‌کلاسي‌هاي‌ام (بالاي 80 درصد افراد يک کلاس چهل نفره که با هر معياري عالي است)، کارشناسي ارشدمان را از به‌ترين دانشگاه‌هاي کشور (از جمله خود دانشگاه مادر!) گرفتيم.

7- در روان‌شناسي کار، ثابت شده که سرکوب افکار منفي باعث فعال‌تر شدن آن‌ها مي‌شود. روي از بين بردن افکار منفي فکر نکنيد، به جاي آن تصميم بگيريد که به چه چيزهاي خوبي مي‌توانيد به جاي آن‌ها فکر کنيد!

8-ما با توان‌مندي‌هاي‌تان تعريف مي‌شويم؛ نه محدوديت‌هاي‌مان. فقط همين يک قلم براي اميدوار بودن آدمي کافي است: من مي‌توانم تغيير کنم. از آن به‌تر: دنيا را هم مي‌شود تغيير داد ومن هم مي‌توانم تغييرش دهم! لذت اين توانستن، خيلي وقت‌ها به‌ترين داروي درد نااميدي است.

9- خيلي وقت‌ها اشتباه ما دقيقا اين است که از اين‌که چيزي را که لازم داريم، نداريم ناراحتيم؛ ولي اشتباها فکر مي‌کنيم که چون دوست داريم داشته باشيم‌اش ولي نداريم، ناراحتيم! (اين‌جا نوشته‌ام منظور چيست.)

10- يک سؤال ساده از خودمان بپرسيم: اين همه از نداشتن و نشدن غصه خورديم. درست شد؟

11- باور کنيد که تنها آدم مشکل‌دار دنيا شما نيستيد. چشم‌تان را باز کنيد و اطراف‌تان را ببينيد. خيلي وقت‌ها وضعيتِ پرمشکل شما، آرزوي ديگري است (ياد فيلم “افسانه‌ي آه” تهمينه ميلاني به‌خير که حرف اصلي‌اش همين بود.)

12- خيلي وقت‌ها مشکلي که احساس‌اش مي‌کنيم از حقي است که براي خودمان قائليم. اما من باور دارم که خيلي وقت‌ها، حقِ حق نداشتن، بزرگ‌ترين حق من است؛ مخصوصا زماني که دارم در مورد ديگران قضاوت مي‌کنم.

هيچ کدام از اين راه‌ها راه حل نهايي نيست. اين‌ها راه‌هاي مختلفي است که هر از گاهي وقتي اوضاع خراب مي‌شود به کارشان مي‌گيرم و بعضي وقت‌ها نتيجه مي‌دهند و بعضي وقت‌ها هم نه. مهم‌تر از اين راه‌حل‌ها، نوع نگاه‌تان به آن نيمه‌ي خالي ليوان است که پارادوکس نااميدي / اميد شما را حل مي‌کند. انتخاب با شماست: مي‌توانيد غصه‌ي خالي بودن نصف ليوان را بخوريد و مي‌توانيد با لذت بردن از پر بودن نصف ديگر ليوان، تلاش کنيد تا نيمه‌ي خالي ليوان را پر کنيد.

مرتبط:

چگونه از خودمان ناامید نشویم!

لینک‌های هفته (۳8)

باز هم تأخير! اميدوارم تکرار نشود. هفته‌ي کم‌لينکي نبوده قاعدتا؛ اما همين تأخير در انتشار پست نشان مي‌دهد که من سرم اين روزها خيلي شلوغ است و نرسيدم مطالب هفته را کامل بخوانم. اميدوارم جمعه‌ي اين هفته جبران کنم.

