درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۷7): تعهد حرفه‌ای به‌مثابه یک انتخاب اخلاقی

“فوتبال شغل ماست. ما باید خودمان را قربانی کنیم و سفرهای درازی برای بازی در یک مکان یا مکانی دیگر انجام دهیم تا مانند همه درآمد کسب کنیم. با این حال تنها چیزی که در ذهن من می‌گذرد این است که هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم رفتار حرفه‌ای نظیر چیزی که الان دارم، داشته باشم. این همان چیزی است که به من برای کار روزمره‌ام انگیزه می‌دهد و مرا به جایی که الان هستم، رسانده است. من برای پاری‌سن‌ژرمن احترام قائلم و در حال حاضر به این تیم متعهدم. سعی می‌کنم که تمام تلاشم را برای این تیم انجام دهم، طوری که انگار از اول عمرم طرفدارش بوده‌ام.” (ادینسون کاوانی؛ این‌جا)

“تعهد” نیروی انسانی به سازمان یکی از اساسی‌ترین اصول موفقیت سازمان‌ها است. متعهد ساختن اعضای تیم به اهداف و برنامه‌های تیم و تلاش هم‌دلانه برای تحقق آن‌ها یکی از مهم‌ترین وظایف مدیران و ره‌بران محسوب می‌شود. یکی از ابعاد نظام‌های مدیریت منابع انسانی و مدیریت استعدادها همین ایجاد تعهد نسبت به کار و سازمان محل کار است. این موضوع تا آن‌جا پیش رفته که امروزه مبحث مهمی با عنوان “شهروندی سازمانی” به‌عنوان بالاترین درجه‌ی تعهد افراد به سازمان‌ محل کارشان مطرح شده است. سازمان‌‌های امروزی در تلاش‌اند با استفاده از ابزارهای مختلف در دسترس، از جمله: آموزش، سیاست‌های تشویقی و رفاهی و … افراد را به سازمان متعهد سازند.

اما کاوانی به نکته‌ای ساده‌ اشاره کرده که معمولا در این میان نادیده گرفته می‌شود: تعهد به کار، یک عامل درونی و یکی از قوانین اساسی اما نانوشته‌ی دنیای حرفه‌ای‌ها است. تعهد همان عاملی است که باعث می‌شود تعریف حرفه‌ای بودن در عمل معنادار شود: “حرفه‌ای بودن یعنی انجام به‌ترین کاری که می‌توانید، حتی وقتی علاقه‌ای به کار و شغل و سازمان محل کارتان ندارید.” در در “تفکر کارمندیِ” بسیاری از ما تعهد یک عامل بیرونی است که باید توسط مدیر و سازمان محل کارمان ایجاد شود. البته باید بگویم خودم طعم تلخ عدم توجه مدیران بالادست به تعهدم را نسبت به کار چشیده‌ام؛ اما در یک نگاه بلندمدت بعد از حدود ده سال شاغل بودن فکر می‌کنم که “متعهد بودن” انتخاب درستی بوده است؛ چون:

1- به من اجازه‌ی عمیق شدن در حوزه‌ی تخصصی و کارم را داده است: من تجربیات بسیار متنوعی را در دوران اشتغال به کارم پشت سر گذاشته‌ام؛ اما حوزه‌ی کاری نخصصی من همیشه “تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار” بوده است.

2- روابط شغلی و حرفه‌ای‌ام را با چسب قدرتمند اعتماد مستحکم‌تر ساخته است: بسیاری از مشتریان و سازمان‌هایی که با آن‌ها همکاری داشتم توسط دوستان و مشتریان‌ام معرفی شده‌اند.

3- وجدان کاری‌ام راضی است! زمانی به یکی از مدیران‌م گفتم که من تمامی تلاشم را برای به‌تر کردن شرایط کاری این شرکت (و نه لزوما جایگاه خودم در شرکت) انجام دادم؛ اما دیگر فکر می‌کنم نمی‌توانم بیش‌تر از خود شما به حال این شرکت دل‌سوزی کنم و در نتیجه وقت رفتن‌م فرا رسیده است.

در مقابل یکی از دوستان‌م را به‌یاد می‌آورم که همیشه به بهانه‌ی قدرناشناسی سازمان محل کارش، تنها و تنها برای اندکی حقوق بالاتر، شغل و سازمان عوض می‌کرد. دوست من روزی به خودش آمد که موقعیت شغلی را که همیشه رؤیای‌اش را داشت، از دست داد: مدیر شرکت به او گفته بود برای من، تعهد اولین عامل مؤثر در استخدام افراد است. سابقه‌ی تو متعهد بودن‌ات را نشان نمی‌دهد!

