درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۶۴): اصول نوآوری به‌روایت آریگو ساکی

“- یک تیم چطور می‌تواند سبکی نو در فوتبال ارائه کند؟

مسئله‌ی مهم خواست و اشتیاق تیم‌ها است و هم‌چنین داشتن تفکری برای ایجاد یک انقلاب. نقش مربی هم مهم است. او باید بتواند به‌خوبی ایده‌های خود را به تیم منتقل کند و از همه مهم‌تر، انگیزه را در وجود بازیکنانش پرورش دهد. خریدهای بازیکنان کاملا باید با دقت و مفید باشد. بازیکنانی باید جذب شوند که بتوانند تغییرات را انجام دهند و به‌سرعت با محیط جدید وفق پیدا کنند.” (آریگو ساکی در مصاحبه‌ی با هفته‌نامه‌ی فیفا؛ این‌جا)

آریگو ساکی را همه‌ی ما با میلان درخشان اواخر دهه‌ی هشتاد و نود و تیم ملی دوست‌داشتنی و ناکام ایتالیا در جام جهانی ۱۹۹۴ به‌یاد می‌آوریم. مربی خندان، کاریزماتیک و دوست‌داشتنی که هر چقدر بازیکن بزرگی نبود؛ همان‌قدر مربی بزرگی بود. 🙂

دکتر حمیدرضا صدر در فصل جذاب آریگو ساکی در کتاب “نیمکت داغ” نکته‌‌های جالبی را در مورد آریگو ساکی نقل می‌کند. مهم‌ترین نکته اعتقاد عمیق آریگو ساکی به این اصل حیاتی بود که: “فوتبال در ذهن‌ها شکل می‌گیرد.” تمرین‌های بدون توپ تیم‌های ساکی برای مربیان و تماشاگران عجیب و جذاب بودند (مثلا در یک مورد در بازی درون تیمی همه‌ی بازیکن‌ها شرکت داشتند، هافبک‌ها پاس می‌دادند و سانتر می‌کردند، مهاجم‌ها حمله می‌کردند و گل می‌زدند و مدافعان و دروازه‌بان هم دفاع؛ ولی هیچ توپی وجود نداشت!) بسیاری از تحلیل‌گران دنیای فوتبال معتقدند که میلان آریگو ساکی یکی از تیم‌های افسانه‌ای است که با نوآوری خلاقانه‌ چیز جدیدی را به فوتبال دنیا اضافه کردند.

پیرمرد دوست‌داشتنی فوتبال ایتالیا در مصاحبه با سایت فیفا درباره‌ی نوآوری حرف‌های جالبی زده و چند اصل ساده را برای خلق یک نوآوری ماندگار و تحول‌ساز بیان کرده است:

۱-خواستن و اشتیاق داشتن؛

۲- پرورش فکر شده‌ی یک ایده‌ی بکر؛

۳- آموزش و الهام‌بخشی اعضای تیم؛

۴- تأمین شایستگی‌ها و منابع مورد نیاز؛

۵- اجرا و ره‌بری اجرا!

موفقیت‌های به‌یادماندنی آریگو ساکی در جهان فوتبال، به‌ترین برای اثبات این است که اصل‌های ساده پیرمرد پرلبخند ایتالیایی چقدر در دنیای واقعی تأثیرگذارند.

دوست داشتم!
۲

خارپشت در برابر روباه؛ کدام یک هستید؟

هفته‌ی پیش پنج‌شنبه همان‌طور که نوشته‌ بودم در کارگاه “روباه و خارپشت” رضا بهرامی عزیز شرکت کردم. اول گزارش خود رضا را از این کلاس این‌جا بخوانید. کارگاه رضا پر بود از ایده‌های جذاب و طرح و رنگ‌ها و موسیقی‌های میخ‌کوب‌کننده. سه ساعت و نیم کنار کلی آدم هنرمند نشستم و لذت بردم.

کارگاه رضا یک ایده‌ی مرکزی داشت که بخش‌های دیگر حول همین ایده‌ی به‌ظاهر ساده اما جذاب شکل می‌گرفتند: یه ضرب‌المثل قدیمی هست که می‌گه: “روباه تعداد زیادی ایده‌ی کوچک دارد؛ خارپشت یک ایده‌ی بزرگ!”

ماجرا از این قرار است که روباه‌ همیشه و همه جا با شرایط محیطی مختلفی روبرو است که باید در آن‌ها دوام بیاورد: از خطر شکار شدن توسط انسان و سایر حیوانات گرفته تا خطر عدم دسترسی به غذا. برای همین استراتژی بقا برای روباه آن‌قدر متنوع است که در هر لحظه مجبور است کاملا به‌صورت اقتضایی برای زنده ماندن تصمیم بگیرد! در مقابل، خارپشت به‌دلیل ابزار دفاعی که دارد تنها یک ایده‌ی ساده اما مؤثر برای بقا دارد: هر وقت بهش حمله شد، سریع خودش را در حصار خارهای‌ش پنهان می‌کند.

