بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘تئاتر’

مکاشفه‌ای (؟) در باب یک مهمانی خاموش

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

مکاشفه‌ای در باب یک مهمانی خاموش نوشته آتیلا پسیانی و به کارگردانی رضا حداد این شب‌ها در تماشاخانه ایرانشهر باغ هنرمندان در حال اجرا است. چند شب پیش فرصتی پیش آمد تا به تماشای این نمایش بنشینم.

تحلیل این نمایش سخت است؛ از یک طرف من تماشاگر حرفه‌ای تئاتر نیستم  و از طرف دیگر متن این نمایش است که در ظاهر بسیار پیچیده و در باطن بسیار ساده است. خط اصلی قصه این نمایش در یک جمله خلاصه می‌شود: “عده‌ای از دوستان سودابه کمال‌پور معلم آشپزی تلویزیون برای یک مهمانی در منزل او جمع می‌شوند!” اما در عمل چه رخ می‌دهد که اغلب تماشاگران ناراضی از سالن خارج می‌شوند؟

مکاشفه … مبنای خود را بر اجرایی بسیار پیچیده می‌گذارد و همین، باعث گیج شدن تماشاگر می‌شود. در واقع هنر اصلی پسیانی در نوشتن این نمایش‌نامه، بازی عجیب و غریب با فرم و رسیدن به بیانی بسیار پیچیده است که تحلیل این فرم بیانی، به شکل جالبی نیازمند نگاه سیستماتیک به اجزای مختلف نمایش‌نامه است. نمایش از دو ابزار برای بیان داستان‌اش استفاده می‌کند: نمایش زنده بازی‌گران و پرده نمایش پشت سر صحنه. هر پرده نمایش (البته نمی‌دانم در این‌جا پرده عنوان درستی است یا نه) با معرفی یک شخصیت (با صدای خود آتیلا پسیانی) آغاز می‌شود و سپس پرده اصلی را با اجرای نمایش توسط یک یا چند شخصیت شاهد هستیم. اطلاعاتی که در مورد معرفی شخصیت به ما داده می‌شود خیلی کلی اما به نظرم کامل است: نام و نام خانوادگی، قد، شغل، وضعیت زندگی خانوادگی و این‌که در چه ساعتی برای شرکت در آن مهمانی کذایی از کجا حرکت کرده است. خوب تا این‌جا خیلی پیچیده نیست؛ نه؟ پیچیدگی اصلی دقیقا از عدم تقارن میان شخصیت معرفی شده در آغاز پرده با بازی که در قسمت زنده پرده می‌بینیم ناشی می‌شود. این عدم تقارن ساخت پازلی ذهنی از محتوای نمایش را برای تماشاگر سخت می‌کند؛ چرا که نویسنده عمدا چند تمهید اساسی برای گیج کردن تماشاگر در نظر گرفته است:

۱- یک شخصیت (حمید) اصلا معرفی نمی‌شود و در یکی دو پرده در نقش سیاهی لشگر وارد بازی می‌شود!

۲- شخصیت دختر بازی‌گر (لیلا لباف) در سه پرده حضور دارد و این سه پرده کاملا بدون کلام و پانتومیم (آویزان شدن به نردبان؛ سربازان شهید شده و نقاشی روی پارچه سفید) است!

۳- شخصیت دختر آرایش‌گر (شراره کلهر) در دو پرده حضور می‌یابد!

۴- شخصیت سیامک انصاری (DJ) هم اصلا معرفی نمی‌شود؛ ولی در دو پرده به‌عنوان میزبان تماشاگران آن‌ها را به بازی می‌گیرد و در آخر هم یک کلیپ با بازی او و ترانه معروف “سیمین بری” می‌بینیم که البته سانسور کلام ترانه و زیرنویس کردن آن بر روی کلیپ هم یک بازی فرمی بسیار بانمک بود که کلا به آن خندیدم!

همان‌طور که می‌بینید پسیانی در متن‌اش با ایجاد عدم تقارن میان مقدمه و متن هر پرده از یک سو و امساک در دادن اطلاعات در مورد برخی از شخصیت‌ها (مثل حمید) و دادن اطلاعات غیرضروری اضافی (مثل اطلاعاتی که در مورد پدر و مادر گلنار عسجدی در مقدمه پرده اول به ما می‌دهد یا گفتگوی ماه‌منیر شریفی با پدرش) ذهن تماشاگر را از پیدا کردن ارتباط منطقی میان اجزای مختلف نمایش، منحرف می‌کند. در واقع به نظر می‌رسد هدف اصلی این بوده که تماشاگر هر پرده را به صورت بخشی جداگانه و بی‌ربط به ماجرای اصلی فرض کند! خوب پسیانی در این کار قطعا موفق بوده، اما در مقابل، رضایت تماشاگران را از دست داده است.

