هم‌پرواز با “پرستوجان” کلاس پرنده

یک سال و یک فصل از اولین پرواز کلاس پرنده می‌گذرد (گزارش من.) کلاس پرنده یک پروژه‌ی عام‌المنفعه است که برای توانمندسازی کودکان دوست‌داشتنی کشور عزیزمان توسط دوست عزیزم رضا بهرامی‌نژاد بنیان‌گذاری شده است. در کلاس پرنده ما به‌دنبال ساختن تجربه‌ی متفاوتی از زندگی برای کودکان هستیم. می‌خواهیم به کودکان نشان بدهیم که مسیرهای متفاوتی برای زندگی کردن وجود دارد. برای بچه‌ها از امید و عشق و محبت و فرهنگ و هنر سخن می‌گوییم. تلاش می‌کنیم به آن‌ها یاد بدهیم چطور فکر کنند و مهم‌تر از آن، چگونه به امروز و آینده نگاه کنند. کلاس پرنده تلاشی است مشترک از جمعی از به‌ترین دوستان من که هر کدام از آن‌ها از برجسته‌ترین جوانان حرفه‌ی خود هستند. شخصا افتخار می‌کنم در دو پروژه‌ی کلاس پرنده ـ پروژه‌ی پاییز ۹۱ و پروژه‌ی تابستان امسال ـ همکاری داشتم و در سایر پروژه‌ها هم در هم‌فکری و ایده‌پردازی تا حد توان‌م کنار دوستان خوبم بودم.

در طول این یک سال و اندی، بارها با افراد پرشوری مواجه شدم که از آشنایی با این پروژه هیجان‌زده شده‌اند و به همراهی و پرواز با کلاس پرنده علاقه‌مند بوده‌اند که به‌دلیل محدودیت‌های عملیاتی پروژه، نتوانسته‌ایم از کمک این دوستان بهره بگیریم. و حالا خوش‌حالم که می‌توانم در گزاره‌ها با افتخار خبر خوشی به شما بدهم. کلاس پرنده این‌بار به‌سراغ بزرگ‌ترها و بچه‌ها با هم رفته است. حالا زمان پر زدن همه‌ی ما فرا رسیده است. همه‌ی ما می‌توانیم در کمپین نوروزی کلاس پرنده مشارکت کنیم. بیایید توضیحات وبلاگ کلاس پرنده را با هم بخوانیم:

“«نوروز» یکی از مهم‌ترین آئین‌های ایران عزیز ماست که متأسفانه چندی است نمادهای آن دیگر تازه‌گی گذشته را برای نسل جوان و نوجوان ایرانی ندارند. حتی شاید نسل جدید ایرانی آئین‌هایی همچون هلووین، ولنتاین و کریسمس را جذاب‌تر از آئین‌های وطنی بیابد. گرچه در یک جهان کوچک شده باید از آئین‌های جهانی شده نیز استقبال کرد؛ اما معتقدیم پیش از آن باید یک ایرانی هویت مستقلی داشته باشد که به خوبی بشناسدش.”

بسیار خوب حالا چه باید کرد؟ “نمی‌توان به‌یک باره و از نو برای آئین و یا مناسبتی، نماد طراحی کرد. یکی از راه‌حل‌های کاربردی این است که آیکون‌های قدیمی‌مان را از نو «تعریف» کنیم و با فرمی جدید و تازه بکوشیم آن را دوباره دیزاین کنیم. خوشبختانه ما آیکون نسبتا فراموش شده‌ای را یافته‌ایم که مبتنی بر فرهنگ و طبیعت خودمان است.”

پرستو” نماد برگزیده‌ی کلاس پرنده برای کمپین نوروزی خود است. “کلاس پرنده قصد دارد با برگزاری یک کمپین آنلاین، این نماد نوروزی را دوباره به مخاطبان‌ش یادآوری کند و این‌گونه سهمی کوچک در پایداری فرهنگ‌مان داشته باشد. این کمپین که عمدتا برای مخاطب بزرگ‌سال طراحی شده، شامل حوزه‌ها و جهان‌های موازی مؤثر بر یکدیگر است. در این کمپین به بررسی نقش پرستو در باورهای عامیانه‌ی ایرانی و فرهنگ گذشته ایران خواهیم پرداخت. همچنین هنرمندان بسیاری به کمپین ما پیوسته‌اند و سعی دارند تا با خلق یک اثر در این زمینه، ما را در گسترش مفهوم کمپین یاری رسانند. اگر شما هم مایلید یکی از این هنرمندان باشید می‌توانید برای وبسایت و یا صفحه فیس‌بوک کلاس پرنده پیغام بگذارید. شما می توانید در فیس‌بوک ، توئیتر و اینستاگرام کلاس پرنده، این کمپین را با هشتگ #پرستوجان دنبال و در آن مشارکت کنید.”