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

مديريت:

۱۰ تخم‌مرغ در چند دقیقه آب‌پز می‌شود؟، چرا باید تیم بسازیم؟ و معرفی کتاب: دم‌دراز (امير مهراني)

دو نکته در تغییر فرآیند و سه تعریفی که گاه اشتباه می‌شوند (مهدي عرب عامري)

نکاتی که لازم است برای ثبت شرکت‌تان بدانید (مهم و مفيد) و تبلیغات موثر در مطبوعات (وبلاگ همينا)

آسمان مهندسی نرم‌افزار (در مورد مشاوره هم معنادار است!) (مجيد آواژ؛ روزنوشته‌هاي بهساد)

رسمی یا صمیمی؟ (توضيح نمي‌دم؛ اينو بخونيد حتما) (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

ساخت یک محصول نیمه کاره بهتر از محصول کامل ناکارآمد (دنياي چابک)

سه نکته برای اینکه ایده‌های‌تان شنیده شود (محمد سالاري)

فناوري اطلاعات:

نت‌بوک‌های خورشیدی سامسونگ در راهند و پست کردن همه‌چیز در توییر با twi.tt (مهرداد نايب)

معرفی کتاب فلسفه‌ی تکنولوژی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

حرف کی جذاب‌تره! (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

ایران در قعر نمودار سرعت دسترسی به اینترنت

به جای کارت بانکی انگشت‌تان را همراه داشته باشید

همه‌ی آن‌چه باید درباره تبلت‌ها بدانید! (گزارش خواندني درباره‌ي بازار اين روزها جذاب تبلت‌ها)

دولت آمریکا، پیش‌گام تدوین استراتژی جهانی برای فضای مجازی

اقتصاد:

جنایت و مکافات: لطفن پیش از تکرار کلیشه کمی بخوانید! (درباره‌ي اقتصاد جرم) و خطاهای سیاست‌گذاری وزارت بهداشت (حامد قدوسي)

تجديد نظر در تجديد پذير (آيا انرژي باد پاك است؟) (نکته‌ي جالبي که احسان اردستاني درباره‌ي انرژي‌هاي تجديد نظر گفته)

به جرم ثروتمند بودن (یادداشت مهمان) (درباره‌ي جرم بودن ثروتمند بودن از نظر ايراني‌ها) (وبلاگ مدير رسانه)

آیا قصاص باعث کاهش احتمال ارتکاب به جرم می‌شود؟ (نيام يراقي در نقد يادداشت حامد درباره‌ي اقتصاد جرم)

اشتباه بزرگ بن لادن (يادداشت جالبي است. “ارزشمندترین دارایی بلندمدت کشور آمریکا «جذب بهترین افراد از سراسر دنیا و فراهم کردن محیطی برای آنها است که بتوانند خلاقیت خود را شکوفا کنند.»” دقيقا اشتباه بن‌لادن اين بود که نفهميد قدرت آمريکا در اين است و نه قدرت سخت‌افزاري که او مي‌خواست نابودش کند.)

هدفمند کردن یارانه‌ها و جای خالی بهره‌وری (علي دادپي)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

پای کار نشستن (مثل من و حامد متعهد باشيد!) (حامد قدوسي)

پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمی‌شناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیش‌تر.

پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزاره‌ها را برای دیدن ایده‌ها و حال و احوال روزانه‌ی من و گودر گزاره‌ها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی (و گاهی هم که خیلی هیجان‌زده می‌شوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.

حرفه‌اي بودن يعني چه؟

يکي از دسته موضوعات اصلي اين وبلاگ و البته موضوعات مورد علاقه‌ي من، کار حرفه‌اي است. اين‌که شما هر جا که کار بکنيد، به صورت عمومي و فارغ از ويژگي‌هاي محل کارتان نيازمند رعايت برخي اصول اوليه هستيد تا بشود به‌عنوان يک آدم حرفه‌اي شما را شناخت. اما يک سؤال خوب اين است که اصلا حرفه‌اي بودن يعني چه؟ پاسخ اين سؤال را خانم فيونا چرنياوسکا در اين مقاله‌ي خواندني داده‌اند که خلاصه‌ي آن را با هم مرور مي‌کنيم:

اغلب تعاريف، حرفه‌اي بودن را تنها به صورت تصدي يک شغل مي‌نگرند:

  1. داشتن دانش تخصصي منحصر به فردي که توسط آموزش ايجاد شده است.
  2. فردي که مسئوليت ايجاد اطمينان نسبت به کاربرد دانش ـ و هر جا که لازم بود ـ اصول اخلاقي را برعهده دارد.

