درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۰۲): خداحافظ رئیس!

۲۶ سال در اوج بدون رقیب. تبدیل شدن به یک افسانه. تصویر ثابت ذهن‌های فوتبالی ما در تمامی این سال‌ها. با آن آدامس گوشه‌ی دهان و دست‌های گره کرده و چشم‌های متفکرش. با آن خوش‌حالی‌های کودکانه‌اش بعد از هر گل. با آن غروری که سزاوارش بود. با آن همه طعنه‌های به‌یادماندنی و جنگ‌های بی‌پایان‌اش با رقبا و رفقا. با توفان‌های گاه و بی‌گاه‌اش.

سر الکس فرگوسن را شاید تنها بشود با یک جمله تعریف کرد: “کسی که خودش، تعریف موفقیت، در دنیای حرفه‌ای‌ها بود!”

*****

سال ۱۹۹۶. اولین تصاویر نقش بسته از فوتبال باشگاهی روز دنیا در ذهن من. تقابل یووه‌ی استاد لیپی و من‌یو سر الکس فرگوسن در لیگ قهرمانان اروپا. برد من‌یو با وجود ضربه‌ی آزاد بی‌نظیر زیدان. منچستر در بازی برگشت به یووه باخت. یووه‌ای که همان سال تا پای فینال رفت. اما تصویر آن بازی بی‌نظیر تیم قرمزپوش میدان‌ ـ برای منی که از قضای روزگار، هوادار آبی‌پوشان وطنی بودم‌ ـ فراموش نشد و بیش از همه نامی جذاب در ذهن من حک شد: الکس فرگوسن.

بعد از جام جهانی ۹۸ ـ خاطره‌انگیزترین و زیباترین جام جهانی عمر من ـ که تلویزیون ایران پخش زنده‌ی فوتبال را جدی گرفت و دسترسی ما هم به‌واسطه‌ی روزنامه‌های ورزشی جذاب آن روزها ـ به‌ویژه ابرار ورزشی ـ به اخبار فوتبال دنیا آسان‌تر شد، من تازه فهمیدم که این مونقره‌ای دوست‌داشتنی، بیش از ۱۰ سال است که کارگردانِ لشکرِ قرمزپوش و فوق‌العاده موفق “تئاتر رؤیاها” است.

اگر چه تصاویر محوی از بازی‌‌های درخشان اریک کانتونا در ذهن‌م بود و مثل خیلی‌های دیگر از خداحافظی اریک کبیر جا خوردم، اما بعدتر ـ و به‌ویژه بعد از فینال دراماتیک ۹۹ مقابل بایرن ـ دریافتم که من‌یو فرقی دارد با تمام تیم‌های دیگر ـ تفاوتی که بعدها آن را فقط در بارسای پپ آن را دیدم: شور و اشتیاقی کودکانه به لذت بردن از فوتبال.

برای فرگی، فوتبال خود زندگی بود: همین بود که چند بار از خداحافظی گفت و دل ما لرزاند؛ اما خودش هم نتوانست طاقت دوری را بیاورد و خداحافظی را فراموش کرد. تا امروز که خبر خداحافظی‌اش مانند آواری روی دل تمامی دوست‌داران‌ش خراب شد …

*****

اسطوره‌ها یک ویژگی مشترک دارند: تا هستند جزءی عادی و تفکیک‌ناپذیر از زندگی روزمره‌ی ما هستند و وقتی می‌روند، چشم می‌دوزیم به جای خالی‌ پرنشدنی‌شان و حسرت گذر ایام را می‌خوریم … 

*****

سر الکس فرگوسن برای من بیش از هر چیز نماد یک رئیس حرفه‌ای تمام‌عیار است. کسی که هویت مربیان فوتبال را از جایگاه سنتی‌شان بالاتر کشید. کسی که از رفتار و تصمیمات‌اش در طول این سال‌ها، به‌اندازه‌ی چندین هزار صفحه کتاب مدیریتی، درس‌آموزی کرده‌ام. بیایید نگاه کنیم به برخی از درس‌های بزرگ فرگی:

اول ـ چشم‌اندازتان را بزرگ و دست‌نیافتنی تعریف کنید و به آن معتقد بمانید: بارها و بارها گفته بود که هدف‌اش به زیر کشیدن لیورپول از برج عاج پرافتخارترین تیم انگلیسی است. ۳-۴ سال اول که نتایج درخشانی نگرفت ـ و در همان سال‌‌ها این لیورپول بود که با مربی ـ بازیکنی به‌نام کنی دالگلیش در فوتبال جزیره آقایی می‌کرد ـ همه با تمسخر به حرف‌های فرگی می‌نگریستند. حالا امروز که فرگی دارد از فوتبال می‌رود، کم‌تر کسی رکوردهای دست‌نیافتنی لیورپول را به یاد می‌آورد.

