
ما در تمامی لحظات زندگیمان آگاهانه یا ناآگاهانه با تصمیمگیری مواجهیم. هر جایی که انتخابی هست، تصمیمی نیز باید گرفته شود؛ حتی اگر این انتخاب بهسادگی انتخاب چگونگی گذران اوقات فراغت باشد! البته طبیعتا اهمیت تصمیمات مختلف با یکدیگر برابر نیستند. بهعنوان مثال اهمیت تصمیمی مثل “امروز ناهار چه غذایی بخورم” با تصمیمِ “چه شغلی را انتخاب کنم” بههیچ عنوان قابل مقایسه نیستند. همینجا است که یک نکتهی مهم رخ مینماید که هیچوقت نباید فراموش شود: کلیدیترین عامل در تعیین موفقيت يا شکست ما در زندگي، شغل و کسبوکارمان کیفیت تصمیمگیری ما است. مثلا: مدير پروژه شاتل چلنجر ديگر در ناسا کار نميکند؛ اما طراح مدل پرفروش موستانگ رئيس شرکت فورد شد. بنابراین يک تصميم ميتواند تفاوتي از موفقیت کامل تا شکستِ جبرانناپذیر را ايجاد کند.
اما تفاوت تصميمهاي خوب و بد در چيست؟ يک تصميم خوب تصميمي است که بر مبناي منطق و با در نظر گرفتن تمام دادههاي در دسترس و همه گزينههاي موجود و با استفاده از رويکرد تصميمگيري کمي گرفته ميشود. يک تصميم خوب ميتواند بعضي وقتها نتايج غيرقابل انتظار يا نامطلوب به دنبال داشته باشد؛ با اين حال اگر به شکل مناسبي گرفته شده باشد همچنان يک تصميم خوب خواهد بود. يک تصميم بد تصميمي است که بر مبناي منطق و با استفاده از تمام دادههاي در دسترس، در نظر گرفته تمام گزينههاي موجود و براساس رويکرد کمي نباشد. يک تصميم بد حتي اگر اينقدر خوششانس باشيد که نتايج مطلوب را به دنبال داشته باشد، همچنان يک تصميم بد است. اگر چه تصميمگيري درست بعضي وقتها به نتيجه مورد نياز منجر نميشود، اما در بلند مدت استفاده از نظريه تصميم به نتايج موفق خواهد انجاميد.
اما چگونه میتوان تصمیمِ درستی گرفت؟ این سؤال سالها است که پیشِ روی بشر قرار دارد. انواع روشهای علمی و شهودی از سوی دانشمندان رشتههای مختلف علوم انسانی (و البته علوم مهندسی و پزشکی) در طول قرنهای گذشته ابداع شده و در اختیار ما قرار گرفتهاند. این روشهای تصمیمگیری تلاش کردهاند به سؤالاتی مثل اینها پاسخ گویند:
- چرا و چگونه انسانها تصميمگيري ميکنند؟
- بهصورت عمومي چه عواملي بر اخذ تصميمات درست تأثيرگذار هستند؟
- چگونه عملا تصمیم درستی بگیریم؟
با این حال هنوز هیچ روش تصمیمگیری که در تمامی موقعیتهای زندگی قابلیت اطمینان آن بهصورت کامل اثبات شده باشد، کشف یا ابداع نشده است. در بسیاری از موارد، تصمیمگیری مبتنی بر دادههای صحیح و دقیق باید مبنای کار قرار بگیرد و در موارد بسیار دیگری نیز تصمیمگیری شهودی تنها راهِ چارهی پیش روی ما است. با این حال پیشنهاد میکنم در زمان تصمیمگیریهای بزرگ شخصی، شغلی و کسبوکاری کمی به پنج گزارهی کوتاه زیر که براساس تجربه به آنها رسیدهام فکر کنید:
- همیشه برای تصمیمی که میگیرید دلیلی داشته باشید؛ حتی اگر این دلیل بهاندازهی یک حس درونی غیرقابل توضیح برای دیگران باشد!
- همیشه تصمیماتتان را براساس یک مبنای منطقی خاص خودتان بگیرید؛ حتی اگر این منطق، برآمده از نگاهِ خاصِ خودِ شما به دنیا و زندگی باشد!
- وقتی تصمیمی را گرفتید، روی پیش رفتن در راستای آن تمرکز کنید و بهراحتی از آن برنگردید؛ حتی اگر تمامِ دنیا با شما مخالف باشند!
- هیچ وقت نباید فراموش کنید که ما تصمیم میگیریم تا به نتیجهی مشخصی برسیم. بنابراین هر جایی که متوجه شدید تصمیمتان بیش از نتیجهبخش بودن، هزینهزا است، شجاعتِ دست کشیدن از آن را داشته باشید؛ حتی اگر این کار به قیمتِ از بین رفتن یک رؤیای بزرگ تمام شود!
- البته منظور از نتیجهبخش بودن تصمیم، رضایت درونی خودِ خود شما است؛ حتی اگر از نظر دیگران یک بازندهی مطلق باشید!
پذیرش مسئولیتِ تصمیمی که گرفتهاید چیزی است که هیچوقت نباید از آن فرار کنید. همهی ما همیشه در تلاشیم تا براساس اطلاعات و تجربیاتمان بهترین تصمیمِ ممکن را بگیریم و اگر این تصمیم، اشتباه از آب درآمد؛ آنوقت نیازی به سرزنش خودتان یا دیگران نیست. همیشه میتوان دوباره شروع کرد؛ البته بهشرط اینکه به این گزاره باور داشته باشیم که زمانی اروینگ برلین ـ آهنگساز شهیر آمریکایی ـ گفت: “زندگي دو بخش دارد: 10 درصد آن به ساختن زندگی میگذرد و 90 درصد دیگر آن شامل چگونگيِ پذيرشِ زندگی است.“