تا این‌جا فقط با متن روبرو بودیم. اما مسئله بعدی که باعث پیچیدگی اجرا می‌شود، نوع اجرایی است که حداد برای نمایش برگزیده است. من در ردیف‌های جلو نشسته بودم و به شدت در هنگام اجرا به میزانسن‌های حداد ـ مخصوصا محل استقرار تصویربردار پرتابل ـ دقت کردم. مهم‌ترین‌اش این است که منحرف کردن ذهن تماشاگر منحصر به متن نیست. تصویربردار پرتابل دقیقا بر روی میمیک صورت بازی‌گران از یک زاویه دید کج که به ابهام بیش‌تر کمک می‌کند متمرکز است. از طرف دیگر، در پرده‌هایی که با ابهامی در خود متن روبرو نیستیم (تقریبا اغلب پرده‌ها) محل استقرار بازی‌گران به تماشاگر نزدیک است و برعکس، در پرده‌های مبهم (مثل پرده‌های مربوط به دختر بازی‌گر) محل بازی، از تماشاگران دور! (شاید منظور از انتخاب این میزانسن، آسانی یا سختی درک مقصود اصلی صحنه توسط تماشاگر بوده باشد.)

علاوه بر این موارد حداد در اجرا با استفاده از ترفندهایی باز هم ماجرا را پیچیده کرده است: مثلا به وضوح تصاویر پشت سر سودابه کمال‌پور در هنگام اجرای‌ برنامه تلویزیونی‌اش (تصاویر جنگی) و ترانه بسیار زیبای سرزمین من (با صدا و اجرای زیبای دریا دادور) با کار او مرتبط نیستند. اما کمی که فکر می‌کنید یادتان می‌افتد که پرده دوم شخصیت بازی‌گر، تیاتردر مصیبت مردان کشته شده در جنگ است! یا جای دیگری تیتراژ ابتدایی مدرسه موش‌ها را می‌بینیم، بدون این‌که بفهمیم تجانس‌اش با این تئاتر چیست! اما غیر از نوستالژی عمیق ایجاد شده، وقتی نمایش با نریشنی که گوینده آن خانم مرضیه برومند عزیز سازنده مدرسه موش‌ها هستند تمام می‌شود، تازه می‌فهمیم که چرا مدرسه موش‌ها از این تئاتر سر در آورده است!

نمی‌دانم می‌شود از این نمایش برداشت نمادین هم داشت یا خیر؛ اما ماجرای مسابقه ماشین‌های اسباب‌بازی تمام شخصیت‌های قصه که سه بار تکرار شد بدجوری نماد “اعتراف به بازی‌دادن” تماشاگر به نظر می‌رسید!

اسم نمایش هم بسیار جالب است: منظور از مکاشفه احتمالا “کشف” همین ارتباطاتی است که توضیح دادم، مهمانی‌اش هم که معلوم است و خاموش هم صفت مهمانی است به معنی مهمانی که در آن برق منزل میزبان قطع می‌شود!

موسیقی متن این نمایش واقعا زیبا بود. مخصوصا بخش‌هایی که برزو ارجمند گیتار می‌زد و می‌خواند و یکی دو موسیقی بدون کلام‌اش (البته بنیامین و موسیقی‌های راک پخش شده را فاکتور بگیرید!)

شبی که ما رفتیم استاد بزرگ تئاتر ایران دکتر علی رفیعی هم در سالن بودند که از دیدن ایشان از نزدیک بسی خوش‌حال شدیم. شب قبل‌اش هم ظاهرا آقای خاتمی عزیز در سالن بوده‌اند که به نظرم، طعنه‌های سیامک انصاری در یکی از مونولوگ‌های‌اش در مورد ممنوع بودن ویدئو در ایران باید خیلی برای ایشان جالب بوده باشد!

دیدن این نمایش را اصلا توصیه نمی‌کنم؛ مگر این‌که واقعا حوصله و انگیزه دو ساعت سر کار رفتن را (با بلیط ناقابل ۱۵ هزار تومانی‌اش) داشته باشید. من شخصا از بازی فرمی که در بالا توضیح‌اش دادم بسی لذت بردم؛ اما ظاهرا در سالن فقط من یک نفر این طوری بودم!

Like!
0
Print Friendly

Share and Enjoy

  • LinkedIn
  • Delicious
  • FriendFeed
  • Google
  • Add to favorites
  • Instapaper
  • Email

پست‌هاي مشابه

  • پست مشابهي يافت نشد!
Join me on Google+