دوم ـ ثبات. ثبات. ثبات. در تمامی این سال‌ها، تنها چهره‌ی ثابت تیم، خودش بود. همه‌ی آن دیگران ـ از مدیران تیم تا مربیان و بازیکنان ـ نسل اندر نسل تغییر کردند. اما خود او، همانی بود که همیشه بود؛ تنها با موهایی سپیدتر از گذشته.

 سوم ـ ایده‌های ثابت، اجرای انعطاف‌پذیر: یادم هست یکی از چیزهایی که من را عاشق من‌یو کرد،‌ بازی هجومی‌اش بود. تیمی خالی از ستاره‌های آن‌چنانی که از چپ و راست به دروازه‌ی تیم‌های بزرگ و کوچک حمله می‌کرد. اما جالب‌تر این‌جا بود که ایده‌ی اصلی بازی هجومی من‌یو در طول این سال‌ها مدام تغییر می‌کرد: زمانی هجوم با سیستم سنتی انگلیسی و تیکه بر سانترهای بی‌مانند دیوید بکهام و قدرت سرزنی مهاجمان تیم، سلاح اصلی این تیم بود و زمانی دیگر استفاده از گوش‌های کناری سریعی که سرعت جابه‌جایی‌شان در کناره‌ها، حریف را این‌قدر گیج می‌کرد تا دقیقا از جایی که خودش حتی حدس هم نمی‌زد، ناک‌آوت شود!

چهارم ـ قله‌، پایان راه نیست: یک آدم چقدر باید موفقیت بیاورد تا از موفق شدن خسته شود؟ اما برای فرگوسن، بالاتر از همه قرار گرفتن، تنها شروع راهی بود برای رسیدن دوباره به همان قله و قله‌هایی بلندتر.

 پنجم ـ شکست، تنها نقطه‌ای است برای شروع دوباره: تصویر مشت‌های گره کرده‌ و عصبانیت سر الکس بعد از فینال سال ۲۰۰۹ لیگ قهرمانان اروپا مقابل بارسا را یادتان هست؟

این‌ها و ده‌ها درس ریز و درشت دیگر نشان می‌دهند که چرا سال‌ها باید بگذرد تا معلوم شود چرا فرگوسن برای همیشه جاودانه شد. حرف‌های آخرش را هم بخوانید!

*****

خودش جایی گفته بود: “فوتبال نباید هرگز رمانتیسم‌اش را از دست بدهد. هرگز.” و شاید به‌همین دلیل است که تصویری هم که از او در ذهن ما نقش بسته، تصویر یک انسان است. با تمام ضعف‌ها و قوت‌های‌ش. و با عشقی بی‌مانند به معشوقی بزرگ: فوتبال. عاشقی که رمانتیسم را در حد کمال، با زیبایی‌هایی که در این سال‌ها بر صحنه‌ی “اولدترافورد” برای ما به‌صحنه آورد، زنده نگه داشت.

دیوید بکهام به‌نظرم زیباترین جمله‌ی خداحافظی را خطاب به فراموش‌نشدنی‌ترین رئیس تاریخ فوتبال گفته است: “من به‌واقع به این‌که زیر نظر به‌ترین مربی تاریخ کار کردم، به خودم افتخار می‌کنم. مرسی رئیس و از بقیه اوقاتت لذت ببر …”

از تو ممنونیم برای خلق برخی از ناب‌ترین لحظات زندگی‌ فوتبالی‌مان. خداحافظ پیرمرد دوست‌داشتنی. خداحافظ رئیس!

