گردگيري خاطرات

“هر يک از ما چيزي را از دست مي‌‌دهيم که براي‌مان عزيز است. فرصت‌هاي از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتي که هرگز نمي‌توانيم برشان گردانيم. اين قسمتي از آن چيزي است که به آن مي‌گويند زنده بودن. اما درون کله‌ي ما ـ دست کم اين جايي است که من تصور مي‌کنم ـ جاي کمي هست که اين خاطرات را در آن بيانباريم. اتاقي با قفسه‌هايي نظير همين کتابخانه. و براي فهم کارکرد قلب‌مان بايد مثل کتابخانه فيش درست کنيم. بايد چندي به چندي از همه چيز گردگيري کنيم، بگذاريم هواي تازه وارد شود و آب گلدان‌هاي گل را عوض کنيم.»

هاروکي موراکامي؛ کافکا در کرانه

پ.ن.1. کامل خواندم‌اش و به جرأت مي‌گويم که در فهرست به‌ترين رمان‌هايي که خوانده‌ام جايي بين 5 تاي اول دارد. تفسيرهاي نفس‌گير و حيرت‌انگيز استاد از زندگي و داستان جذاب، پرتعليق و پر رمز و کافکا در کرانه جا براي لذت بردن و به فکر فرو رفتن زياد دارد. به اين اضافه کنيد ترجمه‌ي بسيار عالي مهدي غبرائي و چاپ خوب انتشارات نيلوفر را که اين لذت معنوي را مديون زحمت آن‌ها بودم. اين کتاب را از دست ندهيد؛ رماني که حتما چند بار ديگر آن را خواهم خواند.

پ.ن.2. حلول ماه مبارک رمضان ـ اين ماه نور و رحمت و شادي ـ را تبريک عرض مي‌کنم و آرزوي قبولي طاعات و عبادات دوستان عزيز را در درگاه حضرت حق دارم. التماس دعا.

چند سطر از کافکا در کرانه

دارم کافکا در کرانه ی هاروکی موراکامی را می خوانم و لذت می برم. فضای غریب قصه و تفسيرهاي نفس‌گير موراکامي از زندگي، واقعا جذاب است. چند سطري را از ميان اين کتاب تا اين‌جا که حدود يک سوم اين کتاب 600 صفحه‌اي را خوانده‌ام، برگزيده‌ام که اين‌جا مي‌نويسم:

ـ مسئوليت ما از قدرت تخيل شروع مي‌شود. درست همان‌طور است که ييتس [شاعر ايرلندي] مي‌گويد: مسئوليت از رؤيا آغاز مي‌شود. اين موضوع را وارونه کنيد، در اين صورت مي‌شود گفت هر جا قدرت تخيل نباشد، مسئوليتي در بين نيست … (ص 180)

ـ در زندگي وقت‌هايي هست که اين‌جور عذر و بهانه‌ها [بلد نيستم يا مهارت ندارم] کاربردي ندارد. موقعيت‌هايي که هيچ کس عين خيال‌اش نيست به درد کاري که مي‌کني مي‌خوري يا نه … (ص 193)

ـ فقط يک جور سعادت هست، اما بدبختي هزار شکل و اندازه دارد. به قول تولستوي سعادت يک تمثيل است، اما بدبختي داستان است. (ص 213)

ـ در زندگي هر کس يک جا هست که از آن بازگشتي در کار نيست. و در موارد نادري نقطه‌اي است که نمي‌شود از آن پيش‌تر رفت. و وقتي به اين نقطه برسيم، تنها کاري که مي‌توانيم بکنيم اين است که اين نکته را در آرامش بپذيريم. دليل بقاي ما همين است. (ص 218)

جا را باز مي‌گذارم براي بيش‌تر نوشتن از اين شاه‌کار.

خروج از نسخه موبایل