اما آيا اين تعاريف کامل هستند؟ خير. مهم‌ترين اشکال اين تعاريف اين است که در بسياري از حوزه‌هاي کاري از جمله در مشاوره‌، حوزه‌هاي دانشي مشخصي که بتوان گفت فرد با فرا گرفتن آن‌ها، ديگر نيازي به ياد گرفتن چيز جديدي ندارد، وجود ندارد. به‌ويژه اين‌که خيلي از مشاغل، اصلا با توليد دانش و ايده‌هاي جديد سر و کار دارند. بنابراين بايد تعريف جامع‌تري براي حرفه‌اي بودن يافت.

از نظر خانم فيونا حرفه‌اي بودن سه جنبه دارد:

اول ـ همان تعريف عام حرفه‌اي بودن به معناي تصدي يک شغل: مثلا تعريف ويکي‌پديا را ببينيد: يک حرفه‌، موقعيتي است که با آموزش‌هاي تخصصي (با هدف فراهم آوردن توانايي ارايه‌ي مشاوره و خدمات به ديگران در قبال دريافت يک دست‌مزد مشخص ـ و فارغ از ديگر منافع شغلي ـ)، به دست مي‌آيد.”

دوم ـ حرفه‌اي بودن به‌عنوان يک سبک (Style): ديکشنري بيزينس حرفه‌اي بودن را اين‌گونه تعريف مي‌کند: “مراقبت دقيق از خود براي داشتن رفتار متواضعانه و صادقانه و مسئوليت‌پذيري در قبال مشتريان و همکاران همراه با رعايت بالاترين سطوح انتظارات تجاري و قانوني.”

سوم ـ تعريف شخصی خانم فیونا: “حرفه‌اي بودن يعني انجام به‌ترين کاري که مي‌توانيد، وقتي که علاقه‌اي به کارتان نداريد.” تمام مشکلات به جاي خود؛ يک آدم حرفه‌اي هميشه به‌ترين و عالي‌ترين خروجي را توليد مي‌کند.

پ.ن. تعريف سه از نظر من هم کامل‌ترين تعريف است!

بابا کاشف مي‌شود!

به هر ماجراي بدي مي‌توان از دو زاويه‌ي ديد نگاه کرد: زاويه‌ي ديد چراها و زاويه‌ي ديد چي‌ها! چراها سويه‌ي منفي قضيه هستند: چرا اين طوري شد؟ چرا اين‌قدر من بدبختم؟ چرا اوني که من مي‌خوام نمي‌شه؟ و … در مقابل چي‌ها سويه‌‌ي مثبت ماجرا را به ما مي‌نمايانند: نشد؛ خوب حالا چي کار کنم؟ حالا که اين طوري شده؛ چي کار مي‌تونم بکنم؟ و … و خوب کمي که فکر کنيد مي‌بينيد تفاوت اين دو تا نگاه از زمين تا آسمان است. جايي مي‌خواندم که بزرگ‌ترين هنر آدم‌ها تبديل کردن چراهاي زندگي به چي‌ها است!

خوب حالا که چي؟ اين مقدمه را نوشتم تا بپردازم به کتاب شيرين رضا ساکي با عنوان “بابا باتري‌دار مي‌شود.” رضا ساکي را همه‌ي ما با برنامه‌ي پرطرف‌دار همين چند سال پيش راديو جوان به‌ياد مي‌آوريم: جووني به وقت فردا. رضا يکي از نويسندگان اصلي آن برنامه بود و اگر پي‌گير آن برنامه بوده باشيد، حتما شعرهاي طنز استثنايي‌اش را هم به ياد مي‌آوريد.

