حکمت‌ها (27)

پیام اکرم (ص): نزدیک‌ترین شما به من در قیامت، راست‌گوترین، امانت‌دارترین، وفادارترین به‌عهد، خوش‌اخلاق‌ترین و نزدیک‌ترین شما به مردم است. (بحارالأنوار، ج75، ص 94، ح 12)

***

 امام حسن مجتبی (ع): نابودی مردم در سه چیز است: 1- بزرگ‌نمائی؛ 2- افزون‌خواهی بسیار؛ 3- حسد و رشک بردن. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)

***

امام رضا (ع): چه نیكو است آن سکوتی كه از روی درماندگی (در سخن گفتن) نباشد، و پرگویی را لغزش‌ها است. (الاختصاص، ص 232)

***

ایام سوگواری ماه صفر را خدمت دوست‌داران اهل بیت (ع) تسلیت عرض می‌کنم. التماس دعا.

گزاره‌ها (240)

احمق‌ترين موش، مي‌رود و در داخل گوش گربه پنهان مي‌شود. اما اين تنها باهوش‌ترين گربه است كه حتي به فكر اين مي‌افتد كه درون گوش‌ش را بگردد!

اسکات لاو

لینک‌های هفته (351)

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید!

زندگی، سلامت و کار حرفه‌ای:

چرا ریاکار می‌شویم و نقش بازی می‌کنیم؟

هر آنچه لازم است تا در مورد «اضطراب» و «بدبینی» بدانید (روزیاتو) (با خواندن این مطلب فهمیدم که چیزی که فکر می‌کنم اضطراب است، در واقع بدبینی است!)

زنگ خطرهای یک پیشنهاد شغلی بد کدامند؟ (سؤالی که مطرح شده چند سال قبل برای من هم پیش آمد. تصمیم من همین پاسخی است که مشاور به سؤال داده و خوش‌بختانه درست بود.)

انگیزه دادن به دیگران با روش‌های ساده

برای داشتن مغزی شبیه به انشتین به این 5 عامل مهم توجه کنید (شبکه)

مدیریت کسب‌وکار:

برای رسیدن به سبک مدیریتی مطلوب این ۵ سؤال را از خود بپرسید (دیجیاتو)

رازهای بهره‌وری بالا از زبان ۹ مدیر عامل بزرگ دنیا (زومیت)

موجودیت شرکت را کارکنان آن می‌سازند

رمز موفقیت کارآفرینان برتر از زبان پدر علم مدیریت نوین

7 تکنیک استیو جابز برای کار با رسانه‌ها

نوآوری، تجاری‌سازی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

اقتصاد، تأمین مالی و سرمایه‌گذاری:

تجربه 70 سال آینده‌بینی

با بازیکنان 200 میلیونی و گردش مالی 1 میلیاردی، آینده فوتبال به کجا می‌رود؟ و  222 میلیون یورو برای نیمار توجیه اقتصادی دارد؟ (بازار ورزش)

هماهنگی سه نهاد کلیدی (تیم اقتصادی دولت چگونه موفق خواهد شد؟)

١ درصد رشد اقتصادی چندمیلیارد دلار آب خورد؟

این وب‌سایت مخصوص سهام‌داران است

فن‌آوری، رسانه‌های اجتماعی و بازاریابی دیجیتال:

مدیریت الگوریتمی/ اعتراضات الگوریتمی؛ آیا الگوریتم‌های هوشمند جای مدیران را می‌گیرند (شبکه) (سؤال فلسفی جالبی را مطرح کرده مقاله)

چرا باید تماس سرد (Cold Call) را با بازاریابی دیجیتال جایگزین کنید؟ (فرنیان)

از تلویزیون به موبایل کوچ کنید!

رشد کند خرید و مالکیت در شرکت‌های تکنولوژی

۵ تریلیون دلار هزینه برای اینترنت اشیا تا سال ۲۰۲۱

حکمت‌ها (26)

امام رضا (ع): ايمان چهار ركن دارد: 1. توكّل بر خدا؛ 2. رضا به قضاى خدا؛ 3. تسليم به امر خدا؛ 4. واگذاشتن كار به خدا. (تحف العقول, ص 445)

میلاد نور هشتم (ع) با دلی تنگ برای عطر خوش معنوی بارگاه‌ش بر عاشقان‌ اهل بیت (ع) مبارک‌باد. التماس دعا.

گزاره‌ها (236)

این پندی است که براساس آن زیسته‌ام: برای بدترین حالت آماده شو، انتظار بهترین اتفاقات را داشته باش و هر آن‌چه که پیش آمد را بپذیر.