دوست داشتم!
۲

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۷۵)

فرگوسن در گفتگو با خبرنگاران گفت:” فکر می‌کنم نمایش‌ها و آمادگی بارسلونا در ۳-۲ سال اخیر آن‌ها را به به‌ترین تیم جهان تبدیل کرده است. در حال حاضر، همه آن‌ها را به‌ترین تیم دنیا می‌دانند. من هم از این‌که در حال حاضر در جای دوم قرار داریم، خوشحال هستم؛ اما هدف اصلی ما دست یافتن به جایگاه آن‌هاست.” (این‌جا)

سر الکس بزرگ درس عالی به ما داده که درس‌های خود بارسا را به‌یاد می‌آورد: همان‌جایی که الان هستید خوب است؛ چون خودتان با امکانات و قابلیت‌ها و توان‌مندی‌های‌تان آن را ساخته‌اید. بنابراین لازم است که از جایگاه امروزی‌تان لذت ببرید؛ اما در عین حال هم همیشه هدف‌تان جلو رفتن و پیش‌رفت و رسیدن به جایگاه بالاتر باشد.

دوست داشتم!
۲

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۶۳)

“مربیان در حال حاضر به ۱۱ نفری می‌اندیشند که در تیم برترند، اما هیچ‌گاه نتوانسته‌اند از تمامی ۲۵ بازیکن به نحو احسن و به‌موقع بازی بگیرند. اما فرگی این چنین نمی‌اندیشد، او ۱۱ بازیکن را در زمین قرار می‌دهد؛ اما از سایرین غافل نمی‌شود و به نوعی با آن‌ها رفتار می‌کند که آن‌ها در خدمت تیم می‌مانند و تمام تلاش خود را به‌کار می گیرند تا در صورت لزوم برای تیم مؤثر واقع شوند و این خود یکی از نکته هایی است که از ایجاد تنش و حاشیه در اردوی تیم به شدت کم می‌کند.” (پارک جی سونگ در ستایش سر الکس فرگوسن؛ این‌جا)

عموما مدیران ـ مخصوصا وقتی حیطه‌ی نظارت‌شان (Span of Control) از عدد طلایی ۹ نفر بیش‌تر می‌شود، دیگر نه وقتی برای ره‌بری و هدایت و مربی‌گری همه‌ی نفرات دارند و نه اصلا حال و حوصله‌‌ی این کار را. پارک به نکته‌ی شگفت‌انگیزی در مورد پیرمرد تمام‌نشدنی و دوست‌داشتنی فوتبال جزیره اشاره می‌کند. سر الکس هیچ وقت تمرکزش را به بازیکنان اصلی محدود نمی‌کند. او همیشه برای تک‌تک اعضای تیم‌اش ـ چه ستاره‌ باشند و چه جوان جویایی نامی مثل تام کلورلی کشف جدید این فصل‌ش ـ وقت می‌گذارد، آموزش‌شان می‌دهد، هدایت‌شان می‌کند و به‌وقت‌اش از آن‌ها استفاده می‌کند. به همین دلیل است که من در تمامی سال‌هایی که فوتبال را از نزدیک دنبال می‌کنم به یاد ندارم که هیچ بازیکن نیمکت‌نشینی در منچستر یونایتد لب به‌اعتراض باز کرده باشد!

روش فرگوسن به‌عنوان یک ره‌بر، الهام‌بخش است: تک‌تک اعضای تیم می‌دانند که برای ره‌بر تیم دارای اهمیت هستند. این همان جادوی مربی‌گری فرگی است.

دوست داشتم!
۴

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۹)

“او (فرگوسن) همیشه انگیزه من در فوتبال بوده است. من همیشه گفته ام یکی از دلایلی که به انگلیس آمدم و مربی چلسی شدم او بود.

سرمربی رئال مادرید افزود: اشتیاق او برای فوتبال مسری است، مدل مربی گری او الگویی برای هر مربی فوتبال در دنیا است. هنگامی که شما درباره سر الکس فرگوسن فکر می کنید دو چیز به ذهن‌تان می رسد: او بی‌نظیر و موفق است.

مورینیو دوازدهمین قهرمانی منچستریونایتد با هدایت فرگوسن را ‘دستاوردی افسانه‌ای ‘ توصیف کرد و گفت: هیچ نشانه‌ای از فروکش کردن عطش و اشتیاق او برای موفقیت دیده نمی‌شود. هر بار که او یک جام را تصاحب می کند اشتیاقش برای قهرمانی‌های بعدی بیشتر می‌شود.