خوب ماجراي اين کتاب چيست؟ ماجرا از اين قرار است که پدر آقاي ساکي گرفتار بيماري سرطان مي‌شود و اين کتاب، شرحي است بر زندگي اين باباي عزيز و دوست‌داشتني در روزهاي مبارزه با بيماري‌هاي عجيب و غريب‌اش. ماجرا بسيار غم‌انگيز است و نگاه طنازانه به آن بسيار مشکل؛ اما ساکي به‌خوبي از پس اين چالش برآمده است.

من خيلي نمي‌خواهم به جزييات خود کتاب بپردازم. زبان شيرين و صميمي کتاب و طنز جذابي که بر يک ماجراي بسيار تلخ سايه افکنده، مي‌طلبد که خودتان بخوانيد و از ماجراي اين آقاي “بابا” سر دربياوريد. اين‌جا مي‌خواهم به نکته‌اي برگردم که در آغاز اين نوشته به آن اشاره کردم: هنر تبديل چراها به چي‌ها.

از همان ابتداي داستان، نگاه اطرافيان بابا به موضوع بيماري او نگاه چرايي است: چرا پدر ما؟ چرا خوب نشدنيه؟ چرا روز به روز بدتر مي‌شه؟ اما … خود بابا طور ديگري به قضايا نگاه مي‌کند: حالا مگه چي شده؟ حالا که شده؛ من چي کار مي‌تونم بکنم؟ و چيزهايي شبيه اين. اين شکل نگاه بابا به او اجازه مي‌دهد تا تبديل به کاشف بزرگ لذت‌هاي پنهان‌مانده‌ي زندگي در روزهاي آخر زندگي‌اش بشود: لذت با هم بودن، لذت از دست دادن و نداشتن، لذت نشنيدن و حرف نزدن و … اين نگاه جالب باباي کاشف داستان، واقعا هر آدم افسرده‌اي را هم به زندگي اميدوار مي‌کند! شايد به‌ترين نمونه‌اش جايي باشد که دکترها به بابا مي‌گويند که چشم‌اش آب مرواريد آورده و 50 درصد احتمال دارد که به‌زودي نابينا شود. بابا در مقابل مي‌گويد: “بياييد به 50 درصد بد قضيه فکر کنيم که اگر اتفاق افتاد پذيرش‌اش براي‌مان راحت‌تر باشد و اگر نيفتاد شيريني‌اش بيش‌تر شود.” و اين‌گونه اين باباي نازنين به ما مي‌آموزد که مي‌شود طور ديگري هم با اتفاقات بد زندگي کنار آمد!

در کنار طنز بانمک کتاب، صداقت و صميميت و پاکيزگي زبان داستان هم از لذت‌هاي اصليِ خواندن آن است. چيزي که قطعا به زحمات ويراستار کتاب رضا شکراللهي عزيز هم برمي‌گردد. مطمئن باشيد وقتي کتاب را شروع کرديد تا تمام‌اش نکنيد، زمين‌اش نخواهيد گذاشت!

بابا باتري‌دار مي‌شود نوشته‌ي رضا ساکي و با نقاشي‌هاي بانمک سلمان طاهري،در سال 1389 در 45 صفحه توسط مؤسسه‌‌ي فرهنگي هنري گل‌آقا با قيمت 2000 تومان منتشر شده است.