هانا آرنت

زندگی منهای روزمرگی (16): راهی به‌سوی رهایی

نویسنده‌ها و منتقدان، وقتي شما سخن از كلاژ به ميان مي‌آوريد، دچار اشكال ادبي مي‌شوند؛ يكي از آنها به اين سبك، «تصاوير شعری» و ديگري «داستان‌هاي خيلي كوتاه» مي‌گويد. كدام‌يك از اين توصيف‌ها را بيشتر مي‌پسنديد؟

براي من، كلاژ فقط روشي براي نوشتن است و نه چيز ديگري؛ من از سال‌ها پيش شروع كردم به فرستادن كارت‌پستال‌هايي براي دوستانم كه در آنها كلمات را به‌هم مي‌چسباندم. من هميشه براي اين كار از يك قيچي كوچك تاشو استفاده مي‌كردم و وقتي در هواپيما مجله مي‌خواندم و كلمه‌اي مي‌ديدم كه از آن خوشم مي‌آمد، مي‌بريدمش. بعد متوجه شدم كه چقدر تركيب كلمات زيادي وجود دارد. من به اين كارم در خانه حتي هنگام كار با تخته‌گوشت در آشپزخانه هم ادامه دادم. اين‌طوري مي‌توانستم هنگام غذاخوردن كلمات اضافي را بيرون بيندازم. اما كلمات خيلي گسترده هستند و هميشه بيشتر و بيشتر مي‌شوند. بعد من يك ميز لغات براي خودم درست كردم اما كلمات خاكي و چرب مي‌شدند و من به ناچار آن‌ها را دور مي‌انداختم و خيلي حيفم مي‌آمد ـ هزاران كلمه! اكنون آن‌ها را بر اساس حروف الفبا در جعبه مي‌گذارم.

هنگامي كه جايزه نوبل به شما اهدا شد، شما گفتيد كه نوشتن، مايه دروني من است. چطور چنين چيزي ممكن است وقتي به زبان اعتماد نداريد؟

نوشتن كه زبان نيست، بلكه قريحه كاركردن با زبان است كه در من وجود دارد. آدم فقط كار نمي‌كند كه نان خودش را به دست آورد. زماني كه ما كار مي‌كنيم ديگر نسبت به خودمان آگاه نيستم. و اين مساله ما را آرام مي‌كند. آدم هميشه نمي‌تواند دائما حواسش به خودش باشد، هنگام كار آدم از خودش رها است. نوشتن يكي از راه‌هاي رهايي از خود است. هر كاري يك تسخيرشدگي دارد و اينگونه زبان من را تسخير مي‌كند. اما اين مساله مشخصا با زبان سروكار ندارد، بلكه سروكارش با زندگي است. من مي‌خواهم در كتاب‌هايم بگويم كه چه در زندگي اتفاق مي‌افتد. زبان فقط يك ابزار است.

كتاب‌هايتان خيلي با شخص خودتان سروكار دارد، چگونه مي‌گوييد كه نوشتن شما را از خود رها مي‌كند؟

اين به آن معناست كه در آن لحظه نوشتن، خودت را احساس نمي‌كني؛ وقتي مي‌نويسم متوجه گذر زمان نمي‌شوم.

(از گفتگو با هرتا مولر؛ برنده‌ی نوبل ادبیات؛ این‌جا)

زندگی منهای روزمرگی (۱5)

تو هر آن‌چه باید باشی خواهی بود

بگذار شکست، مفهوم دروغین خود را در تو پیدا کند

آن‌جاست که روح، قلمرو ناچیز را در هم می‌شکند و آزاد می‌شود

روحی که بر زمان غلبه می‌کند و فاتح مکان‌هاست

روحی که بر فرصت‌های زودگذر پیشی می‌گیرد

و به زمان ستم‌پیشه بدرود می‌گوید

و این خواسته‌ی کمال‌طلب بشر است که به‌سوی نادیده‌ها

پر می‌کشد و در فضای بندگی رخ می‌نماید

و این منشأ روحی جاویدان است که به‌سمت مقصد راه می‌پوید

گر چه راه ناهموار است؛ اما تو صبور باش

همانند کسی که روح را به جان خریده است صبر کن

بالاخره موعد فرمان‌روایی تو هم خواهد آمد …

الا ویلرویلکاگس (برگرفته از کتاب راه رفتن با ببرها؛ صص 169 و 170)

زندگی منهای روزمرگی (۱4)

ـ تفکر آن چیزی است که شما الان به آن می‌اندیشید. تفکر، عمل فکر کردن است. تفکر کهنه نداریم. ممکن است تفکر به فکرهای کهنه بیاندیشد اما کهنه نیست. شما وقتی به فکرهای کهنه تفکر می‌کنید، در واقع دارید آن‌ها را نو می‌کنید، پس تفکر همواره نو و تازه است ولی فکر می‌تواند کهنه باشد. همین تفاوت بین اندیشه و اندیشیدن است. ما اندیشه کهنه داریم اما با اندیشیدن می‌توان اندیشه‌های کهنه را نو کرد.