و نکته‌ی آخر: “کاراکتر پرستوها اثر تصویر‌گر خلاق و خوش‌ذوق «پرستو حقی» است که اختصاصا برای این کمپین آماده شده‌اند.”

کمپین #پرستوجان کلاس پرنده منتظر همکاری تک‌تک ما برای ساختن دنیایی زیباتر در آستانه‌ی زیباترین فصل سال یعنی بهار است. دست همه‌ی شما را به گرمی می‌فشاریم. به کلاس پرنده خوش آمدید!

دوست داشتم!
۹

بهار می‌شود: من دیده‌ام که می‌گویم!*

سال ۹۰ با تمام دل‌خوشی‌ها و دل‌تنگی‌های‌ش، با شادمانی‌ها و غم‌های‌ش و با موفقیت‌ها و شکست‌‌های‌ش دارد نفس‌های آخرش را می‌کشد و فردا “بهار می‌شود …” پیش از هر چیز لازم است از هم‌راهی همه‌ی دوستان بزرگ‌وار در سالی که گذشت صمیمانه سپاس‌گزاری کنم. گزاره‌ها در ایام تعطیلات نوروز احتمالا با چند پست ادبی ـ هنری به‌روز خواهد بود. برنامه‌های مفصلی برای بعد از تعطیلات دارم که به‌تدریج شاهدشان خواهید بود.

اما سال ۹۰ چگونه گذشت؟

یک. سال ۹۰ سال تحمل رنجِ رفتن‌ها بود: پرواز ابدی آقا جان و عمو جان که داغ‌شان هیچ‌وقت خوب نخواهد شد در کنار رفتن چند نفر از تأثیرگذارترین آدم‌های زندگی‌ام: از ناصر خان حجازی گرفته تا استیو جابز بزرگ و این آخرها هم بانو سیمین دانشور.

دو. سال ۹۰ سال نشدن‌ها بود؛ نشدن‌هایی که گاه از کم آوردن من در برابر “سبکی تحمل‌ناپذیر هستی” پدید آمدند و گاه از بدِ روزگار.

سه. سال ۹۰ سال تجربه‌های جدید بود: سال انتخاب‌های بزرگ، سال آشنایی با دوستان تازه، سال جان گرفتن گزاره‌ها، سال مدیر پروژه شدن (!)، سال روزنامه‌نگاری از راه دور (!)، سال MBA شدن، سال وعده گرفتن و وعده دادن برای ترجمه و چاپ چندین کتاب، سال اولین سفر خارجی و خیلی دل‌خوشی‌ها و شادمانی‌های کوچک و بزرگ دیگر.

چهار. از همه مهم‌تر سال ۹۰ سال تلاش برای به‌تر شدن بود: سال جنگ با ناامیدی، سال تلاش برای مقاومت در برابر سختی‌ها، سال از رو نرفتن در برابر نشدن‌ها، سال پیش رفتن و نزدیک شدن (گیرم اما نرسیدن …)

مجموع تجربیات من ام‌سال مرا به این نتیجه رساند که زندگی، تنها همراه با “شادی” است که ارزش دارد. فهمیدم که وضعیت شاد نبودن، همان غم‌گین بودن نیست و این دو فاصله‌ای بسیار با هم دارند! یاد گرفتم که باید قدر کوچک‌ترین شادی‌ها را در زندگی بدانم. با همه‌ی این‌ها می‌دانم که اشک‌های جاری‌‌م با دیدن جای خالی آقا جان، هیچ‌وقت خشک نخواهند شد …

در این لحظات آخر سال، با همه‌ی وجودم دعا می‌کنم که سال آینده برای همه‌ی ما، سال “شادی‌ها” و “رسیدن‌ها” و “شدن” باشد. سال “احسن‌ الحال”ها. و سال شایسته شدن به‌افتخار “أنعمت علیهمِ” پروردگار بزرگ.