کاري را که عاشق‌اش هستيد، انجام ندهيد

نويسنده: دوري کلارک/ مترجم: علي نعمتي شهاب

سال گذشته من کارگرداني يک فيلم مستند را با عنوان “کار هزاره” به پايان بردم. قهرمان ما ماريون استودارت بود: زني که در دهه‌ي 1960 ره‌بري عمليات پاک‌سازي رودخانه‌ي به شدت آلوده‌ي ناشوا را در ماساچوست مرکزي برعهده داشت. اين عمليات يکي از جذاب‌ترين موفقيت‌هاي زيست‌محيطي در تاريخ ايالات متحده است. جالب‌تر اين‌که پاک‌سازي رودخانه اولويت دوم او به‌عنوان يک پروژه‌ي وکالت بود. او در واقع مي‌خواست به جا افتادن کودکان کره‌اي در جامعه‌ي آمريکا کمک کند و حتي ممکن بود اين مسير را هم برگزيند. اما او به اين نتيجه رسيد که براي درست انجام دادن اين کار، بايد از نظر احساسي به‌شدت درگير آن شود و در نتيجه تصميم گرفت که به جاي آن، يک پيش‌گام محيط‌زيست شود.

خرد جمعي اين روزها بر اين باور است که شما بايد علاقه‌تان را دنبال کنيد. اما مديران و کارشناسان مي‌توانند وقتي که به چيزي بيش از اندازه حساسيت نشان مي‌‌دهند، به مسير شغلي خود آسيب برسانند. در اين‌ نوشتار به چهار دليلي که بايد قبل از انجام دادن “کاري که عاشق‌اش هستيد” دو بار فکر کنيد اشاره مي‌شود:

  1. دوست‌اش داريد؛ اما در آن کار خوب نيستيد: سال‌ها قبل وقتي بخش ارتباطات را براي يک کمپين تبليغاتي انتخابات رياست‌جمهوري هدايت مي‌کردم، سرپرست اسکات بودم. اسکات يک کارمند سخت کوش، باهوش و دورانديش بود که عاشق زرق و برق و سر و صداي زياد موجود در دفاتر خبري بود؛ اما در عين حال نويسنده‌ي خوبي هم نبود. من علاقه‌‌ي او را دوست داشتم و مي‌ديدم که تلاش مي‌کند تا ياد بگيرد؛ اما با اين حال موفقيت در هر کار رسانه‌اي بدون داشتن مهارت‌هاي مربوط به ربط دادن مطالب به يکديگر بسيار مشکل است. بنابراين من سخت تلاش کردم تا او را به وظايف مربوط به تحليل سياسي هدايت کنم. وقتي که کمپين به پايان رسيد؛ او وارد همين کار شد. خيلي سخت است که خودتان را به شکل دقيق ارزيابي کنيد؛ بنابراين از دوستان و کارفرماي‌تان بخواهيد که استعدادها و ضعف‌هاي شما را تعيين کنند و سپس نقاط قوت شما را براي هدايت شما به‌کار بگيرند؛ حتي اگر در اين مسير آن‌ها شما را به سمت شغل “ايده‌آل‌تان” هدايت نکنند.
  2. شما در حوزه‌ي مورد علاقه‌تان مهارت داريد؛ اما از کارهايي که در حواشي آن است متنفريد: بسياري از فعالان حوزه‌ي کسب و کار در پيشه‌شان چيره‌دست هستند؛ اما خارج از آن پرچم را به زمين مي‌اندازند. آنجلا يک طراح گرافيک بي‌نظير است که پيش از اين‌که تصميم به کار کردن به صورت خويش ـ فرما را بگيرد، براي شرکت‌هاي بزرگ تبليغاتي کار مي‌کرد. اما هر چقدر او ارتباط نزديک با مشتريان و کمک به آن‌ها براي برندسازي صحيح را دوست مي‌داشت؛ نمي‌توانست قيمت‌گذاري و جريان نقدينگي کسب و کارش را مديريت کند. ياد گرفتن اين مهارت‌ها ممکن است؛ اما براي بسياري از آدم‌ها، اين کار خارج از حوزه‌ي علايق‌شان جاي مي‌گيرد.
  3. از نظر احساسي زيادي حساس هستيد. قبلا در مورد ماريون استودارت صحبت کردم. اخيرا صحبت‌هايي را که چارلين هريس ـ نويسنده‌ي مجموعه‌ي خوناشامي موفقي که براساس آن سريال خون واقعي هم ساخته شد ـ در مورد مشکل مشابه خودش گفته بود، شنيدم. به‌ گفته‌ي هريس نويسندگان برتر عاشق شخصيت‌هاي‌شان يا کلمات‌شان نمي‌شوند و اهميتي نمي‌دهند که آن‌ها ويرايش شوند. آن‌ها در واقع از هر پيشنهادي که کار آن‌ها را بهتر کند، استقبال مي‌کنند. نويسندگاني که بيش از حد به کارشان وابسته‌اند، در مواجهه با نقدها به‌شدت قضيه را شخصي مي‌کنند و در نتيجه هرگز رشد نمي‌کنند. به شکل مشابه فعالان حوزه‌ي کسب و کار نياز دارند به شکل دقيق به اين موضوع توجه کنند که آيا علاقه‌ي آن‌ها به کارشان قضاوت‌شان را تحت تأثير منفي قرار مي‌دهد يا خير. وقتي شما عميقا به پروژه‌ي مربوط به يک حيوان خانگي اهميت بدهيد؛ تصميم‌گيري منطقي در مورد اين‌که آيا بايد زنده بماند يا بميرد بسيار سخت خواهد بود.
  4. هيچ کس هزينه‌هاي‌ شما را پرداخت نمي‌کند. شما مي‌توانيد يک سرگرمي را تبديل به يک شغل کنيد؛ البته اگر کسي حاضر باشد سکوي پرتاب شما باشد. بعضي وقت‌ها بازار خيلي کوچک است (برنامه‌ريزي مسافرت‌هاي گران‌قيمت براي ماه عسل زوج‌هاي جوان به بلاروس.) بعضي وقت‌ها حاشيه‌‌ي سود بسيار کم است (راميت ستي نويسنده‌ي مباحث مديريت مالي شخصي کسب و کارهاي مبادله‌ي کتاب‌هاي درسي و توليد تي شرت را با عنوان “ايده‌هاي کسب و کاري پسر بچه‌ها” مسخره مي‌کند) و بعضي وقت‌ها هم شرکت شما اولويت‌هاي ديگري دارد (فرقي نمي‌کند شما چند بار پيشنهاد هدايت حرکت سازمان را به سمت ويدئوهاي تحت وب ارايه داده باشيد؛ رئيس شما دوست دارد روي شغل واقعي‌تان تمرکز کنيد.)

