زندگی منهای روزمرگی (1)

… از آن به‌بعد “سوپر ماریو” شد بازی محبوبم. گروهی که بودیم بهش قارچ می‌گفتیم. تنها که شدم ماریو صدایش کردم. آن اوایل دو بار تا آخرین مرحله‌اش رسیده بودم و بعد گذاشته بودم‌ش کنار اما آتاری که مال من شد دوباره رفتم سراغش. این بار شکل بازی را عوض کردم. رسیدن به شاهزاده خانم دیگر خیلی لوس و تکراری شده بود. توی بازی من، ماریو هیچ هدف بلندمدتی برای زندگی‌ش نداشت. صبح ساعت ده از خواب بیدار می‌شد، صبحانه‌اش را می‌خورد و در حالی که لم داده بود روی مبل از خودش می‌پرسید: امروز چه کار کنیم؟ “امروز پنج هزار تا سکه جمع کنیم.” “امروز سی تا لاک‌پشت بکشیم.” “امروز فقط بدوییم.” “امروز رکورد پرچم رو بزنیم.” “امروز هیچ کاری نکنیم.”

(داستان همشهری تیر ماه 92؛ روایت یک تجربه: ماریو و برادرهای‌ش؛ نوشته‌: ساعده دوست‌بخیر)

پ.ن. در ميان مشکلات بشري، یکي از بزرگ‌ترین‌ها درد روزمرگی و بطالت است. این مجموعه پست‌ها، در تلاش است تا نگاهي داشته باشد به روش‌هاي گذران به‌تر لحظات ملال‌آور زندگي و كار.

گزارش يك سفر: كلاس پرنده در روستاي “بارنجگان”

حدود يك ماه و نيم پيش بود كه دوست عزيزم رضا بهرامي‌نژاد براي‌م از پروژه‌ي جذابي گفت كه به‌تازگي شروع كرده است: كلاس پرنده! ايده‌ي رضا ساده اما بسيار هيجان‌انگيز بود: سفر يك تيم هنرمند به يك مدرسه‌ي روستايي، زيباسازي مدرسه و برگزاري برنامه‌هاي سرگرم‌كننده و آموزنده براي بچه‌ها. و من در اين يك ماه به‌شدت لحظه به لحظه انتظار كشيدم تا روز موعود اولين سفر كلاس پرنده به‌مناسبت روز کتاب و کتابخوانی از راه برسد: سفر به روستاي زيبا اما محروم بارنجگان از توابع شهر حاجي‌آباد استان خراسان جنوبي.

اين انتظار بالاخره اين هفته به‌سر آمد: سفر ما از روز يكشنبه آغاز شد و روز سه‌شنبه به‌پايان رسيد. صبح يكشنبه با پرواز شماره‌ي 216 هما به بيرجند رفتيم و از آن‌جا حدود 5 ساعت در راه بوديم تا به روستاي عشايرنشين بارنجگان رسيديم.

توصيف شور و اشتياق بچه‌ها و معلمان‌شان با ديدن ما وصف‌ناپذير است. هنوز وقتي به ياد برق شادي چشم‌هاي زيباي بچه‌ها مي‌افتم، دل‌م براي‌شان حسابي تنگ مي‌شود …

برنامه‌ي روز اول، اجراي يك نمايش با نام “پسرك طبل‌زن” بود؛ پسري كه در قالب يك سفر اوديسه‌وار و با راه‌نمايي “فرشته‌ي مهربون” به اين نتيجه مي‌‌رسيد كه … نتيجه‌اش را نمي‌گويم؛ چون ما نتيجه‌گيري را برعهده‌ي بچه‌ها گذاشتيم و بچه‌ها فردا صبح‌ آن روز با نقاشي‌هاي بانمك‌شان نظرشان را به ما ارائه دادند. يكي از برنامه‌هاي آينده‌ي نزديك گروه “كلاس پرنده” برگزاري نمايش‌گاهي از نقاشي‌هاي بچه‌هاي بارنجگان است كه آن‌جا مي‌توانيد ببينيد بچه‌ها به چه نتايج جالبي رسيدند. 

 

برنامه‌ي روز دوم برگزاري برگزاري تعدادي كلاس آموزشي براي بچه‌ها بود. اين كلاس‌ها: عروسك‌سازي، موسيقي و صداسازي، روزنامه‌ي ديواري و نقاشي. من هم به معلمان مدرسه شيوه‌ي ساختن و نوشتن وبلاگ را ياد دادم. باز هم بايد بگويم كه توصيف لحظات زيباي گروه ما در بين بچه‌ها وصف‌ناپذير است؛ بنابراين چند عكس از اين لحظات را شما هم ببينيد:

 

يكي از اهداف اصلي گروه ما، زيباسازي مدارس بارنجگان بود. از عصر روز دوم سفر تا ساعت 4 صبح روز سوم ـ كه زمان برگشت‌مان بود ـ دو كار در اين زمينه انجام داديم:

يكي نقاشي ديواري بسيار زيباي سارا طبيب‌زاده با كمك ساير بچه‌ها در رنگ‌آميزي: 

و ديگري طراحي و اجراي جمعي كتابخانه‌ي مدرسه:

 

 در اين سفر با 9 جوان علاقه‌مند و بسيار هنرمند همراه بودم كه از آشنايي و دوستي با آن‌ها بسيار مفتخر و خوش‌حال شدم: 

عکس بالا استاد رضا بهرامی طراح و مدیر پروژه. و دوستان خوب تیم پروژه:

سارا طبيب‌زاده، شهرزاد بهشتيان، هاله مؤدبيان، سوده دوست‌بخیر، فرزانه ثابت، امير سهرابي، محمد عاشقي و مجتبي كلارستاقي. همراه با یاری و پشتیبانی این دوستان که در سفر همراه ما نبودند: ساره هوشیار و طه بهرامي.