آمدن بهار و سال نو مبارک.

* عنوان این پست برگرفته است از شعری سروده‌ی شاعر زلالی‌ها و مهربانی‌ها، سید علی صالحی.

دوست داشتم!
۴

نیستم نومید از تشریف سبز نوبهار …

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پیغام‌بر خوبان پیام آورد مستان را

که جان‌ها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
ببین کز جمله دولت‌ها کدام آورد مستان را …

یک سال دیگر با خوشی‌ها و دل‌تنگی‌های‌اش تمام شد و در آستانه‌ی آمدن بهاری دیگریم. به همین مناسبت در این پست پایانی سال، قصدم تشکر از دوستان و بزرگ‌وارانی است که گذراندن امسال بدون همراهی‌شان، سخت‌تر می‌شد:

  • تشکر ویژه دارم از تک تک اعضای خانواده‌ی عزیزم به خاطر مهربانی‌های تمام‌نشدنی‌شان.
  • تشکر می‌کنم از دوستان بسیار نازنینی که در این یک سال به‌ویژه در دوره‌های ناراحتی‌ام، بودن‌شان در کنار من و راه‌نمایی‌های‌شان تسکین‌دهنده و امیدبخش بود؛ به‌ویژه دوستان بسیار عزیزم صبا حسین‌نیا (که لازم است این‌جا اسم‌اش را بیاورم!) و شهرام و نیمای عزیز.
  • تشکر می‌‌کنم از دوستان و هم‌کلاسی‌های عزیزم که این روزها با پایان گرفتن دوران تحصیل‌ام در دوره‌ی MBA، دل‌تنگی‌ام نشان از آن دارد که چقدر بودن در کنارشان برای‌ام ارزش‌مند و شادی‌آفرین بوده است.
  • تشکر می‌کنم از همه‌ی مدیران و کارشناسان سازمان‌های کارفرما و هم‌چنین هم‌کاران‌ عزیز و محترم‌ام که بدون آن‌ها، کارهای‌ام پیش نمی‌رفت!
  • تشکر می‌کنم از دوستان گل‌آقایی به‌ویژه گل‌نسای عزیز. واقعا نشستن روی صندلی‌های اتاقِ کارِ مرحوم گل‌آقا و همکاری با این مؤسسه، سورپریز اصلی امسال برای من بود!
  • تشکر می‌کنم از دوستان عزیزی که به لطف شبکه‌های مجازی ـ به‌ویژه گودر ـ و این وبلاگ یعنی گزاره‌ها، افتخار آشنایی با آن‌ها را پیدا کردم و هم در شناخته‌ شدن این وبلاگ به من کمک کردند و هم ازشان کلی مطلب جدید یاد گرفتم؛ به‌ویژه: احسان اردستانی، امیر مهرانی، دکتر علی رضا مجیدی، مهدی عرب عامری، احمد شریفی، نیام یراقی، آیدین کسایی، نادر خرمی‌راد، دوستان وبلاگ همینا و علی واحد و اساتید و بزرگ‌تر‌هایی مثل آقای مجید آواژ و استاد پرویز درگی (که جا دارد بابت هدیه‌ی بسیار ارزش‌مندشان در این روزهای آخر سال از ایشان و هم‌کاران محترم‌شان در TMBA تشکر کنم.)
  • و در آخر تشکر می‌کنم از تک‌ تک شما دوستان و خوانندگانی که این‌جا را چه زمانی که در گزاره‌ها وردپرس دات کام در خدمت شما بود و چه زمانی که روی گزاره‌ها دات کام قرار گرفت، دنبال کردید، مطالب‌اش را خواندید و به‌اشتراک گذاشتید و در موردشان اظهارنظر کردید. شمایی که مرا برای نوشتن، انگیزه بخشیدید. امسال را به لطف شما با سرمایه‌ای به نام گزاره‌ها به پایان می‌برم.

گزاره‌ها در طول تعطیلات نوروزی فعال خواهد بود؛ هر چند که بیش‌تر به دغدغه‌های فرهنگی و ادبی و هنری من خواهد پرداخت تا مطالب مدیریتی و آی‌تی. با پایان تعطیلات، باز هم گزاره‌ها به روال قبلی‌اش باز خواهد گشت.

سال نو و نوبهارش بر شما مبارک‌ و خجسته باد. سبز باشید و شاد و سلامت.

دوست داشتم!
۰