انجام کاري که عاشق‌اش هستيد مي‌تواند موجب وقف کردن زندگي‌تان بر آن و به دست آوردن احساس معنادار بودن زندگي شود؛ اما برخي وقت‌ها علاقه‌ي صرف مي‌تواند شما را در ديدن بازخوردها کور کند (آيا شما تنها کسي هستيد که فکر مي‌کنيد اين ايده‌ي خوبي است؟)، مي‌تواند شما را ناراحت کند (چه کسي مي‌داند اجراي اين ابتکار به‌معناي مديريت يک دو جين کارمند جديد است؟) يا به چشم‌اندازهاي مالي شما ضرر برساند.

منبع

پ.ن. مدتی است به انتشار مجموعه ترجمه‌های منتشر شده در این وبلاگ همراه با مجموعه‌ی مشابهی از مقالات مربوط به کار حرفه‌ای و بهره‌وری شغلی که ترجمه کرده‌ام (و هنوز این‌جا منتشر نشده) در قالب کتاب فکر می‌کنم. با توجه به استقبالی که از برخی از این مقالات روی وب شده (از جمله آمار هیت فید و خود وبلاگ یا کپی پیست‌هایی که در سطح وب شده‌اند!)‌، به نظرم این‌طوری افراد بیش‌تری می‌توانند از این مقالات استفاده کنند. مشخص‌تر بگويم دنبال ناشر مي‌گردم. اگر کسی از خوانندگان محترم این وبلاگ می‌تواند در این زمینه به من کمک کند، لطفا از طریق پست الکترونیکی من به نشانی gozareha@gmail.com یا صفحه‌ی تماس با من در این زمینه به من اطلاع دهد. پیشاپیش متشکرم.

