بایگانی برچسب: s

راز کهکشان سرگشته …

نوشته‌شده در توسط .

ستاره را گفتم:
کجاست مقصد این کهکشان سرگشته؟
کجاست خانه‌ی این ناخدای سرگردان؟
کجا به آب رسد تشنه،
با فریب سراب؟

ستاره گفت که:
خاموش!
لحظه را دریاب!

زنده‌یاد فریدون مشیری

دوست داشتم!
۱

دشوارِ زندگی …

نوشته‌شده در توسط .

مارمولک پیر، تو همه چیز را دیده‌ای
تو شادی‌های ما، اشک‌های ما را دیده‌ای
قلب‌های پر از رؤیای‌مان را
و آرزوهای وحشتناک‌مان را.
و آیا این هیچ‌گاه تغییر نمی‌کند؟ …

باغ راما؛ آرتور سی کلارک و جنتری لی؛ ترجمه‌ی دکتر ناصر بلیغ؛ نشر نقطه

دوست داشتم!
۲

دردهای روح …

نوشته‌شده در توسط .

می‌کشم بر شانه‌های‌م غربت ِاندوه را
غربتِ اندوهِ بی‌مانند ِهم‌چون کوه را

شانه‌های‌م زیر این بیداد کم می‌آورند
کاش می‌شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را

کاش دست مهربانی می‌زدود از روی لطف
لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را

کاش‌کی دریادلی با ما روایت کرده بود
درد های بی‌شمار ِشاعری نستوه را

دردهایی چون خوره خونِ غزل را می‌خورد
کاش می‌شد باز گویم دردهای روح را … !

یدالله گودرزی (شهاب)

دوست داشتم!
۱

گشتِ بی‌گذار!

نوشته‌شده در توسط .

رفتم ز پی‌ات در همه دنیا تو نبودی
از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودی

دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را
گل بود ولی در بر گل‌ها تو نبودی

یک شب همه شب دیده‌ی من سوی فلک بود
من بودم و مه بود و ثریا، تو نبودی

***
در شهر خیالم چه بسا گشتم و گشتم
خوبان همه بودند در آن‌جا، تو نبودی …

زنده‌یاد مهدی سهیلی

دوست داشتم!
۰

تا تو برگردی …

نوشته‌شده در توسط .

قطار می‌رود
تو می‌روی
تمام ایستگاه می‌رود
و من چقدر ساده‌ام
که سال‌های سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده‌ام
و هم‌چنان
به نرده‌های ایستگاه رفته
تکیه داده‌ام …

امروز ۸ آبان، ۹ سال از آسمانی شدن قیصر امین‌پور گذشت. روح‌ بزرگ‌ش شاد.

دوست داشتم!
۲

هزار لحظه‌‌ی امید …

نوشته‌شده در توسط .

نگاه می‌کنم از هر طرف سوار تویی
نشسته یک تنه بر صدرِ روزگار تویی

هزار لحظه گذشت و هزار لحظه دلم
به سینه سر زد و … دیوانه را قرار تویی

***

به اعتبارِ تو امید، تازه خواهد شد
در این زمانه‌ی بی‌مایه اعتبار تویی

اگرچه بخت به من پشت کرده باکی نیست
“مرا هزار امید است و هر هزار تویی!”

جویا معروفی

دوست داشتم!
۱

روحِِ عاشقِ سرگردان …

نوشته‌شده در توسط .

شاعر ! تو را زین خیل بی‌دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت

کنج خرابت را بسی تَسخَر زدند اما
گنج تو را، ای خانه‌ی ویران کسی نشناخت

جسم تو را، تشریح کردند از برای هم
اما تو را ای روح سرگردان! کسی نشناخت …

***

هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت …

امروز یکم مهر ماه، هفتادمین سال‌گرد تولد غزل‌سرای بزرگ هم‌روزگار ما زنده‌یاد حسین منزوی بود. روح بزرگ‌ِ ناآرام و عاشق‌ش در آرامش باد!

دوست داشتم!
۲

قرارِ نرسیدن

نوشته‌شده در توسط .

آهو ندیده‌ای که بدانی فرار چیست
صحرا نبوده‌ای که بفهمی شکار چیست

باید سقوط کرد و همین‌طور ادامه داد
دریا نرفته‌ای بچشی آبشار چیست

پیش من از مزاحمت بادها نگو
طوفان نخورده‌ای که بفهمی قرار چیست …

***

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم
حالا بگو پس از نرسیدن، قرار چیست؟

مهدی فرجی

دوست داشتم!
۳

همهمه‌ی سکوت …

نوشته‌شده در توسط .

تا کی من و دل اسیر و پابند شما
تا چند شما دریغ تا چند شما

تا چند من شکسته باشم همه دل
دلی نیز شکسته آرزومند شما

ای کاش به یک لحظه شما من بودید
یا من، منِ دیگری همانند شما

تا داد کشم تمام فریادم را
در همهمه‌ی سکوت مانند شما

***

 با آن‌که نمی‌گوی‌م‌تان می‌دانم
خرسندی من نیست خوش‌‌آیند شما!

رحیم رسولی

دوست داشتم!
۴

معنای گم‌شده …

نوشته‌شده در توسط .

باز می‌خواهم تو را پیدا کنم
با تو شاید خویش را معنا کنم

من کی‌ام؟ گر خودشناسی داشتم
کی ز خود بودن هراسی داشتم؟

های … ای آیینه معنا کن مرا
گم شدم در خویش پیدا کن مرا …

محمدعلی بهمنی

دوست داشتم!
۳