تعهد به کار و سازمان، اگر چه با عوامل بیرونی تقویت می‌شود؛ اما پیش از هر چیز یک عامل درونی است. در دورانی که نقش عوامل بیرونی به‌دلیل آگاهی کم مدیران و شرایط اقتصادی و واقعیت‌های نظام مدیریت منابع انسانی در کشور کم‌رنگ می‌شود، انتخاب تعهد در کار یک انتخاب اخلاقی و یک سرمایه‌گذاری اساسی روی خودمان برای روزی بزرگ در آینده است.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۲9): خاویر زانتی: جنگ‌جوی دوست‌داشتنی اینتر …

این فصل از فوتبال اروپا شاید دردناک‌ترین فصلی بود که من به‌یاد می‌آورم! جدا از نتیجه نگرفتن تقریبا تمامی تیم‌های مورد علاقه‌ام، سه اسطوره‌ی بزرگ فوتبالی زندگی‌ام از فوتبال خداحافظی کردند. هفته‌ی پیش در مورد پویول نوشتم، این هفته برای کاپیتان زانتی می‌نویسم و هفته‌ی آینده به‌یاد رایان گیگز بزرگ.

خاویر زانتی را در این نزدیک به بیست سال در اینتر همیشه به‌عنوان جنگ‌جویی بزرگ و نمادی بی‌نظیر به‌یاد داشتیم. هیچ وقت آن گل‌ش را در فینال جام یوفای سال 98 فراموش نمی‌کنم و اشک‌های‌ش پس از از دست دادن قهرمانی سری آ در فصل منتهی به جام جهانی 2002 …

خاویر زانتی را با همیشه در اوج بودن‌ش به‌یاد می‌آوریم: کاپیتانی که با وجود همه‌ی رفتن‌ها و آمدن‌های بسیار این سال‌های اینتر، همیشه در اوج بود.

تصویر جاودانگی او را با روحیه‌ی مقاوم‌ و تسلیم نشدن‌ش به‌خاطر می‌سپاریم: سال گذشته که در سن 40 سالگی رباط صلیبی پاره کرد، جایی گفت: “دوران فوتبالی من به‌عنوان یک بازیکن به پایان نرسیده. پس از یک مدت طولانی فعالیت، نیاز به یک دوره بازسازی داشتم!

او برگشت و مثل عادت‌ش در اوج خداحافظی کرد! و ما امروز خاطره‌ی کاپیتان زانتی را با حرف‌های‌ش برای خداحافظی در قلب‌مان حک می‌کنیم:

“احساس می‌کنم اکنون زمان خداحافظی فرا رسیده است. از فوتبال چیزهای زیادی به دست آوردم و از تک تک لحظات لذت بردم.

“ترسی از زندگی پس از بازنشستگی ندارم. درست است دلتنگ بسیاری از چیزها خواهم شد: از زمانی که بازیکنی معمولی بودم تا تک تک لحظات حضور در رختکن در تمامی رقابت‌ها. به هر حال روال عادی زندگی همین است.

“می‌توانی ببری یا ببازی. می‌توانی جام‌های بسیاری داشته باشی. اما زمانی که فوتبال به‌پایان برسد، آن‌چه باقی می‌ماند تنها شخصیت تو است.

چرا این‌قدر در اوج دوام آوردم؟ من فقط تلاش کردم تا حد امکان در شرایطی نزدیک به شرایط یک مسابقه‌ی واقعی تمرین کنم.

“من آینده‌ی خودم را به‌عنوان مربی تصور نمی‌کنم. دوست دارم به‌عنوان یکی از مدیران باشگاه اینتر مشغول به‌کار شوم تا از نزدیک با تیم در ارتباط باشم. عشق‌م به این پیراهن با رنگ‌های آبی و مشکی هنوز همانند روز اولین بازی‌م مقابل ویچنتزا تر و تازه است …

و سخن آخر کاپیتان که درسی بزرگ است برای تمامی مدیران ارشد کسب و کارها که قصد دارند کسب و کاری پایدار و ماندنی بنا کنند: “لازم است در پست‌های باشگاه از افرادی استفاده کنید که نماد تاریخ آن هستند؛ کسانی که می‌توانند چیزی به ارزش این پیراهن مقدس بیافزایند و خود را به آن متعلق بدانند.”

همیشه در اوج بودن، خوش‌بینی و جنگیدن با ناملایمات، لذت بردن از تک‌تک لحظات، داشتن کاراکتر شخصیتی ثابت و دوست‌داشتنی، واقع‌بینی و تمرین در شرایط واقعی و عشق همیشه تر و تازه. یک بازیکن مگر می‌شود این همه ویژگی را داشته باشد و جاودانه نباشد؟

خداحافظ کاپیتان!