لینک‌های هفته (۳7)

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

مديريت:

بهترین و بدترین مشاغل ۲۰۱۱، چطور جیمی‌جامپ باشیم؟، پست مهمان: آشنایی با رشته علوم اکچوئریال و در جستجوی اریک (اين پست اريک کانتونا را نخونيد از دست‌تون رفته ها! از ما گفتن بود.) (امير مهراني)

ادغام وزارتخانه ها – یک نقد علمی (از زاويه‌‌ي ديد يک آدم دکتراي مهندسي صنايع که سال‌ها تجربه‌ي اجرايي و مشاوره هم داشته: فرهنگ فصيحي)

در باب اهمیت شاخص‌های زمانی (در کنترل پروژه طبعا!) (نادر خرمي‌راد)

نمونه‌‌ی زنده (امير عليزاده در توصيف تفکرات مديران فوتبال ايران)

داستان اولین دوره سی اس ام ایران به پایان رسید (خيلي ممنون بابت اسلايدهاي دوره که آن‌لاين گذاشته شده براي دانلود)

ابزار زدگی (baseline.ir)

آیا زنان مديران بهتری نسبت به مردان هستند؟ (به نظر مي‌رسد بله!)

مدرسه كسب و كار وارتون (معرفي مدرسه‌ي مديريت دانشگاه پنسيلوانيا به‌ترين بيزينس اسکول دنيا)

راز ۱۲۵ ساله “کوکاکولا” (“بر اساس تحقیقات انجام شده، کوکاکولا بعد از کلمه‌ی اوکی (Okay) شناخته‌‌شده‌ترین کلمه در جهان است؛ به این معنی که ۹۸ درصد از مردم جهان این کلمه را می‌شناسند؛ یعنی از هر صد نفر در هر کجای جهان تنها دو نفر پیدا می‌شوند که کوکاکولا را نمی‌شناسند.” برندينگ به‌تر از اين مي‌خواين!؟)

فناوري اطلاعات:

آسیب‌شناسی وبلاگ‌نویسی در ایران (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

هفت ابزار عالی و کاربردی برای همکاری های اجتماعی در زمینه کسب و کار (ابزارهاي مديريتي خوبي داره بين‌شون) و وضعیت فعلی موبایل در جهان (اینفوگرافی) (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

میزان Web 2.0 بودن وب‌سایت شما (معرفی سرویس)! و پرسش پاسخ مایکروسافت Answers Microsoft (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

آگهی‌های گودری: «لطفا دست به دست کنید!» (در ستايش گودر!)

کارکنان Apple برای کار بدون جابز آماده می‌شوند (در همين زمينه پست ۱۰ پیامد احتمالی خروج استیو جابز از اپل من را بخوانيد.)

گوگل نمایش نتایج جستجوی خود را تغییر می‌دهد (به نظر من که خوش‌گل‌تره!؛ وبلاگينا)

پنج چالش اینترنت برای پنج سال آینده

نوت‌بوک‌های گوگل با نام کروم‌بوک از راه رسیدند (مبارکه!)

نشریه الکترونیکی تصویری “تاک”، ورود هنر به خانه‌ها (اين هم يک مزيت جذاب اينترنت!)

Social Media Statistics & Facts 2011 (يک ويدئوي بسيار جذاب. از دست‌اش ندهيد.)

“استيو جابز” سومين مهندس برتر دنيا معرفي شد (حق تسلا رو دزديدن، دارن باهاش پز مي‌دن!)