اسپانسرهاي اين پروژه كه بدون كمك آن‌ها اجراي پروژه ممكن نبود و همت عالي‌شان را مي‌ستايم اين‌ها بودند: مؤسسه‌ي مهر گيتي، شركت رنگ سحر، ميهن‌بلاگ، انتشارات سوره‌ي مهر و خيريه‌ي حامي:

اما چند نكته‌ي جالب از ميان مشاهدات خودم را هم لازم است بنويسم:

1- روستاي بارنجگان آب و تلفن دارد؛ اما آب شرب و گاز خير. وضعيت آب روستا بسيار بسيار خطرناك است و من شخصا اميدوارم اگر كسي امكان‌ش را دارد براي دسترسي مردم به آب سالم و قابل شرب هر چه سريع‌تر كاري بكند.

2- اينترنت مدارس روستا هم معضل ديگري است. با وجود نصب تجهيزات اينترنت در كانكس مخابرات روستا، شركت مخابرات استان (و مركز مخابراتي قائن به‌عنوان شهر روستاي بارنجگان) از ارائه‌ي اينترنت به مدرسه‌ي روستا سرباز مي‌زند و اين امر را منوط به وجود 25 مشتري قطعي در روستا كرده است. اين در حالي است كه پست‌بانك هميشه تعطيل (!) روستا داراي اينترنت پرسرعت است و كانكس مخابرات روستا آن‌قدر به مدرسه نزديك است كه حتي مي‌شود با يك مودم وايرلس معمولي ارتباط اينترنتي مدرسه را برقرار كرد. اميدوارم اگر كسي از ميان خوانندگان اين وبلاگ امكان پي‌گيري ماجرا را دارد؛ كمك كند تا مخابرات استان اينترنت مدرسه‌ي روستاي بارنجگان را هر چه سريع‌تر برقرار كند.

3- روستاي بارنجگان روستايي عشايرنشين است؛ عشايري كه در بهار به ييلاق كوه‌هاي اطراف روستا كوچ مي‌كنند. مهرباني و سادگي مردم روستا مثال زدني است. از ما دعوت كردند تا در فصل بهار به آن‌جا سفر كنيم و همراه‌شان در كوچ باشيم. اگر چه روستا مهمان‌سرايي ندارد؛ اما كل منطقه‌ به يك بار ديدن‌ش مي‌ارزد.

4- روستای بارنجگان مهد کودک و آمادگی دارد!

5- آسمان زيبا و واقعا آبي روزها و آسمان پرستاره‌ي شب‌هاي روستا رؤيايي است …

6- من در تمام روستا آينه‌”اي نديدم و براي‌م اين نكته بسيار عجيب بود.

7- بچه‌هاي روستا با وجود سادگي و صميميت‌شان و رؤياهاي بسيار زيباي‌شان، اعتماد به‌نفس بسيار كمي دارند. نمي‌دانم اين به‌دليل ماهيت زندگي در يك روستاي محروم مرزي است يا چيز ديگر؛ اما به‌وضوح ديدم كه چقدر حضور دو روزه‌ي ما در آن‌جا باعث به‌بود اين ويژگي در بچه‌ها شد.

8- بچه‌های مدرسه‌ی روستا نمایشگاهی از کاردستی‌های‌شان ترتیب داده بودند که در میان کاردستی‌ها این یکی واقعا چشم‌گیر بود:

9- آقای لشکری يكي از معلمان روستا از من قول گرفت اين جمله را حتما اين‌جا در وبلاگ‌م بنويسم: “بارنجگان آسماني پرستاره دارد و زميني پرستاره‌تر؛ اما ستاره‌هاي زميني‌ش بال پر كشيدن به آسمان را ندارند.” بياييد هر طور كه مي‌توانيم و از دست‌مان برمي‌آيد كمك‌شان كنيم.

پ.ن.1. تيم پروژه‌ي كلاس پرنده دست ياري تك‌تك شما را براي برنامه‌هاي آينده‌ي خود مي‌فشارد. شما مي‌توانيد چه با حضور در پروژه و چه با حمايت‌هاي مادي و معنوي به ما براي ساختن روزهايي شاد براي كودكان مناطق محروم كشور و براي تحقق آرزوي بزرگ‌مان كه زدن تلنگري به آينده‌ي زيباي اين بچه‌ها است، كمك كنيد. منتظر ياري تك‌تك شما هستيم. لطفا با ما تماس بگیرید. 🙂

پ.ن.2. سفرنامه‌ی شورانگیز و خواندنی رضا بهرامی عزیز را هم بخوانید.

پ.ن.3. عکس‌ها از محمد عاشقی، رضا بهرامی و خودم.

خروج از نسخه موبایل