ـ زندگی انسان همانند یک رمان است، یک رمان یا داستان را تا زمانی که تا آخرش نخوانیم، نمی‌دانیم که سرانجام آن چه می‌شود، در زندگی هم باید تا آخر رفت، در آنجا معلوم می‌شود که انسان چه کاره است و حتما این زندگی به کوشش شما بستگی دارد و کوشش شما مقدمه‌ی اندیشیدن شماست. بستگی دارد به آن‌که چگونه بیاندیشید. اندیشیدن سرنوشت انسان را معین می‌کند. شما بگو چگونه می‌اندیشی، تا من بگویم که چه راهی می‌روی. ما اندیشیدن را فراموش کرده‌ایم.

ـ یک دانشمندی می‌گوید که به چهار چیز فکر نکنید، اگر فکر کردید، مُردن برایتان بهتر است؛ یکی اینکه فوق و بالا چیست. دیگر آنکه زیرترین و فروترین چیست. یکی اینکه گذشته و آغاز چه بوده است. دیگر اینکه سرانجام چه خواهد شد؛ آن وقت راحت هستید.

ـ بعضی‌ها از سؤال کردن هم می‌ترسند، می‌گویند نپرس. آیا اگر پرسش نباشد، پاسخ هست؟ اگر پرسش نباشد، فکر کردن است؟ فکر اصیل آن‌جایی است که پرسش است. حال این پرسش را یا از غیر می‌کنید یا از خودت؟ آدم از خودش هم سؤال می‌پرسد. اگر تمرین کردی و پرسش از خود آموختی که از خودت بپرسی و در مقام پاسخ برآمدن به پرسش‌ها شدید، آن وقت راه تعالی برای شما باز می‌شود …

(از گفتگو با دکتر غلام‌حسین ابراهیمی دینانی؛ این‌جا)

زندگی منهای روزمرگی (۱3)

ـ “همیشه می‌دانستم که، یک: می‌خواهم نویسنده شوم. و دو: اگر در انجام کاری مصر شوید، دیر یا زود به دستش خواهید آورد. این دقیقا ماهیت اصرار و پافشاری و مقدار معینی استعداد است. بدون استعداد از پس هیچ کاری برنخواهید آمد، اما بدون عزم راسخ قادر به انجام هیچ کاری نیستید. یک‌بار با سال بلو در این‌باره گفت‌وگو کردم. داشتیم به‌طور کلی راجع به نویسندگی و چاپ و موضوعات مرتبط صحبت می‌کردیم. او گفت که مقدار معینی استعداد لازمه کار است. تمام افراد بیرون از اینجا که استعداد ندارند، سخت تلاش می‌کنند و نتیجه‌ای نمی‌گیرند. باید نوعی از استعداد را داشته باشی، اما بعد از آن، شخصیت مهم است. گفتم «منظورت از شخصیت چیست؟» تبسمی کرد و هیچ‌وقت پاسخم را نداد. از آن به بعد بقیه عمرم برای یافتن اینکه منظور او در آن شب چه بود، گذشت. و به این رسیدم که شخصیت هم‌تراز عزم راسخ است. که اگر از تسلیم‌شدن پرهیز کنید، بازی تمام نمی‌شود. می‌دانید، در هرچه که در زندگی انجام دادم موفقیت بزرگی کسب کرده بودم، تا زمانی‌که تصمیم گرفتم یک نویسنده شوم. دانش‌آموز خوبی بودم، سرباز خوبی بودم. یک روز هم موفق به اتمام یک بخش با یک ضربه در گلف شدم. دقیقا مثل «بیلی فیلان» امتیاز ۲۹۹ را کسب کردم. روزنامه‌نگار بسیار خوبی بودم. هرچه که می‌خواستم در خبرنگاری انجام دهم، در رابطه با کارم، دقیقا سر جای خودش قرار می‌گرفت. بنابراین سردرنمی‌آوردم چرا در کار خبرنگاری موفق بودم و در رمان‌نویسی و داستان کوتاه نه؛ هُنری بس پیچیده است: پیچیده در فهم اینکه تلاش به بیرون‌تراویدن چه چیزی در خیال و زندگی خود دارید.

ـ “گمان می‌کنم جهان‌بینی‌ام از زمانی‌که کتاب نوشتم، تغییر کرد. این یک اکتشاف است. تنها چیزی که برای من بسیار جالب است هنگامی است که خود را غافل‌گیر می‌کنم. نوشتن چیزی وقتی که دقیقا بدانی چه چیزی دارد اتفاق می‌افتد بسیار ملالت‌آور است. به همین خاطر رمان از خبرنگاری برای من بسیار حائز اهمیت‌تر بود. تنها راهی بود که می‌توانستید نمایشنامه را طولانی‌تر، خنده‌دارتر یا حیرت‌آور کنید.”

(از مصاحبه با ویلیام جوزف کندی؛ نویسنده‌ی معاصر آمریکایی؛ این‌جا)

خروج از نسخه موبایل