رسول اکرم (ص): چهار چیز از ذخائر نیکیها است: 1- پنهان داشتن حاجت و نیاز خود از مردم؛ 2- پنهان داشتن اعمال خیر و عبادات و صدقات؛ 3- پنهان داشتن بیماری از مردم؛ 4- پنهان داشتن مصیبتها و گرفتاریها. (امالی شیخ مفید؛ صفحه 20)
میلاد باسعادت رسول گرامی اسلام (ص) و فرزند ارجمندش امام صادق (ع) بر عاشقان آن دو نگین هستی مبارک باد. التماس دعا.
پیام اکرم (ص): نزدیکترین شما به من در قیامت، راستگوترین، امانتدارترین، وفادارترین بهعهد، خوشاخلاقترین و نزدیکترین شما به مردم است. (بحارالأنوار، ج75، ص 94، ح 12)
***
امام حسن مجتبی (ع): نابودی مردم در سه چیز است: 1- بزرگنمائی؛ 2- افزونخواهی بسیار؛ 3- حسد و رشک بردن. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 113)
***
امام رضا (ع): چه نیكو است آن سکوتی كه از روی درماندگی (در سخن گفتن) نباشد، و پرگویی را لغزشها است. (الاختصاص، ص 232)
***
ایام سوگواری ماه صفر را خدمت دوستداران اهل بیت (ع) تسلیت عرض میکنم. التماس دعا.
نویسندهها و منتقدان، وقتي شما سخن از كلاژ به ميان ميآوريد، دچار اشكال ادبي ميشوند؛ يكي از آنها به اين سبك، «تصاوير شعری» و ديگري «داستانهاي خيلي كوتاه» ميگويد. كداميك از اين توصيفها را بيشتر ميپسنديد؟
براي من، كلاژ فقط روشي براي نوشتن است و نه چيز ديگري؛ من از سالها پيش شروع كردم به فرستادن كارتپستالهايي براي دوستانم كه در آنها كلمات را بههم ميچسباندم. من هميشه براي اين كار از يك قيچي كوچك تاشو استفاده ميكردم و وقتي در هواپيما مجله ميخواندم و كلمهاي ميديدم كه از آن خوشم ميآمد، ميبريدمش. بعد متوجه شدم كه چقدر تركيب كلمات زيادي وجود دارد. من به اين كارم در خانه حتي هنگام كار با تختهگوشت در آشپزخانه هم ادامه دادم. اينطوري ميتوانستم هنگام غذاخوردن كلمات اضافي را بيرون بيندازم. اما كلمات خيلي گسترده هستند و هميشه بيشتر و بيشتر ميشوند. بعد من يك ميز لغات براي خودم درست كردم اما كلمات خاكي و چرب ميشدند و من به ناچار آنها را دور ميانداختم و خيلي حيفم ميآمد ـ هزاران كلمه! اكنون آنها را بر اساس حروف الفبا در جعبه ميگذارم.
هنگامي كه جايزه نوبل به شما اهدا شد، شما گفتيد كه نوشتن، مايه دروني من است. چطور چنين چيزي ممكن است وقتي به زبان اعتماد نداريد؟
نوشتن كه زبان نيست، بلكه قريحه كاركردن با زبان است كه در من وجود دارد. آدم فقط كار نميكند كه نان خودش را به دست آورد. زماني كه ما كار ميكنيم ديگر نسبت به خودمان آگاه نيستم. و اين مساله ما را آرام ميكند. آدم هميشه نميتواند دائما حواسش به خودش باشد، هنگام كار آدم از خودش رها است. نوشتن يكي از راههاي رهايي از خود است. هر كاري يك تسخيرشدگي دارد و اينگونه زبان من را تسخير ميكند. اما اين مساله مشخصا با زبان سروكار ندارد، بلكه سروكارش با زندگي است. من ميخواهم در كتابهايم بگويم كه چه در زندگي اتفاق ميافتد. زبان فقط يك ابزار است.
كتابهايتان خيلي با شخص خودتان سروكار دارد، چگونه ميگوييد كه نوشتن شما را از خود رها ميكند؟
اين به آن معناست كه در آن لحظه نوشتن، خودت را احساس نميكني؛ وقتي مينويسم متوجه گذر زمان نميشوم.
(از گفتگو با هرتا مولر؛ برندهی نوبل ادبیات؛ اینجا)
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشمهای نگران، آینهی تردیدند
نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار
باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصلها را همه با فاصلهات سنجیدند
تو بیایی همهی ثانیهها، ساعتها از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند …
ماجرای زندگی این روزهای ما بدون آن “یار غائب از نظر” همین است که قیصر امینپور سروده است. بهامید آنکه روزِ آمدنش ما هم باشیم. تا آن روز “اللهم عجل لولیک الفرج” نجوای اصلی قنوت نمازمان است …