سرمربی سابق چلسی گفت: او زندگی می‌کند برای این که پیروز شود. تقاضا نمی‌کند ولی انتظار دارد بازیکنان‌اش هم همین اشتیاق را در زمین پیاده کنند.” (خوزه مورینیو در توصیف سر الکس فرگوسن؛ این‌جا)

قصد تفسیر نوشتن بر توصیف فوق‌العاده‌ی آقای مثلا خاص را از پیرمرد دوست‌داشتنی اولدترافورد ندارم. بخوانید، لذت ببرید و یاد بگیرید. فقط می‌خواهم نکته‌ای را اضافه کنم: همیشه برای‌ام انگیزه‌ی تمام نشدنی فرگوسن جالب و جذاب بوده است. طرف‌دار یونایتد شدن من دو دلیل اصلی داشت: سر الکس و اریک کانتونا. مدت‌ها به دنبال این بودم تا راز این عطش همیشگی سر الکس را به موفقیت کشف کنم. و خوب فکر می‌کنم کشف‌اش کردم: وقتی شما موفق می‌شوید، احساس موفقیت آن‌قدر لذت‌بخش و شادی‌آفرین است که تمام سعی‌تان را به‌کار می‌گیرید تا دوباره به آن موفقیت برسید. دائمی کردن لذت بودن در قلّه، راز انگیزه‌ی بی‌پایان سر الکس فرگوسن است.

دوست داشتم!
۱

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۷)

” از نظر من او بهترین مربی دنیاست. وقتی ما سه گانه را به دست آوردیم، او سال‌ها بود که آن تیم را ساخته بود و اعتماد به نفس زیادی به تیم تزریق کرده بود. او کاری کرده بود که ما فکر کنیم بهترین تیم دنیا هستیم و می توانیم برای کسب هر جام تلاش کنیم. به همین دلیل بود که ما آن‌قدر خوب بودیم. هیچ تیمی نمی توانست به ما نزدیک شود. وقتی شما چنین اعتقادی داشته باشید، اتفاقات زیادی می‌تواند رخ دهد.” (پیتر اشمایکل در مورد سر الکس فرگوسن؛ این‌جا)

مهم‌ترین نقش ره‌بر تیم دقیقا همین است: ایجاد کردن این باور در آدم‌‌ها که در تیمی عضویت دارند که قرار است کار بزرگی انجام بدهد و البته می‌تواند این کار بزرگ را انجام دهد. شاید این طوری هم بشود این حرف اشمایکل افسانه‌ای را تفسیر کرد: تمرکز بر استفاده از خوبی‌ها و نقاط قوت تیم خودمان برای بردن به جای تمرکز بر نقاط ضعف تیم حریف! (سبک ره‌بری گواردیولا در برابر سبک ره‌بری مورینیو)

در همین زمینه دو پست قبلا داشته‌ام که پیشنهاد می‌کنم بخوانیدشان:

ساخت هتل ۱۵ طبقه در ۶ روز چگونه ممکن شد!؟

انگیزه‌ی درونی بازیکنان بارسا؛ الگویی برای همه‌ی آدم‌ها

دوست داشتم!
۰

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۱)

” فکر نمی کنم لازم باشد با ترس و لرز مقابل بارسلونا قرار بگیریم. بارسلونا تیم بسیار خوبی است و ما مقابل تیم بسیار فوق العاده‌ای قرار خواهیم گرفت؛ اما فکر نمی‌کنم دلیلی برای ترس وجود داشته باشد. در واقع نباید بترسیم. باید راه‌حلی برای بازی مقابل آن‌ها پیدا کنیم.” (سر الکس فرگوسن؛ این‌جا درباره‌ی فینال لیگ قهرمانان مقابل بارسلونا)

یادمان باشد: ترس و اضطراب راه‌حل نیستند!

بنابراین وقتی پیرمرد فینال را به بارسا باخت و همه‌ی دنیا لرزش دست‌های‌اش را از شدت خشم دیدند، دست به کار دوباره ساختن تیم‌اش شد و چند ستاره‌ی جوان و آینده‌دار را به تیم‌اش اضافه کرد و این روزها هم که به‌دنبال به‌خدمت گرفتن وسلی اسنایدر، ستاره‌ی خط میانی باشگاه اینتر است. فرگی بزرگ در عمل هم ثابت کرد که به حرف‌اش پای‌بند است!

دوست داشتم!
۰

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳)

مدیریت تماما درباره‌ی تصمیم‌گیری است. همین. بعضی وقت‌ها تصمیمات شما مثبت و خوب‌اند. بعضی وقت‌ها هم احساس می‌کنید که تصمیم نادرستی گرفته‌اید و باید به آن مسئله به شکل دیگری حمله کرد!”

مصاحبه‌ی سر الکس فرگوسن با سایت گل بین‌المللی

دوست داشتم!
۰