فیس‌بوک رسما از زاکربرگ عذرخواهی کرد! (يک وکيل بنده خدايي اسم‌اش دقيقا مارک زوکربرگ بوده؛ فيس‌بوک فکر کرده اکانت‌اش جعلي بسته‌! بعد ثابت شده که نيست، عذرخواهي کردند ازش!)

ارزیابی رفتارهای کاربران در وب‌سایت‌های خبری جهان

عرضه‌ی سهام شبکه‌ی اجتماعی لینکدین در بورس

بازار 8/3 میلیارد دلاری ابزارهای موبایلی در سال 2011

آندروید مارکت وارد 99 کشور جدید شد (ولي ايران نه هنوز!)

آگوست اندروید گوگل از App Store اپل جلو می‌زند (ايشالا)

گوگل:اندروید اپل را در وعده ناهار صرف می‌کند! (آمار و ارقامي از وضعيت اندرويد در جهان فناوري)

طعم شیرینی زنجفیلی زیر زبان تنها 4 درصد گوشی‌های اندرویدی!

جنگ اپل و نوکیا برای کسب رتبه‌ی اول فروش در بازار گوشی‌های هوشمند امسال

استفاده آفلاین از سرویس‌های گوگل (ايشالا پريم)

جدال گوگل و فیس‌بوک بر سر اسکایپ برنده‌ای جز مایکروسافت نداشت! (متأسفانه مايکروسافت اسکايپ را با قيمت نجومي 8.5 ميليارد دلار خريد!)

سرویس موسیقی گوگل معرفی شد

فعالیت گوگل را در دنیا ببینید

مشاهده داخل مغازه‌ها در سرویس جدید گوگل

مک‌آفی و توليد نرم‌افزار امنیتی پردازش ابری

اپل آلوده‌ترین شرکت فناوری دنیا (باز تعريف کنيد از اپل! :دي)

فوربس معرفی کرد: پر درآمدترین مدیران تکنولوژی جهان

توليد نرم افزار و توسعه صادرات كالا با ارزش افزوده و فناوري بالا حمايت مي شود (توسط دولت)

وزير ارتباطات: توسعه تلفن ثابت در ايران به مرز اشباع رسيده است

مدير عامل مخابرات تهران در خصوص اينترنت پر سرعت سخن گفت

اتصال فیبرنوری به منازل کلید خورد / اجرای اولیه پروژه در چند نقطه کشور

اقتصاد:

روشن‌فکر حوزه سیاست عمومی نداریم. داریم؟ و مداخله در اقتصاد: قاعده یا استثنا؟ (حامد قدوسي)

سیستم ورشکسته بازنشستگی در ایران (روي نکته‌ي بسيار مهمي دست گذاشته حجت قندي)

وقتی افزایش بیکاری خوش یمن است (بسيار جالب!) (علي دادپي)

هایک در میان ما (وبلاگ مجله‌ی اقتصادی)

چگونه می‌توانید جهان را نجات دهید؟ (از آموزش دختربچه‌ها شروع کنيد)

جزئيات تشکيل 4 وزارتخانه جديد اعلام شد (فعلا که همه چيز رو هواست؛ ايناهاش:) جدال بر سر ادغام وزارتخانه‌ها؛ شورای نگهبان حق را به مجلس داد

بودجه سال نود سرانجام تصویب شد (حدود 54 ميليارد دلار)

تورم تا سالگرد ‌هدفمندی ‌یارانه‌ها ‌ به‌۴۰ ‌درصد‌ می‌رسد (به سلامتي!)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

9 روش متفاوت افراد موفق (بي‌نظيره اين! حتما بخونيد.)

تغيير یا تقدير (کوتاه اما استثنايي!)

همانند يك مدير عامل سطح بالا فكر كنيد

پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمی‌شناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیش‌تر.

پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزاره‌ها را برای دیدن ایده‌ها و حال و احوال روزانه‌ی من و گودر گزاره‌ها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی (و گاهی هم که خیلی هیجان‌زده می‌شوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.

خروج از نسخه موبایل