این دو حیوان به دلیل این تقابل استراتژی‌های بقای‌شان تبدیل شده‌اند به استعاره‌ای برای مقایسه‌ی آدم‌های خلاق با آدم‌های متخصص (البته متخصص‌های تک‌جنبه‌ای مثل فامیل دور!) رضا اشاره‌ای حذاب داشت به این‌که روباه در دنیای امروز نماد طراح و تفکر طراحی است و خارپشت نماد هنرمند یا آرتیست. مثال‌های دنیای واقعی‌ش هم جورجو موراندی خارپشت در برابر پابلو پیکاسو روباه هستند (کارهای این دو نفر را در گوگل جستجو کنید تا تفاوت را متوجه شوید.)

نکته‌ی بعدی تفاوت ذهنی خارپشت‌ها با روباه‌ها بود: خارپشت‌ها دنیا را ساده و عمیق می‌بینند، نگاه سیتماتیک دارند، مسیرهای مشخصی را طی می‌کنند، ایده‌های تکراری دارند و از یک تئوری پیروی می‌کنند. منتها إلیه همه‌ی این‌ ویژگی‌ها می‌شود روباهی که دنیای را بسیار پیچیده می‌بیند و برای این دنیا ایده‌های بسیار متنوعی دارد.

دیگر مباحث کارگاه هم این‌ها بودند: بررسی نمودهای تفکر روباهی (!) در برابر تفکر خارپشتی، فرایند و ایده‌های کلی تفکر طراحی به‌عنوان فرایند خلاقیت ذهنی روباه‌ها و دیدن نمونه‌هایی بسیار بسیار جذاب از هر کدام از این ایده‌ها.

واقعن از کارگاه رضا لذت بردم و چیز یاد گرفتم. رضا قرار است این کارگاه را سال آینده باز تکرار کند. پیشنهاد می‌کنم چه هنرمند هستید و چه نه، در این کلاس شرکت کنید تا ایده‌هایی برای به‌تر زیستن به‌دست بیاورید و از آن‌ مهم‌تر، چارچوب ذهنی خودتان را به‌تر بشناسید.

پ.ن.۱٫ از دیدن دو نفر از خوانندگان محترم گزاره‌ها سر کلاس و شنیدن این‌که با خواندن پست معرفی کارگاه در گزاره‌ها تصمیم گرفتند به کلاس بیایند، بسیار هیجان‌زده شدم! از لطف این دو دوست قبلا نادیده، ممنون‌م. ضمنا از دیدار فؤاد خاک‌نژاد عزیز هم بسیار مشعوف شدم.

پ.ن.۲٫ از همه‌ی دوستانی که در نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها شرکت کردند سپاس‌گزاری می‌کنم و باز هم از دوستان خواننده‌ی گزاره‌ها خواهش می‌کنم که با شرکت در این نظرسنجی من را برای طراحی مطالب سال آینده‌ی گزاره‌ها یاری بدهند.

پ.ن.۳٫ منتظر عیدی گزاره‌ها همین ام‌شب ـ یعنی چهارشنبه ۲۴ اسفند ـ باشید!

دوست داشتم!
۲

مدیر ارشد خلاقیت!

داشتم در کانال پیکسار در یوتیوب دوری می‌زدم تا ببینم چه خبره که در این ویدئوی جالب که به معرفی استودیوی تازه تأسیس پیکسار در کانادا اختصاص دارد، دیدم که یک آقای تپل بانمک (جان لاستر) دارد به‌عنوان مدیر ارشد خلاقیت CCO ـ که مخفف (Chief Creative Officer) است ـ صحبت می‌کند! برای‌ام این عنوان شغلی جالب بود؛ مخصوصا این‌که همان روز این مقاله‌ی جالب خوانده بودم که حرف اصلی‌اش این است: نوآوری و خلاقیت در سازمان هم نیازمند ره‌بری است و هم نیازمند مدیریت! همه‌ی این‌ها در کنار هم باعث شد تا کمی جستجو کنم و از اطلاعات پراکنده‌ای که در دسترس بود، نکاتی را درباره‌ی مدیر ارشد خلاقیت جمع‌آوری کنم:

  1. مدیر ارشد خلاقیت بالاترین پست سازمانی در یک تیم خلاق و نوآور در سازمان است. فرد شاغل در این پست مسئول مراقبت و کنترل کلیه‌ی مواد، رسانه‌ها و برندهای مرتبط با سازمان است. این عنوان شغلی ممکن است برحسب شرایط سازمان با عناوین دیگری مثل مدیر خلاقیت (Creative Director) یا طراح ارشد  (Lead Designer) جایگزین شود. ممکن است چند مدیر خلاقیت یا طراح ارشد زیردست CCO کار کنند.
  2. فلسفه‌ی وجودی CCO در این است که مبادا یک ایده‌ی خوب در سازمان شکست بخورد. برای این کار او وظیفه‌ی ایجاد یک فرهنگ خلاق همراه با ارزش‌های پذیرای نوآوری و خلاقیت را برعهده دارد. به همین دلیل است که تغییر فرهنگِ کنونی سازمان برای رسیدن به آن نقطه‌ی مطلوب، یکی از وظایف اصلی CCO است.
  3. CCO در عین حال باید تا رسیدن یک ایده‌ به نتیجه کار را رها نکند. سمج بودن، یکی از ویژگی‌های اصلی یک CCO است!
  4. مفهوم CCO ابتدا در حوزه‌ی بازاریابی و تبلیغات مطرح شده است؛ اما این روزها کم‌کم دارد در همه‌ی سازمان‌هایی که به نوعی با خلاقیت سر و کار دارند، به‌وجود می‌آید. (از جمله مایکروسافت
  5. وظیفه‌ی اصلی CCO، هدایت و به‌بود عملیات، فعالیت‌ها و سودآوری مربوط به خلاقیت در سازمان است. CCO به صورت مستقیم با مدیر ارشد سازمان برای تضمین دست‌یابی به بالاترین کیفیت ممکن در محصولات نوآورانه‌ی سازمان کار می‌کند.
  6. شرح وظایف مدیر ارشد خلاقیت:
  • مدیریت کسب و کار؛ شامل:
    • ایجاد و اصلاح استانداردهای تعالی‌بخش کارهای خلاقانه در سازمان
    • توسعه‌ی روابط پایدار با مشتری
    • هم‌کاری مستقیم با مدیران عملیاتی برای توسعه و ارایه‌ی محصولات خلاقانه به مشتری
    • راهبری فعالیت‌های نوآورانه‌ی سازمان در حوزه‌های کسب و کار جدید (CCO باید ایده‌های روشنی در مورد این‌که برای برنده‌ شدن در بازار چه باید کرد، داشته باشد.)
    • تولید ایده‌های محرک، متقاعدکننده و نوآورانه که با استراتژی سازمان هم‌سو باشند.
    • موضع‌دهی (Positioning) و فروش مؤثر ایده‌ها به مشتری.
    • مرور و ارزیابی فرایند توسعه‌ی محصولات اختصاصی سازمان و مدیریت آن تا فروش محصول به مشتری.
    • تضمین ایجاد یک نمایه‌ی (Profile) سطح بالا در بازاریابی و شهرت در میان مشتریان برای سازمان
  • ره‌بری؛ شامل:
    • ره‌بری و الهام بخشیدن به واحدهای مرتبط با نوآوری در سازمان در جهت دست‌یابی به موفقیت‌ در کوتاه مدت و توسعه در بلند مدت.
    • افزایش پایدار استانداردهای مربوط به محصول خلاقانه با تمرکز بر گروه‌های خارج از محدوده‌ی آسودگی (comfort zone) با محصول کنونی.
    • ایجاد روابط مناسب با مدیران عملیاتی سازمان برای اطمینان یافتن از تمرکز کل سازمان بر ایجاد و فروش یک محصول شگفت‌انگیز.
    • تعیین جهت‌گیری‌ها و ایجاد انگیزه‌های لازم برای گروه خلاق از طریق: در چشم بودن، در دسترس بودن، ارتباطات مناسب و مربی‌گری مبتنی بر به‌ترین تجارب (best practice coaching)؛ نمودی از یک فرد کامل برای افزایش روحیه‌ی کارکنان.
    • هم‌کاری با مدیریت ارشد و مدیر منابع انسانی برای توسعه‌ی کارکنان و برنامه‌ریزی جای‌گزینی خلاقانه.
    • ایفای نقش قهرمان در فرایند ارزیابی عملکرد و ارایه‌ی به موقع گزارش‌های ارزیابی عملکرد به مدیران بالادست مستقیم.
    • ایجاد مزیت رقابتی پایدار با استخدام و نگه‌داشت به‌ترین استعدادها.
    • مشارکت به‌عنوان یک عضو کامل و فعال تیم مدیریت سازمان.
  • مسئولیت‌پذیری مالی؛ شامل:
    • تولید محصول نوآورانه در سقف بودجه‌ی مورد نظر. نظارت دقیق بر بهره‌وری و مسولیت‌پذیری تیم خلاق.
    • تعیین و اجرای فرایندهای لازم برای ایجاد توانایی ارایه‌ی سریع‌تر کار با کیفیت مشخص در عین افزایش درآمد و سود.
    • تعیین منابع لازم و برنامه‌ریزی و تخصیص منابع همراه با کارمندگزینی و / یا برون‌سپاری فعالیت‌ها برای افزایش سودآوری.

مدیر ارشد خلاقیت در دنیای بیزینس ام‌روز حتی در کشورهای پیش‌رفته هم عنوانی جدید است و حسابی جا دارد برای برای کار کردن. فکر می‌کنم در ایران حداقل شرکت‌های مهندسی، شرکت‌های تولیدکننده‌ی محصولات مصرفی و شرکت‌های بازاریابی و تبلیغات به چنین پستی در ساحتار سازمانی‌شان نیاز زیادی داشته باشند.

منابع: این‌جا و این‌جا و این‌جا

دوست داشتم!
۱