کسب‌وکار، مدیریت و كار حرفه‌ای به‌روایت زندگی

نبضِ خسته‌ی نگاه …

دلم که نبض خسته‌اش، پر از ملال می‌زند
به هر تپش به سینه، ضربه‌ی زوال می‌زند

دگر هوای اوج‌های بی‌تو را نمی‌کنم
که عشق چون تو نیستی، شکسته، بال می‌زند

دلم نمی‌گشاید از نمایش ستارگان
که بی‌تو آسمان، نقابی از ملال می‌زند …

***

پرنده‌ی نگاه من، به شوق چشم‌های تو
همیشه تن به آن دو برکه‌ی زلال می‌زند …

زنده‌یاد حسین منزوی

دوست داشتم!
۷

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.