گزاره‌ها (۱۵۵)

برای لذت بردن از خاک، بسا مشتی از آن و برای آرمیدن در زیر آن، چیزی حتی کم‌تر از یک مشت کفایت می‌کند.

یوهان ولفگانگ فون گوته

ادبیات زندگی گزاره‌ها

نگاه کویری

این‌جا، ولی هنوز از انبوهِ وهمِ خویش

چشم مرا به حیرت می‌کاوی

و در کویرِ دورِ نگاهم

طرحی به‌جز گریز نمی‌یابی …

زنده‌یاد منوچهر آتشی

ادبیات زندگی

گزاره‌ها (۱۵۴)

وقتی بیش از حد در گوشه‌ی خیابان منتظر کسی بایستی، ممکن است دیگر به‌خاطر نیاوری که قرار است چه کسی بیاید، و اصلا برای چه باید بیاید!

ماسیمو بون‌تمپلی

ادبیات زندگی گزاره‌ها

رفتن در نرسیدن ۸۲۳۰;

هرگز

دلم نخواست بگویم

هرگز

مرگ از طنین هرگز

می‌زاید

اما همیشه

از ریشه‌ی همیشه می‌آید

رفتن

همیشه رفتن

حتی همیشه در نرسیدن

رفتن!

پ.ن. به‌احترام دوم اردیبهشت و ۵۵ سالگی قیصر امین‌پور.

ادبیات زندگی

منِ خود، گم‌کرده ۸۲۳۰;

این‌گونه دوست دارم دنبال دوست گشتن
نه هیچ جایگاهی نه هیچ جایِ پایی

من لحظه‌لحظه خود را گم کرده‌ام در این راه
آیینه‌ام کجایی؟ آیینه‌ام کجایی؟

محمد علی بهمنی 

ادبیات

دست‌های دور تو ۸۲۳۰;

حالا سال‌هاست که مرا

به جای خالی تو عادت داده‌اند … لیالی!

باز هم بگویم میان من و این بغضِ بی‌قرار

جای تو خالی؟

سید علی صالحی

ادبیات

باغِ بی‌برگی ۸۲۳۰;

بی‌برگ بودم
درختان از بهار باز آمدند
گفتم:
ای دل
راهی نیست
باید خویش را
بر دستان و آسمان
آویخت.
از صدای تو
از خواب برخاستم
گفتم:
چه کسی است
که آینه را به میل خویش
صیقل می‌دهد
که من صورتم را در آینه‌ی
صورت تو ببینم …

احمد رضا احمدی

ادبیات
خروج از نسخه موبایل