منابع: اين‌جا و اين‌جا و اين‌جا

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۲1): مدل عناصر اصلی انتخاب شغل

“این روزها در پاریس در رؤیاهای‌م زندگی می‌کنم. پاری‌سن‌ژرمن بهترین خط حمله دنیا را دارد و من در این‌جا احساس خوشبختی می‌کنم. پی.اس.جی تیم آینده‌داری است. امروز می‌خواهم فوتبالم را دراین‌جا به پایان ببرم. این رؤیای من بود و فکر می‌کنم که فوتبالم را اینجا در پاریس به پایان خواهم برد. می‌خواهم به تلاش‌ها‌ی‌م ادامه بدهم تا در اوج باشم. داشتن یک تعهد بلندمدت برای من بهترین چیزی است که می‌توانم در این باشگاه تجربه‌اش کنم. بدون هیچ تردیدی پاری‌سن‌ژرمن باشگاه اروپایی بزرگی است.” (زلاتان ابراهیموویچ؛ این‌جا)

برای من شخصا حرف‌های زلاتان بسیار شگفت‌انگیز بود! نکاتی را که در حرف‌های زلاتان برجسته کردم را با دقت بخوانید. زلاتان در این‌جا چند معیار کلیدی برای انتخاب محیط کار رؤیایی به ما ارائه داده است:

1- جایی که بشود رؤیاهای‌مان را در آن زندگی کنیم؛ یعنی بتوانیم هر روز اندکی به‌سوی آرزوهای بزرگ‌مان پیش برویم (نگاه مسیر شغلی.)

2- جایی که در آن حس خوبی داشته باشیم (نگاه کیفیت زندگی کاری.)

3- جایی که خودش هم آینده‌دار باشد (نگاه استراتژیک.)

4- جایی که بتوان روی تعهد بلندمدت متقابل بین من و آن‌جا حساب کرد (نگاه مدیریت ریسک.)

بنابراین برای انتخاب هر شغل / مسیر شغلی / سازمان محل کار، لازم است از این چهار زاویه‌ی دید ماجرا را تحلیل کنیم.این چهار نگاه را می‌توان در مدل ساده‌ی زیر خلاصه کرد:

 

نکته‌ی کلیدی این است که استفاده از این مدل تنها برای زمانی است که شما قصد کار کردن برای یک سازمان و فرد دیگر را دارید. این مدل اتفاقا در حالتی که شما قصد آزادکاری دارید بیش‌تر به کارتان می‌آید؛ چرا که در این حالت کنترل این چهار جزء را بیش‌تر از زمانی که قصد کارمندی دارید، در دستان خود خواهید داشت!

سال آینده با هم در مورد اجزای این مدل بیش‌تر صحبت خواهیم کرد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱10): تمام زندگي شغلي در يك جمله‌ي بوفون!

“پراندلی سرمربی بزرگی است. چون کاری کرد که ما به این باور برسیم که می‌توانیم آزمايش کنیم و به اهداف‌مان برسیم. و به‌علاوه درکنار این‌ها از فوتبال لذت ببریم و خوب بازی کنیم و از نظر تکنیکی هم پیشرفت کنیم. این برای ما درمقایسه با قبل، به‌منزله‌ي یک نقطه عطف است.” (جان لوئيجي بوفون؛ اين‌جا)

من اين جمله را بارها و بارها خوانده‌ام. راست‌ش همين يك جمله به‌تنهايي تمام آن چيزي را كه يك زندگي شغلي مطلوب بايد داشته باشد، به ما نشان مي‌دهد: تجربه كسب كنيد، لذت ببريد، از شايستگي‌هاي‌تان در عمل استفاده كنيد و توسعه‌ي خودتان را فراموش نكنيد!

اين چهار اصل هميشه صادق‌اند: چه مدير باشيد و چه زيردست و چه كارآفرين باشيد و چه كارمند. لطفا جايي يادداشت‌شان كنيد كه هر روز صبح اول وقت ببينيدشان!

چرا پرسش كلاسيك شغلي “در زندگي‌ام بايد چه كنم” نادرست است؟

چه يك فارغ‌التحصيل جوان دانشگاه باشيد و چه سال‌ها تجربه‌ي كاري داشته باشيد، احتمالا هميشه يك سؤال اساسي در ذهن‌تان چرخ مي‌خورد: “در زندگي‌ام بايد چه كنم؟”

مؤسس لينكدين، ريد هافمن مي‌گويد كه پرسيدن اين جمله درست نيست. به‌جاي آن، حرفه‌اي‌ها بايد از خودشان بپرسند: “من چطور مي‌توانم كمك كنم؟” و هم‌زمان براي درك نيازهاي ديگران تلاش كنند.

آقاي هافمن مي‌گويد: “اين پرسش نگاه‌تان را بر خودتان متمركز مي‌كند؛ در حالي كه مهم‌ترين عامل “آن افراد ديگر” است. هافمن همين اواخر پاورپوينتي براي فارغ‌التحصيلان جوان تهيه كرده است: “بهترين مسير شغلي كه ارزش دنبال كردن دارد، استفاده از داشته‌هاي‌تان هم‌زمان با كشف واقعيت‌هاي بازار است.”

براي اين منظور، هافمن، افراد را تشويق مي‌كند تا مزيت رقابتي خودشان را بيابند؛ چيزي كه ميان كارهايي كه در آن عالي‌اند و بازاري كه براي آن مهارت‌ها حاضر به پرداخت پول است، ارتباط منطقي ايجاد مي‌كند: “به نيازها پاسخ دهيد. مسائل را حل كنيد. و بدين ترتيب خواهيد توانست دنيا را تغيير دهيد.”

منبع

خروج از نسخه موبایل