گزاره‌ها (154)

وقتي بيش از حد در گوشه‌ي خيابان منتظر كسي بايستي، ممكن است ديگر به‌خاطر نياوري كه قرار است چه كسي بيايد، و اصلا براي چه بايد بيايد!

ماسيمو بون‌تمپلي

رفتن در نرسیدن …

هرگز

دلم نخواست بگویم

هرگز

مرگ از طنین هرگز

می‌زاید

اما همیشه

از ریشه‌ی همیشه می‌آید

رفتن

همیشه رفتن

حتی همیشه در نرسیدن

رفتن!

پ.ن. به‌احترام دوم اردیبهشت و 55 سالگی قیصر امین‌پور.

منِ خود، گم‌کرده …

اين‌گونه دوست دارم دنبال دوست گشتن
نه هيچ جايگاهي نه هيچ جايِ پايي

من لحظه‌لحظه خود را گم کرده‌ام در اين راه
آيينه‌ام کجايي؟ آيينه‌ام کجايي؟

محمد علي بهمني 

دست‌هاي دور تو …

حالا سال‌هاست که مرا

به جاي خالي تو عادت داده‌اند … ليالي!

باز هم بگويم ميان من و اين بغضِ بي‌قرار

جاي تو خالي؟

سيد علي صالحي

باغِ بي‌برگي …

بي‌برگ بودم
درختان از بهار باز آمدند
گفتم:
اي دل
راهي نيست
بايد خويش را
بر دستان و آسمان
آويخت.
از صداي تو
از خواب برخاستم
گفتم:
چه کسي است
که آينه را به ميل خويش
صيقل مي‌دهد
که من صورتم را در آينه‌ي
صورت تو ببينم …

احمد رضا احمدي

خروج از نسخه موبایل