دوربین مخفی مادرم!

بچه که بودم همیشه فکر می‌کردم مادرم یک دوربین مخفی دارد که همیشه هم‌‌راه من است و همه‌ی کارهای‌ام را ضبط می‌کند تا بعدا مادر بفهمد و برای کارهای بدم دعوای‌ام کند! یادم هست هر از چند گاهی (مخصوصا وقتی تنها بودم) یواشکی پشت سرم را نگاه می‌کردم تا جای آن دوربین را پیدا کنم و بلایی سرش بیاورم!

وقتی بزرگ‌تر شدم فهمیدم که مادرم کار عجیب و غریبی نمی‌کرده و دقیقا از جاهایی که من به دلیل بچه‌گی‌ام فکرش را نمی‌کرده‌ام، کارهای‌ام را کشف می‌کرده است. اما در کنار درک این موضوع، این حقیقت را هم فهمیدم که دو تا دوربین مخفی بزرگ‌تر و واقعی در زندگی هر آدمی وجود دارند: خدا و وجدان. اما حیف و صد حیف که آن تأثیری که خیال وجود دوربین مادرم روی من داشت، در مورد این دو دوربین خیلی وقت‌ها وجود ندارد!

دوست داشتم!
۰

نیایش (۶)

خدایا ترک‌های دل شکسته‌ام را تنها دست‌های مهربان تو می‌تواند بند بزند. دست‌های‌ات را از من دریغ مکن …

دوست داشتم!
۰

نیایش (۵)

خدایا دل بستن را خودمان خوب بلدیم؛ دل کندن را به ما بیاموز!

دوست داشتم!
۰

نیایش (۴)

خدایا یا راه را به ما بنما یا مقصد را!

دوست داشتم!
۰

نیایش (۳)

خدایا، خداوکیلی ما رو یادت میاد!؟

دوست داشتم!
۰

نیایش (۲)

خدایا به عقلای ما (البته در صورت وجودشان!) فرصت فکر کردن بده!

دوست داشتم!
۰

نیایش (۱)

خدایا لطفی کن و از این حکمت‌های بی‌شمارت، لااقل یکی را به نعمت تبدیل بفرما!

دوست داشتم!
۰

در جستجوی رحمت و راه نجات …

بعضی وقت‌ها دیدن و خواندن حتی یک جمله کوتاه می‌تواند حسابی آدم را بشکند و چه زیبا است که آن عامل شکستن، آیه‌ای از کتاب رحمت باشد …

امروز اتفاقی جایی این آیه بی‌نظیر را دیدم؛ دعایی از زبان “اصحاب کهف” خطاب به خدای بزرگ: “ربنا آتنا من لدنک رحمه و هیئ لنا من امرنا رشدا”  (پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا کن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز!)

نمی‌دانم چرا این آیه شریف و این دعای زیبا حسابی دل‌ام را شکست و زیبایی‌اش دل‌ام را بد ربود. شاید به این دلیل که محتوای آن همان چیزهایی است که این روزها در زندگی‌ام به شدت به آن‌ها نیازمندم!

خدایا رحمت و راه نجات‌ات را از ما دریغ نفرما!

دوست داشتم!
۰

زندگی در زمانه پنهان شدن سنگ امتحان

ام‌شب داشتم مثنوی می‌خواندم؛ دیدم که مولانا چه زیبا شرح حال این روزهای ما و آن‌ها را داده است:

الحذر ای مؤمنان کان در شماست                در شما بس عالم بی‌منتهاست

جمله هفتاد و دو ملت در تو است                  وه که روزی آن بر آرد از تو دست

هر آه او را برگ آن ایمان بود                       همچو برگ از بیم این لرزان بود

بر بلیس و دیو از آن خندیده‌ای                     که تو خود را نیک مردم دید‌ه‌ای

چون کند جان باژگونه پوستین                      چند وا ویلا برآید ز اهل دین

بر دکان هر زرنما خندان شده ست                 ز آن‌که سنگ امتحان پنهان شده ست

پرده ای ستار از ما بر مگیر                           باش اندر امتحان ما مجیر

قلب پهلو می‌زند با زر به شب                       انتظار روز می‌دارد ذهب

با زبان حال زر گوید که باش                        ای مزور تا برآید روز فاش

صد هزاران سال ابلیس لعین                        بود ز ابدال و امیرالمؤمنین

پنجه زد با آدم از نازی که داشت                   گشت رسوا همچو سرگین وقت چاشت …

فقط توضیح این‌که در بیت اول منظور، تکبر است.

مثنوی؛ دفتر اول

دوست داشتم!
۰

حقیقت توکل

«از امام رضا (ع) از حقیقت توکل سؤال شـد. فرمود: این که جز خدا از کسی نترسی.»

یکی از جالب‌ترین احادیثی است که تا الان شنیده بودم.

دوست داشتم!
۰