بایگانی برچسب: s

هلهله‌ی فاصله …

نوشته‌شده در توسط .

خطی، خبری، هلهله‌ای از تو ندارم
با این همه حتی گله‌ای از تو ندارم

آماده‌ی ویران‌ شدن‌م، حیف، زمانی‌ست
دیگر اثر زلزله‌ای از تو ندارم!

در دست، به‌جز شاخه‌ی خشکیده‌ی سرخی
در پای، به جز آبله‌ای از تو ندارم

عمری‌ست فقط شاعر چشمان تو هستم
هر چند که چشمِ صله‌ای از تو ندارم

بگذار به در گویم و دیوار بفهمد
من فاصله‌ای، فاصله‌ای از تو ندارم

هر لحظه بیایی، قدم‌ت روی دو چشم‌م
در دل به خدا مسئله‌ای از تو ندارم

محمد سلمانی

دوست داشتم!
۱

صدای ساز عدم

نوشته‌شده در توسط .

با این شب مکدّر و خاموش دم نزن
خواب سیاه عقربه‌ها را به هم نزن

از این من رها شده در شب، غزل مخواه
با من، منِ شکسته دل از عشق دم نزن

وقتی به آسمان نگاه‌ت نمی‌رسم
دیگر عزیز! طعنه به بال و پرم نزن

حق دارد آفتاب نتابد بر این غبار
از من چه مانده؟ زخمه به ساز عدم نزن

دارم تمام می‌شوم انگار در خودم
بیهوده است، در منِ ویران قدم نزن

حسن یعقوبی

دوست داشتم!
۳

نامه‌های آسیمه‌سر …

نوشته‌شده در توسط .

من پیر شدم ،دیر رسیدى، خبرى نیست
مانند من، آسیمه‌سر و دربه‌درى نیست

بسیار براى تو نوشتم غم خود را
بسیار مرا نامه، ولى نامه‌برى نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفس‌م را
حالا که درى هست مرا بال و پرى نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم
سیلاب مرا برده و از من اثرى نیست

بگذار که درها همگى بسته بمانند
وقتى که نگاهى نگران پشت درى نیست

بگذار تبر بر کمرِ شاخه بکوبد
وقتى که بهار آمد و او را ثمرى نیست

تلخ است مرا بودن و تلخ است مرا عمر
در شهر به جز مرگ متاع دگرى نیست …

ناصر حامدی

دوست داشتم!
۲

من: همان رودی که به دریا نرسد …

نوشته‌شده در توسط .

مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد
ترسم این است که این رود به دریا نرسد

این‌که آویخته از دامنه‌ی کوه به دشت
می‌خرامد همه‌جا غلت‌زنان تا …، نرسد

ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ
از زمین کام بگیرد … به من اما، نرسد

پشت هر سنگ، درنگی، پس هر خار، خسی
حتم دارم که به هم‌صحبتی ما نرسد

ماه مأیوس شد و موج به دریا برگشت
بی‌سبب نیست که حتی به تماشا نرسد

من به هرصخره ازین فاصله می‌کوبم، سر
ترسم این است که این رود به دریا نرسد

عبدالجبار کاکایی

دوست داشتم!
۰

خسته‌ی مسیرهای موازی …

نوشته‌شده در توسط .

شرمی‌ست در نگاه من؛ اما هراس نه
کم‌صحبت‌م میان شما، کم‌حواس نه

چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتن‌ات!
درخواست می‌کنم نروی، التماس نه

از بی‌ستارگی‌ست دلم آسمانی است
من عابری «فلک» زده‌ام، آس و پاس نه

من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ما
با هم موازی است ولیکن مماس نه

پیچیده روزگار تو، از دور واضح است
از عشق خسته می‌شوی اما خلاص نه!

کاظم بهمنی

دوست داشتم!
۲

رود شکسته‌ای که به دریا نمی‌رسد …

نوشته‌شده در توسط .

دیگر کسی به داد دل ما نمی‌رسد
شب خانه‌زاد ماست؛ به فردا نمی‌رسد

رودیم، سر به زیر و سرازیر می‌رویم
رود شکسته‌ای که به دریا نمی‌رسد

سیبیم، سیب شاخه‌نشینی که از قضا
یک عمر سنگ می‌خورد؛ اما نمی‌رسد

بوی گل و نسیم سحر قسمت شماست
پای بهار ما که به صحرا نمی‌رسد

من با تمام حنجره‌ام داد می‌زنم
یا می‌رسد به گوش شما یا نمی‌رسد

 چون ابر گریه‌ ریزم از این درد پیر، که
چشم شما چرا به تماشا نمی‌رسد؟

محمود اکرامی

دوست داشتم!
۱

سرگردانِ سربلند

نوشته‌شده در توسط .

خنده‌ی خشکی به لب دارم ولی بارانی‌ام
ظاهری آرام دارد باطن طوفانی‌ام

مثل شمشیر از هراس‌م دست و پا گم می‌کنند
خود ولی در دست‌های دیگران زندانی‌ام

بس که دنبال تو گشتم شهره‌ی عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانی‌ام

می‌زند لبخند بر چشمان اشک‌آلود شمع
هر که باشد باخبر از گریه‌ی پنهانی‌ام

هیچ دانایی فریب چشم‌های‌ت را نخورد
عاقبت کاری به دستم می‌دهد نادانی‌ام …

سجاد سامانی

دوست داشتم!
۳

طلوعِ غروب …

نوشته‌شده در توسط .

یک دل‌خوشیِ صرفِ قریب‌الوقوع باش
درلحظه‌ی شکست، دوباره شروع باش

در پیش‌گاه حضرتِ نام‌آشنای عشق
لطفا دمی به حال خضوع و خشوع باش

شب خیمه می‌زند به دل‌ت، لحظه‌ای بخند 
آرامشِ خیال، به‌وقتِ طلوع باش …

***
نگذار عاشق‌ت بشوم زودتر برو …
فکرِ علاجِ واقعه، قبل از وقوع باش!

سید مهدی نژادهاشمی

دوست داشتم!
۱

راهِ بی‌پایان …

نوشته‌شده در توسط .

گرچه این راه به آخر نرسیدن دارد
به هوای تو دلم قصد پریدن دارد

یک کبوتر به لب بام خیال است انگار
خبری از طرف یار، شنیدن دارد

از دل طاق اگر چلچله‌ای چکه کند
بی‌‌هوا سمت دل‌ت قصد وزیدن دارد

هر زمانی که امیدی به رسیدن دارم
زهر شیرین فراق تو چشیدن دارد

چشم‌هایی که ندیدند گل روی‌ت را
تا سحرگاه فقط فرصت دیدن دارد

محمد مهدی سلیمان

دوست داشتم!
۰

فکرِ دل‌گرفته …

نوشته‌شده در توسط .

خود را شبی در آینه دیدم، دل‌م گرفت
از فکر این‌که قد نکشیدم، دل‌م گرفت

از فکر این‌که بال و پری داشتم، ولی
بالاتر از خودم نپریدم، دل‌م گرفت

از این‌که با تمام پس‌انداز عمر خود
حتی ستاره‌ای نخریدم، دل‌م گرفت …

***

نقاشی‌ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه‌ای نکشیدم، دل‌م گرفت

شاعر کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم، دل‌م گرفت!

سید مهدی نقبایی

دوست داشتم!
۱