در پست قبلي مجموعه پستهاي مشاورهي مديريت (+) نوشتم كه ميتوان دامنهي يك پروژهي مشاوره را با توافق روي سؤالات كليدي تعيين كرد. همانجا گفتيم كه بايد سؤالات درست را پرسيد. اما يك سؤال مهم شايد همين باشد كه چطور درست سؤال كنيم!؟
اين سؤال براي من هم مطرح بود تا اين مقالهي سايت مجلهي اينك دات كام را خواندم. در اين مقاله نويسنده به نقل از خانم روزانه هاگرتي كه يك فعال اجتماعي براي كاهش بيخانماني است، يك روش جالب براي حل مسئله بيان شده است. من خود روش را اينجا نمينويسم تا خودتان بخوانيد و ياد بگيريد؛ اما دو نكته در اين مقاله براي من بهعنوان يك مشاور مديريت كه با حل مسائل سازماني درگير است جالب بود:
1- خانم هاگرتي بهدرستي به اين نكته اشاره ميكند كه ما براي اغلب مسائل، راهحلهاي از پيش تعيين شده داريم. خيلي وقتها مشكل اصلي در حقيقت راهحل معمول براي يك مسئله است و ما بايد اول مشكلِ “درست نبودن راهحل” را حل كنيم!
2- اما گام اول روش خانم هاگرتي براي حل مسئله، پرسيدن سؤالات درست است. اما چگونه؟ اينطوري: “اول كليشهها و سنتها را كنار بگذاريد و بعد، سؤالات جديدي بپرسيد يا سؤالات قديمي را بهروشي جديد مطرح كنيد.”
شخصا فكر ميكنم اين ميتواند يك تمرين فوقالعاده عالي براي درك بهتر مفاهيم و مسائل باشد: سعي كنيم هر از گاهي با سؤالاتي جديد يا متفاوت، خودمان را در مورد يك مفهوم كه فكر ميكنيم به بهترين شكل ممكن درك كردهايم، به چالش بكشيم! همين تمرين كردن به ما اين اجازه را ميدهد تا در دنياي واقعي ـ مخصوصا در جايگاه يك مشاور ـ بتوانيم سؤالات درستي را براي مخاطبمان طرح كنيم و با رسيدن به عمق مسئلهي واقعي و بعد پيدا كردن يك راهكار مناسب، مسئلهي خودمان يا كارفرماهايمان را حل كنيم! و احتمالا لازم به اشاره نيست اما بد نيست كه توجه كنيم اين روش را براي شناخت بهتر هر مسئلهاي ـ از جمله مسائل زندگي شخصيمان ـ ميتوانيم بهكار بگيريم.
طرح درست سؤال همراه با طرح سؤال درست چالشي است كه باز هم در مورد آن خواهم نوشت.
